« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
February 11, 2006
خب ننه من غريبم بسه! اين چند روزه شونصد تا مطلب نوشتم، اما يا پاکشون کردم يا تو فايل ورد ذخيره کردم و اينجا نذاشتم، از فحش و بد و بيراه تا آه و ناله و گريه زاری و چند تا هم مطلب جدی. واقعيتش اينه که بعد از جريان سفارت دانمارک من برای اولين بار واقعا از ايرانی بودن خودم شرمنده شدم. برای همين هم اونقدر تحت تاثير قرار گرفتم. وسط هفته ها هم که معمولا شبی سه چهار ساعت بيشتر نمی تونم بخوابم، برای همين خيلی ضعيف تر و احساساتی تر می شم! امروز تا چهار بعد از ظهر خوابيدم و الان احساس می کنم حالم خيلی بهتره! می دونم که دوشنبه استادم راجع به اوضاع ايران و آمريکا می خواد ازم بپرسه، تو ايميلش هم يه اشاره ای کرده بود. ولی خب مشکلی نيست. راجع به اون چيزايی که فکر می کنم بهش می گم. ذهنش بازه و درک می کنه. اصولا ملتی که تو دپارتمان ما هستن همشون خوبن. مرام فمينيستی دارن! حالا بعدا راجع به اين "مرام فمينيستی"! می نويسم. اون چيزی که من به اسم فمينيسم اين چند وقته شناختم خيلی خوب بوده و خوشحالم که تو اين دپارتمان بودم که هيچ نوع احساس تبعيض نژادی نکردم. همه به فکر هم ديگه هستن و سعی می کنن هوای هم رو داشته باشن. سال ديگه استادم نمی تونه به من پول بده، اما از الان دنبال اينه که من حتما سال ديگه پول بگيرم در صورتی که وظيفه اش نيست. بچه ها هم هوای آدم رو دارن. هر چند که اونقدر همه سرشون شولوغ درس خوندن و تز نوشتنه که خيلی نمی رسيم با هم بريم بيرون. تنها کلاسی که خيلی ازش راضی نيستم کلاس تئوری های فمينيستيه. با وجود اينکه استاد باحاله ولی يه خورده شل و وله و ميزان مطلب هايی که می خونيم هم کمه. هرچند من خيلی پرروام که در حالی که همين ها رو هم به سختی می رسم بخونم انتظار مطلب بيشتر دارم، اما واقعيت اينه که بزرگترين ضعف من تو قسمت تئوری فمينيستيه. از تئوری هم بدم می ياد، ولی خب آدم اگه خوب بلد نباشه کلی به مشکل برمی خوره نمی تونه از پس تحقيق هاش بربياد. اين هفته سرکلاس چهل و پنج دقيقه درباره باسن خانوم جنيفر لوپز حرف می زديم!! بحث هم کاملا آکادميک بود! راجع به نژادپرستی جديد و استفاده ای که رسانه ها از کليشه های جنسيتی و نژادی می کنن حرف می زديم و بخشی اش هم به باسن جی لو جان پرداختيم! داشتم تصور می کردم مثلا اگه سر يه کلاس علوم انسانی تو ايران راجع به ماتحت سوزان روشن بخوايم حرف بزنيم چه وضعی به وجود می ياد!! خلاصه که اگه فکر کنم سفارت دانمارک رو بی خيال و باسن جی لو جان رو عشق است اوضاعم خيلی بهتر بشه!
سلام خورشید خانوم.خیلی وقته وبلاگتون رو میخونم.در موضوع وبلاگ ها مثل همیم.شیوا هم این روزا بد قاط زده.در هر صورت بیاین اون دورو برا خوشحال میشم.
am | February 11, 2006 12:35 PM

اوهوی غربزده ی خودباخته چطور مال جنیفر لوپز باسنه مال سوزان روشن ماتحت؟ چه زود اعتماد به نفستو جلو جلوه های فرهنگ منحط غربی از دست دادی. هه
--
خورشيد: من از سوزان روشن عذر می خوام!
بابک | February 11, 2006 01:15 PM

man nemidoonam chera in agha babak inghadr narahate soozan roshan shode hala? in hame matlab ro vel karde chasbide be in ye tike, vaghean ke ma ye kami be khodemoon negah konim badak nist.
chakavak | February 11, 2006 07:36 PM

واقعا باید به تو و آرزوها و افکارت افسوس خورد. آدمها چقدر متفاوتند. تو از حمله چند نفر آدم تحریک شده حکومت به سفارتخانه دانمارک از ایرانی بودن خودت شرمنده میشی. هر روز اینجا آه و ناله میکنی که وای چه بدبخت شدیم. نمی دونم وضع تحصیلم تو ایران بد بود. افسرده شدم از فلان چیز و...اونوقت به تنها چیزی که افتخار میکنی حرف زدن درباره اسافل اعضای فلان هنر پیشه است و اینکه چقدر امریکا آزادیه که توی کلاس همچین حرفهایی زده ای! گاهی با خودم فکر میکنم اگر شماها نبودید امثال الله کرم هم نبودند. اگر مسعود رجوی نبود نیازی به لاجوردی نبود و برعکس. اگر حزب توده نبود انقلاب نمی رفت طرف آخوندها و... هیچ فکر کرده ای که علایق تو نسبت یه چیزهایی که مینویسی هیچ ربطی به مسائل ایران نداره؟ هیچ فکر کردی که توی اوهام خودت گرفتاری و از این مساله هست که باید شرمنده باشی؟ آخه به ایرانی بودن تو چه ربطی داره که چند نفر رفتن سفارت امریکا؟ تو که اینقدر آمالت شده امریکا،مگر امریکاییها از اینکه آن دختر سرباز امریکایی مثلا توی ابوغریب فلان غلط رو کرد شرمنده شدن و از امریکایی بودنشون خجالت کشیدن؟ میبخشی که اینطور نوشتم. باور کن خیلی سعی کردم که مودب بنویسم. محمد
---
خورشيد خانوم: آقای محمد، خب تاسف بخورين شما. شايد خوب باشه برای اوضای روحيتون. آره آدم ها متفاوتن. يه عده دارن کلی زحمت می کشن که به مسلمون ها به چشم تروريست نگاه نکنن تو دنيا و يه عده همه زحمات بقيه رو با وحشيگری و حمله به سفارتخونه يه کشور که جزو خاک اون کشور محسوب می شه درعين اينکه مهمان اون کشوره به هدر می دن. من شرمنده می شم وقتی هم وطن های من به جای جواب کار بی شرمانه اون روزنامه ها که قوانين حقوق بشر رو زير پا گذاشته بودن با چاپ اون کاريکاتورها، رفتن يه کار بدتری کردن و خشونت انجام دادن که ديگه نشه حتی بر اساس همون قوانين حقوق بشر به کار اون روزنامه ها اعتراض مدنی کرد. من در مورد خيلی چيزها آه و ناله کرده ام تو وبلاگم. وضع تحصيلم تو ايران و خشونت يه عده ايرانی و حمله اشون به سفارتخونه ها هم دو تا از چيزهايی بوده که درموردشون آه و ناله کرده ام. لطفا برين آرشيو وبلاگ من رو بخونين يک ليست بلند بالا از ساير چيزهايی که در موردشون آه و ناله کرده ام هم پيدا کنين. شما نوشتين: " اونوقت به تنها چیزی که افتخار میکنی حرف زدن درباره اسافل اعضای فلان هنر پیشه است و اینکه چقدر امریکا آزادیه که توی کلاس همچین حرفهایی زده ای!" خب، من از اين نظر شما فقط اينطور نتيجه می گيرم که شما آدم سطحی خونی هستيد. چون من اصلا نگفتم که از يه همچين مساله ای احساس افتخار می کنم، چه برسه به اينکه بگم به "تنها" چيزی که افتخار می کنم اينه. خب با توجه به اينکه به نظرم آدم سطحی خونی هستيد نبايد به بقيه نظرتون هم توجه کنم. فقط محض ياداوری بحث من اينجا سفارت آمريکا اصلا نبود و اصلا الان تو ايران سفارت آمريکايی وجود نداره! اما، حمله يه عده ايرانی تو خاک ايران به سفارت دانمارک و چند کشور اروپايی ديگه اتفاقا به ايرانی ها مربوط می شه نه به مريخی ها! بعد هم به من ربطی نداره که آمريکايی ها به خاطر فجايع ابو غريب از آمريکايی بودن خودشون شرمنده نشدن. من به جای اون ها از انسان بودن خودم شرمنده شدم. اين هم که شما فکر می کنين کعبه آمال من آمريکاست نظر شماست و محترمه. می تونين بهش فکر کنين و شرمنده شين و کلی غصه بخورين. دليلی نمی بينم که به شما توضيح بدم آمال من چيه، چون از اونجايی که شما سطحی می خونيد، باز هم نوشته ها من رو احتمالا اشتباهی می خونين و حتی کلمه ها رو هم به ميل خودتون تغيير می دين!
محمد | February 12, 2006 05:30 PM

خانم دولتشاهی - میبخشید که باز مزاحم میشم - من ای پست رو که چند دقیقه قبل نوشتم فقط برای خودتون بود. باید اینو میگفتم - لطف کنید آنرا از کامنت ها پاک کنید.موفق باشید و پیروز- محمد
--
خورشيد خانوم: آقای محمد، بايد از اول می گفتين، عادت ندارم کامنتی رو که پابليش کردم ديليت کنم و اصولا کامنت هايی که توشون فحش نباشه رو سعی می کنم حتما پابليش می کنم. و درضمن آدرس ايميلی هم نذاشتين که جوابتون رو از طريق ايميل بدم و در نتيجه تنها جايی که می تونم جواب بدم همين کامنت دونی است. حالا اگه جواب من رو به خودتون خوندين می تونين بهم خبر بدين اونوقت همه اش رو پاک می کنم. برای نظر خصوصی هم می تونين ايميل بزنين که دفعه ديگه مشکلی پيش نياد.
محمد | February 12, 2006 05:48 PM

الان ساعت چهار و پنج دقیقه صبحه - کار نگذاشته که بخوابم. از جوابتون احساس کردم که ناراحت شدید. در حالی که من نمی خواستم ناراحتتون کنم و می خواستم کمی تامل کنید. ولی ظاهرا همه ما در نحوه گوش کردن به هم کمی سختگیریم. بقول شما من هم لابد آدم سطحی خونی بودم. اینکه اشتباها تایپ کردم سفارت امریکا اینهم بخاطر نوشتن در نیمه شب بوده و البته بهانه خوبی برای گم شدن اصل حرف من. بهتر بود حتی به ماجرای اسافل اعضا و آه و ناله های شما هم اعتراض نمیکردم. اما یک چیز هست.هنوز هم فکر میکنم وجود فکر هایی مثل شما منجر به ظهور فکرهایی مثل حاجی بخشی شده. چون هر دو به یک اندازه از هم متنفرید. میبخشید که جسارت کردم و نوشته ای سطحی در جواب شما فرستادم. البته من بلافاصله خواسته بودم که آنرا منتشر نکنید. در ضمن ایمیلم را هم بلحاظ حفظ آبرو ننوشتم چون دوست ندارم اصولا وارد بحث های اینچنینی بشم.کامنت مزبور رو هم حالا که جواب تندی داده اید پاک نکنید بهتر است . حداقل موجب عبرت سایرین است.
---
خورشيد: باشه! مرسی. به هر حال ايميل ها توی نظرخواهی ديده نمی شه و فقط خود من می بينمشون و بعد هم چرا آبروتون بره؟ حرف آبرو بری که نزدين به نظر من. و آره ناراحت شدم چون ديدم يک نفر براساس نوع خوانش سطحی که از يک پست من داشته در مورد کل شخصيت من نظر داده. اگر منظورتون اينه که راديکاليسم، راديکاليسم توليد می کنه خب من حرفتون رو قبول دارم و بارها هم دراين مورد نوشته ام توی وبلاگم. اما اگه به من بگين شما چه راديکاليسمی تو من يا نوشته های من ديدين اونوقت ممنون می شم. شايد من هم راديکال هستم به نوعی و خودم حاليم نيست. (بماند که بارها به خاطر اينکه راديکال نيستم هم مورد انتقاد قرار گرفتم!)
محمد | February 12, 2006 07:44 PM

salam
tazeh ba webloget ashna shodam
delam mikhad in postet ro taiid konam va begam man ham az irani boodan khoodam ke na! az mosalman boodan khodam sharmandam vaghti mibinam eslam ba khshoonat moarefi misheh !! gar che kamelan be eteghadatam paibandam vali motasefam ke eslam inghadr khashen va vahshi moarefi misheh
negar | February 14, 2006 07:59 AM

خورشير جان عزيزم چرااحساس شرمندگي از حمله به سفارت دانمارك بهت دست داده ..من مسلمان نيستم اما حمايت ازبي احترامي و توهين به عقايد يك comunity در هيچ جاي كنواكسيون حقوق بشر گنجانده نشده و همچنين عكس العملي براي مسلمانان كه در مورد مسائل مذهبي فوق العاده متعصب و حساس هستند كاملا قابل پيش بيني و برنامه ريزي شده بوده..
مهرزاد | February 15, 2006 03:08 PM

|