خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 11, 2006


مراسم افتتاحيه المپيک زمستونی رو نگاه کردم امروز. به قشنگی المپيک آتن نبود، ولی نکته های جالب خودش رو داشت. مخصوصا که پرچم المپيک رو دادن 8 تا زن حمل کردن که ترکيبشون خيلی جالب بود. از سوفيا لورن و سوزان ساراندون گرفته تا فعال حقوق زنان کامبوجی و برنده جايزه صلح نوبل و ايزابل آلنده و اولين زن مسلمون برنده يک مدال المپيک. تيم ايران خيلی نحيف بود. فقط چند تا اسکی باز. کسی هم که پرچم ايران رو حمل می کرد يه اخمی کرده بود که. ولی اميدوارم که نتيجه های خوبی بگيرن. اين ساوه شمشکی ها خيلی تو اسکی اعجوبه هستن. اما حيف يه دونه زن هم نبود تو تيم ايران. يوکو اونو زن جان لنون هم اومد ملت رو به صلح فرا خوند و بعدش پيتر گابريل آهنگ "تصور کن" جان لنون رو خوند. اين مجری کانال ان بی سی هم که همش زر می زد و سر رژه تيم ايران هم به الف.نون يه اشاره ای کرد. امسال به دليل بی پولی نشد بريم اسکی. حالا اميدوارم برسم يه خورده از مسابقه های اسکی رو ببينم. اينجا يه سری عکس از مراسم افتتاحيه و بازی ها می تونين ببينين.




Comments

عکس های جالبی بود. ممنون.

مهدی علی مددی | February 11, 2006 04:28 AM


اتفاقا جالب بود، اما ان بی سی یک نیم ساعت سه ربعی رو ازش زده بود و برای همین بی در و پیکر شده بود. من دوبار اول آن جا و بعد کاملش رو در سی بی سی کانادا تماشا کردم.

آرش | February 11, 2006 04:44 AM


همون بهترکه از ايران يه دونه زن هم نباشه . با اون سرووضع چادر چاقچولی فقط مايه آبروريزی ميشه (البته اگه آبرويی مونده باشه )

Scarlett | February 11, 2006 04:48 AM


خوب اگه اسکی رفتی جای منم خالی کن چون منم نه پولشو دارم نه پاشو

roni | February 11, 2006 05:43 AM


اميدوارم ايران بتونه يه غلطايي تو اين المپيك بكنه..ولي نه ..فكر نمي كنم..موفق باشي..!!

امیرحسین | February 11, 2006 08:43 AM


خوب از كشوري كويري ايران با اون امكانات وسيع نمي شه بيش از 5 نفر هم انتظار داشت .

MED | February 11, 2006 01:36 PM


ايسكي نمنه؟ همون كه با سي چارتا چوب ديراز بي ناموسي ميكنن؟ اي ايشاعهء بيناموسي!اي فمينميدونم چي! اي باسن سوزان روشن ضايع كن! برو جاي اين كارا گوجافرنجي بكار!

nazbalesh | February 11, 2006 08:34 PM


آخي يه چيزي نوشتين شما كه بشه نظر داد! عكسها قشنگ بودند! تركيب جالبي بود!كلن همه چي خوبه! اينم نظر من.


--
خورشيد: بابام جان برای همينه اين همه مدت کامنت نداشتم و الان هم خيلی موقع ها می بندم کامنت رو! مرسی به هرحال شازده!

شب نويس | February 11, 2006 11:57 PM


خورشید خانم،
آخه این رسم معرفت و دوستی است؟ که روزی شونصد تا مطلب بنویسی ولی یه تلفن خشک و خالی به من نکنی؟؟؟ جات خالی اونروزی اچبر بند کرده بود به من که شما اسمت باید فرشچی باشه!!!!!!!! (منم گفتم خوب ببخشید!) آقای م.س. هم خانه روشنی کردن بالاخره تشریف آوردن مرکز. اتفاقات جالب و تعریف کردنی افتاده باید قبل از اینکه یادم بره یک تلفن اینورا بزنی.
آیالا

آیالا | February 12, 2006 04:14 AM


مثل کنیز ملا باقر هی قر بزن !!!!حالا ایران نه اذربایجان و گرجستان و دها کشور دیگر سه نفر نبودند
تازه خیلی از کشورهای افتابزده اصلا نبودند تازه از ایتالیایی ها ممنون که هورایی کشیدند برای ایران بجای هووو کردن
که ان بی سی خیلی مشتاق بود و دمغ شد تازه همین پنج نفر هم خندان بودند و پرچم تکان میدادند
و اخر هم عرض کنم باز گشایی کاملا بینظیر بود نباید با تابستانی مقایسه کرد که ان المپیک
چرز دیگریست

Saman | February 12, 2006 09:08 AM


سلام ! یکی از طرفدارانتون با اسمی که یاد آور یکی از دوستان سابق من است به خودش اجازه داده و کامنت برایم گذاشته اما بدون نام نو نشان! لطف کنید این کامنت زا در صفحه ی اصلیتان درج کنید و از این دوست عزیزتان بخواهید جسارت داشته و حداقل آدرس وبی یا ایمیلی بگذارد تا ثابت بشود همانی هست که لاف می زند. چون اگر او باشد آنوقت بنده نیز کمی درباب چکونه گه خورن ! برایشان قلمکی خواهم زد تا عبرتشان شود!

سید | February 12, 2006 01:46 PM


حتمن این کار را بکنید چون اگر حدسم درست باشد و خود او این کامنت را گذاشته باشد ایشان را با نام نام خانوادگی شماره ی منزل و موبایل پدر آدرس منزل و شغل پدر! رانت حکومتی و ولایت فقیهی پدر و دست نوشته هایش در باره ی پدر منتظر می کنم. فکر می کنم بعضی حیثیت ها اون موقع به باد بره! حرمت رفاقت اگر به جا نیاد! پدر جناح راستی و رانت خوار مقابل دختر لائیک ضد ولایت قرار می گیره! اونوقت من برای ایشون متاسف می شم ولی فکر کنم کمی باعث خنده ی دوستان بشه و تفریح کنیم! خاصه اینکه جناب پدر که عشق سرکار نویسنده نیز نی باشند! برای آبروی مذکور زیادی ریا کردند و جانماز آب کشیدند! اگر به من ثابت شود همین آدم این کامنت را گذاشته! میزان و درجه ی خوردن گه را برایش تداعی می کنم


---
خورشيد خانوم: ببخشيد من مسئول کامنت های وبلاگ شما نيستم.

سید | February 12, 2006 01:57 PM


سلام از عکسها ممنون... مدت زیادیه خواننده ی وبلاگت هستم. لینک شما رو در وبلاگم قرار دادم خوشحال می شم در این مجموعه ی بلند بالا اسم وبلاگ من هم بگذارید.
مرسی

afshin | February 12, 2006 06:39 PM


آره چه اخمی کرده بود پرچمدار ایران.

نسترن | February 12, 2006 09:52 PM


نمی دونم کی از ایران رفتی یا اصلن پات به فرانسه رسیده یانه! ولی بدم نمیاد کمی درباره ی اون واژه ی کثافت با هم گفتگو کنیم! من می نویسم شما بررسی کن اگر دلت خواست! من قصدم زنهار دادنه آدمهایی مثل شما در هر دو دسته هستند! هم لائیک هم مومن متعصب! خشک مغزی میراثیه که به همه قشری می تونه برسه به خصوص اگر طرف به نوعی بساط خود بینی اش هم به راه باشه! چه خود بینی تقوایی چه خود بینی روشنفکری! نتیجه اش دست آخر مثلن تو قضیه ی مردان بازگشته از جنگ خوبه اش می شود پسامد ویتنام! که صد پله وضعیت ما در 16 سال اخیر وخیم تر بوده. در عراق اگر سربازی از بیمارستانی شکایت می کرد به سرعت مسئول بیمارستان یا اعدام بود یا حبس! در پاریس هنوز که هنوزه مردان جنگ جهانی اگر زنده باشند با افتخار در خیابان راه می روند!چطور شده که ما انقدر حافظه ی تاریخی مان کوتاه شده و ناسپاس گشته ایم؟ همین آدم در فاو پسرش جلویش کشته شد و در یک آمبولانس حمل مجروح زنده زنده دامادش جلویش سوخت! و او فقط توی سر خودش می زد! آیا برای خودت تعادلی باقی می ماند؟اگر جای او بودی؟ مرز ایران رفتی؟ دست زیر خاک می کنی اندک خاک است و بیشتر آهن براده! 300 نفر شب می رفت دو روز بعد 3 نفر بر می گشت! یادمان باشد جلوی چه دیوی ایستادند! الان وقت تیمار شدنشان است نه بیمار شدنشان! میراثی که برایتان گذاشتند آزادی ملیتی است که اگر نبود چه بسا عموم شما زنان و دختران اکنون یا کنیز بودید یا با تغییر اسم به واژه ای عربی تخمه ی تازی حمل می کردید و به جای حامد عبدالحامدها می زائیدی! و پسرانتان تا آخر عمر ننگ این تحقیر قومی سردار قادسیه را به جان می خریدند! واقعاً یادتان رفته قادسیه را؟ یادتان رفته مجسمه ی صدام را که به ایران اشاره می کرد؟ یادتان رفته 3 بار همه ی لشگرش نابود شد و باز تجهیز گردید؟ یادتان رفته روی مین رفتن همین بچه ها را؟ ... من فقط تماشاچی معرکه تان هستم.! فقط زنهارت می دهم هم شما هم خودم را به حافظه ی تاریخی! اگر داشتیم و محقق شد به جویی انصاف

سید | February 13, 2006 04:53 PM


گويا دوره پريود خورشيد جون تموم شده. نرم تر مينويسه. بيشتر مينويسه. به احمدي نژاد ننه مرده گير نميده. "توهم" اون دختر قديميه نميگيرتش. كامنتتشو دم دست مردم گذاشته و از همه مهمتر معذرت خواسته!! كه واقعا بي سابقست. گويا تـ...م هاي آقاي همسر هم يه مشكلي پيدا كرده بود كه الحمدولله رفع شد. مشكلي نظير تغيير بو يا طعم يا رشد بيش از حد مو!!. اين جند وقته بد جوري به اين كالاي لوكس آقايان گير ميداد و چيزهاي بي ربطي بش نسبت ميداد.

البته اين دوره (نسبت به دوره هاي پيش) به سلامت گذشت. انشاالله دوره هاي بعد هم به سلامت ميگذره و وبلاگستان كمتر مست از گل واژه ميشه.


---
خورشيدخانوم: افشين جان، بهت پيشنهاد می کنم ديگه اينجا کامنت نذاری و ايميل هم ندی چون من نخونده پاک خواهم کرد!!

افشين | February 13, 2006 08:42 PM


جنگ هشت ساله و آدمهای باقی مونده از اون وقتی شروع كرد كم كم از مردم فاصله گرفتن كه جنگ از جنگ دفاع از ميهن به جنگ خمينی، جنگ "از برای فتح قدس از كربلا بايد گذشت" و امثالهم تبديل شد.
اين مساله كه بدنهء جامعه كم كم آدمهای جنگ و جنگ رو به فراموشی سپرده واقعيتيست كه هم آنان :ه خود را سينه چاك جنگ ميدانند به آن معترفند.
جنگی كه ميتوانست همان يكي دو سال اول تمام شود به همت نادانان و آنها كه در ايران آرام حرفی برای گفتن نداشتندو مجالی برای محكم كردن جای پايشان ميطلبيدند، هشت سال به درازا كشيد.
دوستان و فاميل و آشنايان ما بودند كه درين مدت به زير خاك رفتند، ما جنگ زده شديم، مادر آن دوران جنگ زده از زندگی محروم شديم و حالا ...
باورشان هر چه ميخواهد باشد وقتی هيچ حرفی جز مسايل مربوط به زير شكم ندارند(چه در تاييد و چه در تكذيب) بگذاريد آنقدر بگويند تا جانشان در بيايد.

nazbalesh | February 13, 2006 11:36 PM


خنده ام گرفت وقتی از سید شنیدم داره در مورد خشک متعصبها حرف میزنه. راستش سید جون اون لاییک که میگی منم و اون خشک متعصب هم خودتی. چرا هی دور و برت رو نیگا میکنی تا پیداش کنی؟ ضمنا قبل از سردار قادسیه کسانی بودند که قادسیه رو فتح کردند (1400 سال پیش) و الان تو و من هم احتمالا از تخم و ترکه اوناییم که اسممون شده حامد (با معذرت از تموم حامدهای دنیا که به نطرم اسم خیلی قشنگیه) و تو لابد بهش افتخار هم میکنی! حامد و عبدالحامد چه فرقی داره؟!
ضمنا حاجی بخشی نه تنها پسرهای خودش رو تقدیم اسلام کرده بلکه ده ها جوون بدبخت دیگه رو هم به اسم پسراش به فاک داده که لااقل تو همین چند ساله ما شاهدش بودیم. جلوی حرف زدن خیلیا رو هم گرفته و به جای خیلیا هم فکر کرده درحالیکه تنها پدری نبوده که پسرش رو تو جبهه از دست داده و تنها آدمی هم نبوده که از جنگ ضربه خورده. احتمالا اگه امروز شعبون بی مخ زنده بود و همین عکسای بخشی متعلق به اون بود (چون هم قیافه و هم حرکات خیلی شبیهه) و پدر شهید هم محسوب میشد (فرض کنید پسر هم چیزی تو مایه های همون شعبون شاید هم کمی بی کله تر) الان تو داشتی سنگ اون رو به سینه میزدی، نه؟!

سیروس | February 14, 2006 07:23 AM


سلام مرسي از خبرهاي تازه منم آپم

lalehashck | February 14, 2006 12:48 PM


انال... و انا عليه الراجعون!
نازبالش رفت به دوس دخترش نمودار بيوريتمش و نشون بده ولی به علت اختلالات آب و هوايی با عكس العمل "خودجوش مردمی" مشاراعليه مواجه گرديده و با شنيدن اينكه "ديوونه خودتی مرتيكه،بعد 5 سال زير سرت بلند شده!" به ديار باقی فرستاديده شد.
به آقايان عزيز توصيه ميشود روز ولنتاين بحث علمی نفرمايند.

Nazbalesh | February 15, 2006 04:49 AM


خوشا شیراز و وضع بی مثــــــــالش

خصوصا بانــــــــــــــــــوان باکمالش

کسی کو پا در این وبلاگ بنهــــــــــاد

رود از خنده ریسه !!! خوش به حالش

"نگین" طنز شیراز است اینجـــــــــــا

صـــــــــــفا آورده با شعر زلالـــــش

ندارد هیچ اینجــــــــــــــا راه در رو!!

ز شرق و غرب ...حتی از شمـــالش

خـــــــــــــــدایا هرکه گوید نیک یا بد

دهانش پر گهر خوش بر حلالـــــــش

اگر اینجـــــــــــا زشیرینی خبر نیست

دهان شیرین بفرما با خیالـــــــــــش!!!

نگين | February 15, 2006 08:02 AM


آآآآآآآآآآآخی خیلی وبلاگت نازه

صحرا | February 15, 2006 01:52 PM


ميشه وبلاگمو بخوني بهم لينك بدي؟ممنون ميشم.من لينك دادن بلد نيستم ببخشيد

آذر | February 15, 2006 06:42 PM


بابا آخه تو از ورزش چي ميدوني؟؟!! تو هم شده مثل درخشان که ميخواد در مورد همه چيز اظهار نظر کنه!!! تو که تمام عمرت به کشيدن بنگ و ترياک تو ايران و حالا که اومدي اينور به کشيدن سيگار ماريوانا گذشته بهتره دهنتو در اين مورد ببندي. ساوه شمشکي اعجوبه است!!!! اين آخر ...س شعر بود. ساوه شمشکي اگه بدونه چطور تو استارت بايد وايسه تا اوت نشه شاهکار کرده!!! اين قهرماناي اروپا و آمريکاي شمالي از ۵ سالگي اسکي ميکنن اونم بر مبناي دانش ورزش نه هياتي و مسجدي!!!


---
خورشيد خانوم: آقای فرزان دربندی، خدا شفات بده. فقط همين رو می تونم بگم! در تعجبم که چطوری عاشق وبلاگ من شدی. معمولا آدم هايی مثل تو از وبلاگ من خوششون نمی آد. نمی دونم تو چرا اينقدر از من و نوشته هام خوشت می ياد و تازه روت نمی شه بگی، برای همين هی جمله های شرو ور می نويسی که من جوابت رو بدم حال کنی. با عرض معذرت من مطب روانکاوی ندارم. فقط به دوستای صميمی ام تراپی می دم. برای همين از اين به بعد کامنت بذاری يا ايميل بزنی نخونده پاک می کنم. و بعد هم کامنت هات و ايميل هات مصداق کامل harassment است و اگه زيادی تکرار شه ازت شکايت می کنم (اگر واقعا تو کانادا زندگی می کنی بايد بدونی که طبق قانون می تونم ازت شکايت کنم.) به جای اينکه تو يه محيط عمومی به همه اعلام کنی که چقدر بيکار و loser هستی، برو يه کار مفيد انجام بده، يه خورده کتاب بخون، يه خورده هم از اون برج عاجت بيا پايين و فکر کن اسکی بازهای ايرانی چه امکاناتی دارن و اسکی بازهای آمريکايی چه امکاناتی دارن. ساوه شمشکی ها (که من منظورم يک نفرشون نبود، کلا همه بومی های شمشک بود که اسکی هاشون خيلی خوبه) به گردن ورزش اسکی تو ايران خيلی حق دارن و کارشون هم از همه بچه های سوسول پولداری که تو ايران اسکی می کنن بهتره و اتفاقا از بچگی هم اسکی می کنن اکثرشون. خب، اين هم اون توجهی که داشتی خودت رو می کشتی از من دريافت کنی. برو باهاش خوش باش چون ديگه بهت توجه نخواهم کرد!!

Farzan | February 16, 2006 01:09 AM


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران