خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

February 26, 2006


قدرت، ترس، و فعلا هیچ! (یا اینکه چجوری یاد گرفتم با اعتماد به نفس تمام، تحلیل‌های علمی، روانشناختی، و اجتماعی بدم بدون اینکه یک کلمه درموردشون بخونم و تحقیق کنم!)


خوبه که می‌نویسه. خوبه که ترس‌ها و سرخوردگی‌هاش رو تو غالب نظریه‌های بی‌‌پایه و اساس می‌نویسه. این نشون می‌ده که محیط وبلاگستان اونقدر هم فشار به آدم وارد نمی‌کنه که از ترس اینکه بهت بگن امل یا منگل نظر واقعی‌ات رو نگی و خودت رو جور دیگه جا بزنی. من حداقل از صداقتش خوشم می‌آد و تکليفم باهاش مشخصه. نوشته اش عصاره واقعی تفکر اکثریت ایرانی هاست. حداقل اکثر ایرانی هایی که من دیده‌ام تو تمام عمرم. نوشته‌های اینجوری به درد می‌خوره. به درد آدم‌هایی که دوست دارن تغییر ایجاد کنن و طرز فکر آدم‌ها رو عوض کنن، اما آدم‌ها رو خیلی خوب نمی‌شناسن و نظرهایی که می‌دن کاربرد عملی نداره برای ایجاد تغییر*. یه نگاه که به نوشته‌اش بکنی می‌بینی که خیلی چیزهایی که برای تویی که تلاش می‌کنی برای ایجاد تغییر پیش‌فرض و بدیهی هستش،‌ برای اون نیست. تو راجع به «طبیعی» و «نرمال» حرف می‌زنی و این واژه‌ها رو زیر سوال می‌بری. اما مشکل عمیق‌تر از این حرفاست. مفهوم خیلی چیزهای بدیهی‌تر و ساده‌تری از کلیشه‌هایی مثل "رابطه نرمال" هنوز برای خیلی‌ها مشکل داره. حتی رابطه زن و مرد هم پر از کلیشه است. مفهوم زن، مفهوم مرد و از همه مهم‌تر حقوق بشر. اینجا هنوز زن خوب تعریف داره، مرد خوب تعریف داره. اینجا هنوز لغت نجابت مقدسه. حتی مفهوم نجابت هم با اون چیزی که از این کلمه انتظار داری فرق می‌کنه. اینجا اخلاق فقط یک تعریف داره و اونم یعنی هرچیزی که مردسالاری رو تحکیم و تقویت کنه. اینجا هنوز زن یعنی طبیعت و مرد یعنی فرهنگ و اجتماع. اینجا هنوز برای زن و مرد نقش تعیین شده. اینجا هنوز اندرونی و بیرونی مفهوم داره. اگه می‌خوای تغییری ایجاد کنی، باید از همین چیزای بدیهی شروع کنی. باید به زبون خودشون حرف بزنی. باید اول بری سراغ اون اندرونی و بیرونی، بعد بری سراغ کلیشه‌های زن خوب و مرد خوب، دختر خوب و پسر خوب، مادر خوب و پدر خوب، اخلاق خوب. تازه وقتی اون کلیشه‌هایی که "خوب" بودن رو تعریف می‌کنن شيکوندی، بعد شاید بتونی بری سراغ مردسالاری، بعدش مفهوم زن و مرد. بعدش شاید بتونی بری سراغ تفاوت‌های جنسیت و سکسوالیته و جنسگونگی. قدرت رو یادت نره. وقتی احساس خطرکنه که قدرتش زیر سوال داره می‌ره ناخودآگاه قاط می‌زنه. قدرتش حتی با یه طرز تفکری که متفاوته از طرز تفکرش هم ممکنه زیر سوال بره. اصولا به هم زدن عادت‌های فکری آدم رو هراسون می‌کنه. آهان این رو هم یادت نره: بخشی از احساس قدرتش به این بستگی داره که فکر می‌کنه يه تحلیل‌گر موفقه. فکر می‌کنه خیلی دیدگاه‌هاش دقیق و درسته. احساس می‌کنه خیلی تجربه داره و خیلی بیشتر از آدم‌هایی که واقعا تو یه زمینه‌ای تحقیق کردن اطلاعات داره. اگه بهش بگی اشتباه می‌کنه اون حس خودارضایی خود تحلیل‌گربینی و خود متخصص‌بینی اش رو زیر سوال بردی و اون‌وقت دوباره احساس خطر می‌کنه. همه این‌ها رو باید در نظر بگیری وقتی می‌خوای تغییرایجاد کنی تو طرزفکرهای اینطوری.


فقط تنها غصه من اینه که، چرا اون آدمی که ادعا می کنه داره تحلیل می‌کنه یه مساله‌ای رو و فکر می‌کنه کاملا هم درست تحلیل می‌کنه، یک ذره هم نرفته مطالعه کنه درمورد اون چیزی که اینقدر شجاعانه ازش حرف می‌زنه. چرا اطلاعات غلط می‌ده، حتی تحریف تاریخی می‌کنه. اگه واقعا دوست داره در این مورد نظر بده، یه خورده به خودش زحمت بده بره چند تا از این همه تحقیق‌هایی که شده رو بخونه. ببینه حتی از طریق همون علمی که تازه حاکمیتش باید زیر سوال باشه خلاف تحلیل‌های آبکی‌اش ثابت شده. خوندن تحقیق‌هایی که روش‌هایی غیر از روش‌های آمار و ارقامی و آزمايشگاهی بوده و تحلیل‌های جامع‌شناسی و مردم‌شناسی پيشکشش. خوندن تحقیق‌های تاریخی و روانشناسی هم پیشکشش. کاشکی فقط همه ماهایی که از مدرنیته و مدرنیسم و مدرن و سایر مشتقاتش حرف می‌زنیم یه بار صادقانه از خودمون بپرسیم اصلا می‌دونیم از چی داریم حرف می‌زنيم؟ چقدر راجع بهش خوندیم؟ چقدر درباره اون نکته به‌خصوصی که داریم تحلیل صادر می‌کنیم مطالعه کردیم؟‌ غصه من اینه که این آدم می‌گه قضیه همونیه که من می‌گم. نمی‌گه این نظرشخصی منه. نمی‌گه من دوست دارم اینطوری باشه قضيه. می گه قضيه واقعا اينطوريه. يه جوری می‌گه انگاری همه تحقيق‌ها هم همين رو می‌گن و يه عده آدم احمق بی‌سواد الکی حرف می‌زنن. هيچ نمی‌خواد فکر کنه شايد اون آدم‌ها به خودشون زحمت دادن رفتن خوندن. رفتن نتيجه تحقیقاتی که هزاران آدم زحمت کشيدن و انجام دادن رو خوندن. پای حرف‌های تجربه‌های واقعی آدم‌ها نشستن. تجربه‌ها اونجوری که هست، نه اونجوری که ما خوشمون می‌آد به هر دليلی.


×××


می‌دونی چرا از فمینیسم بدشون می‌آد؟ نمی‌دونن فمینیسم یعنی چی. اما احساس کردن که فمینیسم فقط یه زمینه فکری برای برابری زن و مرد نیست، فهمیدن که فمینیسم با زیر سوال بردن قدرت سر و کار داره. قدرت به هرشکلی، از رابطه‌های خرد گرفته تا رابطه‌های کلان. می‌دونن فمينيسم قدرتشون رو زیر سوال می‌بره، قدرتی که دارن برای تعریف دنیا، اونجوری که اون‌ها باهاش حال می‌کنن و خوششون می‌آد. برای همین اینقدر از فمینیسم بدشون می‌آد بدون اینکه واقعا بدونن یعنی چی! از ازدست‌دادن قدرت می‌ترسن!


---
* منظورم شخص خاصی نيست، بيشتر روی حرفام با خودمه. يه جور بلند بلند فکر کردن.




Comments

صنم جون موافق نیستم با این نظرت که میگی اخلاق تو این جامعه برپایه مردسالاری بنا میشه. اعتقاد هم ندارم جامعه یعنی مردا. البته من قائلم به اینکه ما به ظاهر فقط در یه جامعه واحد زندگی میکنیم و در واقع جامعه من میتونه با جامعه اون خانومی که تو دادگاه داره چوب قوانین حضانت رو میخوره فرق داره.
من معتقدم نه فقط تو ایرون که خیلی جاهای دیگه دنیا هم زن خوب و مرد خوب تعریفش از نگاه جنس مخالف نشات میگیره. وقتی به یه نفر میگی خانوم نجیب همونقدر داری ارزشها رو سست پایه میزنی که میگی مرد آقا! میدونم که مردها در شکستن هنجارها همیشه آزادتر بودن اما رفتارشون اخلاقی معنی نشده. نمیدونم شاید من کاسه داغتر از آشم ولی باز میگم جامعه رو تقسیم کردن به 2 گروه زن و مرد و بعد گرفتن حق زنا از مردا بیراهه رفتنه. میدونی همونجوری که دموکراسی رو میگن بومی جامعه ما نیس و ما تا وقتی تو خونه هامون دموکرات نیستیم سخته تغییر دموکراتیک جامعه، صحبت از فمنیسم هم برای زنی که میبینه شوهر داره به دخترش تجاوز میکنه پرت وپلاست. مشکل این قبیل زنا از فمنیسم نمیگذره. اینا تو خیلی پایینتر از این پله ها موندن. اصن حتی خودشون نمیتونن ظرفیت 10% تحقق فمنیسم رو تو خونه هاشون داشته باشن. اولین کسایی که هنگ میکنن اگه بهشون بگی حقوق برابر زن و مرد خود این زنا هستن.


---
خورشید: ببین اتفاقا من هم مخالف تقسیم کردن جامعه به دو گروه زن و مرد هستم. فکر کنم تعریف هامون از مردسالاری متفاوت باشه. مردسالاری از نظر من به این معنی نیست که همه چی تقصیر مرداست! اصلا بحث تقصیر نیست. بحث اینه که روابط قدرت تو جامعه چطوری تعریف شده. به نظر من همه تو بازتولید مردسالاری شرکت می کنن، همه هم ضرر می بینن ازش، فارغ از جنسیت.

سیروس | February 26, 2006 3:37 AM


موافقم. به خصوص با اين نکته که مشکل ريشه‌ايتر از اين حرفهاست و اول بايد به سراغ مفهومها رفت. و اينکه چنين آدمهايی با کوچکترين تلاش برای به هم زدن ساختار فکريشون احساس خطر ميکنند، طبيعيه.

راستی من چند وقت پيش براتون يه نامه فرستادم و هنوز جواب نگرفته‌ام. به دستتون نرسيده؟

پانته‌آ | February 26, 2006 4:29 AM


:)

tannaz | February 26, 2006 5:01 AM


مطالب جالب و بحث برانگیزی می نویسید. اما نتونستم بفهمم که مشخصات شما چیه، توی این وب هیچ نشونه ای از نویسنده نیست، شاید به "مرگ نویسنده" رولان بارت دلبستگی دارید. دوم این که خیلی فشرده می نویسید و زود رد می شید، من اگر بودم مطالبم رو خرد خرد می کردم تا مثلا آدم کندی مثل من هم بتونه وارد بحث بشه. من مخصوصا روی صورت مساله باید درنگ کنم. به هر حال موفق باشید.

خسرو | February 26, 2006 6:04 AM


توپ بود صنم!

sibil | February 26, 2006 7:29 AM


واقعاً دمت گرم. اما نمی دونم با اینکه باید با "چیزهای بدیهی و ساده" شروع کرد موافقم یا نه. به نظر من در آنصورت بحث در مسائل سطحی می مونه و مشکلات اساسی که سبب این طرز تفکرهاست رو تکون نمی ده.

سيما | February 26, 2006 9:16 AM


صنم جونم... در زبان آذری به این جور آدمی که بهش اشاره کردی میگن «گافاسی گالین»... یعنی «قفسش قفله» که منظور از قفس همون کله و یا مغز طرف هست...

sooski | February 26, 2006 3:18 PM


مطالبت واقعا متاثرم كرد.من فكر ميكردم فقط اينجا اينجوريه، نگو اونجا هم اونجوريه!در ضمن جون حاج‌خانوم تو اين مسايل دخالت نميكنم.آدم زن‌ذليل رو چه به فمينيسم.حرف آخرو هميشه من ميزنم كه ميگم:"چشم؛عروسكم!"
از برادرا هم تقاضا دارم ميان خونه‌ی حاج‌خانوم مردم مهمونی، نخوان دكوراسيون خونه رو عوض كنن.البته من چيكارم.والا!

پسرحاجی | February 26, 2006 6:17 PM


فقر اطلاعات در اظهار نظر های ما موج می زنه. من خندم می گیره که یکی بدون هیچ اطلاعی از یک موضوع مثل یک دانشمند نظر می ده که در ایران الا ماشالا زیاده... خیلی وقت ها هم با هر چیزی مخالفیم چون امنیتمون رو به خطر میندازه

سینا مالکی | February 27, 2006 12:17 AM


Midooni Sanam jan,
Ma donia ro faghat 10% oonjoori k hast mibinim. 90% baghe ro oonjoori mibinim k khodemoon mikhahim. Chara bayad kasi inghad bikar bashe k bere b 10% nigah kone k b zarazesh bashe? Tanbali tarikhi moshkele bozorge ma irooniahst.

Leva | February 27, 2006 2:27 AM


What an odd holy percent is 10%! Leva is the 2nd one who create th 10% without any evidence, such as me, myself

سیروس | February 27, 2006 6:36 AM


نمی دونم آرش نراقی رو می شناسین یا نه. از نویسندگان کیان بود و الان داره دکترای فلسفه می خونه در یکی از دانشگاه های کالیفرنیا.
مقاله ی خیلی خوبی در مورد همجمنسگراها یا به قول خودش اقلیت های جنسی داره که لینکش رو برات می گذارم:
http://www.uweb.ucsb.edu/~anaraghi/articles/minorities.pdf

یکی از نکته های جالب این مقاله، نوع استدلال و منطقش هست، حتما توصیه می کنم بخونین این مقاله رو.

Mandana | February 27, 2006 4:20 PM


همین بلند بلند فکر کردنته که بدجوری می چسبه وقتی آدم می خواد بیاد و توی این وبلاگ بچرخه و فکر کنه...ای ول!

yekpanjere | February 28, 2006 7:39 AM


راستش من هز هر چي "ايسم" كه بهم بچسبه بدم مياد

faryad | February 28, 2006 7:53 AM


بعد از مدتها این روزها فراغ بالی دست داده و فرصتی برای نوشته هایی که بطور معمول دوست داشتم بخوانم... خوشحالم کماکان سرزنده و پویا می نویسی. اما درباره این موضوع من هم با شما موافقم، گفتمان های مسلط از طریق روتین های زندگی روزمره توسط خودمان است که بازتولید می شود و تداوم می یابد. چیزهای کوچک، بدیهی و پیش پاافتاده، مینیاتورهایی از چیزهای بزرگی زندگی ما هستند، با همان جزئیات، مو به مو... انسان بودن، وظیفه دشواری است که هوشیاری پیوسته می طلبد و هر واژه را دامی دانست و فریبی ...

behzad | March 1, 2006 6:10 AM


سلام صنم خانم
از دست رفتن عزيزتون رو به شما و خانواده محترمتون تسليت عرض مي كنم،روح عزيزتون قرين شادي باشه ان شاءالله
پايدار و موفق باشيد

عليرضا | March 2, 2006 5:19 PM


salam madana khanoom webloge jaleb va motafaveti darii
tamame mataleb ro taghriban khoondamm
vaghean jalebe
bazam bet sar mizanam,mmm
khoshhal misham bem sar bezanii
take care

ArsalaN | March 2, 2006 9:26 PM


سلام
نمیخوام خیلی وارد جزئیات بحثت بشم ولی نظر منم اینه که وقتی آدم موضوعی رو مطرح میکنه و در موردش حرف میزنه حالا چه از روی تحقیق چه از روی صرفا فکر شخصی خودش خیلی خوبه که اون رو نظر و دید و فکر خودش معرفی کنه به جای اینکه سعی کنه بعنوان وحی منزل جلوه بده و انتظار داشته باشه همه هم قبول داشته باشه و خدا نیاره اون روزی رو که یکی مخالفت کنه ....

asal | March 3, 2006 3:49 AM


در قم يك تقويم جنسي چاپ شده. براي چندمين بار با تحقير زنان مي خواهند بي بند و باري و روش هاي جنسي غلط را رواج بدهند؟ پايه نامه به وزير ارشاد هستي؟

azadeh | March 3, 2006 11:40 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage