خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 6, 2006


خيلی بده که يه عده آدم که دوسشون داری تو رو فقط برای وقتی که کارت دارن بخوان و بقيه مواقع اصلا تو رو يادشون بره. خيلی حس بديه. بايد برم خوب فکر کنم ببينم خودم با چند نفر اين کار رو کردم بدون اينکه حواسم باشه. آدم اگه فکر و توجه نکنه ممکنه اصلا نفهمه که به يه آدمی فقط موقعی که احتياج داشته توجه کرده. اونقدر زندگی آدم شولوغ و پولوغ می شه که به اين نکته های ريز توجه نمی کنه.

احتمالا اونا هم اصلا به اين نکته توجه نکردن که من خودم رو جزئی از اونا می دونستم، برای همين هم هميشه اينقدر وقت می ذاشتم که بهشون کمک کنم از همين راه دور و هميشه ارتباط های لازم رو از همين راه دور برقرار می کردم. ولی يهويی بفهمی که نه، اونا تورو جزئی از خودشون نمی دونن، اونا فقط گاهی ازت استفاده می کنن چون می بينن که خب حاضری اين کار رو بکنی ديگه، و بقيه نکته های ريز هم براشون اهميتی نداره. معجزه اينترنت و وسايل ارتباطاتی هم کشکه ظاهرا. اگه تو وقتی که فقط تو بيست و چهار ساعت فقط دو ساعت وقت خوابيدن داری و 150 صفحه هم بايد بخونی باز سعی می کنی ارتباطت رو حفظ کنی و کارت رو انجام بدی، فکر می کنی خب اونا مگه چقدر بايد وقت بذارن برای ارتباط برقرار کردن. هی هی، واقعا که از دل برود هر آنکه از ديده برفت. مخصوصا اين روزا خيلی خورد توی ذوقم...



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage