خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 17, 2006


بهشت برفی!


خب من بالاخره سالم برگشتم! خيلی خوش گذشت، هم چند روزی که با دختر خاله ام بودم سان فرانسيسکو که رفتيم حسابی الواتی کرديم و کلی روحيه امون عوض شد، و هم دو روزی که رفتيم با آقای همسر اسکی. اين درياچه "تاهو" و کوهستان "سيرا نوادا" عين بهشت می مونه. منتهی بهشت برفی!


عصر روز دوشنبه از سانفرانسيسکو راه افتاديم به طرف درياچه تاهو. مسير 4 ساعته 7 ساعت طول کشيد، چون تو کوهستان گير برف و بوران شديد شديم. خيلی اوضاع ترسناکی بود و حسابی دچار وضعيت پاپيونی شده بوديم. خيلی از ماشين ها وسط راه مونده بودن. خدا رو شکر ماشينی که کرايه کرده بوديم (به توصيه خداداد اس.يو.وی گرفتيم) عالی بود و ما رو به سلامت به مقصد رسوند. (برای اولين بار به تبليغات اين ماشين ها ايمان آوردم!) ظهر که از خواب پاشديم ديديم رسما هتل و ماشين ها تو برف مدفون شدن! عصرش رفتيم اسکی تا 9 شب. پيستش عين اتوبان بود و برای من دست پاچلفتی که اسکی ام مثل خيلی کارهای ديگه ام شديدا ضعيفه خيلی راحت بود. روز بعدش هوا خيلی خوب بود و تو دره "اسکوا" که المپيک زمستونی سال 1960 توش برگزار شده بود اسکی کرديم (اونجا رو هم به توصيه خداداد رفتيم!) پيست اونجا که معرکه بود و خلاصه من تونستم يه خورده اسکی کنم بدون اينکه ناتوانی هام به رخم کشيده شه! (البته کله معلق شدن و لنگ درهوا شدن جزء ثابتی از اسکی کردن منه که تو پيست اتوبان هم با موفقيت انجامش دادم!)


بعدش رونديم تا برکلی و رسيديم جوانه رو ببينيم تو اينجا که خيلی جای باحالی بود. بعدش ديگه پدرمون دراومد. 8 ساعت پرواز شب تا صبح. بعد دو ساعت هم رانندگی از فرودگاه تا شهر خودمون. (تازه يه موزه هم رفتيم که نزديک فرودگاه بود!) البته من که همش خواب بودم و آقای همسر بيچاره زحمت همه رانندگی ها رو کشيد. (برای اولين بار هيچ علاقه ای به رانندگی نداشتم!)


از دنيا کاملا به دورم. هيچ چی نخوندم. يک عالمه ايميل جواب نداده دارم. رفتنه تو فرودگاه آتلانتا که آن لاين شدم آسيه انگاری بو کشيده بود که هستم و وقتم به آپ لود کردن اين عکس ها و اين عکس ها گذشت. برگشتنه هم تو فرودگاه تمپا به لطف وايرلس مجانی رسيدم عکس هامون رو تو فليکر آپ لود کنم. اينجا می تونين عکس های بهشت برفی رو ببينين. (خلاصه ببخشيد که درباره مسائل مهم روز اينجا خبری نيست و فقط روزمره گی است. بعضی وقت ها آدم به بايکوت خبری احتياج داره.)


خبر خوب هم اينکه از دانشکده امون نامه گرفته ام که سال ديگه هم بهم پول می دن و با همين استاد امسالم کار می کنم. مبلغ هشتصد دلار هم به کل حقوق سال آينده ام هم اضافه کرده ان! خلاصه که شارژ روحی خوبی شدم برای يک عالمه درسی که بايد بخونم در روزهای آينده و يک پرزنتيشن اساسی تو هفته ديگه که هنوز يک کلمه هم براش نخوندم.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage