« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
March 22, 2006
اين رو 29 اسفند نوشتم، بعد ديدم خيلی چرت شده و نذاشتمش تو وبلاگم. الان اين مطلب بازتاب رو ديدم (لينک از طريق بلاگ نيوز) همچين قلقلکم اومد چند تا فحش آبدار تو وبلاگم بنويسم، بعد ديدم فحش بدم دوباره بايد بيام معذرت خواهی کنم! خلاصه که همين مطلب چرت رو می ذارم اينجا که يه موقع حناق نگيرم چون اصلا وقت ندارم دوباره چيزی بنويسم! (البته تو مطلب بازتاب منظورم به همون بحث مصدق و غيره است و اصلا با قسمت مشارکتش هيچ کاری ندارم!)
ملی شدن صنعت هسته ای!
روز ملی شدن صنعت نفت آدم رو ياد حرف های چند وقت پيش احمدی نژاد می ندازه که می خواست يه جورايی انرژی هسته ای رو با صنعت نفت مقايسه کنه و بگه انرژی هسته ای هم مثل نفت حق ماست و بايد ملی باشه. با بعضی از ايرانی ها، حتی روشنفکرهاشون که حرف بزنی می بينی يه جورايی ته دلشون واقعا همچين اعتقادی دارن که انرژی هسته ای حق مسلم ماست. حتی بعضی ها که می گن داشتن سلاح اتمی هم حقمونه چون کشورهای دور و برمون و آمريکا و اسرائيل سلاح اتمی دارن. خنده دارش اينه که نه احمدی نژاد مصدقه، نه انرژی هسته ای نفته. تفاوتش مثل تفاوت شب و روزه برای من و احتمالا خيلی های ديگه. آدم ها خيلی راحت، داشتن سلاح هسته ای توسط کشورهای ديگه رو توجيهی می دونن برای اينکه ما هم سلاح هسته ای داشته باشيم. بازی های سياست و قدرت مثل هميشه کثيفن و باعث می شن آدم ها يادشون بره اگه يکی کار غلطی کرده دليل نمی شه ما اون کار غلط رو بکنيم. چقدر اين روزها از زن های مختلف می شنوم که می ترسن برای به دنيا آوردن بچه ای چون احساس می کنن هيچ جا امن نيست. اين حرف های ساده سانتيمانتاليسم و احساس گرايی تلقی می شه و تو هيچ بحث و معادله ای نمی آد، چون دوره دوره عقل گراييه (بماند که کدومش واقعا عقل گراييه!) واقعيتش اينه که خودمون هم داريم پيام غلط می ديم به دنيا. دنيا هنوز مطمئن نيست که مردم ايران واقعا دلشون نخواد سلاح هسته ای داشته باشن. اختلافات سياسی و عقيدتی هم بين ايرانی ها اونقده زياده که اصلا نمی شه يه پيام واحد به دنيا داد. از دست آدم های معمولی کاری بيشتر از اين بر نمی آد که به دنيا نشون بدن مثل حکومتشون طرفدار خشونت و جنگ و سلاح هسته ای و غيره نيستن. اما همون کار رو هم يا نمی کنن، يا نمی تونن بکنن، يا اگه بکنن شيوه های ارتباطشون مورد انتقاد شديد قرار می گيره. همينجوری می شه که باز هم مثل هميشه برامون می برن و می دوزن. شايد زن هايی که نگرانن، تنها کاری که از دستشون بر بياد اين باشه که ديگه بچه ای به اين دنيا نيارن. منتظر بشينن همراه با بقيه هموطن هاشون که فکر می کنن ارتش آمريکا براشون صلح و آزادی و پول می ياره تا ارتش آمريکا بلايی که به سر افغانستان و عراق آورد سر ايران هم بياره.
سال جديد سال ترسناکيه! سالی که با تبريک عيد "مصدق جديد" (!) مملکت شروع خواهد شد و جنبش ملی شدن صنعت انرژی هسته ای به اوج خودش می رسه. فقط اگه آدم ها حواسشون باشه که نه احمدی نژاد مصدقه و نه انرژی هسته ای نفته...
ملتی که در انتخابات(و قبل از اون در کل تاریخش) نشون داد که چقدر غیر قابل پیش بینی، چقدر تحت تاثیر تبلیغات(البته به روشی متفاوت با همه دنیا!) و چقدر در حال تکرار اشتباهاتشه نمی شه ازش انتظار داشته که در این مورد هم با وجود حجم بالای مانورهای تبلیغاتی و کمبود اطلاعات و بینش صحیح درست عمل(یا حداقل فکر)کنه.
مینا | March 22, 2006 07:14 AM

من فقط می خواستم بگم عیدت مبارک. امیدوارم که شاد و سلامت و موفق باشی.
نوشته های پشت شیشه | March 22, 2006 10:16 AM

به قول خود شما فقط خدا این سال جدید رو به خیر بگذرونه.
محمد | March 22, 2006 02:17 PM

Azize dele baradar, Koli harf zadi ke nemishe be hamash pardakht. Faghat mikhastam begam ke chera fekr mikoni in estedlale ghalatiyeh ke choon dor o varemoon hameh selah hasteie daran ma nabayad dashteh bashim. Midooni ke Hend va Pakestan chand bar ta marhaleh jang pish raftan vali az vaghti ke hardo bomb daran digeh mitarsan az hamo daran solh mikonan. Beghole ye tahlilgare englisi ya amricaiie nemidoonam shayadam dashtan bomb tavasote Iran baes besheh aghalan Isreal az khare sheitoon biad paiin o az manateghe eshghali biad biroon to ME solh basheh . Yadet basheh US choon motmaen nist North Korea bomb dareh ya na hazere bahash mozakereh koneh vali choon motmaen hast ke ma hichi nadarim o (to be honest) aslan tavanesham nadarim injoori baramoon shakh o shooneh mikesheh. Ye harfeto ghabool daram donyaye ghodrat donyaye kasifiyeh vali ma bayad to in donyaye kasif zendegi konim o haghemoono begirim. Behem nago ke baghiye haghemooni mage gereftim o ina, dastane Ganji .... be khodemoon marbooteh na US. West delesh na baray hoghooghe bashar sookhteh na demokrasi na ... faghat Aghaie mikhad bokoneh alanam ye joor entegham giri hast. Man neveshtehato doost daram vali inaro kheili ehsasi neveshti .
Ali | March 22, 2006 04:22 PM

يك عذر خواهي جدي به خوانندگان خودت (كه من هم يكي از اونا هستم) بدهكاري...
من فقط اون كامنت آخري رو برات نوشتم كه بعد كلي پرس و جو و اون كامنت خصوصي كه براي من گذاشتي(با اكراه و تهديد) درجش كردي
البته خيلي پيش ترها كامنت ميذاشتم منتها با اسم اصلي خودم كه هيچ جوابي نگرفتم !
اگر اون روز (كه بعد مدتها اومده بودم ) و لجم گرفت و نوشتم «موس موس» ... از اين رو بود كه ديدم يكي 2 تا از كامنت ها هم گلايه از اين موضوع دارند كه چرا جواب مكتوب ( ياهمون تقابل يا تبادل كامنت) نداري و از اين جور حرفا!
در ضمن اصلن اون كامنت قبلي رو كه به من نسبت دادي، نه ازش سر درآوردم و نه ميدونم منظورت چيه...
صنم خانم!
اگر اوريانا فالاچي و يا كريستين امان پور هم شده باشي و يا بشي (كه اميدوارم بشي)، اين جور برخوردت اصلن در شان يك فرد فرهنگي نيست...انتقاد من سازنده بود ... منتها با زبان طنز گفتم... اگر دوستان فابريك داري و اونا باهات در ارتباط نوشتاري هستند ،پس نيازي به نظرات ديگر رهگذران بي كلاس و احيانن بيسوادي هم چون نگارنده نداري... در اين صورت در اين كامنت دوني رو ببند تا منِ مخاطب ، تكليفم روشن بشه...
.....
اميدوارم سال نو به جاي گير دادنهاي بيخودي به زمين و زمان (ازجمله پرداختن به فرق و مقايسه ميان مصدق و احمدي نژاد) كمي تمرين دمكراسي كني ... باور كن ! انتقاد سازنده ، آدمو به عرش ميرسونه و در مقابل ، «چابلوسي و تملق »، آفت كار نوشتنه و ...
......
ازت خواهش مي كنم من رو از بالا نگاه نكن! چون اون وقت، عمل تو با حرفات در تناقص خواهد بود...
ش - هلو
ش - هلو | March 22, 2006 08:10 PM

سلام صنم جان
عيدت مبارك صنم جان. عيد بدون هفت سين و در ديار غربت هم عيده. خوش باشي عزيزم
مريم صورتك | March 23, 2006 02:52 AM

یک از همه اینکه سال نویات -گیریم کاملا فرمزداییشده- مبارک باشد.
دو اینکه به نظرم کمی در این نوشتهات ماجرا را غیرمستقیم گفتهای. اگر درصدی از روشنفکران و مردم باور داشته باشند انرژیی هستهای حق مسلم ما است، درصد بسیار بسیار کمتری اعتقاد به حقبودن سلاح هستهای دارند. در نتیجه حتی اگر مردم ما بگویند (به خاطر تاثیر از تبلیغات یا هر چیز دیگری) که انرژیی هستهای میخواهند، معادل این نیست که به دنیا پیام میدهند ما میخواهیم برایتان خطرناک باشیم.
آخر اینکه من زیاد با این مفهوم "پیام دادن" راحت نیستم. چرا باید انتظار داشته باشیم ملتای پیامای بدهد؟ فکر کنم انتخابات اخیر نشان داد که ملت ایران تکباوری نیست. این کلا خوب است به نظرم.
SoloGen | March 23, 2006 04:06 AM

سلام خورشید خانوم!
من از خواننده های قدیمی وبلاگ شما هستم!...
به تازگی خودم هم وبلاگ دار شدم!...خوشحال می شم اگر به صفحه من سر بزنید و نظرتون رو راجع به پست آخرم بگید و در کل اگر از وب خوشتون اومد اسمشو تو لیستتون بذارید!...
بعد راجع به این قضیه بهم خوردن برنامه تحصیلتون!...شدیدا اظهار همدردی میکنم!...و به هیچ وجه لوسی نیست ناراحتیتون!...به هر حال وقتی آدم آینده اشو با یک چیزی زیبا تصور میکنه و یک جور هائی، اون چیز که براش جواز آرامش خاطر و شادیه از دست میره، خیلی ناراحت میشه و خلئی ایجاد میشه که بر طرف شدنش زمان میخواد!...
امیدوارم کارها روبرو بشه!...خدا حواسش به بنده های خوبش هست!...خیلی زیاد!
دختری در پیاده رو | March 23, 2006 02:22 PM

salam
sale no mobarak va mamnoon az linke rooze zan
زن متولد ۱۳۵۷ | March 23, 2006 03:22 PM

خورشید عزیزم،
می دونی که من اصولا شدیدا صلح طلبم و همیشه میخوام همه خوشحال باشن. من می ترسم. از ترس با داشتن سلاح اتمی تا یک حدی موافقم. شاید داشتن سلاح اتمی باعث بشه آمریکا و اسراییل هم بترسن و به ایران حمله نکنن. گرچه که اچبر گفت اینها اگر کارد میوه خوری هم تولید کنن، بجای بریدن میوه باهاش چشم مردمو در میارن. شاید من هم مقلوب بازی های سیاسی از ما بهترون شدم. نمیدونم. فقط میدونم وقتی از مریلند به طرف DC میروندیم، بین درختهای پر از شکوفه و گلهای زنبق، یهو دلم از اینهمه negativity گرفت. با صدای بلند گفتم: چرا نمیتونیم همه رو دوست داشته باشیم؟ فکر نمی کنم صدایم به تهران رسیده باشه.
ayaala | March 23, 2006 06:33 PM

خبر نداری که من هر وقت میرم بازتاب کلی براشون چیز می نویسم که البته هرگز نمی مونه!اینقدرررررر فحش می نویسم تا دلم خنک شه چون هر وقت می خونم عصبی می شم
مینا | March 23, 2006 07:17 PM

Do you think if we forget about Nuke, they will leave us alone?
Rahgozar | March 23, 2006 11:17 PM

سال نو مبارک خورشید خانوم.سال خوبی برای تو و همه باشه.درباره نفت و انرژی هسته ای و شباهتشون چیزی نمی دونم ولی یقین دارم احمدی نژاد مصدق نیست نبوده و نخواهد بود.
40tike | March 24, 2006 04:32 AM

كاش يه ذره تمرين دمكراسي ميكردي
بي جنبه
با اين سانسوري كه كردي(كامنت قبلي منو درج نكردي) و تهمتي كه دربارهي اون كامنت كذايي گذاشتي، متوجه افكار واپسگرايانه شدم!
باشه
ديگه كامنت نخواهم گذاشت... ولي سعي ميكنم درجاهاي ديگه اين مساله ابلهانه رو بازش كنم و بگم «خورشيدخانم» نورش شده مثه يه «چراغ قوه» كه باطريهاش هم رو به تموم شدنه
لا به لاي درسهات، تمرين تئوريك دمكراسي رو توصيه ميكنم
---
خورشيد خانوم: هلو جان، عيده، بهاره، شکوفه ها دراومدن. برو بيرون يه خورده هوا بخور. يک عالمه کتاب خوب هست تو اين دنيا که هنوز نخوندی، يک عالمه فيلم خوب هست تو اين دنيا که هنوز نديدی.
ش - هلو | March 24, 2006 05:08 AM

صنم جان با سلام!
دستتون درد نکنه از این که با این نوشته آگاهی زیادی به خوانندگان دادید و تعبیر زیبای بچه های نهضت آزادی رو به این کمه نه نفت انرژی هسته؟ ای است ونه... استفاده کردین. البته شاید هم این تعبیر در ذهن خودتون هم بود
---
خورشيد خانوم: آقای مالکی، ممنونم از اشاره اتون. البته من با اين نوشته گمون نکنم آگاهی خاصی به کسی داده باشم! فقط حس های خودم رو نوشتم و حرف های من رو هم احتمالا يک عالمه آدم قبل از من تکرار کرده اند. منتهی اگه عين جمله من رو "بچه های نهضت آزادی" قبلا گفته بودن، من خبر نداشتم. (يعنی فکر کنم منظورتون با اين کامنت اين بود که بپرسين آيا من حرف های شخص ديگه ای رو به عنوان حرف های خودم مطرح کرده ام؟ که البته خب هيچ بعيد نيست يک عالمه آدم در مورد يه مساله ای يه نظر مشابه داشته باشن، اما اينکه من بخوام تعبير مشخص يه گروهی رو به جای تعبير خودم به کار ببرم و ادعا کنم اين تعبير از منه، نه همچين چيزی نبوده.) ممنون می شم اگه لينکی چيزی از اين جمله اشون هست جايی بدين تا من لينک کنم به نوشته ام.
سینا مالکی | March 24, 2006 11:03 AM

سينا هدا | March 24, 2006 01:25 PM

خورشيد خانوم، اون زمانای بچگی ما يادتون هست يه ندای منسجم بود که وبلاگ مینوشت و بعد رفت و ديگه برنگشت؟ امشب يه چيز جالبی پيدا کردم و ياد اون زمانها افتادم.
http://web.archive.org/web/20021210060052/www.neda0098.ch/foto.htm
---
خورشيد: آخی! يادش بخير. کلی يادش افتادم. مرسی! من ندا رو گمش کردم. آخرين بار تلفنی که ازش داشتم ديگه جواب نمی داد. به فکر افتادم دوباره پيداش کنم!
someone | March 24, 2006 08:21 PM

سلام.من هر روز وبلاگتو میخونم اما هیچ وقت چیزی نمینویسم.فقط میخواستم بگم عیدت مبارک.راستی من هم توی تگزاسم(آستین).یک سال و نیمه که آمدم.احساسات مشترک زیاد داریم.
خوب خانم اگه گذرتون با آقای همسر اینظرفها افتاد من و آقای شوشو(شوهرم) خیلی خوشحال میشیم ببینیمتون.
یا اگه کاری از دستمون براتون بر میامد حتما باهامون تماس بگیر.آدرسE-mail برات گذاشتم.
فعلا قربانت.
golnaz | March 25, 2006 01:03 AM

khoda ro shokr ke omoore defayee iran daste shoma va afradi hamfekretoon nist va gar nah ta alan amricayeeha iran ro tabdil be yek parking lot bozorg karde boodand va ehtemalan chizi be name tamaddone bozorg irani vojoode kharejo nadasht nagofte namanad ke kolli mardom ham koshte mishodand. kheili maye taassofe ke tahsil karde haye roshanfekre ma ke bayad olgooye baghiye bashand kheili rahat masayele sade'ee mesle amniyat va defa az mardom va keshvar ro dark nemikonand. hatman tavagho darid ke ba amrica ba sang bejangim mesle felestiniha ba israel ya inke aslan ta'til konim mamlekato bedim daste amirca chand ta golam beheshoon bedim ma'zerat ham bekhaym!!! tooye amrica neshastid va az joone mellat tooye iran maye mizarid. be har hal bombha sare shoma ke rikhte nemishe! inghadr ensan sade loh va kotah fekr nobare vallah!! kheili ha ba hokoomat moshkel darand az jomle khdoam vali dige mamlekato dasti dasti nabood nemikonim ke!
---
خورشيد: ايشالا مملکت رو می دن دست شما سه سوت بمب هسته ای درست کنين ببينيم کجا رو می گيرين. آره بمب ها که سر من ريخته نمی شه!
hossein | March 27, 2006 03:59 PM

سلام سال نو مبارک،از نوشته هاتون لذت می برم شاید به خاطر اینکه در وب لاگم شما رو لینک دادم تا دیگرون هم از نوشته هاتون لذت ببرند(همایون)
همایون | March 27, 2006 06:46 PM

|