خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

April 1, 2006


از يادداشت های شهر سرد "مکتب تورنتو" (و نی نی ای که در راهه!)


از تورنتو می لاگم! چند وقت پيش ها دانشگاه تورنتو ازم دعوت کرده بود برم به عنوان "مادر بزرگ" وبلاگ های فارسی يه سخنرانی اونجا بکنم. مشکل ويزا داشتم ولی فهميدم می تونم از قانونی که برای ويزای دانشجويی وجود داره و می شه رفت باهاش 30 روز کانادا استفاده کنم. ديدم اين هفته بهترين موقع است چون از هفته ديگه بايد بشينم روی تحقيق های آخر ترمم کار کنم. بهانه خوبی هم شد برم وبلاگ نويسان "مکتب تورنتو" رو ببينم. هر چی به اين شيده هم گفتم بيا قبول نکرد. می خواست بره کنسرت اندی تو لوس آنجلس دختره جواد! امشب همه بچه ها جمع شدن تو يه رستوارن ايرانی تو خيابون يانگ و يه کباب کوبيده مشتی زديم (جای اين آقای علی قديمی خيلی خالی بود!). ولی نمی دونين چه اوضاعی شد. کباب برگ هاش خيلی سفت بود. عين چماق می موند. ولی کوبيده هاش حرف نداشت، دست نازلی درد نکنه که توصيه کرد. اميد هم از برکلی اومده بود برای سخنرانی و وقتی فهميد ما تو رستورانيم اومد اونجا. من از بس اين چند وقته کباب نديده ام و از بس گشنه بودم در سکوت محض شروع کردم به لمبوندن کباب کوبيده. احتمالا به خاطر نی نی که در راهه ويار هم کرده بودم. اميد هم ساکت نشسته بود داشت ماستش رو می خورد. حسين يه خورده بهش چپ چپ نگاه کرد از اينکه داره نون رو می کنه تو ماست بدش اومد گفت خيلی بی کلاسی. اميد هم کلی "غمگين" شد و بهش زبون درازی کرد. حسين هم يه دونه از اين کباب برگ ها رو برداشت کوبوند تو کله اميد بدبخت! نيکان هم يهو از دست حسين عصبانی شد. يه سيخ کباب کوبيده چپوند تو دهنش و شيشه سماغ رو کوبوند تو کله حسين. منتهی کباب پريد تو گلوش. خلاصه که حسين و اميد يه ور افتاده بودن و نيکان يه ور ديگه. فرح خانوم زنگ زد به 911. اومدن همشون رو بردن. بعد نازلی و فرح خانوم و بهمن که ديدن اينجوريه من رو بردن بيرون شهر رو بگرديم يه خورده و من يه خورده هوا بخورم آروم شم بچه ام نيفته. از بس هوا سرد بود داشتم می مردم. فکر کردم برای نی نی هم خوب نيست. خلاصه اومديم خونه. حالا نگران همشونم.


چقدر اين فرح خانوم زن باحاليه، بهم قول داده کلی غذاهای خوشمزه برام درست کنه اين چند روزه. نازلی و بهمن هم خيلی با محبتن. به خاطر من هی سعی می کنن به روی خودشون نيارن چی شده. جای سيما کلی خاليه. فردا می خوام برم مرمرو رو ببينم. بعدش اگه بشه مريم وشايان رو هم می بينم. به سايه هم بايد زنگ بزنم صد ساله بهش گفتم می خوام بهت زنگ بزنم هی يادم می ره. شايد يه قرار وبلاگی هم گذاشتيم با اين وبلاگ نويسای باحال تورنتو. تا آخر هفته اينجام، يه ايميل بزنين اگه دوست داشتين دور هم جمع بشيم.


خدارو شکر به خاطر نی نی سيگارم رو ترک کردم وگرنه تو اين شهر سرد بدبخت می شدم. هيچ جا که نمی شه تو فضای بسته سيگار کشيد. بيرون هم که آدم تا ماتحتش يخ می بنده اگه وايسه سيگار بکشه. اين مدت حرفی از نی نی نزدم تو وبلاگم به خاطر مسائلی که بين من و آقای همسر پيش اومده بود. من، نی نی رو بايد بدون پدر بزرگ کنم. اينترنت هم به من شوهر داد، هم شوهرم رو ازم گرفت. از وقتی اين سرويس گوگل رمانس در اومده، دور از چشم من می رفت "خانم" بازی. ظاهرن با يکی دو نفر هم رو هم ريخته. برادر آقای همسر و همسرش که خيلی گل هستن بهم خبر دادن. حالا ظاهرا باباشون يکشنبه داره می ياد فلوريدا با آقای همسر صحبت کنه. خوبه من حق حضانت بچه رو جزو "شرايط ضمن عقد"م نوشته بودم. حداقل می دونم پسر "شومبول طلا"م رو خودم می تونم بزرگ کنم. خوبه آمريکا هم به دنيا می آد به بهانه اش می تونم اينجا بمونم لازم نيست يه شوهر سيتی زن پيدا کنم. از حالا به فکر آينده اش هستم. امروز تو سی ان ان ديدم گوگل سهامش رو کلی ارزون کرده برای يه مدت کوتاهی. می خوام برم برای پسر کاکل زری ام يه سری سهام گوگل بخرم آينده اش تضمين باشه.


راستی، برای نی نی يه وبلاگ درست کردم که از همين حالا راجع به حس هام براش بنويسم. خوبه وقتی بچه به دنيا می ياد آرش هم ديگه اومده اينجا تو دانشگاه ما عکاسی درس بده. می گم يه سری عکس باحال از نی نی بگيره بذارم تو وبلاگ. (خدا می دونه اين حميد رضا چه کميک استريپ هايی که نکشه از زدن قابلمه تو کله بچه من و پيشوی شيده!) يه فيلم هم از اولين سونوگرافی اش گذاشتم اينجا. کلی هيجان زده ام! فعلا برم بخوابم تا فردا خبر بدم بهتون اين حسين و نيکان و اميد زنده موندن يا نه.


پ.ن. ممنون از C.E.O جديد گوگل برای فرستادن لينک اخبار گوگل و اون سايت کذايی گوگل رمانس و درست کردن وبلاگ برای نی نی ام.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage