خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

June 20, 2006


جام جهانی "حظ بصری"!


امسال جام جهانی کلا از دستم در رفت! تمام بازی ها رو تلویزیون ما نشون می ده، اما من چندتاشون رو بیشتر ندیدم. همه اش یا سر کلاس و کارم، یا شبش مجبور بودم تا صبح بیدار بمونم برای درس و کار و صبحش خوابیدم. بازی ها رو وقتی ضبط می کنم هم نمی رسم ببینم اکثر اوقات. حرصم در می آد ولی خب از اونطرف فکر می کنم جام جهانی های زیادی در آینده خواهند بود، اما موقعیت الان رو برای درس شاید هیچوقت دیگه نداشته باشم. خلاصه اینجوری خودم رو دلداری می دم که بازی های آرژانتین و اسپانیا و انگلیس رو ندیدم درست حسابی! و البته واضح است که بازی های ایتالیا کاملا استثناست و تحت هر شرایطی دیده می شه!


بازی های ایران رو هم دیدم. جام 98 من اصلا بازی های ایران رو دنبال نمی کردم و فکر می کردم واسه چی بیخودی خودم رو بذارم سرکار و میون این همه تیم خوب که دیدن بازی ها و بازی کنانشون کلی "حظ بصری" به آدم می ده بیخود بازی بد و ریخت و قیافه نه چندان جالب فوتبالیست های ایرانی رو ببینم؟ اصولا هم که در مورد فوتبال خیلی رگ ناسیونالیستی ام گل نمی کرد تا وقتی تیم هایی مثل ایتالیا و آرژانتین و اسپانیا هستن. سر بازی ایران و استرالیا اون سال من از سر کار راه افتادم اومدم دانشگاه و دیدم دانشگاه تعطیله و اواسط نیمه دوم بازی بود که تو رستوران محفل که یه رستوران خیلی کوچولو جلوی دانشگاهمون بود نشستم غذا بخورم. همه داشتن اونجا یا تو مغازه های اطراف دانشگاه یا خود دانشگاه بازی رو می دیدن. من هم یه همبرگر گرفتم و پشتم رو کردم به تلویزیون. گل اول رو که ایران زد یهویی کنجکاو شدم و برگشتم من هم بازی رو نگاه کردم . و آخرش وضعیتی شد که وقتی بازی تموم شد دیدم سس همبرگر ریخته رو تمام مقنعه ام و من اصلا حالی ام نشده! خلاصه اونجا ناسیونالیسمم یه خورده قلقلک اومد و بازی های ایران رو اون سال دنبال کردم.


امسال هم گفتم "خود چس-کن برقی" نباشم و بازی های ایران رو نگاه کنم. چند تا از دوستای ایرانی مون رو هم دعوت کردم برای هر دو بازی. حتی سر بازی دوم یه دونه از این تی شرت ها هم پوشیدم! ولی خب دیدم باز همه چی برگشته به همون دورانی که اصلا علاقه ای نداشتم بازی های ایران رو ببینم. اصلا چه اصراریه به ملیت ام تو فوتبال فکر کنم؟ من اسم جام جهانی رو گذاشتم The World Cup of Visual Pleasure . برای همین تو این یه مورد ایران رو بی خیال. خوشگل ها رو عشق است!


شنبه رفتیم بازی آمریکا و ایتالیا رو تو یه بار ساحلی نگاه کردیم. مسلمه که من طرفدار ایتالیا بودم و یکی از دوستام که یه دختر ایرانیه هم همینطور. آقای همسر و یه پسر ایرانی از دوستامون که باهامون بود هم طرفدار ایتالیا. آقای همسر طرفدار آمریکا بود چون اعتقاد داره اگه تیم آمریکا عملکردش بهتر بشه شاید آمریکایی ها به فوتبال علاقمند تر شن و در راستای اینکه آمریکا کشور پولداریه این به نفع ورزش فوتبال می شه چون بیشتر سرمایه می یاد به سمت فوتبال. حالا من دقیقا برعکسش رو فکر می کنم. تو آمریکا تبلیغات تلویزیونی حرف اول رو می زنه. اگه فوتبال تو آمریکا طرفدار زیاد پیدا کنه، و شبکه های تلویزیونی آمریکا زیاد درگیر پخش بازی فوتبال بشن، هیچ بعید نیست قوانین فوتبال عوض بشه. مثلا یهو به جای دو نیمه بشه چهار تا شیش تا قسمت! عین همون کاری که تو NBA کردن. (می دونم دلیل اصلی چهار ربعی کردن بسکتبال تو NBA بیشتر به خاطر چیزای دیگه بوده اما مطمئنم این قضیه آگهی ها هم نقش زیادی داشته.) اصولا فکر کنم شبکه های آمریکایی کهیر می زنن این فوتبال ها رو نشون می دن و مجبورن 45 دقیقه بدون آگهی یه نیمه رو نشون بدن! تازه هیچ بعید نیست امتیازهای بازی هم زیاد تر بشه اگه فوتبال تو آمریکا خیلی محبوب شه! آمریکایی ها "چیزای گنده" دوست دارن. آخه بازی مثلا "یک – هیچ" یا "یک – یک" که معنی نداره! مثلا احتمالا بر می دارن هر گلی رو 20 تا امتیاز می دن. هر کرنری رو 4 تا، و ....


خلاصه که امیدوارم فوتبال از شر شبکه های تلویزیونی آمریکا و صنعت آگهی هاش در امان بمونه وگرنه خدا می دونه چی به روز فوتبال بیاد!


و اما این آمریکا اونقدر غیرتی بازی کرد که من اواخر بازی بدم نمی اومد مساوی بشن! واقعا خوشم اومد که بعد از گندی که زدن تو بازی با چک، اینهمه حمایت شدن. تلویزیون و رادیو یهویی شروع کردن یه حمایت عجیب و غریب ازشون کردن. کار روانشناسی حسابی روشون شد. و خلاصه واقعا لذت بردم از اینکه از دل و جون بازی کردن. به نظر من مساوی اشون جلوی ایتالیا کمی از برد نداشت مخصوصا که نیمه دوم نه نفره بازی می کردن. کاش فوتبال ایران از این آمریکایی ها یاد می گرفت که با وجود ابنکه اکثریت مردمش اصلا فوتبال براشون اهمیتی نداره ولی اینقدر با دل و جون بازی کردن. خلاصه با وجود اینکه دیدن بازی های آمریکا "حظ بصری" چندانی نداره (!) از بازی جانانه اشون جلوی ایتالیای عزیزم لذت بردم. چهار پنج نفر آمریکایی ای هم که داشتن بازی رو می دیدن که رسما عین ماست بودن. باورتون می شه سرگل آمریکا هیچ صدایی ازشون در نیومد و فقط یکی اشون آروم دست زد! ماها بیشتر جیغ و داد کردیم واسه اون گل! (سر بازی های ایران من ترس برم داشته بود همسایه ها پلیس خبر کنن انقدر که ما 6 نفر جیغ زده بودیم!)


راستی، از بعد از قضیه ممه جانت جکسون که بین دو نیمه بازی فینال دو سال پیش مسابقه های فوتبال آمریکایی از تلویزیون آمریکا پخش شد و قلب مردم مومن و متعهد آمریکا رو جریحه دار کرد و باعث شد خیلی هاشون کفن پوش تظاهرات کنن(!!) بازی های مستقیم اینجا هم عین تلویزیون ایران با چند دقیقه تاخیر پخش می شه و اگه بخوایم بازی رو دقیقا سر وقتش و بدون سانسورهای احتمالی ببینیم باید یه کانال مکزیکی رو تماشا کنیم. البته فعلا که هیچ حرکتی که دین و ایمون و اخلاقیات ملت رو برباد بده اینجا ظاهرا اتفاق نیفتاده.


حالا امیدوارم یه خورده وقتم بیشتر آزاد شه بتونم بازی های بیشتری رو ببینم. فعلا حتی نتونستم بازیکنای خوشگل جدید رو شناسایی کنم و هی غر زدم که چرا مورینتس و مالدینی دیگه نیستن. این ایتالیایی ها هم کچل کرده ان بعضی هاشون حرص آدم رو در می آرن. البته بعضی داورها هم امسال بدک نیستن ها! حالا اگه پیشنهادی دارین در مورد زیبارویان این جام بگین، بالاخره یه روزی می رسم این بازی هایی که ضبط کردم رو نگاه کنم لذت ببرم!




Comments

سلام
ببخشيد بي ربطه ولي خيلي خوشحالم كه شروع كردي به نوشتن.
بعدم اين كه با اينكه مورينتس و امسال نبردن ومن كلي شاكيم ولي عجب مهاجم هايي داره اين اسپانيا(چشمك)

صبا | June 20, 2006 03:05 AM


سلام... اول اينکه خوشحالم برگشتي.. دوم اينکه خوشم اومد از اين اخلاقت که بازيکناي خوشگل رو شناسايي ميکني عين خودم... خيلي باحالي.

جودي | June 20, 2006 03:09 AM


ببین چقدر در سطر آخر که راجع به خوشگلی بازیکن ها نوشتی هول شدی که دوتا غلط املایی داری.
یواش باباجون، تموم نمی شه به همه می رسه


---
خورشید: تازه ندیدی چند تا غلط دیگه هم داشتم، کتی به دادم رسید بقیه اش رو درست کردم!

كامران | June 20, 2006 03:13 AM


سلام خورشيد خانم..خوشحالم كه بازهم مي نويسيد..خدا خيرت بده...ما كه هيچي از زبون اجنبي نمي فهميديم تو اون وبلاگ انگليسي...:ديييييييي
موفق باشيد

الهه | June 20, 2006 03:36 AM


عزیزم از رافائل مارکز مکزیک ( تو مایه های آنتونیو باندراسه) و کریستینو رونالدوی پرتغال غافل مشو! کاسیاس جان نازنین هم که جای خود داره!ضمنا سلام منو به خط ریشای بوفن برسونین!:D یادمه مورد علاقت بود!

الیزه | June 20, 2006 03:41 AM


قبل از اينكه اين مطلبت را بخوانم داشتم وبلاگ اون پسر استشهاديه، محمدمسيح رو مي‌خوندم. داشتم فكر مي‌كردم اگر اين پسر اين پست تو را بخواند چه مي‌كند؟ احتمالاً از فردا شروع مي‌كند به نيش و كنايه زدن كه... ولش كن بابا اصلاً درست نيست پيش پيش قضاوت كنيم. ولي آخه حرف زدنش راجع به دخترها كفر آدم رو در مي‌آره.
من هم خيلي خوشحالم كه دوباره مي‌نويسي.

ساراs | June 20, 2006 04:00 AM


بابا صنم هنوز چیزی از جام نگذشته است که می‌گویی جام از دست دادم!؟ تازه امروز دوره سوم شروع می‌شود. فردا بازی آرژانتین و هلند نگاه کن. تازه اصل بازی‌ها باقی مانده. آرژانتین با آلمان. آرژانتین با ایتالیا. آرژانتین با فرانسه. آرژانتین با انگلیس. آرژانتین با برزیل. این همه شاهکار باقی مانده. نگاه کن فرزندم، نگاه کن.

حمیدرضا | June 20, 2006 04:05 AM


عزيزم خيلی خوشحالم که دوباره مينويسی

مریم | June 20, 2006 04:17 AM


هورا به خورشید خانم گل گلابی که دوری ما رو نتونست تحمل کنه! هورا به جام جهانی، هورا به آمریکا که به نظر من جدا" effort خوبی کرده این بار. هورا به خودم و خودت و بازی‌کن‌های خوش‌تیپ عهد بوق. :)

ترو خدا دیگه نگو آقای همسر، حیف‌ات نمی‌آد؟ اسم به این قشنگی داره این همسر نازنین. بالاغیرتا" در موردش فکر کن،

همین دیگه. برم تا مف و منگ‌ام سرازیر نشده از مریضی.

این: x مال تو و این‌‌ام: x مال جناب همسر که مثل من طرف‌دار تیم آمریکاست. :)

هاله | June 20, 2006 04:48 AM


آمریکایی ها چیزای گنده دوست دارن!!!!!!!! از این که بگذریم، تیم ایتالیا رو بندازین دور ولی داور ایتالیایی روبرتو روزتی رو دریاب!

سینا | June 20, 2006 04:55 AM


از کریستیانو رونالدو خوشم اومده مخصوصوا از اون نفس عمیق و دم باحالش قبل از زدن پنالتی!!!

نورا | June 20, 2006 04:56 AM


اسپانیا رو عشق است...خوب بگردی توشون چند تا خوشگل پیدا می کنی!

مریم | June 20, 2006 05:24 AM


سلام. اوّل این‌که خوب کردی برگشتی دوّم در مورد عنوان ِ مطلب ِ قبلی اون موقع که به قول خودت فرصت نمى‌کردی و حرف کم مى‌آوردی صفحه‌صفحه مى‌نوشتی،بعد از این را خدا به خیر‌ کنه:)

پژمان | June 20, 2006 05:32 AM


خوشحالم که دوباره مینویس، جایت حسابی خالی بود. اگر چه من به مانند همان خورشید خانمی که در زمان پخش بازی فوتبال پشتش را به تلویزیون میکرد از این جارو جنجالهای بیهوده (یا به قول آلمانیها بازی به جای نان) متنفرم. به خصوص که وقتی که این ایرانیهای خارج از کشوری را میبینم که برای حق و حقوق خود و هموطنانشان دست به هیچ عملی نمیزنند ولی برای بازی فوتبال جام جهانی(که اتفاقاً هیچ ربطی هم به ورزش ندارد و همه اش داستان این است که پولها چگونه به جیبهای مافیای پشت پرده آن سرازیر شود) به خیابانها میآیند و نمیدانم برای کدامین ایران جیغ و فریاد میکشند، حالم خیلی گرفته میشه.
صلاً وقتی زنان ما اجازه ندارند به دیدن فوتبال بروند آیا درست که زنان خارجه نشین نه تنها دست به اعتراض نزنند بلکه پرچم همان رژیم را که اینجنین زنان را سرکوب میکند روی دستها بلند کنند و یا بر بدن خود ببندند. راستش از دیدن این صحنه ها حالم آشوب میشد. و چه خوب که زود باختند.

فکر میکنم من تنها ایرانی بودم که آرزو داشتم تا تیم اعزامی خلیفه گری ایران در مسابقات هر چه زودتر ببازد که شاهد این صحنه های به غایت مآیوس کننده از جانب ایرانیان خارجه نشین نباشم.

موناهیتا | June 20, 2006 06:02 AM


سلام خورشید جون، خوشگل خانوم باید خیلی سپاس گذار کائنات بود که تو بلاخره از پشت ابر در اومدی و داری می تابی.
"دروازه بان لهستان رو هم مد نظر داشته باش"

farghaneh | June 20, 2006 06:44 AM


می گم اين علما يه چيزی می دونن نمی ذارن شما ها برین تو استاديوم فوتبال ببينين ها:))

اما فکر کنم با توجه به سوابق بکامی و مورینتسی و ايتاليايی سابقت فعلا همين سه تا تيم رو پی گيری کن و البته دلت رو به پديده های احتمالی تيم های د|گه هم خوش کن

ata | June 20, 2006 07:00 AM


باورم نميشه مطلبي به اين طويلي رو خونده باشم! اما بالاخره خوندمش. طرز نوشتن‌تون آدمو ميكشونه!
پيشنهاد ميكنم توي اين جام جهاني بازي‌هاي آرژانتين رو تماشا كنين! البته اگه دنبال خوشگلها هستين آلمانيها بدك نيستن!

موفق باشيد

صادق جم | June 20, 2006 07:08 AM


خوشحالم كه برگشتي. من به خوندت نوشته‌هات معتادم!!!
موفق و خوب باشي
لولوي پشت شيشه‌ها

looloo | June 20, 2006 07:21 AM


سلام...از اینکه از مرخصی برگشتی خوشحالم...ببینم با رونالدو پرتقالی موافق نیستی؟!

نیلوفر | June 20, 2006 08:09 AM


شما چطور از لوئیس فیگو غافلی. من از اتو فیستر مربی آلمانی و 69 ساله توگو هم خیلی خوش میاد. عین جوانهای 30 ساله میمونه

کرانه های ناپیدا | June 20, 2006 09:23 AM


درمورد قضیه فوتبال و شبکه های تلویزیونی آمریکا کاملا باهات موافقم. من البته اینجا همیشه حرص آمریکاییها رو درمیارم از بس بهشون میگم چرا همه دنیا به این بازی میگن فوتبال غیر از امریکاییها که میگن ساکر و اون بازی مزخرف خودشون را میگن فوتبال. و اینکه چه بازی قشنگی رو میس میکنن و عوضش اون بازی فوتبال آمریکایی مزخرف را میبینن. یه دوست دختر آمریکایی داشتم یه مدت.. خودشو کشت منو وادار کنه فوتبال امریکایی دوست داشته باشم.. خداییش تلاش هم کردم..نشد که نشد.

farshad | June 20, 2006 10:20 AM


خورشید خانم نازنین

خوشحالم که برگشتی. جایت خالی خالی خالی بود. مثل همیشه پر حرف و سرحال....

خوش باشی

parvaneh | June 20, 2006 10:26 AM


اولش كه سلام و كلي اي ول كه برگشتي!
بعدشم كه خوشم مياد باحالي ديگه! در هر حالتي ايتاليا & آرژانتين رو عشق است
بعدش تر هم اينكه اين Messi بانمكه!

هما | June 20, 2006 11:02 AM


خوشم میاد که حرفهام و نظریه هام در مورد این زنان و دختران توسط خودشون یکی یکی تایید میشه. یکی از نظرات من این بود که این زنها علاقه شون به فوتبال هم مثل سایر افکار و اعمالشون سطحی و احساسی است و اگر به تیمی یا بازیکنی علاقه دارند به خاطر زیبایی و جذابیت ظاهریشان است وگرنه دخترها را چه به فوتبال؟؟!... والان شاهد از غیب رسید ضمن اینکه همین پست بهترین دلیل برای روحانیونی است که مخالف حضور دخترها در ورزشگاهها هستند و می گویند تماشای بدن فوتبالیستها باعث تحریک انها می شود....


---
خورشید خانوم: رهگذر بی نشان، خوشم می آد که اصلا قدرت تشخیص نداری وقتی یه نوشته ای طنزه، و اونقدر اعتماد به نفس داری که بر اساس نوشته طنز يک آدم نظریه پردازی می کنی! با عرض معذرت این جور نظریه پردازی ها هیچ جای دنیا اعتبار نداره!! راستی مطلب رو از اول تا آخر یه بار دیگه بخون به همون زبون طنز دو سه تا دلیل دیگه پیدا می کنی واسه فوتبال دوست داشتن من، و البته توجه داشته باش که این مطلب من درباره این نبود که چرا فوتبال دوست دارم، راجع به یه چیزای دیگه ای بود!

رهگذر بی نشان | June 20, 2006 12:12 PM


ای بابا! کامنت نوشته بودم،ولی نیومده!حالا باز دوباره باید بنویسم! می خواستم بگم که اولاً خیلی خوشحال شدم دوباره نوشتی خورشید جوووووووون! راستش از وقتی ننوشتی تا یک ماه تمام هر روز چند بار سر می زدم ببینم دوباره نوشتی یا نه؟ که آخرا دیگه ناامید شدم! بعدشم این حظ بصری جام جهانیو خیلی هستم! اون اصطلاح "خود چس-کن برقی" رو هم که تاحالا نشنیده بودمم همینطور!:D

مینا | June 20, 2006 12:17 PM


خوشحالم كه دوباره مينويسي واقعا خوشحال شدم

نوشین17 | June 20, 2006 02:31 PM


دلم تنگ شده بود برات، زیاد.

vina | June 20, 2006 02:46 PM


خيلي خوشحالم كه برگشتي

گوشزد | June 20, 2006 03:07 PM


با درود از اینکه مینویسی خوشالم اگه جای دوستانت بودم واسه آمدنت فرش قرمز پهن میکردم.

لاکو مه | June 20, 2006 06:03 PM


چه خوب کردی که برگشتی. موقعی هم که رفتی خوب کاری کردی چون لازم بود که کمی فاصله بگیری و تمرکز کنی. خلاصه ولکام بک آبجی. ما که فعلاً فقط تو خط وبلاگ فارسی هستیم و انگلیسی نمی خونیم، بنابر این فارسی نوشتنت من یکی رو که خیلی مبسوط کرد.

سيما | June 20, 2006 08:32 PM


khorshid khanom gol
kheili khosh halam ke dobare minevisi. in chand vaghte ieki az dalaiel weblog khondanam ra az dasht dade bodam. thanks thanks thanks

narges | June 20, 2006 09:31 PM


ببین من می گم تو پست بعدیت این قسمت نوشته ی بلوط رو کپی کن که گفته *حالا هی نگین دخترا فوتبال دیدنشون فقط واسه همینه. نه که شما ها والیبال ساحلی خانومها رو نگاه میکنین فقط به تکنیک و مدل بازی نگاه میکنین و چشمتون به همه جای دیگه بسته هست؟* http://www.balootak.com/2006/06/132.php
هیزبازی هم واسه اینا انگار فقط حلاله!:))


---
خورشید: آره اونو خوندم از خنده روده بر شدم! بابا حظ بصری آدم می بره دیگه. هم از تکنیک و تاکتیکشون لذت می بریم هم از قیافه هاشون!

elise | June 21, 2006 12:40 AM


سلام من دنبال آدرس کافه رئيس بودم که با وبلاگ شما آشنا شدم.ميشه لطفا آدرس کافه رو برام ميلکني.ممنون از لطفت.

neda | June 21, 2006 12:48 AM


همان جا راجع به لینکدونی می گفتی. با عرض ارادت خدمت خورشید و فرزندان افلاطون. مخلصیم.

حمیدرضا | June 21, 2006 12:52 AM


خورشید عزیز! مرا نمی شناسی چون همیشه عابر بی صدای آسمانت بوده ام! اما از وقتی به وجود گرمت پی بردم همیشه مهمان خانه ات بوده ام.هیچ چیز به اندازه رفتنت تلخ نبود و چیزی به اندازه آمدنت در دنیای اینترنتی شادم نکرد. گرم تر و فروزان تر از همیشه؛ همیشه بتاب!

طهورا | June 21, 2006 02:47 AM


خورشيد خانوم براي من يعني وبلاگ يعني اميد يعني شور
خورشيد خانوم من خيلي از لحظه هامو با تو رنگ زده بودم.يه جورايي انگار يه دوست خيلي صميمي بودي برام.خوشحالم كه دوباره مي نويسي خوشحالم كه بالاتر از اين بازيايي و خوشحالم كه خورشيد خانوممونو نبردي توي يه جزيزه.باشي و بنويسي و.....
راستي مي تونم لينك بدم؟

آوا | June 21, 2006 08:55 AM


کاکا، عزیزم. کاکا. خیلیم خوبه. فک کن. من در هر وبلاگی اینو نوشتم که کاکا خیلی خوبه. آبروی خودمو بردم رسما

ماندانا | June 21, 2006 11:12 AM


خيلي عاليه كه اينجا پينگ ميشه! هنوز چيزي رو از دست ندادي چون تازه بازي هاي جذاب و ديدني شروع مي شن:) اين كريستينا رونالدو هم عجب جذابه!

ولنتاين | June 21, 2006 12:29 PM


قربونت برم عزيزم. جدا خيلي بدون وبلاگت دلتنگ شده بودم. خيلي خوشحالم كه بالاخره برگشتي.ممنون

آذر | June 21, 2006 01:03 PM


ایول خانمی کار خوبی کردی که دوباره می نویسی

مرجان | June 21, 2006 05:03 PM


\ http://www.petitionspot.com/petitions/saeedmortazavi
ye lotf konin in site ro ke dadam .. age vase oonja filte nis .. va age be nazaretoon moshgeli nis .. ye emza konin .. age ham toonestin ba mailaye mokhtalef emza konin ! va age momkene 3nd 2 all konin ! va be kasaii ke midooni moshgeli nis begin emza konan ! vaghean mamnoon misham age in lotfo bokonin !

Mazdak | June 21, 2006 10:21 PM


چه خوب كه بازم مينويسيد.
موفق باشيد واميدوار

طلا | June 22, 2006 03:06 PM


از طلوع مجددت خوشحالم.
گرمی خاصی به وجودم می بخشی

Roya - Minor Lady | June 22, 2006 03:57 PM


خورشید درخشان خوشحالم که دوباره برگشتی. جات خالی بود. آفرین که حسابی درس می خونی البته باعث شرمندگیم میشی چون من خیلی تنبلی میکنم و هر روز یه بهانه میتراشم.
به هر حال تا میتونی بدرخش و چشم بعضی ها رو کور کن!!! ولی سر جدت تو فلوریدا زیاد ندرخش که داریم از گرما خفه میشیم

raha | June 22, 2006 04:38 PM


خوشحالم که برگشتین و یک خواهش ازتون دارم اونم اینکه حرفایی رو که باید بزنین بگین تا بقیه بتونن ازتجربه شما درمورد این دوستان که خیلی ها رو مورد لطف قرار میدن استفاده کنن
ممنون وهمیشه شاد باشین

لیلا | June 22, 2006 06:42 PM


سلام بر صنم عزيز؛ خوشحالم كه دوباره مي نويسي

يك سوال؛ اكبر گنجي در مصاحبه خود با صداي آمريكا بر نفي استفاده از خشونت در مبارزه با رژيم تاكيد مي كرد و كل بحثش در مبارزه نافرماني مدني بود.
به گمان من نافرماني مدني تنها دو وجهه دارد: نخست اعتصاب و تظاهرات و سوم عدم راي دادن.
1- در مورد اعتصاب و تظاهرات كه رژيم ثابت كرده در معكوس جلوه دادن وقايع بسيار بسيار خبره است. اگر حجم تظاهرات به اندازه اي باشد كه بتواند وجود آن را منكر شود اين كار را كرده و با وحشيانه ترين شكل ممكن با برگزار كنندگان و شركت كنندگان برخورد مي كند. نمونه اين موارد را مي توانيم در جريان هاي اعتصابات كاركنان شركت واحد و قضيه تجمع زنان ببينيم. در حالتي نيز كه حجم اعتراضات به قدري باشد كه نتوان جلوي آن را گرفت سعي مي كند چنان موضوع را وارونه جلوه دهد كه به گمان خودش كسي اندكي به راستي سخنانش شك نكند. وضوع اعتراضات آذربايجان و 18 تير از اينگونه بود و رژيم به گونه اي وانود كه مردم آن بخش ها به خيابان ها آمده اند كه حمايت خود را از رژيم اعلام كنند.
2- در مورد راي دادن نيز بسيار مبرهن است كه زژيم بي حيا تر از اين حرف ها است. مجلس هفتم بارزترين نمونه اين موارد است. مي توان در كنار آن آخرين دوره انتخابات شوراي شهر تهران را نيز قرار داد.

پس! اين نافرماني مدني آقاي گنجي چگونه تاثير خود را خواهد گذاشت؟ هر دوي اين كانال ها كه بسته است...
آيا به نظر شما لازم است عامل ديگري نيز چاشني نافرماني مدني شود؟

متشكرم

Zionist | June 23, 2006 03:14 AM


toro khoda jam kon boro ba in chert o pert haee ke minevisi....khejalat ham nemikeshi esmeto gozashti mobarez hoghogh zanan!!
bichare zanan!!
hagh dare in nana

anti sunlady | June 23, 2006 01:04 PM


من چه غلطی دارم می کنم ؟ منظورم همین یکی ، دو سه ساعت گذشته و الان و تا حالای زندگیم و ... آه همه چیز باز دارد به هم می پیچد . می پیچانم . کجا هستم ؟ چه کار می کنم ؟ کی ام ؟ دارم کشف هویت می کنم ؟! ها ها . دارم داستان می نویسم ؟ اوف . بابا بی خیال . حتی خودم هم حالم به هم می خورد از آدمهای عاصی و خسته و تنها . از آدمهای منزوی و بدبخت . از پرحرف ها هم همینطور . مدام به کینه ها و بغض ها و عقده هام اضافه می کنم . توی خودم می ریزم و باد می کنم . من از آدم های کینه ای و عقده ای ، از آدمهایی که نمی توانند حق شان را بگیرند متنفرم . من از توسری خورها متنفرم . از خیلی چیزها متنفرم و به حال خودم عمیقاً تاسف می خورم .
سه ماه خودم را حبس خانه و اتاقم می کنم . لب می بندم . می روم توی اینترنت می خوانم و می خوانم . همه چیز قلابی . آدم ها . نقاب ها . صدا ها . فریاد ها . دریغ از یک هم زبان . زبان همه را می فهمم . با همه همدل ام . با دردهاشان دردمند و با شادی هاشان شادمان می شوم . اما فضا بسته است . تعداد محدودی مشترک می پذیرد این محوطه . سلایق محدودی را طلب می کند . مقام ها و منسب ها قبلاً تقسیم و تحکیم شده . باندها تشکیل شده . گنگ ها . مافیای مجاز . مادران معنوی . فرزندان ارشد و ته تغاری . پدرخوانده ها . ناخلف ها . مطرودها و متروک ها .
می خواهیم براندازیم و از نو بسازیم . ها ها . کی ؟ ما ؟
شاه را برداشتند . تبعاتش را پذیرفتند . خودشان نشستند . برنداشتند که دموکراسی شود . که ....
شما اینها را برنمی دارید که هر سال رفراندم برگزار کنید ؛ که آی ملت ! هنوز هم آیا جمهوری ؟ پادشاهی ؟ لیبرال دموکراسی ؟
نه شما اگر بیایید ، اینبار دیگر آن اولین رفراندم را هم برگزار نخواهید کرد . شما نتوانستید هیچ نظمی و هیچ قاعده ای و ... اصلاً هر چه ... شما در مجاز حقوق یکدیگر را مراعات نمی کنید . با هم نمی سازید . جز در باند و زیرمجموعه ها و زیر ِسربلاگ ها ( وبلاگ های خط دهنده و اصولاً بچه معروف و سرمحل بایست ) تعریف نمی شوید و وجود ندارید . وجود شما در تایید گرفتن و حلوا حلوا کردن هم معنی می شود . و این البته اصلاً معنی جامعه و اکثریت نمی دهد . این معنای تنفس و آزادی بیان نمی دهد .
همه اقتدارگرایید . جایگاهی و تریبونی و کرسی ای بدست می آورید و بعد اصولتان را پایه ریزی . و در اصل حقنه . عادت های شخصی تان می شود عُرف .
ما ایرانی هستیم . از تخم کژیم . تا ثریا هم ، سوئد و سوییس نمی شویم .
ای کاش همه سکوت کنیم . مدتی دستکم . یک سکوت و تفکر جمعی . این همه حرف زدیم به کجا رسیدیم ؟!
ها ؟
یک ماه سکوت کنیم و بازگردیم و بنویسیم . بنویسیم که فلان نتیجه را گرفتیم . چند خط کوتاه .
شبانه روز سیل کلمات دارد جاری می شود . اما تغییری در وضعیت ما اتفاق نمی افتد .
ببینید قدیمی تر به معنی درست تر و منصف تر و محق تر و هزار " تر " دیگر نیست . که هستند کس ها از اصل بی ریشه .
باز اگر سکوتی قرار باشد و دعوتی ، بزرگی و پدرسری باید . سنت ، سنت است دیگر . هیچ کاریش نمی شود .

م | June 23, 2006 05:32 PM


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage