« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
June 24, 2006
از این چاله به اون چاله؟
هژمونی چیز بدیه. گاهی برای مبارزه با یه هژمونی بدون اینکه بفهمیم تو دام یه هژمونی دیگه می افتیم. حالا این هژمونی اصلا چی چی هست؟ خوردنیه، پوشیدنیه؟ وقتی می بینی یه چیزی همه گیر شده، اونقدر قدرت داره که اجازه تکون دادن بهت نمی ده، هر شیوه و روایتی که متفاوت از خودش باشه رو یا قبول نداره و ردش می کنه یا عجیب و غیرطبیعی حسابش می کنه، احتمالا با یه هژمونی روبرو هستی. مثلا می گن هژمونی غرب که پوست سفید و چشم آبی و بیشتر از اون "پیشرفته بودن" و "مدرن بودن" خودش رو درست حسابی می دونه و بقیه رو یه جورایی عقب مونده، وحشی یا عجیب می دونه. یا مثلا هژمونی سرمایه داری که می تونه خیلی راحت همه رو له کنه و دست هرکدوم یکی یه دونه کوکا کولا بده! یا مثلا می گن مردانگی هژمونیک. یه مدل مردانگی که مثلا "درست ترین" و "باحال ترین" و "طبیعی ترین" و "مردترین" مدل مردانگی به حساب می آد تو یه جامعه و اگه اون ریختی باشی شاید زندگی ات راحت تر باشه و قدرت بیشتری داشته باشی و اگه اون ریختی نباشی بیشتر مورد ظلم قرار بگیری که البته تو هرجامعه ای می تونه تعریف های متفاوتی داشته باشه.
حالا از این صغری کبری چیدن های مقدماتی که بگذریم، خیلی از آدم هایی که وجدان دارن و اهل خوندن و مطالعه ان و شاید فکرشون "روشن" باشه، سعی می کنن به شیوه خودشون به هژمونی ها اعتراض کنن، یا باهاش مقابله کنن. یا اینکه سعی می کنن حداقل خودشون ساختارهای هژمونیک رو بازتولید نکنن. سخته البته، گاهی راه پیش و پس نداری. گاهی تا خرخره غرق شدی تو یه سیستمی که نه می تونی مبارزه ای کنی، نه می تونی خودت رو بکشی کنار و یهویی می بینی ناخودآگاه داری هژمونیک می شی!!
حالا گاهی اوقات آدم آگاهانه از چاله یه هژمونی در می آد و ناآگاهانه (؟) می افته تو چاه یه هژمونی دیگه. دیروز یه مقاله خوندم از یه آدم ایرانی که می خواد نشون بده فکرش "روشنه" و از هژمونی "غربی" هم کاملا آگاهه و به نوبه خودش سعی می کنه باهاش مبارزه کنه. مقاله راجع به تجمع زنا تو میدون هفت تیر بود. اولش یک مقدمه طولانی نوشته که نشون بده آدم خشک مذهبی نیست و خانواده اش یه جورایی سکولار هستن. بعد بر اساس روایت یک دوستش که در میدون هفت تیر بوده به این نتیجه رسیده بود که تجمع میدون هفت تیر اصلا چیز مهمی نبود، یعنی اصلا آدم های زیادی کتک نخورده بودن. فقط یه چهار نفر کتک خورده بودن و 7، 8 نفر هم دستگیر شده بودن که آزاد شده بودن. در مورد عکس ها هم گفته بود عکاس احتمالا فقط از چند تا معدود صحنه درگیری عکس گرفته بود و فقط همین 3، 4 نفری که تو این عکس ها کتک خوردن بودن بودن و بقیه روایات غلطه و هوچیگری رسانه های غربی یا ایرانی های غرب زده بوده و از اسپری هم خبری نبوده و فقط هم سه چهار نفر دستگیر شده ان! آخرش هم که البته زده بود به سیم آخر و گفته بود بر اساس مشاهداتش در سفرش به ایران مردم ایران و اقشار مختلف زنای ایرانی اصلا احمدی نژاد رو دوست دارن و این غربی ها الکی می خوان نشون بدن مردم با احمدی نژاد چپن!!
هژمونی غرب بده، اینکه بعضی گروه های اپوزسیون ایرانی که هیچ کار مفیدی هم برای ایران نمی کنن و یه سری بودجه می گیرن برای هوچی گری و سود خودشون از این عکس ها و برخوردها به نفع خودشون استفاده می کنن بده، اینکه رسانه های غربی آماده ان که همچین عکس ها و ماجراهایی رو به عنوان خبر جذاب استفاده کنن که مردم غربی از دیدن وحشیگری شرقی به غربی بودن خودشون افتخار کنن و در برابر "دیگری" کردن شرق هویت برتری به خودشون بدن بده. اما برای مبارزه کردن با این کارای بدبد هژمونیک غربی و اپوزسیون بدبد، تا کجا باید پیش رفت؟ آیا باید به خاطر مبارزه با ساختار قدرت در دنیا تا اونجا پیش رفت که رنج های واقعی یه عده آدم، مشکلات یه عده آدم با حکومتشون، و مبارزه های یه عده آدم با قدرت هژمونیک دولت کشورشون رو نادیده گرفت؟ آیا باید برای مقابله با هوچی گری های رسانه های غربی، بلایی که به سر یه عده آدم اومده و ده ها روایت و عکس در موردش وجود داره رو بر اساس روایت یک نفر، و تنها یک نفر، نادیده گرفت و به این نتیجه رسید که همه روایت ها غلطه و فقط اون یه نفر دوست ما راست گفته؟ آیا برای بیرون اومدن از چاله هژمونی "غرب" باید افتاد تو چاله هژمونی یه دولت "شرقی" که دهن ملتش رو صاف کرده؟
آیا مثلا چون از دست جنایت های دولت اسرائیل شاکی هستیم باید واسه احمدی نژاد که چپ و راست با گفته های عجیب و غریبش می خواد حال اسرائیل رو بگیره هورا بکشیم؟ چون از سوء استفاده های رسانه های غرب از چهره زن شرقی و نشون دادن زن شرقی به شکل زن قربانی بدبخت (و یا جذاب به خاطر ناشناخته و عجیب بودن) شاکی هستیم باید رنج های واقعی این زن ها و مبارزه هاشون رو نادیده بگیریم و در مقابلشون سکوت کنیم؟
من نمی دونم نویسنده اون مقاله چی تو کله اش می گذره. لینک مقاله اش رو یه آمریکایی به احتمال زیاد نو محافظه کار که خواننده وبلاگ انگلیسی ام بود واسم فرستاده بود و خنده دارش اینجاست که تو ایمیلش نوشته بود این نویسنده و مجله ای که این مطلب رو چاپ کردن طرفدار رژیم ایران هستن. من از اون مقاله برداشت نکردم که طرف طرفدار رژیم ایرانه. بیشتر احساس کردم که طرف با هژمونی غرب و جریان غالب رسانه ای غرب مشکل داره. و بعد متوجه شدم که اتفاقا از اونطرف هم به نظر اون آدم افرادی که اخبار تجمع زنان رو پیگیری کردن و عکس ها رو گذاشتن و اینا یه چیزیشون می شه و غربزده هستن.
خنده دار تر از اون اینه که بعد از اینکه مرتب اخبار تجمع و بعد درگیری ها و کتک خوردن ها و بازداشت ها رو تو وبلاگ انگلیسی ام ترجمه می کردم و عکس ها رو گذاشتم دیدم که یهویی بعضی از این جوجه نو محافظه کارایی که تا چند وقت پیش به من تهمت می زدن که عامل رژیم جمهوری اسلامی هستم یهویی باهام خوب شدن! بعضی از این سایت ها و وبلاگ هایی که بهم لینک داده بودن هم شاهکار بودن! راجع به خبر حضور مرتضوی تو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل هم که نوشتم و اعتراض کردم همینطور شد. به گمانم حالا فکر کردن که خوب منم اومدم تو تیم "نو محافظه کاری!!" و من داشتم فکر می کردم که ای بابا! عجب گیری افتادم!
خودم هم درست نمی دونم که چطوری می شه از چاله یه هژمونی دراومد ولی تو چاله یکی دیگه نیفتاد. نمی دونم چطوری می شه از حکومت خودت انتقاد کنی و اگر جنایتی کرد راجع بهش بنویسی و اعتراض کنی اما این معنی رو نده که طرفدار هژمونی یه جای دیگه هستی که دلش می خواد حکومت کشورت رو نابود کنه که سود خودش رو بکنه. نمی دونم چطوری می شه روایت های مردم از درد و رنجشون رو انعکاس بدی و در عین حال تو دام این نیفتی که خوراکی برای استفاده ابزاری جریان غالب رسانه ای غرب از این رنج ها و دردها فراهم کنی.
علاوه بر این ها، نمی دونم چطوری می شه از بدی های "غرب" بنویسی و مشکلاتی که خیلی از مردم دنیا با سرمایه داری و مثلا حکومت فعلی آمریکا و جنگ عراق و غیره دارن و محکوم به طرفداری از جمهوری اسلامی و ضدیت با آمریکا نشی. نمی دونم چطوری می شه از نابرابری هایی که تو جامعه مثلا آزاد و خیلی دموکرات آمریکا وجود داره بنویسی و محکوم به این نشی که جاسوس جمهوری اسلامی هستی.
مهم تر از اون، نمی دونم چطوری می شه خودت رو از دام قبیله گری هایی رها کنی که می گه یا با مایی یا با اونایی، یا سیاهی یا سفیدی، یا طرفدارحمله آمریکا به ایرانی یا طرفدار رژیم ایران، (و مثلا در شکل محلی ترش) یا طرفدار حزب مایی یا طرفدار رژیم ایران یا اون یکی حزب. و یا طرفدار سازمان "غیر دولتی" مایی یا "دولتی" هستی! یا برای ما دست می زنی و به به و چه چه می کنی و انتقاد نمی کنی یا اینکه برضد مایی و به دنبال از بین بردن مایی.
نمی دونم اصلا می شه طرفدار هیچ نوع هژمونی ای نباشی؟ می شه که هرجا دیدی ظلمی هست اعتراض کنی اما لزوما تو قبیله یا تیم کسی بازی نکنی؟ می شه از چاله یه هژمونی در بیای و تو چاله یه هژمونی دیگه نیفتی؟
پانوشت:
* لینک مقاله هه رو الان نمی ذارم چون بحثم کلی تر از یه مقاله است و اون فقط یه مثال بود و می ترسم اگه الان بذارمش بحث ها فقط روی اون متمرکز شه. (بعدا می ذارمش حالش رو ببرین!)
**دوستان آکادمیک و روشنفکر ببخشن اگه اینقدر ساده و سطحی نوشتم. قصدم بحث آکادمیک نبود که مفاهیم رو جدی و عمیق توضیح بدم.
*** مدت ها بود می خواستم در مورد این پست بلوط بنویسم و شروع کردم این پست الانم رو بنویسم که مقاله هه رو دیدم و یهویی نمی دونم چجوری شد که این مطلب اینطوری شد.
**** بعضی کامنت های بعضی از نوشته های وبلاگ سیما که به شکل مسخره ای تا سیما حرفی از مشکلات آمریکا می نویسه فوری به جونش می افتن که تو ضد آمریکایی و طرفدار رژیم ایران و اینا خیلی وقت بود من رو به این فکر انداخته بود که یه چیزی تو مایه های این مطلبی که الان نوشتم بنویسم.
*****ببخشید اینقدر ور می زنم تازگی ها و پست هام طولانی شده. به گمونم عقده ای شده بودم دو ماهی که ننوشته بودم.
این نوشته قدیمی سیما هم شدید به این نوشته ربط پیدا می کنه ******
|