« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
July 6, 2006
از یادداشت های شهری که شهر من نیست - 3
می گه عاشق همه معشوق های سابقشه. سابق دیگه نمی شه که وقتی هنوز عاشقی. هنوز معشوقه، هنور حاضره. خوش به حالشون نه؟ همون معشوق ها رو می گم. خاطره دور نمی شن، از اون خاطره ها که تو زمان گم می شن نمی شن. چطور می شه؟ حافظه؟ حس؟ شور؟ خاطره ای که زنده بمونه خیلی خوبه نه؟ خوش به حال خاطره هایی که زنده می مونن و فراموش نمی شن. خوش به حال معشوق هایی که معشوق می مونن. باشه؟ می دونم. هنوز مستم انگاری! مست چی؟ اپل مارتینی؟ سانگریا؟ گمان نکنم!
|