خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 8, 2006


من و کلاس گزارش نویسی


(این پست دراز رو می نویسم شاید دانشجوهای خبرنگاری براشون جالب باشه. اگه براتون جالب بود شما هم در مورد تجربه ها و کلاس های گزارش نویسی اتون بنویسین یا اینکه من خیط می شم!)


وقتی که برنامه مشترک ارتباطات و مطالعات زنان به دلیل اشتباه دانشگاه شروع نشده حذف شد، مدیر گروه های دو تا دانشکده ام نامه نوشتن به مسئولان مربوطه و موافقت شد که حالا که برنامه مشترک نمی شه، بتونم هر دو تا رشته رو همزمان بخونم و دو تا فوق بگیرم چون به هر حال من از هر دو تا رشته کلاس برداشته بودم. خیلی فرقش نبود با برنامه مشترک به جز اینکه حالا من باید دو تا تز بنویسم، در حالیکه برای برنامه مشترک فقط یک تز باید می نوشتم که به هر دو رشته مربوط بود. علاوه بر اون، برای دانشکده ارتباطات باید حالا دو تا کلاس دوره لیسانس رو به عنوان پیش نیاز بر می داشتم. یکی اش آمار بود که ترم اول تابستون برداشتم و دو هفته پیش امتحانش رو دادم و از شر این کلاس اعصاب خورد کن راحت شدم (اعتقاد دارن که دانشجوی ارتباطات، صرف نظر از روش تحقیقش باید از آمار سر در بیاره). دومی اش هم کلاس گزارش نویسی بود که ترم کامل تابستون که سه ماهه است برداشتم و الان یک ماه و نیمش گذشته.


این همه کلاس فوق من برداشتم سال گذشته که کلی هم سخت بودن و باز از پسشون بر اومدم و همه رو با نمره کامل پاس کردم، حالا این یه دونه کلاس پیشنیاز دهن من رو سرویس کرده! با تمام خبرنگاران و دانشجوهای خبرنگاری حالا همدردی می کنم و واقعا می فهمم که بیخود نمی گن خبرنگاری یکی از سخت ترین مشاغله و تازه می فهمم عجب پرروی کله خری بودم یک سال بدون اینکه هیچی حالیم باشه دبیر اجرایی کاپوچینو بودم (و درک می کنم چرا بعضی خبرنگارا اینقدر از دست ما حرص می خوردن!!)



***


برای این کلاس، ما هر هفته باید یه گزارش خبری از شهرمون بنویسیم. گزارش باید جوری باشه که برای خواننده عادی شهر جالب باشه. شهر ما کلا صد هزار نفر جمعیت داره که نصفش به دانشگاه مربوط می شه. حالا خودتون حساب کنین که چقدر کلا تو این شهر اتفاقات می افته که ما غیر دانشگاهی هاش رو هم سوا کنیم و ازشون گزارش بنویسیم!


گزارش رو که می نویسی، استاد تیکه پاره اش می کنه، یک عالمه خط خطی می کنه و غلط می گیره، هر چی از دهنش در می آد پای ورقه ات می نویسه (مثلا یه بار برای من نوشته بود "تا حد مرگ کلی گویی کرده بودی!" یه بار هم نوشته بود "غلط املایی ات فاجعه بود!")، بعد سر کلاس گزارشت رو روی اورهد می ذاره و با بی رحمی تمام در مورد غلط هات تو کلاس حرف می زنه و گاهی هم مسخره ات می کنه (البته اسمت رو نمی آره). اول به هر گزارش یه نمره می ده در مورد ساختار گزارش و نحوه روایت و غیره. بعد ازش یه سری نمره کم می کنه در مورد دیکته و علامت گذاری و AP Style. (کل کتاب رو باید بلد باشیم.) اگه یک ویرگول رو اشتباه بذاری یا هر غلط علامت گذاری و استیل ازت پنج نمره کم می شه. هر غلط دیکته ای هم ده نمره. کافیه دو تا غلط داشته باشی و بخش اول نمره ات هم مثلا B شده باشی که رسما نمره ات صفر بشه (در واقع نمره E بهت می دن که پنجاه می شه که فرقی با صفر نداره)! من تا حالا چهار تا E گرفتم. یه بار یه اشتباه احمقانه کردم و حرف a تو اسم یه آدمی رو eنوشتم و بیست نمره ازم کم شد. شنیدم تو بعضی دانشکده های روزنامه نگاری مخصوصا اگه تو اسم آدم ها غلط دیکته ای داشته باشی کلا بهت صفر می دن! خلاصه که پدرم در اومده و فکر کنم این کلاس رو بیفتم.

اگر گزارش هامون خوب باشه تو روزنامه محلی چاپ می کنن و نمره اضافی می گیریم. بعضی ها که خوبن کارشون به چاپ شدن رسیده تو همین یه ماه و نیمه. یکی از بچه ها دو بار این ترم کارش چاپ شده و برام جالب بود ببینم چیکار می کنه که اینقدر کارش خوب بوده که فهمیدم سومین باریه که این کلاس رو گرفته! (میانگین نمره این کلاس همیشه C بوده!)


دو جلسه در هفته برای این کلاس یک استاد خیلی باحال می آد در مورد نحوه خبر نویسی و لید و انواع لید و گزارش و غیره و همچنین استیل حرف می زنه. یک روز در هفته هم کارگاه داریم. تو کارگاه هرکسی پشت یه کامپیوتر می شینه. بهمون یه صفحه یادداشت هایی از یه اتفاق رو می دن و بعد می گن این رو گزارشش کنین. روی کامپیوتر هامون هم Spell Check نداریم و اصولا استفاده از Spell Check ممنوعه. یکی دو جلسه اول بهمون کمک می کردن اما دیگه بهمون کمک نمی کنن و انتظار دارن خودت دیگه خوب بنویسی. من یکی از این گزارش های کارگاه رو A گرفتم. بعد دیدم زیر ورقه ام استادم نوشته "کاشکی فقط بدون کمک من نوشته بودی گزارش رو!" خلاصه که احساس گهی بهم دست داد و دفعه بعد اصلا روم نشد حتی یه سوال بپرسم. بعد از کلاس هم عین این منگلای لوس بدبخت تا خود خونه عر زدم!


موضوع اینه که علاوه بر اینکه هنوز زبانم خیلی خوب نیست و گرامرم مشکل داره و دیکته ام هم بدتر از دیکته فارسی ام افتضاحه، کلا با شهر هم خیلی آشنایی ندارم و هنوز خیلی مشکلات فرهنگی هم دارم. بخش بزرگی از روزنامه نگاری خلاقیت زبانیه. خیلی اصطلاحات و کلمات هستش که من اصلا نمی دونم وجود دارن تو زبان انگلیسی، چه برسه به اینکه شنیده باشم و بلد باشم که خودم استفاده کنم. بعدش هم مثلا اصلا روم نمی شه یا اینکه اصلا یه جورایی نمی تونم پاشم برم مثلا اداره پلیس بپرسم چه جنایت هایی شده و بعد از یکیشون گزارش تهیه کنم! این یک سالی هم که دانشگاه رفتم اینجا همه اش با زبون آکادمیک سر و کار داشتم و هی رو این کار کردم که چطوری مفاهیم پیچیده رو از زوایای مختلف بررسی کنم و خودم هم بپیچونمشون. زبان روزنامه نگاری باید زبان ساده ای باشه. ساده ترین کلمه ها (مخصوصا فعل ها) باید توش به کار بره. مثلا تو گزارش ممکنه بیست بار کلمه "said" رو به کار ببری و نباید فعل های دیگه ای به جاش به کار ببری چون ممکنه هر کدوم یه بار معنایی خاصی داشته باشه. استادمون می گه نگران تکرار این فعل نباشین، خواننده اصلا متوجه نمی شه که این فعل چقدر تکرار شده و من هم که دقیق شدم دیدم راست می گه! از اونطرف نوشته بهتره "رنگی" باشه. یعنی کلمه های جذاب، کلمه های ساده ای که در عین سادگی خواننده رو جذب خودش می کنه. هر پاراگرافی که می نویسی باید بعدش بگی خب که چی؟ اگه جواب سوالت رو می تونستی از اون پاراگراف بگیری یعنی اینکه اون پاراگراف درسته. در ضمن، هر پاراگراف باید طوری نوشته شه که خواننده با خوندنش وسوسه شه که حتما پاراگراف بعدی رو هم بخونه.


یکی از توصیه هایی که به ما می کنن اینه که تا می تونیم بخونیم و بخونیم. هر چی که دستمون می رسه، روزنامه، مجله های زرد، کتاب، بروشور، سایت های خبری و غیره. اینطوری هم از اوضاع باخبرتر می شیم و هم نوشتنمون بهتر و دایره لغاتمون وسیع تر می شه. ازمون انتظار دارن تلویزیون هم زیاد نگاه کنیم و از اتفاقای مختلف با خبر باشیم. هر جلسه استادی که سخنرانی می کنه برامون امتحان های مضحک می گیره ازمون. یه بار مثلا سوالش این بود که تو برنامه 'Today' show این هفته چه اتفاقی افتاد؟ (یکی از اولین مجری های زن بعد از مدت ها خدافظی کرده بود.) من هم که اصولا تلویزیون نگاه نمی کنم به جز یک سریال جنایی که گاهی می بینم و به طرز منگلانه ای سوال های اینجوری اش رو نمی تونم اغلب جواب بدم. خلاصه جزو درس خوندن های این کلاسم باید تلویزیون هم نگاه کنم!


راجع به اینکه اصولا چی خبر هست و چی نیست هم خیلی بحث می کنیم. به نظر استاد ما که کارش خیلی درسته و سه نفر از کسایی که براش کار کرده ان تا حالا پولیتزر گرفتن و سال ها کار ادیتوریال تو تایمز کرده، خبر ممه جانت جکسون یکی از مهمترین خبرهای چند سال اخیر آمریکا بوده! عکسش رو هم گنده تو کلاس صد نفری نشون داد و بعد وقتی می خواست اسلاید رو عوض کنه از پسرها پرسید "خب خوب نگاه کردین که عوضش کنم؟!" یعنی اینکه رودرواسی ندارن، ژورنالیسم رو یه جور صنعت می دونن. صنعتی که یکی از مهمترین وجهه هاش بعد از خبر رسانی سرگرمی است. تمام استادهایی که تو دانشگاه ارتباطات باهاشون سر و کله زده ام هم خیلی رک می گن که بی طرفی وجود نداره و امکان نداره که آدم بی طرف باشه. برای همین اصرارشون فقط رو این هست که تو وقتی در مورد یه موضوع حساسی که جهت گیری های متفاوتی روش هست می نویسی، باید نظرات متفاوت و مخالف هم رو منعکس کنی که یه موازنه ای بین ایده ها وجود داشته باشه و اونوقت این خواننده باشه که قضاوت کنه. البته خب واضح و مبرهن است که همچین اتفاقی همیشه تو مطبوعات هیچ جای دنیا و مخصوصا همین آمریکا نمی افته.


من اصولا نمی خوام خبرنگار بشم. خودم می دونم که به خاطر مساله زبان هیچ شانسی در دنیای انگلیسی زبان خبرنگاری ندارم. اما خوشحالم که این کلاس رو مجبور شدم بگیرم. به هر حال هرکاری که من بکنم با رسانه سر و کار خواهم داشت. خوبه که آدم بدونه روند تولید تو رسانه و آموزش هایی که داده می شه چطوریه. خوبه که آدم بدونه رک و راست ژورنالیسم هم یک جور صنعته که باید بفروشه. اینطوری، وقتی که می خوای رسانه مستقل داشته باشی، و یا حتی وقتی فقط مخاطب رسانه هستی، چشم و گوشت باز تره.


به گمونم این کلاس رو حداقل یک بار دیگه هم باید بگیرم. از این نظر که چیز یاد می گیرم خوبه. تمام این سخت گیری ها و حال گیری هایی که می کنن لازمه. اصولا وقتی بهت نمره قبولی می دن تو این کلاس که واقعا یاد گرفته باشی گزارش و خبر بنویسی. ولی خب یه مشکل اساسی وجود داره و اونم اینه که باید پول این کلاس رو خودم بدم که خیلی هم گرونه! این ترم از پس اندازم دادم. اما خدا می دونه دفعه بعد از کجام باید بدم. اگر هم همین کلاس کذایی رو که اصلا واحدش جزو واحدهای فوق لیسانسم هم محسوب نمی شه پاس نکنم، کلا فوق ارتباطاتم که این همه مدیر گروه هام خودشون رو به آب و آتیش زدن که جور شه می پره! تازه نمره کلاسه گند هم می زنه به معدلم که تا الان 4 بوده (یعنی همون بیست خودمون.)


این هفته هم که دیگه رسما گند زدم چون سوژه برای گزارش پیدا نکردم و گزارش رو هم باید هر هفته تا قبل از ظهر دوشنبه به دست استاد برسونیم. تازه باید حواسمون باشه که سوژه ما تو روزنامه های اون روز کار نشده باشه. اگر احتمال می دیم که ممکنه کار بشه اون روز باید تا قبل از ساعت 9 صبح به دستش برسونیم. یعنی به اصطلاح نباید خبر بخوریم و اگر بخوریم صفر می گیریم! حالا تنها امیدم به جام جهانی هست. یکی دو تا بار هستن که اینجا بازی ها رو نشون می دن. می خوام برم بازی رو تو یکی اشون نگاه کنم و امیدوارم که طرفداران ایتالیا که قهرمان جام خواهد بود هم باشن تو بار! بعد فکر کنم بتونم از جنبه اقتصادی و اینکه بازی های جام جهانی چه تاثیری از نظر مالی تو کسب و کار این بار ها داشته و طرفداران فوتبال تو کشوری که فوتبال رو اصلا تحویل نمی گیره چیکار می کنن بنویسم. اگر این هم نشه دیگه رسما E که نه، بلکه این هفته صفر می گیرم و در واقع تو همون دور مقدماتی حذف می شم و به فینال نمی رسم که فکر کنم ببینم آیا ممکنه یک درصد این کلاس رو پاس کنم یا نه!




Comments

خیلی جالبه! من هم دوست داشتم چنین تجربیاتی به دست بیاورم. هممم ... خوش‌ام آمد!
در ضمن آمار هم مهم است صد البته! حتی به نظر من در رشته‌های مهندسی هم کم آمار به دانش‌جویان درس داده می‌شود (در واقع منظورم احتمالات است).


---
خورشید: نصف کلاس آمارمون درباره احتمالات بود. من همیشه احتمالاتم ضعیف بوده اما چه می کنه این تکنولوژی و ماشین حساب های پیش رفته! فقط کافیه مفاهیم رو یاد بگیری و بدونی کجای ماشین حساب عدد ها رو بذاری. کلا روش تحقیق فمینیستی با آمار میونه ای نداره. ولی خب خوب بود که بدونم چی به چیه که بفهمم اصلا با چی میونه ای نداره!.

SoloGen | July 9, 2006 12:41 AM


وای چقدر سخته. خیلی درکت می کنم. خیلی زیاد. چون خودم هم این کلاسها رو گذروندم.و یه بدبختی بزرگی داشتم برای پیدا کردن سوژه. فرق من با تو این بود که من باید به زبان مادری ام می نوشتم و مشکل زبان نداشتم. به خاطر همین مشکلات مدت یک سال فقط تو بخش اخبار خارجی یک خبرگزاری به ترجمه اخبار رو آوردم. که خب خیلی راحتتر بود برام...
امیدوارم که تو اون باری که می ری پر ایتالیایی باشه و ایتالیا هم قهرمان بشه و تو هم بتونی یه گزارش توپ تهیه کنی!


---
خورشید: مریم جون دمت گرم که نذاشتی خیط بشم!! به امید پیروزی ایتالیا!!

مریم | July 9, 2006 12:43 AM


اینا رو که مینویسی آدم تحریک میشه بره از این درسا بخونه. چقدر کاراتون جالبه!


---
خورشید: بابا از دور به نظر جالب می یاد. دهن آدم صاف می شه! یکشنبه شب ها من همه اش در حال گریه زاری ام!

انار | July 9, 2006 1:05 AM


درسای ما از دور هم جالب نیست...یکی بپرسه چکار میکنی باید انقدر سر و تهش رو بزنیم که اصلا مفهوم بشه...این کارایی که شما میکنید قابل فهمه..ملموسه...همینه که جالبش میکنه. میگم یه سوژه نمیشه بری این مرکز حمایت از حیوانات SPCA و اونجا چیزی پیدا کنی؟ خیلی از این حیواناتی که میارن اونجا واقعا داستانهای تکان دهنده ای دارند یا آدمهایی که میان که اینا رو ببرن با خودشون.

انار | July 9, 2006 1:20 AM


I wonder if there is any other international student in your classes, few people dare to take such clases not being a native speaker


---
خورشید: این ترم که فقط من خارجی ام. اما ظاهرا یک ترمی یک دانشجوی اسپانیولی داشتن که اوضاعش خوب بوده. استادم می گه خارجی ها چون انگلیسی رو اصولی یاد می گیرن و گرامر یاد می گیرن کارشون بهتره و اون دانشجو اسپانیوله خیلی کارش خوب بوده. والا من که اینطوری نیستم و دهنم صافه!

Sara | July 9, 2006 1:21 AM


تحسینت می کنم که با وجود همه این مشکلات داری ادامه می دی من یک امتحان تافل باید برای دکترا بدم اونم تو ایران دارم می زام

گیس طلا | July 9, 2006 3:05 AM


مشکل اصلی من تو درسهای گزارش نویسی ( و همینطور تو وبلاگ نویسی ام ) زیاده حرف زدنه. به قول معلم ترم قبل من اصلا به شعور خواننده اعتماد نمیکنم. انگار همه چی رو بایداز نقطه اول تا آخر کاملا شرح بدم. و خوب واسه ما هرچی بیشتر بنویسیم ضریب خطا هم بالاتر میره. اما مرگم هست که نمیتونم مطلب رو خلاصه کنم.
یه گزارشی که ترم قبل خیلی اذیتم کرد نوشتن راجع به یه فرهنگ دیگه ( یه فرهنگ اقلیت) تو امریکا بود. من ترکیه رو انتخاب کردم با توجه به علاقه ای که بهش دارم و مدتی که توش بودم. اما گزارشی که از طرف ترکم گرفتم باز هم به نظرم کامل نبود. خودم به سر و تهش اضافه میکردم.
فاینال هم که به جای شش صفحه نه صفحه نوشتم.
اما سوژه های که الان به نظر من میرسه: شاید مصاحبه با یه نفر از یه فرهنگ دیگه باشه. و اینکه خودش رو تو امریکا چطور میبینه.
میتونه یه کافه محلی و نحوه کارش باشه که چطوری صاحب بیزینس محلی نگهش میداره و در برابر غولهای زنجیره ای مقابله میکه.
میتونه صاحب قدیمی ترین خونه شهر باشه که کی هست و تاریخ خونه باشه.
میتونه آمار بلیس های زن شهر باشه و نحوه کارشون و....
دیگه خیلی حرف زدم. موفق باشی.

Leva | July 9, 2006 3:29 AM


حالا نه که همه خبرنگارا خبره تشریف دارن و کلاس دیدن و عالی مینویسن!!!
تو رو به خدا یکی بیاد سرمقاله های نیویرک تایمز اجنبی زبون رو با سرمقاله های بهترین سرمقاله نویس اصلاح طلب آقای محمد قوچانی مقایسه کنه بگه کدوم قابل فهمتر و موثرتره!

سیروس | July 9, 2006 5:03 AM


1.يه سوژه هم من به ذهنم رسيد: زباله. مي‌توني بري جايي كه كار جمع‌آوري و احياناً بازيافت زباله رو انجام مي‌دن و درباره كارشون بنويسي. يا درباره رابطه مصرف مواد مختلف با توليد زباله و اينكه مصرف چه موادي بهتر يا بدتره (از نظر زيست‌محيطي يا اقتصاد شهر) بنويسي.
البته اگه اين موضوع جذابيتي برات نداشته باشه مسلما نمي‌توني خوب بنويسي.
2. اين موضوع غلط املايي را كه خواندم كيف كردم. آخه اينجا من هر وقت از كار گزارش‌نويسها و خبرنويسها ايراد املايي يا انشايي مي‌گيرم بهم مي‌گن مته به خشخاش نذار بايد منظور رو برسونه كه رسونده و من حرص مي‌خورم. (آخه من ويراستارم و بدجوري شاخكهاي غلط‌يابي‌ام فعاله)

saraس | July 9, 2006 5:15 AM


خورشيد عزيز، جسارتاً، "از ايتاليا باخته" درست نيست (تو لينکدونيت). مي‌گن: "از ايتاليا برده" يا ""به" ايتاليا باخته"


---
خورشید: مرسی، درستش کردم.

آزاده | July 9, 2006 5:19 AM


این سوزش خبر از همه چی دردناک تره!آدم تا اعماق یه جاییش می سوزه!!! نمی دونم اونجا به خبر سوخته چی می گن؟! خبرایی که تو رسانه ها اعلام می شه و دیگه به اصطلاح می شن سبزی گندیده! به درد نمی خورن! یعنی مهمترین ارزش خبری "تر و تازه بودن" رو ندارن... این اصطلاح سبزی گندیده دقیقا تو یه کتابی بود که به عنوان مبانی خبر نویسی برامون تدریس کردن.


---
خورشید: می گن بهش scoop. یعنی می گن scooped شدی!

مریم | July 9, 2006 5:21 AM


سلام
من الان فوق روزنامه نگاری دارم.گزارش مال لیسانس بود.یادمه اولین بار که گزارش نوشتم اصلا سبک هاش رو هنوز نمی دونستم .اون روزا سر راهم به دانشگاه تو میدون انقلاب یه مرد مفلوکی بود که یه کیسه از بدنش اومده بود بیرون پر از چرک وخون که حالا فهمیدم اسمش درن هست.اون با صدای بلند پشت سر هم میگفت یا علی مددی! یا علی مددی
استادمون قبل از یاددادن سبک به ما گفت ه گزارش بنویسین بیارین .منم گزارشم رو این طور شروع کردم:
یا علی مددی! یا علی مددی
این صدای مرد بیماری است که هر روز گوش عابران میدان انقلاب را به ارتعاش در می آورد...........
همه تحت تاثیر گزارشم قرار گرفتند ومن نا دانسته از بهترین سبک های لید برای گزارش استفاده کردم.
علت نوشته ی خوب من این بود که موضوعی رو برای نوشتن انتخاب کرده بودم که شدیدا روی احساسات خودم تاثیر گذاشته بود.امید وارم این تجربه ی من به تو کمکی بکنه.


---
خورشید: مرسی. آره دقیقا می دونم چی می گی. از لید غیر مستقیم استفاده کردی. من هم اگر این اصطلاحات انگلیسی رو یاد بگیرم خیلی اوضاعم بهتر می شه. فکر کن مثلا یه خارجی که فارسی هم خوب یاد گرفته ببینه یکی وسط خیابون می گه "یا علی مددی". ممکنه اصلا حالیش نشه قضیه چیه، ولی تو که با فرهنگ ایرانی آشنایی داری قشنگ می فهمی و ازش حتی برای لید استفاده می کنی.

زهره | July 9, 2006 6:00 AM


چه خوبه که کامنتتو باز گذاشتی D: همیشه نوشته هات توش طنز داره خیلی خوشم میاد! ولی عجب استاد بی رحمی که غلطاتو میکنه تو بوق و کرنا ! کلی جنبه و ظرفیت میخواد که تحملش کنه آدم ! البته میدونم تو داری .از طرز نوشتن طنز گونت و این که دووم میاری سر این کلاسا ، معلومه . خیلی خوشحال شدم دوباره مینویسی . بای بای راستی ویوا ایتالیا !

مژده | July 9, 2006 7:07 AM


صنممممممممممم، ببين يه كاري كن از كاپيوتر خوندنم پشيمون بشما! كم حال نمي كنيد كه!


---
خورشید: بابا به خدا خیلی سخته! به نظر جذاب می یاد فقط!!

هما | July 9, 2006 7:38 AM


اينکه خبر از همهء زوايا بيطرفانه بررسی بشه يا نه بستگی به نشريه‌ای که خبر در اون چاپ ميشه هم داره. يعنی خبرنگار بيطرف زياده، اما رسانهء بيطرف کم وجود داره!


در اصطلاح خبرنگاری در زبان آلمانی ميگن پنج تا حرف w هست که بايد در گزارش يک خبر به همه‌اشون پرداخته باشی، وگرنه ارزشی نداره. Was (چی؟ چه اتفاقی؟)، Wer (چه کسی؟)، Wo (کجا؟)، Wann (چه زمانی؟)، Wie (چطور؟). اما از اون مهمتر خبرنگار بايد پررو باشه و برای به دست آوردن خبر خودش رو به آب و آتيش بزنه! «روم نميشه» يعنی چی خانم خانمها؟! :)


در مورد سوژه هم ميگم چطوره عضو سايت خبرگزاريهای بزرگ مثل آسوشيتدپرس يا رويترز و اينجور جاها بشی که به بانک اطلاعاتيشون دسترسی داشته باشی؟ اونوقت به خبرهای دست اول خيلی سريع دسترسی پيدا ميکنی. حق عضويتشون هم گمان نکنم خيلی زياد باشه. هرچند که من فقط شرايط خبرگزاريهای بزرگ آلمان رو ميشناسم.


---
خورشید: آره این پنج تا تو انگلیسی هم هست. ببین من تو تهران که برای کاپوچینو یه کاری می کردم کاملا هم روم می شد. مشکلم اینجاست که همش فکر می کنم منگلم و خارجی ام و اینا و خلاصه اعتماد به نفسم کمه. برای سوژه هم ما فقط باید موضوعات محلی شهرمون رو کار کنیم برای همین خبرگزاری ها فکر نکنم خیلی کمک باشن. مرسی!

پانته‌آ | July 9, 2006 9:19 AM


salam man hanooz ba site shoma ashnaee ye kaml nadaram
vali saf heye ghashangi darin

mahmoud | July 9, 2006 9:30 AM


اینجا هم بیاید لطفا


---
خورشید: کجا؟

mehri | July 9, 2006 10:25 AM


خورشید خانم سئوالم به نوشته‌ شما شاید بی‌ربط باشه. میگما شما که فوق لیسانس زبان انگلیسی داشتید و اگه درست یادم باشه با نمره عالی هم تزت رو قبول شدی و چند سالی هم خودت هیمن زبان رو تدریس کردی، حالا ولی از غلط املایی و گرامر می‌نویسی، دست خودم نیست همه‌اش میگم این سیستم آموزشی ایران چه میکنه با دانشجوهاش؟ این همه سال، این همه وقت و پول و انرژی از جوونا میگیره چی بهشون میده؟ یادش بخیر یکی از استادای ما تو ایران قبولی و فارغ التحصیلی دانشگاه ایران رو به قیف تشبه میکرد، میگفت قبولیش سر تنگ قیفه که جون آدم درمیاد تا وارد بشه و فارغ التحصیل شدن همون سر گشاده قیفه که همه ازش خارج میشن .. حالا به جان خودم منظورم به کس خاصی نیست اما از دست این سیستم آموزشی مدرسه‌ها و دانشگاهای ایران دلم میخواد سر یکی رو بگیرم بزنم به دیوار... کاش یا بار در موردش بنویسی...

شاد و موفق باشی / شیرین

شیرین امینی | July 9, 2006 10:56 AM


خورشید خانم کاشکی زودتر گفته بودی.. بهترین کیس را در دادگاه های محلی می توانی بدست بیاوری.. دادگاه برای عموم آزاد است و می توانی بروی و کلی کیس های جالب را سوژه قرار بدهی... در هر صورت موفق باشی.. یک بار دیگه هم کرس را بگذرانی فکر کنم لذت مضاعف ببری...


راستی برای لید غیرمستقیم درباره گزارش فوتبال که می خواهی از کلمه "گل ، گل ، گل " میشه استفاده کرد نه ؟؟؟؟


همیشه شاد باشی

parvaneh | July 9, 2006 12:34 PM


هی خورشید جون! همین الانا بازی تموم شد! شرمنده که کامنت بی ربطه! ولی همه بازی یاد تو بودم! (هرچند قرار بود کل کل کنیم سر پرتغال، ولی خوب نشد دیگه :D)
حالا تبریییییییییییک:DDDDDDDD

مینا | July 9, 2006 4:15 PM


سلام خورشید خانم
این اولین باره که می یام سراغ شما. خیلی درباره تون شنیدم اما نمی دونستم که ساکن خارج هستید . داشتم این یادداشت رو می خوندم و همه ش از خودم می پرسیدم آخه دانشگاههای ایران که اوضاعشون هردمبیله اینقدر سخت نمی گیرند. تازه آخر های یادداشت بود که فهمیدم چقدر از مرحله پرت بودم....
یادداشت جالبیه. این هم خودش می تونه یه گزازش باشه. اما اگه به حساب فضولی نگذاری اون کلمه ی منگول رو که دو سه بار تکرار کردی بر می داشتی و متنت رو کمی کوتاه تر می کردی و تعداد صفت ها را هم کم می کردی خیلی جالب تر از آب در می اومد. به این خاطر این رو گفتم چون از استادت حرف زده ای و از سخت گیری هاش و انگار بی اختیار منم دچار همچه حالتی شدم. اما درس جالبیه . کاش منم این واحد رو گذرونده بودم.
پیروز باشی

فرشته توانگر | July 9, 2006 5:11 PM


اومدم تبریک بگم بهت ابتالیا رو ! ذوق مرگم الان !

mojde | July 9, 2006 6:28 PM


یه سوژه :یه سرچ بزن ببین تو شهرتون بلاگری غیر خودت هست در مورد همون یا همون ها بنویس و اینکه چقدر از حال و هوای شهر منعکس می کنند و چه نقشی می تونه داشته باشه این انعکاس.
ببخشید علی رغم 20 30 سال اختلاف ستی یه جای شما از تو استفاده کرئم

navid(b.ashna) | July 9, 2006 8:16 PM


سلام. با توجه به تعریف هایی که کردید خیلی کلاس خوبی باید باشه. البته من روزنامه نگار نیستم ولی خیلی دوست دارم تجربه ای در این کلاس ها داشته باشم. امیدوارم یه گزارش خوب بنویسید. خبرش رو حتماً بزنین که چی کار کردین؟

zephyr | July 10, 2006 2:35 AM


movafagh bashid

امير حسين | July 10, 2006 3:34 AM


:) می خواستم بگم اتفاقا من یک بار برای کلاس گزارش نویسی پیشنهاد انار رو اجرا کردم رفتم به یکی از این کلینیک های دامپزشکی در تهران، البته چند تاشونو رفتم تا یکی که شلوغ پلوغ تر بود و جالب تر پیدا کردم. استادم خیلی از گزارشم خوشش اومد. البته گزارش نویسی برای کلاسهای سینما کمی فرق می کنه... و اینم هست که توی ایران این مساله خیلی دورتر از ذهنه تا اونجا، به هر حال... موفق باشی... چون می دونم که توی تهران شلوغ پلوغ شاید هر هفته پیدا کردن یک سوژه خیلی سخت نبود ولی اونجا؟! راستی یک دفعه هم رفتم سراغ یکی از این هایی که با دعاو ... مردم رو درمون می کنند. بهش می گفتن دکتر نباتی(نبات می داد به مردم) هنوز هم هست...بعدش اون موقع زمانی بود که آرین کشته شد... یک گزارش هم از مراسم او و سخنرانی شیرین عبادی و ... نوشتم.. می گم کلا تو تهران خیلی کار سختی نیست... تو هم موفق باشی!

لالایی | July 10, 2006 8:02 AM


به نظرم هی الان یه ساله میگی که از نظر زبان و غیرو مشکل داری، فکر می کنم چاره اش 3 تا 6 ماه کار کردن روی این نقیصه هست بدون ور رفتن با درسای آکادمیک. قبل تر هم بهت گفته بودم. ولی این طور که از نوشته های تو معلومه توی یه مسیری افتادی که نه راه پیش داری نه راه پس. یعی نمیشه یه پاز بدی به درسها و روی زبانت کار کنی فقط؟

برای بار هزارم بدون نه تو خنگی نه منگل! هر کسی هم توی این چنین شرایطی باشه رنده میشه. رشته من هیچ ربطی به رشته تو نداره ولی من در مورد سخت گیری استادها کاملا درکت می کنم. امیدوارم نا امید و رنجور نباشی و همچنان کمر درسها رو بشکنی.

در مورد سوژه هم من خودم یه پا سوژم. یه سری به وبلاگم بزنی توش یه کیلو! سوژه پیدا میشه...دو نقطه دی

پژمان | July 10, 2006 8:39 AM


اولا سلام! دوما ببين برادر من! كار كار سختي است، الكي كه نيست دبير سابق من در كاپوچينو! سوما چقدر دلم براي اون روزاخيلي ترك شده، چهارما به مطلب ايتالياي من لينك بده، پنجما تبريك براي قهرماني ايتاليا

احسان | July 10, 2006 10:30 AM


salam
ye soali dashtam azat chon kesio to in zamine peida nakardam majbor shodam barat comment bezaram!!
man taghriban ye mahe ke omadam us,az neveshte hat intor ke bardasht mikonam bayad us bashi!vali kodom shahr nemidonam!!soalam in bod ke dar khast student visa ro az iran kardi ya cetori omadi??
man dar khastamo az iran kardam baraye dore lisans va be tarze mojeze asai visa gereftam!!va aval bayad dore zaban o bekhonam bad vared daneshgah sham!!to passam zadam 3 mahe va yek bar vorod!! vali intor ke behem goftan ta har vaght bemonam ehtiaji be tamdid nist ta zamani ke bekham az keshvar kharej sham onvaght dobare bayad taghazaie visa konam!mikhastam bebinam in cheghad doroste va aia az vaghti visato gerefti iran rafti o bargashti va moshkeli nabode??mamamnon misham baham dar tamas bashi!!chon motmaenan tajrobe haie jalebi dari!!
movafagh bashi khorshid jonam


---
خورشید: ببین، اطلاعاتی که داری درسته. حالا بهت ایمیل هم می زنم.

elnaz | July 10, 2006 7:28 PM


صنم یعنی مشکل زبان اینقدر جدیه که کسی مثل تو که فوق لیسانس زبان انگلیسی داره هم نمیتونه از پسش بربیاد؟ خوب اینجوری ماهایی که با کلاس زبان، انگلیسی یاد گرفتیم باید بریم جلو بوق بزنیم:) در ضمن تبریک بابت چاپ مطلبت تو روزنامه.

پریسا | July 11, 2006 11:26 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage