« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
October 05, 2006
شور
تقی که صدا می یاد نترسی ها. اینجا امن امنه. پلیس مرتب گشت می زنه. تا وقتی توی چار دیواری هستی امنی. تا وقتی مسیر اتوبوس-رو می خوای بری امنی. دیگه وقتی که مجبوری رانندگی کنی و تمام تنت می لرزه از ترس مشکل خودته. خب بیخیال شیر و گوجه فرنگی و کاهو شو که فقط ماهی یه بار مجبور شی بری خرید، یا برو زانو هات رو عمل کن که بتونی همه جا با دوچرخه بری. خوش به حال آمیش ها. اصلا با ماشین و الکتریسیته هیچ کاری ندارن. هنوز با درشکه می رن اینور اونور. مجبور نیستن از تصادف بترسن. مگه اینکه یهو یه دیوانه ای تو جاده بهشون بزنه. یا اینکه یه دیوانه ای از دنیای ماشین ها یهو اسلحه بکشه تو مدرسه پنج تا از بچه هاشون رو بکشه. بعد همون شب می رن خونه خانواده قاتل ماشینی. می گن بخشیدنش. فکر کن! عین منگلا باید بشینم گریه بکنم و بگم خوش به حال آمیش ها. اگه خدایی هم هست خدای همون آمیش هاست حتما. خدایی که من داشتم که خدا نبود. گولم زدن. حالا موندم بدون خدا. همه اش تقصیر اون معبد های چندهزار ساله مصری بود که دست کشیش های اعظم رو که خدا رو اختراع کرده بودن رو کرد. اگه نفهمیده بودم اینم یه اختراع هوشمندانه بوده الان اوضام خوب بود و به روح مارکس هم شیشکی می بستم. البته هیچوقت برای آمیش شدن دیر نیست. احتمالا تنها راه در رفتن از ماشینه. ولی عوضش یه چاردیواری دارم که امنه. که تا وقتی که حقوقم زیر خط فقره ولی اندازه ای هست که کرایه اش رو بدم می تونم توش بشینم و لنگامو هوا کنم و با شورت راجع به جنبش های اجتماعی بخونم و بگوزم. چه حس خوبی باید داشته باشه که آدم برای اولین بار پول کرایه خونه و سیگار و غذا و شیرچایی صبح و قرص میگرن و نواربهداشتی اش رو خودش بده. خود خودش. وقتی هوس قرمه سبزی می کنه نگران این بشه که لوبیا قرمز نداره و بعد یهویی یادش بیفته که هیچوقت از لوبیا قرمز تو قرمه سبزی خوشش نمی اومده، اما همیشه یکی بوده که فکر می کرده قرمه سبزی بدون لوبیا قرمز خیانت به روح آشپزی ایرانیه. و بعد یهو کشف کنه که می تونه اولین قرمه سبزی بدون لوبیا قرمزش رو بپزه و البته یادش هم نباشه که فقط داره برای یه نفر غذا درست می کنه و یهویی مجبور شه چهار روز قرمه سبزی بخوره که تا مدتها هوس غذایی که پختنش طول می کشه نزنه به کله اش. وقتی هوس بیف استرگانف می کنه ولی خیلی گشنشه هم می تونه با گوشت چرخ کرده بیست دقیقه ای بیف استرگانف درست کنه و به روح بدرالملوک بامداد "فمینیست" که کلی از آداب "کدبانوگری" تو کتاب آشپزی اش نوشته بود صلوات دانمارکی بفرسته. تازه غذاهاش رو می تونه برای اولین بار موقع پختن شور شور بکنه و مجبور نباشه وقتی ولو می شه جلوی تلویزیون غذا بخوره نمکدون رو بذاره کنار دستش که هی نمک بزنه و هی نمکدونه بیفته و هی نمکا بریزه. اصلا خوبی اش اینه که زندگی تنهایی شور می شه. شور شور.
|