« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
October 21, 2006
...
بعضی روزا خوبه، بعضی روزا طاقتم طاق می شه. حباب ها که می ترکن دردم می گیره. حالا همه حبابا ترکیده...
***
روزنامه مستقل دانشگاه ما امروز صدساله شد. همون روزنامه ای که همیشه هرچی دلش بخواد به رئیس دانشگاه و فرماندار ایالت و رئیس جمهور و دولت و غیره می گه. صد سال! "روزگار" جالبی داریم...
***
عین خلا پاشدم رفتم اورلاندو، یونیورسال استودیوز، برای یه شب ترسناک هالووینی. فقط واسه اینکه بیرون رفته باشم و حالم از خودم تو چاردیواری ام به هم نخوره. عاشق اصطلاح "پنیری" هستم. شب کاملا پنیری ای* بود! رنگای باسمه ای. رنگ و لعاب روی دروغ. خونه های پوشالی. بخار از نوع فیلم هندی. الکی جیغ بزن. برای هر برنامه ای باید دو ساعت تو صف وای میستادی و بوی عرق ملت و بوی گند لنگ بوقلمونی که به نیش کشیده بودن رو تحمل کنی تا بتونی بری تو یه سالنی یه جوری بترسوننت. خدا رو شکر دوستام هم مث خودم درجه مشنگی اشون از یه حدی پایین تر نبود و بی خیال همه برنامه ها شدیم. تئاتر دیشب ولی حرف نداشت. یه برداشت متفاوت و مالیخولیایی از آلیس در سرزمین عجایب که خودش اصل مالیخولیاست. ملکه قلب ها که یه مرد دو جنسی بود شاهکار بود. بازی با جنسیت ها عالی بود. بازی با آهنگ تولد. من کی هستم؟ اینجا کجاست؟ خونه ام کجاست؟ آلیس در سرزمین عجایب با آهنگای بیورک و ریدیوهد و با یک عالمه خشونت و نوزادی که از تو کله اش کرم در می آوردن عالی بود. سرگیجه خوبی می داد به آدم.
***
نشست زنان روزنامه نگار هم تو دانشگاهمون برگزار شد. مزخرف به تمام معنی بود. وقتی که به روزنامه نگاری به چشم صنعت نگاه کنی، نشست روزنامه نگاری و زنان هم همین شکلی می شه که از موضع قدرت و پول و امکاناتی که داشتی برگردی بگی زنا خودشون اعتماد به نفسشون پایینه که مدیر نمی شن. حرف از بچه داری و وظایفی بود که رو دوش زنا گذاشته می شه و خودشون انتخاب می کنن این مساله رو و برای همین مدیر نمی شن. کسی نپرسید بابای بچه پس کجاست؟ استادهای فمینیست مشغول تئوری های عجیب و غریب و پیچیده می شن که مقاله هاشون تو ژورنال ها چاپ شه. رسانه ها هم هرچی دلشون بخواد به خورد ملت می دن که بفروشن. بعد هی باید بشینیم غصه بخوریم پس چرا تغییری ایجاد نمی شه. چرا ملت فلانن و بسارن. سوراخ گنده بین تئوری های توی دانشگاه و ملتی که می خوان دو روز عمرشون رو شاد باشن هیچوقت پر نمی شه. همین می شه که سوال مهم کنفرانس می شه ازدواج کردن با مرد روزنامه نگار چطوریه! کنفرانسه پر از پنیر بود!
***
طاقتم داره طاق می شه. هیچ امیدی هم نیست. همینجوری قراره بمونه. عین همه این سال ها. حتی اون حس باحال ناخودآگاه که همیشه می گفت یه اتفاق خوبی می افته رو هم ندارم دیگه. یعنی قرار نیست هیچ اتفاق خوبی دیگه بیفته؟ تو دلم رخت می شورن...
* پنیری گرته بردای یا ترجمه تحت اللفظی وحشتناکی از اصطلاح cheesy هست که معنی اش تقریبا می شه زرد، خالتور، ضایع، جواد و غیره!
|