« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
November 06, 2006
عفو بین الملل و کمپین لغو سنگسار
سازمان عفو بین الملل هم یه پتیشن (به قول خودشون آکسیون) گذاشته. خوبی اش اینه که خطاب به خامنه ای و احمدی نژاده و مستقیم ایمیل می شه به دفترشون. پتیشن مال سایت میدان خطاب به شاهرودی و حداد عادله.
اینجا که برین، نامه حاضر و آماده است. فقط زیرش اسمتون رو می تونین بنویسین و بفرستین بره. نا امید هم نباشین دیگه. باید اونقدر کچلشون کرد تا مجبور شن رسما از قانون حذفش کنن.
***
اینم بی ربط بگم برم! بالاخره اومدن امروز خونه رو بازرسی کنن. رسما یک دقیقه بیشتر نبودن تو خونه و یه نگاه سرسری انداختن و گفتن قبولم! اینهمه خودم رو کشتم برای هیچ! حالا باید همه آشعالایی که چپوندم تو کمدا رو دربیارم بیرون ببینم چی رو کجا گذاشتم!
salam
jana sokhan az zabane ma migooiee.
rasti oon yarooyee ke ye bar behet mail zade va fohsh dade bood (dar matlabe atish) be man ham daghighan hamoonha ro gofte .rasti nafahmidi ki bood?
take care
radfard | November 6, 2006 03:15 PM

bazresi vase chi?!
---
خورشید: بابا از مرحله پرتی مشغول قرطی بازی در فرنگستونی نمی دونی قرار بود خونه های ما رو بازرسی کنن از طرف دانشگاه ببینن خونه هامون تمییزه یا نه! فک کن!
k1 | November 6, 2006 03:22 PM

سلام.
من به مطلب کمپین لغو سنگسار در شیندخت لینک دادم ایمیلی در این رابطه برام رسیده میخواستم براتون فوروارد کنم ادرس ایملتون رو ندارم میشه زحمت بکشید برام بفرستید. ممنون میشم
---
خورشید: خیلی ممنون. این ایمیل منه:
khorshid@gmail.com
شراره | November 6, 2006 03:35 PM

گفتم شاید یه عده بخوان مخفیانه بهم کمک کنن و دلشون نخواد ملت از کارهای خیرشون سر در بیارن!!!! در ضمن اگر هم هیچکی کامنت نگذاشت دماغم نمی سوزه که تو این وبلاگستان کسی قدمی برام بر نمی داره. می گم کامنت زیاد بود، من پابلیش نکردم:))
رو نوشت این جواب تو کامنت دونی خودم هم هست. ولی اومدم اینجا یه خودی نشون دادم که یهو تیکه ای چیزی دریافت نکنم!!!!
---
خورشید: لوگو رو دیدم دیگه کمی بهت رحم کردم که تیکه نندازم! ایشالا این ملت خیر کمک می کنن. برو تو اورکات هم یه خورده دلبری کن به نظر من!
سایه | November 6, 2006 03:49 PM

بر هرچی آدم سمجه صلوات محمدی! دختر تو که از جوونیای منم بدتری که!!؟ فقط به خاطر خاطر گل روی آتشین خورشید خانوم و همین یه دفعه, فردا با آلوچه خانوم لباس شیک میپوشیم و در این انتخابات که یک تکلیف شرعی و مشت محکمی بر یک جای بعضی هامی باشد شرکت مینماییم و احتمالا این آلوچه ضدانقلاب هم لینک خواهد گذاشت. فقط ببینم جدی گفتی که باربد رو هم بیاریم؟ زیر 18 ساله ها! حکمش چیه حاج خانوم؟
---
خورشید: :)))))
آقای همخونه | November 6, 2006 08:50 PM

یعنی واقعا تو اینقدر شلخته ای؟
امید | November 7, 2006 05:21 AM

آغازكن مرا پی تكرار لحظه ها
با چرخش مداوم و غمبار لحظه ها
درسينه ام بكار تپش های بيقرار
تا گل کند دوباره به ديدار لحظه ها
سلام عزیز....به مناسبت سالگرد وبلاگ با مطلبی جدید به روز شدم .... منتظر حضور گرم و با صفای تو مهربون هستم...تا بعد یا حق
محمود | November 7, 2006 03:57 PM

Dear khorshid Khanoom , this email would get the job don sf.nancy@mail.house.gov
address will help you for sure to achieve your goal ,
I called her office , she is going to be the #1 lady in the world , her office informed me that peloski is extremely against the barbaric stonning laws , someone from her office gave me their word that they would pay attention to this issue soon , I don’t want to get in trouble over there but I did what I could . Good luck , God loves you and what you do.
massoud | November 8, 2006 11:59 AM

دوست عزيز سلام.
ميخواستم بدونم عفو بين الملل شما همون سازماني نيست كه وقتي روز يكشنبه حكم اعدام صدام صادر شد به حكم اعدام صدام اعتراض كرد و حق هزاران انساني كه معصومانه به دست اين وحشي صفت كشته شدن رو پايمال كرد.چقدر جونهاي نازنين از وطن خودت گرفت؟واي بر كسي كه آگاهانه يا ناآگاهنه براي اين سازمانهاي در دست استعمارگران تبليغ ميكند.نكنه با اين سازمانها ميخواييد انقلاب رنگين راه بيندازيد.
به نظر شما حكم زني كه بعد از چندين سال رابطه پنهاني و خيانت به خانوادش وقتي كه بچههاي كمتر از 13 سالش اون رو در حين رابطه ميبينند و براي بر ملا نشدن راز كثيفش هر دوي اونها رو ميكشه چيه؟
افكار نوشت | November 8, 2006 01:03 PM

از «معر» گفتن بعضیها گفته بودی که یاد این ماجرای «قشنگ» افتادم!
نقل شده است:
شاعر بزرگ و ناموری توسط ماموران سفاک دستگیر و برای آنکه آزار مضاعفی را متوجه این شخصیت هنری سازند ، وی را به سلول دیوانهای مجنون میافکنند!
هنرمند وشاعر توانمند که توان تحمل حرکات غیر ادبی آن «دیوانه»ی دربند را در خود نمیبیند، سعی میدارد تا با گفتمانی ادبی، ا نقطه نظرات خود را به ایین مجنون گستاخ دیکته و متعاقباش، محیط آرام را در اطراف خویش ببیند...
القصه؛ شاعر رو به «دیوانه» کرده و میپرسد:
- حرف حساب تو چیست؟ به من بگو اصلن تو چه کارهای؟
دیوانه، با قیافهای حق به جانب رو به شاعر میکند و درجواب او میگوید:
- اصلن حرف حساب خودت چیه و چه کار هستی؟!
شاعر ما با لحن مهربانتری ادامه میدهد:
- عزیز من ! من «شاعر» هستم... حالا بگو چهکارهای تو؟
اینبار مجنون با قیافهای متفکرانه میگوید:
- جیگر! من هم «ماعر» هستم!
شاعر (عصبانی): اه ! «ماعر» دیگه چه صیغهایست؟
دیوانه (بیتفاوت اما خشمگین): توهین میکنی به من؟ «شاعر» دیگه چیه؟
شاعر(در حالی که سعی دارد عصبانیت خود را مخفی کند): دوست من! «شاعر» شعر میگه... حالا تو بگو «ماعر»...
مجنون حرف شاعر توانمند را قطع کرده و با پوزخندی میگوید: بنده ی خدا! معلومه دیگه ؛ «ماعر» هم «معر» میگه!
شاعر فریاد میزنه : یک «معر بگو تا ببینم «ماعر» یعنی چی!
دیوانه با حرکاتی موزون(!) خندهای مستانه سر میدهد و بچگانه میپرسد: خودت یه شعر بگو تا ببینم «شعر» چیه!
جناب شاعر و هنرمند ما کمی تامل میکند و ناگهان فیالبداهه (!) میسراید:
آن غنچه که گل گشت، دگر غتچه نگردد
الا 2 لب یار که گَه غنچه، گَهی گُل
مجنون (پیروزمندانه) ، اینچنین جواب میدهد:
آن مُنچه که مُل گشت، دگر مُتچه نگردد
الا 2 لب یار که گَه مُنچه، گَهی مُل
...
حالا شما بگید: دیوانهی ما «شاعر» شد یا حضرت شاعر روی به «معر» گفتن آورد؟
هلو | November 8, 2006 02:58 PM

سلام بر خورشید خانوم 27 آبانی بامرام! از عدم تحویل خود و آلوچه مربوطه در اورکات جنابعالی در پوست خود نمی گنجیم و بابت آن همه میمون بازی در پیامهای خودمان مانند ننه بابای وودی آلن در "پول روبردار و فرار کن" به دنبال دماغ و سبیل برای تغییر قیافه میگردیم.لطفا این نوشته راپابلیش نکنید تا خانواده ما بیشتر از این از کارهایی چند آن نصفه شب کرده بیشتر پشیمان نشود. از طرف یک 26 آبانی نادم و پشیمان!
---
خورشید: ای وای! من اصلا اورکات بازی نکردم این دو روزه. می رسم خدمتتون!
آقای همخونه | November 8, 2006 04:59 PM

آره دوستان ، همه با هم میریم پای اون نوشته رو امضا میکنیم . به امید روزی که یه زن شوهردار خیلی راحت و بدون ترس از شوهرش و مجازات با پسر همسایه بریزه روهم . مگه چشه ؟ یه ذره روشنفکر باشین توروخدا . سال دو هزار و شیشه هاااا !!!!!!!
دوست عزیز جدا از شوخی شما فقط به شکل ترسناک سنگسار فکر میکنین ، ولی هیچوقت فکر کردین زنی که به شوهرش خیانت کنه لایق بدترین مجازات ها ست ؟ حتی بدتر از سنگسار .
---
آره دوستان ، همه با هم میریم پای اون نوشته رو امضا میکنیم . به امید روزی که یه زن شوهردار خیلی راحت و بدون ترس از شوهرش و مجازات با پسر همسایه بریزه روهم . مگه چشه ؟ یه ذره روشنفکر باشین توروخدا . سال دو هزار و شیشه هاااا !!!!!!!
دوست عزیز جدا از شوخی شما فقط به شکل ترسناک سنگسار فکر میکنین ، ولی هیچوقت فکر کردین زنی که به شوهرش خیانت کنه لایق بدترین مجازات ها ست ؟ حتی بدتر از سنگسار .
---
خورشید: چرا لایق بدترین مجازات هاست؟ من نمی دونم چرا جدا. لطفا توضیح بدین!
چرا همه مثالاتون زنونه است؟ چرا اون آقایی که دقیقا همین کارای کثیف رو از نظر شما می کنه اما اسم صیغه روش می ذاره لایق سنگسار نیست؟
هیچ می دونین این زنایی که دارن سنگسار می شن خیلیاشون ازدواجای اجباری داشتند؟ خیلیاشون ده بار رفته اند دادگاه که طلاق بگیرن و چون زن تو ایران حق طلاق نداره ندادند؟ خیلیاشون هر شب از شوهرشون کتک می خورده اند؟ خیلیاشون رو اصلا شوهرشون وادار به زنا کاری کرده بوده اونم نه با یه مرد بلکه با هزار تا و منبع درآمد شوهرا بودند؟
در مملکتی که قاتل، کسی که بزرگترین جنایت رو انجام داده می تونه با دادن پول دیه از اعدام نجات پیدا کنه، زنی که تنها گناهش عاشق شدنه باید سنگسار بشه؟ در مملکتی که بوی گند فساد مالیش از بالا تا پایین رو برداشته، فقط بدن زنه که باید در انحصار مالکیت مردان، بدن هیچ تعرضی بمونه؟
!
کنستانتین کبیر | November 10, 2006 07:11 PM

Post a comment
|