خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 1, 2007


گزارش وبلاگی از هیجدهمین کنفرانس بنیاد مطالعات زنان ایران – قسمت دوم


خب بلاگیدن این کنفرانس به اون آسونی که فکر می کردم نبود، مخصوصا که روز آخر اونقدر خسته بودم که رسما کم آوردم و نتونستم همه جلسه ها رو شرکت کنم (هر روز از 9 صبح تا 9-10 شب بود). فکر می کردم می تونم متن بعضی سخنرانی ها رو بگیرم و بذارم، اما فهمیدم که حق انتشارشون مال خود بنیاد پژوهش های زنانه که سخنرانی های هر سال رو تو کتاب کنفرانس منتشر می کن و البته تو کنفرانس سال بعدش می فروشن که به نظر من خیلی دیره! برای همین باید همون یادداشت هایی که برداشتم رو که بقیه اشون اصلا به کاملی قبلی ها نیست رو بذارم.


به هر حال، یکی از سخنرانی ها رو عقلم رسید تو لپ تاپ تایپ کردم، برای همین اون رو تونستم زود ادیت کنم که می ذارمش این پایین. دارم از خواب می میرم، بقیه اش رو سعی می کنم کم کم بذارم اینجا. بعدش آخر سر تحلیل خودم رو از این کنفرانس و دلیل اینکه چرا اصلا توش شرکت کردم و چرا دارم می بلاگمش رو هم می نویسم شاید به درد یکی خورد، مخصوصا برگزار کننده های سال آینده.


سخنرانی خانوم رکسانا بهرامی تاش، که دکتری جامعه شناسی از دانشگاه مک گیل داره و با دفتر توسعه بین الملل کانادا کار کرده، در مورد "کار زنان در اقتصاد غیر رسمی: نگاهی به تفاوت نسل ها" بود که روز دوم کنفرانس ارائه شئ. این چکیده ای از تحقیقشونه در واقع که اصل تحقیق مفصل قراره تو کتاب کنفرانس چاپ شه بعدا. این چیزهایی هست که من یادداشت کردم:

***


یکی از محصنات نسل نمی دونم بگم چندم، نسل گذشته، بزرگتر بودن، اینه که خاطره داره آدم. تو کانادا تدریس می کردم، مطالعات زنان درس می دادم. جلسه اول کلاس گفتم ایرانی هستم. سکوت گرفت کلاس رو یهو. دچار وحشت شدم یکی از شاگردا که تجربه بیشتر داشت گفت که حتما تو خیلی ساله کانادایی. گفتم یه ساله اومدم. سکوت دوباره اومد. تعجب کردم یعنی چی. دوباره اون دانشجو گفت پس تو یه زن استثنایی هستی و فکر کرد کمپلیمان گفته. اما گفتم اینطور نیست. مثل من زن زیاده تو ایران.


اولین چیزی که می خوام در موردش حرف بزنم کلیشه های منفی درباره زنان ایرانی هستش. "وظیفه علوم اجتماعی: شکستن کلیشه ها"


آمار رسمی در دهه 80 (میلادی، اصولا فکر کنم سال ها میلادی بود اما من کمی قاطی کردم) نشون داد که اشتغال رسمی پایین اومده. پایین اومدن اشتغال با تصویر زن قربانی ایرانی منطبق هتش. من کارم روی کار زنانه، کار پنهانه، مثلا تمام کسایی که تو این کنفرانس ساعت ها داوطلبی کار کردن پنهانه. این کارها دیده نمی شه در محاسبات آماری و برنامه ریزی و خود ما.


مستند سازی کار پنهان و داوطلبی زنان: کار زنان مهمه وقتی دهه 80 آمارهای ملی و بین المللی نشون می ده که اشتغال رفته پایین. خانوم مارشال می گه هدف این کنفرانس اینه که تاریخ رو زنانه بازنویسی کنن و یکی اش دیده شدن کار زنان هستش. تو دهه هشتاد خیل عظیمی از زنان داوطلب برای سواد اموزی زنان بی سواد وارد کار شدن.


آمار بانک جهانی: دهه 70 پنجاه درصد سواد، 2000 تقریبا صد در صد (98 درصد)، یعنی سرعت سواد اموزی زنان بیشتر بوده.


چون کنفرانس آغاز شد با نقد لولیتا، بگم اینو که این کلیشه های منفی در مورد زنان با واقعیت های علمی همخونی نداره.


سال 66 متوسط ازدواج 15 سال بوده، تو 2000 متوسط ازدواج می رسه به 23 سال، حتی تو روستا ها و تفاوت شهر و روستا کم شده. سال 76 فقط 20 درصد زنای بیست تا بیست و چهار ساله ازدواج نکردن، الان این رقم رسیده به پنجاه درصد. کسایی که مسافرت می کنن ایران می بینن دخترای ازدواج نکرده می رسن به پنجاه درصد. مفهوم دختر ترشیده که جایی بهش اشاره شد تو کنفرانس داره از بین می ره وقتی دخترا بالای 24 سال ازدواج می کنن به خاطر اتفاقات ملموسی که تو جامعه می افته.


شاخص های اساسی توسعه انسانی تغییر کرده. مرگ و میر کودکان تو سال 70 از هر هزار تا 133 تا بود. الان این رقم رسیده به 33 تا. کسایی که با علوم اجتماعی و جنسیت و توسعه آشنایی دارن می دونن مرگ و میر کودکان با سواد رابطه مستقیم داره به خاطر اینه که زنا داوطلبانه روی سواد کار کردن.

این شاخص ها بر اساس شاخص بهداشت و سلامت های بانک جهانی هست که استانداردایزد تر کار می کنه. امید به زندگی در سال 70 زیر 55 سال بوده در حال حاضر رسیده به 70 و برای زنان بالاتر رفته. زنها بیشتر از مردها عمر می کنن. 72 سال زنا و 70 سال مردا.


زنان داوطلب ستون فقرات کاهش نرخ باروری: سال گذشته سازمان ملل ایران رو به عنوان گردجویتینگ کاونتری در زمینه موالید اعلام کرد و این مدیون زنای معمولی و چادری و غیره بوده که تو کیفاشون کاندوم و دستور عمل بوده. اینا خونه به خونه رفتن. چرا برنامه های سازمان مللی موفق نمی شه؟ چون زن شیک و پیک سازمان ملل می ره بهشون می گه شما نباید بچه دار شین و اونا گوش نمی دن اما اگه کسی که شکل خودشونه بره باور می کنن. اسم این زنا هست بهیار. زنایی که وارد کمپین کنترل جمعیت شدن اکثریت زنای پنهان ما که نمی بینمیشون هستن. من اسمشون رو می ذارم invisible other. به خاطر فعالیت های اینا بوده که شاخص های توسعه اساسی ایران تغییر کرده. تا سال 70 هر زن ایرانی حدود 6 تا بچه به دنیا می اورد. الان ایرن رقم رسیده دو ممیز هفت. ایران از چین موفق تره و مدیون این زنا بوده که باید اینا رو ببینیم.


تغییرات کیفی: (عکس پرستو و فاطمه و ساناز که تو استادیوم آزادی دارن علامت پیروزی رو نشون می دن تو اسلایدش بود اینجا.)


دانشگاه محیط زنانه – دانشگاه آزاد و مهاجرت زنان جوان. دانشگاه آزاد تحول عظیم در مورد دختران جوان ایجاد کرده. دخترایی که تو شهر بزرگ می یان تو شهرای کوچیک و دختران شهرای کوچیک می یان شهر بزرگ. این یه اثری داره. وقتی از شهر بزرگ می رن دارن با خودش فرهنگ شهری رو با خودشون می برن و اونی که می یاد شهر هم باورهاش عوض می شه. وقتی یه دختری می ره 4 سال تنها زندگی می کنه دیگه اون دختر سابق نیست و تغییرات عظیمی به وجود می یاره این مهاجرت کوتاه مدت که مثلا به تغییرات در خانواده، پایین آوردن قدرت پدر. تحقیقات نشون می ده که چقدر قدرت پدر در خانه کم شده. یکی از اینا پایین رفتن قدرت پدر در انتخاب همسر بوده.


حالا می خوام بعد از این حرفایی که زدم می خوام یه تیپ ارائه بدم:
تصویر زنان جوان ایرانی و فرصت ها و چالش ها:
- نوزاد دختر شانس بالای حیات
- - امید به زندگی بالا
- در شهر زندگی می کند
- تحصیلات ابتدایی متوسطه و دانشگاهی دارد
- در سن بالاتر ازدواج می کنه
- قدرت انتخاب شوهرش از مادرش بیشتره
- به جای 6 فرزند احتمالا 2 تا فرزند داره
- احتمال طلاقش هم بالاتره!


تیپ از زنان بالای چهل سال:
- عمرشون بالا رفته
- شوهرشون رو از دست می دن احتمال بیوگی بالاتر رفته
- خونواده هاشون شهرستانی هستن و حمایتش رو ندارن
- قدرتشون از نظر مادر شوهری و مادری کمتر
- آزادی بیشتری برای ازدواج دارد


حالا می خوام از اقتصاد حمایتی یا Care Work که بر اساس کتاب Who’s Counting هستش حرف بزنم.


تحقیقم تو مشهد و تهران بوده ایران بیشتر. رو زنای دستفروش کار کردم جزو کارهام. و دور و بر حرم جای امنی هست برای زنان تنها. رفتم یه زنی دیدم روسری گوچی می فروخت دو دلار و رفتم پرسیدم پول رو صرف چی می کنی؟ گفت این پول رو خرج دخترام می کنم. گفتم خرج دانشگاه می دی؟ گفت نه خرج اصلی اشون می کنم. گفتم مثلا چی می خری؟ گفت موبایل مثلا!


اقتصاد حمایتی: کار بدون مزد برای خدمت به فرزندان و نوه ها


بافته های تحقیقاتی: زنان بسیاری از نسل میان سال نقش عظیمی در اقتصاد حمایتی دارند. این تغییراتی که شده کی پشت این کار هست؟ کار اون زنا هست. کار عظیمی پشتش هست. کاری که تو آمارهای ملی و بین المللی به حساب نمی آد. چون روش ارزش پولی نیست به حساب نمی اد.


زنای بالای 40 سال که اقتصاد حمایتی می دن از حمایت خانواده اشون برخوردار نیستن. چون خانواده ها از گسترده داره می ره می شه هسته ای از اون حمایت پدر مادر برخوردار نیستن.


باز یه دستفروش دیگه دیدم و پرسیدم چرا شوهرت نمی یاد کمک کنه؟ گفت ترجیح می دم اون بچه ها رو نگه داره خونه. سنش کمتره می یاد بیرون ممکنه اخلاقش عوض بشه!


آینده زنان جوان ایرانی
خیلی از زن هایی که تو اقتصاد حمایتی هستن از روی تصمیم این کار رو می کنن. اینا رو ببینین.


اما این چی می گه راجع به آینده زن ایرانی؟
تحصیلات بالا- اشتغال بالا- قدرت انتخاب شغلی- مسئولیت خانوادگی کمتر- اعتماد به نفس بیشتر


آیا این تغییرات مثبته؟ آیا باعث می شه احساس کنن تو شرایط بهتری هستن به نسبت نسل ما؟


می دونیم که قوانین هنوز تبعیض آمیز هست و بر ضد اینهاست.


یه خانومی رو مصاحبه کردم که اونقدر کلکسیون جواهراتش بالا بود قیمت نمی ذاشتن روشون و بیمه نمی کردنشون. باغ داشت اجاره می داد برای عروسی ها.(یکی تو جمعیت تیکه انداخت که دختر رفسنجانی بوده لابد.) ازش پرسیدم علت اینکه این کار ها رو می کنین چیه؟ گفت مشکلات اقتصادی! – باید یه تعریف جدید ارائه کنیم از این. مشکل اقتصادی تعریفش مبهمه.


سقف شیشه ای: از قدرت کار زن ها حرف زدیم ولی تو قسمت های مدیریتی به مشکل بر می خورن و سقف شیشه ای تو همه جای دنیا وجود داره و حالا که زنا پیشرفت کردن تو دانشگاه ها این سقف شیشه ای بیشتر احساس می شه.


کلیشه های متفی و مطالعات زنان ایران: یکی از هدف های این کنفرانس اینه که ببینیم این داده ها و مفروضات چقدر بر اساس آمار و واقعیته. هدفم این بود چون تصویر زن ایرانی عقب افتاده است و می خواستم نشون بدم که چقدر این کلیشه ها واقعیت داره یا نداره. ام باید کار این زن ها رو ببینیم و کردیت بدیم بهشون.


مطالعه زنان ایرانی باید بر مبنای یافته های علمی و دانشگاهی باشد نه مفروضات، توهمات و تعصبات. یه مقدار اون باورهای عام رو به آزمون تحقیقات علمی باید گذاشت.


سوال ها:
خودم پرسیدم اولی رو. تشکر کردم از کلیشه شکنی اش. فقط در مورد متدولوژی پرسیدم که چطور تو کنفرانس مطالعات زنان اینقدر رو روش های علمی تحقیق می کنن و چقدر برام عجیبه که با وجود اینکه فمینیست ها روش تحقیق های پوزیتویستی رو به چالش می کشن چطور پیشنهاد ایشون تحقیق "علمی" هستش.
جواب: من تلفیق می کنم پازیتویست متودولوژی رو با فمینیست متدولوژی، برای اینکه بیننده داشته باشه کارم، و علم بر اساس پازیتویسم هست، ضمن اینکه به فمیسنیت متدولوژی هم کمک می کنه این مساله.


هپی اندینگ:
سوال: کار غیر رسمی بخشی از گلوبالیزاسیونه و کار زنان رو وحشیانه به کار می برن و شما خیلی تصویر هپی اندینگی دارین نشون می دین و از استثناها به قاعده نمی تونیم برسیم. شما می گین سقف شیشه ای، ما می گیم دیوار آهنین. به یاد نمی آریم زنی که کار بیرون می کنه کار خونه اش کم نمی شه.
جواب: ما همه اش تصویر این رو داریم که آخی زن بدبخت بیچاره. ای زن بدبخت بیچاره ایرانی. من سعی می کنم این تصویر رو جور دیگه اش رو نشون بدم. حتی موقع نوشتن موزیک شاد گوش می دم. در مورد کار مضاعف من مجبورم از آمارهای بانک جهانی استفاده کنم.

یک نفر نظر داد که مفهومش این بود که مرسی که نشون دادین کارهایی انجام شده و سعی در کلیشه شکنی کردین.


سوال: از برلین اومدم. کسانی که اونجا هستن نوع دیگه ای راسیسم رو تجربه می کنن. اون دانشجوهاتون که تعجب کردن و گفتن شما استثنایی هستین. شما یه طرف رو می بینین و یه طرف دیگه رو نمی بینین. نگاه اون جامعه به زن مهاجر چیه؟ می بینیم قتل ناموسی وجود داره تو (فکر کنم منظورش این بود جمعیت مسلمان تو مثلا آلمان). این جامعه (منظورش میزبان مثلا آلمان بود) چکار باید بکنه، توجه نکنه آلمان، می گیم بی توجه، اگه قانون برای زنای مسلمون بذاره می گیم از بالا نگاه می کنیم.
جواب: من مدافع حقوق مردان هستم و طرفدارعدالت اجتماعی. مسلمونای امریکا وضعشون از مسلمونای اروپا بهتره. وضع تو اروپا بدتر. مسلمونا گتوآیز شدن. باعث شده اون ها هم کلیشه های منفی رو درونی کردن. قتل های ناموسی: بالاترین آمار کشتن اینجا تو آمریکا هم زنایی هستن که مردای عاشقشون کشتنشون، فقط اسمش چیزی دیگه است اینجا و نمی گن قتل ناموسی. وقتی با قانون گذار حرف می زنین باید بهشون بگین جامعه رو از هم جدا نکنین.


سوال: شما کارتون تصویر رو متعادل می کنه و کارتون ارزشمنده. موانعی که پیش روی زنان هست رو نگفتین. آیا خود حاکم بر زنان مانع اصلی است، یا مردسالاری، یا مشکلات اقتصادی، یا جمهوری اسلامی؟
جواب: همه اینا با هم هست. شما خودتون جوابتون رو دادین.


سوال: من در تهران شاهد کارتون بودم و شما دنبال زن هایی که دنبال درامد مخفیانه هستن بودین. بهتون تبریک می گم که سقف آهنی رو شکستین و دارین می رسین به سقف شیشه ای. توضیح بدین در مورد این کار مخفی زنان.
جواب: شما خبر ندارین چه دنیایی هست اونجا. شو می ذارن، کنسرت زیر زمینی می ذارن، ....


سوال: متاسفانه ما ایرانی ها یا همه چیز رو سفید سفید می بینین یا سیاه و سیاه. شما این رو رعایت نکردین. کارهای علمی باید بر اساس متدولوژی علمی باشد. کار شما علمی نبوده. من به شما پیشنهاد می کنم شما نویسنده خوبی می تونین باشین چون هر چی دلتون بخواین اونوقت می تونین بنویسین و مجبور نیستین کار علمی کنین. آمار بیسوادی، آمار شما درست نیست. امکان نداره که 98 درصد زنا تو ایران باسواد باشن تو ایران. من گشتم پیدا نکردم. باز به شیوه خودتون همه چی رو نایس می بینین. یکی اینکه پسرا باید برن سربازی. می رن سر کار. دختر دانشگاه می مونه خونه مجبور می شه بره دانشگاه، چشم و هم چشمی می کنن با هم دخترا. من پیشنهاد می کنم کار تحقیقی اتون رو دقیق کنین.


-از اینجا سوال ها پشت سر هم شد و جواب ها یه جا.
زن آمریکائی: مرسی که کلیشه ها رو عوض کردین. آمار شما رو من سی و سه روزی که ایران بودم با چشمام دیدم. این هیستری اینترنتی که دور و بر زن ایرانی تو غرب هست و فقط دور و بر یه جور زن ایرانیه، یه گروه و یه کلاس نیستن زنا. صداهای مختلف هستن. آیا راهی هست که نشون بده طبقه کارگر چطوره و غیره...


سوال: ممنون. نگاهتون منصفانه هستش. حکومت آمریکا این آمار رو تایید می کنه در صورتی که لازم نیست که دولت آمریکا این آمار رو تایید کنه. شما از واژه کردیت استفاده کردین. این سن ازدواج و متوسط بچه ها چقدر ناشی از اراده های خود زنانه و کردیت اونها و تا چه حد نتیجه برنامه های توسعه ملی و غیره هست. چون اگه خارج از کار زنان بوده و نتیجه برنامه های توسعه باشه، می تونه قابل برگشت باشه. مثلا همون عکسی که از استادیوم نشون دادین، الان زنا دیگه نمی تونن وارد استادیوم بشه. اگه سیاست های درخشان دست دولت باشه، اونوقت ممکنه دوباره برگشت پذیر باشه به وضع قبلی.


سوال: آمار و ارقام تو علوم اجتماعی معنی نداره. باید تحلیل اجتماعی باشه پشتش. مثلا چقدر زن ها به فاحشگی پرداختن. چرا یه ارقامی با هم نا همخونی دارن. اگه مردا به دانشگاه می رن، شاید چون می رن دنبال کار، چون زنا دنبال کار نمی رن. اگه زن ها تو جامعه آزاد بودن الان این آمار چطور سیر صعودی پیدا می کرد؟


سوال. آمار شاخص توسعه جنسیتی. شاخص آموزش و پرورش: چقدر آماری که می دیم از دخترایی که وارد دانشگاه می شن بعدا جذب بازار کار می شن؟ شاخص بهداشت: مرگ و میر کودکان و غیره: اینا پیشرفت کردن. ولی کامل نیست اگه از بهداشت جسمی حرف بزنیم و از بهداشت روانی حرف نزنیم. مثلا خودکشی بالارفته و مثلا خودسوزی به شدت بالا رفته. نمی شه وقتی از شاخص توسعه بهداشتی صحبت می کنیم بهداشت روان رو جدا کنیم... عدم وجود دولت رفاه.
جواب: من از بهداشت روان حرف نمی زنم اون می شه یه سخنرانی دیگه.
نمی شه که این دو تا رو جدا ببینین.


سوال: شما گفتین که آمار اشتغال اومده بالا. اما آماری ندادین. چون مقاله هایی که من خوندم دیدم آمار اشتغال به نظر من پایین تر از اشتغال هست. اگه نگاه مثبت می دین اینها رو هم ببینین.


- مرد: شما گفتین سن طلاق رفته بالا به عنوان عامل توسعه اقتصادی ایران. آیا این نشانه توسعه است یا عقب افتادگی. در مورد قتل ناموسی یه زن و یه مرد رو کشتن تو ایران. آقاهه با یه زنه رابطه داشته و زن آقاهه می فهمه و به خانواده زنه خبر می دن و خانواده ها با هم متحد می شن اینا رو می کشن. باید فرق گذاشت بین قتل ناموسی تو ایران و قتل هایی که جاهای دیگه می شه.

جواب: آمارهای ایران از همه جا بدتره رو قبول ندارم. تو اندونزی دیدم که خیلی بدتره. آمار ها همه جا تو جهان سوم بده. اما بانک جهانی تلاش می کنه استانداردایز کنه. فقط از آمار نیاوردم و تجربه های شخصی زن ها رو هم آوردم. آمار نشون می ده اشتغال اومده پایین. اما کار داوطلبی زیاد شده، و کار غیر رسمی. من هیچ ادعایی ندارم و خیلی سعی می کنم فروتن باشم. دارم یاد می گیرم و حتما کار من هم نقص هایی داره.


(اینجا وقت کم میاد و به بقیه جواب ها و سوال ها نمی رسه. بعدش فقط خانوم بهرامی تاش توضیحی می ده که چرا خانوم خوشنویس که قرار بود سخنران بعدی باشه نیومده و ویزا بهش ندادن)


من با خانوم خوشنویس بودم سفارت، از سفارت اومد بیرون رنگش پریده و ناراحت که چرا اینقدر بهش توهین کرده سفارت. هنوز هم بهش ویزا ندادن. الان به این احتیاج داریم که به هم انرژی بدین و بیلد آپ کنیم نه اینکه هی بگیم چقدر بدبخت و بیچاره ایم.




Comments

Khasteh nabashid! Thank you so much for taking the time and trouble to go and to report your findings. I am impressed with Ms. Bahramitash's presentation. I wished I had been there to ask her some questions of my own. Thanks again. Shad bashid.

Nazy | July 1, 2007 10:40 PM


صنم جونم سلام عزيزم.​گزارشت خيلی خيلی به درد کار من می​خوره. کنار گذاشتمش که کپی بگیرم. دست گلت درد نکنه که اين همت رو کردی.​به قول اصفهانی ها دست و پنجه​ات درد نکنه ! بوس يه عالمه...

نازخاتون | July 2, 2007 2:15 AM


میبینی صنم جان،این همه از آمار و متدولوژی دم میزنه ولی در جواب میگه من وقتی دارم کارم را مینویسم موسیقی شاد میگذارم. ببین عزیز کلیشه شکنی خوبه ولی این کلیشه شکنی نیست عزیز این فقط چه چه و به به کردن همان یاسهای جانماز ننه ایشان و است وبس. به مثالهایش خوب نگاه کن. وقتی هم کسی به درستی میگه خانم شما (و کسان دیگری هم که من آنها را افراد ایدئولوژه مینامم، نمیخواهند هم واقعیت را ببینند، چرا که مخالف ایدئولوگیشان است)واقعیات را ندیدی میگوید آن یک مبحث دیگر است و آن جای دیگری میخواهد. بدون رودربیاستی من حرفهای این خانم و با حرفهای احمدی نژاد و آن جوانی که علیه فیلم سیصد کف میکند را در یک کاتگوری میگزارم: داشتن عقده حقارت و راه غلط چیره شدن با آن.

موناهیتا | July 2, 2007 2:36 AM


dastet dard nakone. ma hamchenan montazre baghiye gozareshet hastim. vaghti esterahat kardi albate

parvaneh | July 4, 2007 12:47 AM


درود بر خورشید خانم


احتمالآ شما از اولین کسانی هستید که گزارش این کنفرانس رو می دید.


خوشحالم شدم که فهمیدم شما در مورد جنبش زنان دارید کار می کنید. راستش من از طرف همین بنیاد پژوهش های زنان جایزه ی زنده یاد حامد شهیدیان رو بردم. به خاطر ارائه ی مقاله ای بلند به نام "آسیب شناسی تفکر سنتی در گفتمان زنان". قراره از طرف بنیاد چاپ بشه. اما بعضی از دوستان که دانشجوی همون دانشگاه مریلند بودند پیشنهاد کردند که تو چرا برای مطالعات زنان درخواست پذیرش نمی دی. آنوشای گرامی دوست من در مریلند به خصوص منو تشویق کرد و قبل از اینکه اعلام بشه من به خاطر این مقاله جایزه ی بنیاد رو بردم گفت همین مقاله ات رو به انگلیسی برگردون و به عنوان paper درخواست پذیرش ارائه بده.
حالا می خوام از شما سوال کنم که دانشجوی کدوم دانشگاهید و اگر احیانآ تصمیمم قطعی شد می تونید برای گرفتن پذیرش در مطالعات زنان کمکم کنید یا خیر. (البته برای PhD).


من قبلآ هم وبلاگ شما اومده بودم. شما خیلی فعالید. به من هم سر بزنید.
پیروز باشید.


--
خورشید: نیما جان بهت ایمیل می زنم.

نیما | July 4, 2007 3:58 AM


خيلي عجيبه قبلا اين وبلاگ شما فيلتر بود و وبلاگ انگليسي باز بود. حالا برعكس
شده. من نمي‌فهمم اينها دارن بازي مي‌كن يا ... چي؟


--
خورشید: سارا جان وبلاگ انگلیسی ام که دو سه سالی است بسته است!

ساراs | July 5, 2007 1:52 AM


والا ننه چی بگم ... این که کنفرانس زنان نبود... کنفرانس فمینست ها بود. اینها فکر می کنند اگه دو تا استاد درست و حسابی رو اون گول بزنند و کار علمی ارائه بدن سطح کنفرانس شون بالا می ره... کی حوصله تحقیق داره... دکتر بهرامی تاش و دکتر دریا رو هم علاف نکنید... هر سال دور هم جمع شین، شعاراتون رو بدین، برگردین برین تو سر شوهراتون بزنین...

ننه قمر | July 5, 2007 2:47 PM


سلام ، اینجا را میخوانم ، لطف میکنید و بنده را لینک کنید.
احتراما
خر خراط

خر خراط | July 7, 2007 6:05 PM


چقدر ز خوندن خبرها شكه شدم مخصمصا اون گذارش سنگسار

چه قتل هايي تو اين مملكت خراب شه اتفق مي افته چه حق هايي پايمال مي شه كه آدم مي خواد...

مونا | July 9, 2007 10:16 AM


استفاده بردم از دلنوشته ها و خبرهاي دلخواه انتخابيت

خورشيد خانومي ديگه

مونا | July 9, 2007 10:17 AM


Hi dear sanam,please contact me...

niloo | July 10, 2007 6:55 AM


تازه دیدم این پست های کنفرانس رو. مرسی. همونطور که گفتی حیفه که سال دیگه تازه منتشر می شه...

بی خانمون | July 16, 2007 3:44 PM


با عرض سلام و خسته نباشیدخدمت شما و سپاسگزاری از زحمات تون،
برای راهنمایی گرفتن(درباره ی مهاجرت جهت تحصیلات) از تون درخواست کمک دارم، اگر لطف کنین و بهم میل بزنین ازتون یه دنیا ممنون میشم.

محمدرضا | July 29, 2007 5:17 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage