خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 10, 2007


حسین درخشان، خائن به جنبش زنان ایران


این نظر کاملا شخصی منه در وبلاگ شخصی ام. این نوشته به نمایندگی از جنبش زنان ایران و یا حتی کمپین سنگسار نیست! برای بستن این وبلاگ می تونین روی ضربدری که گوشه سمت راست صفحه است کلیک کنید!

***


آقای درخشان،


بهتره قبل از اینکه تهمت بزنی و توهین کنی، اول از همه به قول خودت ارتباطات سازمانی و مالی ات رو برای ما روشن کنی که بدونیم به کجا وابسته ای که به شکل خستگی ناپذیری گیر دادی به اعضای جنبش زنان از گروه ها و دسته های مختلف و بهشون تهمت می زنی در وضعیتی که حکومت ایران هم گیرهای مشابه رو داده. در ضمن بسیار لازمه که بگی منابع مالی ات چی هست. من نمی تونم آدمی رو که هم از هلندی ها پول گرفته، هم از رادیو فردا و رادیو آمریکا، هم رفته اسرائیل (و البته که گروهی از کسانی که به استاد محترمی که خرج سفر اسرائیل شما رو داده پول می دن اتفاقا از طرفداران بوش هستن!) هم سایت میانه رو کار کرده، هم ارتباطات خانوادگی با گروه موئتلفه داره، کار ثابت و خونه ثابت هم نداره، و تازه از آمریکا هم دیپورت شده به بهانه اینکه وبلاگش رو تو گوگل پیدا کردن و غیره بپذیرم که مستقله و به جایی وصل نیست. شما به هر جایی که وصل هستی، داری منافع همون جا رو تامین می کنی و به همین دلیل حرف هات صادقانه نیست.


اما من به حرف های صد من یه غازت جواب می دم به دو دلیل. یک، من هم عضوی از کمپین قانون بدون سنگسار هستم که چپ و راست داری چرت و پرت می گی در موردش. این کمپین شادی صدر نیست. این کمپین همه آدم هایی است که عضوش هستن. یک سری وکیل داوطلب و مشاور و عضو هماهنگ کننده داخلی و خارجی و غیره. وقتی به یک کمپین گیر می دی، همه اعضای اون کمپین حق دارن جواب بدن. و دو، وقتی که اعضای این کمپین یا کمپین های دیگه دارن تو ایران از دل و جون زحمت می کشن، آدم هایی مثل من که درگیری های اون ها رو ندارن وظیفه داریم در برابر بی عدالتی هایی که در حقشون می شه ازشون دفاع کنیم.


گفته بودی رابطه سازمانی و مالی ام رو با "کمپین شادی صدر" آشکار کنم. خب بهتره اول یه خورده عین کلاس اول آموزش زبان بدیم. کمپین سازمان نیست. ارتباطات سازمانی نداره یه کمپین! کمپین قانون بی سنگسار، مثل تمام کمپین های حقوق زنان از هر دار و دسته ای تو ایران، منبع مالی نداره. اگر احتیاج به خرجی باشه، که در مورد ما خرج سفر و هاست و دومین هست، از جیب خودمون می دیم یا از دوستامون پول جمع می کنیم. به عنوان مثال در سفر سه ماه قبل من به سازمان ملل برای شرکت در کنفرانس وضعیت زنان، تمام شرکت کننده ها خرج سفرشون رو خودشون دادن و اومدن. من ناقابل 600 دلار خرج کردم از جیب خودم با همون حقوق چندغاز دانشجویی ام که البته شب تو یه اتاق هتل با خانوم کار خوابیدم. من عضو این کمپین هستم، همونطوری که عضو بیشتر کمپین های زنان در ایران هستم، از جمله یک میلیون امضا و غیره به خاطر اعتقاداتم. وقتی عضو یک کمپین حقوق زنان در ایرانی، از جایی پول نمی گیری. داوطلبانه ساعت ها وقت می ذاری تا جایی که بتونی در کنارش خرج زندگی ات رو هم دربیاری. اگه مثل سهیلا کار ثابت داری جای دیگه، لازم باشه مرخصی می گیری، اگه مثل من دانشجویی کلاس هات رو نمی ری، اگه مثل شادی و آسیه مادری بچه هات رو می دی یکی دیگه ازشون مراقبت کنه و کارت رو می کنی. ساعت های طولانی ای بوده که من و بچه های تهران همزمان آن لاین بودیم، یعنی یا اونها از خوابشون زده بودن برای یه کاری در زمینه کمپین ها، یا من. البته تعجبی نداره که تو ذهن پول محور تو این چیزا قابل تصور نباشه. تو که بابت "نگهداری" ماهیانه از وبلاگ دو آقا که ساکن کالیفرنیای شمالی هستن پول های قلمبه می خواستی بگیری (توجه کنید، لابد حسین وبلاگ ها رو روی کولش قرار بوده بگیره)، یعنی وبلاگی که وقتی پول هاست و دومین و طراحی اش داده شه دیگه خرجی نداره تا پول هاست و دومین سال بعدش و بعد با این حال شما صورت حساب های شیشصد دلاری برای اینها می فرستادی بابت "نگهداری وبلاگ" و این دو تا باورشون نمی شد وقتی چند سال پیش بهشون گفتیم که هزینه نگهداری یه وبلاگ برای شش ماه صفر دلاره اگه قبلا پول طراحی و هاست و دومین دادین!، البته که شما نمی تونی تصور کار داوطلبانه بدون پول بکنی. شمایی که گفتی حاضری کار فنی برای هر جایی بکنی، انگار کار فنی حلاله و فقط کارای غیر فنی است که مشکل داره (جالبه خودش هم معیار تعیین می کنه!) نمی تونی خارج از پول چیزی رو تصور کنی. آقا جان، بساطی که بابت پول همه جا به راه انداختی رو دیگه حتی طرفدارهای خودت هم می دونن و هیچی هم نگن همه می گن که حسین درخشان پولکی است و چترباز (دیگه مسخره تر از اینکه مسافرت هم می ره خیلی موقع ها یک قرون خرج نمی کنه و خرج شام و ناهارش رو دیگرون می دن و بعد میان پشت سرش حرف می زنن که این چه بی تربیت بود، یا دخترایی که قبل از مسافرت ها باهاشون دوست می شه که تو سفر چتربازی کنه و و و)، عکس من رو می ذاری تو وبلاگت، بعدش روش اسم می زنی سلبریتی ایرانی که آگهی گوگل واسه خودت دست و پا کنی، از عکس چپندر قیچی من هم نمی گذری تو دیگه! همه این سایت هایی که درست کردی رو خواستی از توشون پول درآری به نوعی. سایت Stop Censoring Us رو درست کردی و از کمک های ترجمه داوطلبانه من و بقیه استفاده کردی (کسی ازت پول خواست واسه این کارها؟!) و اعتبارش هم برای تو بود تا از طریقش به عنوان مخالف سانسور و کارشناس و غیره شناخته بشی و بتونی بیشتر کاسبی کنی، (راستی چرا اون سایته به انگلیسی است؟ استکبار جهانی نبینه یه موقع؟!!) خلاصه تو یکی که کون خودت گهی هست خواهش می کنم واسه ما ادعای کار داوطلبی بدون پول نکن! خیلی مونده که بخوای در برابر همه این فعالان زنی که سال هاست دارن بی مزد و مواجب کار دواطلبی می کنن و هزاران ایرانی هستن که شهادت بدن در موردش ادعای کار داوطلبی پولکی بکنی.


در مورد پول گرفتن از هیوس برای موسسه راهی، که من در تمام مراحل خرج های مالی اش بودم چون به تنظیم گزارش ها به انگلیسی گاهی کمک می کردم، پولی که گرفته شده از هیوس خرج کار خدماتی شده. وکیل، مشاور، دفتر، تلفن، آب و برق، اینترنت، و غیره. مدلی هم که این سازمان ها کار می کنن اینه که علاوه بر اینکه یک حسابدار داخلی باید هر ماه حساب ها رو داشته باشه و تمام خرج ها مدرکشون باشه، یک ممیز خارج از سازمان هم باید بیاد و حساب کتاب ها رو چک کنه تا از اختلاس جلوگیری بشه (و البته حسابدار و ممیز هم باید حقوق بگیره)، عین همه جای دنیا، و این کار کاملا انجام شده در مورد راهی و اگر ایرادی بود خود هیوس شاکی اش می شد و احتیاجی به حسین درخشان نداشت. شما می تونی چند ساعت در هفته کار داوطلبانه بکنی، اما نمی تونی بیست و چهار ساعت در روز کار داوطلبانه بکنی، (مگر اینکه احتمالا بابای پولدار بازاری داشته باشی!!) این کارها شده که از مراجعین که اکثرا از قشر کم درآمد بودن پولی گرفته نشه. این کار اتفاقا در همه جای دنیا که تو داری ازش مثال می یاری اتفاق می افته و تو هیچ ان جی او "خدماتی" در دنیا پیدا نمی کنی که منبع مالی نداشته باشه پس بهتره اینقدر مزخرف نبافی. تمام پول های هیوس فقط برای راهی خرج شده و نه کمپین قانون بی سنگسار یا سایت زنان یا سایت میدان یا هر کمپین دیگه ای، چون اصلا پروژه راهی بدون پول امکان پذیر نبود اما بقیه کارها بدون پول امکان پذیر بود. و کاملا هم این کار مجوزهای لازمه رو داشت. اصلا چی شد که تو یهو با هیوس بد شدی؟ تو که خودت کلی از پول هیوس استفاده کردی و بخشی ازوجودت محصول مواد غذایی یا فکری است که با پول هیوس خریده شده!


شادی و محبوبه و آسیه قرار بود برن دفعه پیش تاکستان. حتی سهیلا گفت می تونه از دوستاش پول جمع کنه برای خرج سفرشون که بچه ها مخالفت کردن و محبوبه گفت خودش می بره بچه ها رو با ماشین و حتی قرار بود من هم تو وبلاگم تبلیغ کنم که وبلاگی های نزدیک به قزوین هم برن. اما وقتی سنگسار متوقف شد دیگه دلیلی برای رفتن نبود. فقط سعید اقبالی وکیل داوطلب مکرمه که از اعضای کمپین هست با خرج خودش و بنزین سهمیه ای رفت قزوین که اجازه مطالعه پرونده هم بهش داده نشده. (احساس بدی دارم که این چیزا رو می نویسم شاید اصلا آقای اقبالی نخواد کسی بدونه چقدر هزینه می ذاره ولی گاهی باید اعاده حیثیت کرد.) سنگسار جدید بدون اطلاع همه و در خفا انجام گرفت. اگر می دونستیم کی قراره اتفاق بیفته مطمئنا بچه ها می رفتن. ولی دولت محبوب شما در خفا اینکار رو انجام داد. الان هم آسیه فوری رفته تاکستان و روستای آقچه کند و البته که با خرج شخصی خودش. می دونم تصورش برای تو که هرجا می ری پولش رو یکی می ده سخته. ولی خب آدم های متفاوت از تو هم وجود دارن!


کمپین بدون سنگسار به اندازه کافی اعتبار و ارتباطات داره که خبری که می ده معتبر باشه و به عنوان یک منبع خبری شناخته شه. حالا گیرم که جنابعالی چون خودت ماشالا خیلی روزنامه نگاری شادی و آسیه و روزنامه اعتماد رو به عنوان منبع خبر قبول نداشته باشی، اشکالی نداره. جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه رو که قبول داری؟ خبرگزاری جمهوری اسلامی رو که قبول داری؟ اگر اسم منابع خبری ما نمی اومد دلیلش این بود که منبع خبر ما مردم خود قزوین بودن که کار داوطلبانه می کنن و ما نمی تونیم اسمشون رو بیاریم و آشنایی نزدیک به نماینده قزوین که فهمیده بوده ولی گفته بود اسمی نیارین. بهتره بری دو تا کلاس خبرنگاری بگذرونی آقا جان بفهمی خبر چطوری تهیه می شه که شدیدا لازم داری.


حالا که خزعبلاتی که گفتی در همه موارد اشتباه از آب در اومده، فقط گیر دادی به یک موضوع و اون هم اینکه چرا خبر رو انگلیسی کردیم و قاضی محلی اینترنت نمی خونه. جناب نابغه، اول از همه اینکه شما حق نداری کسی رو تفتیش عقیده کنی و بهش بگی حق نداره به فلان زبان در مورد یه چیزی اطلاع رسانی کنه. این حق انسانی آدم هاست که به هر زبانی که می خوان خبر رسانی کنن. دوم اینکه خود جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه گفته واکنش های بین الملل برای ما مهمه. خب وقتی که سنگسار از قانون ما حذف نمی شه، ما هم باید از جامعه بین المللی کمک بگیریم. خود شاهرودی اعتقاد داره سنگسار مایه وهن نظامه. پس باید نشون بدیم که سنگسار چقدر می تونه موهون باشه و هزینه هاش رو نشون بدیم وقتی که در حذف این قانون تعلل می کنن. این حق ماست که این کار رو بکنیم و یک کار استراتژیک. به قول خودت خبری که به انگلیسی نباشه اصلا انگار وجود نداره. این همه سازمان های زنان کشورهای مسلمان هستن که با سنگسار و قتل ناموسی سر و کار دارن و ما باید باهاشون در ارتباط باشیم و زبانی که ما باهاشون ارتباط داریم انگلیسی است و باید برای اون ها به انگلیسی خبرها رو بفرستیم. جالبه که اگه خامنه ای و شاهرودی بگن تغییری باید ایجاد شه، تو فوری به به و چه چه می کنی و اصلا فکر نمی کنی که این تغییرات بر اثر کمپین ها و فعالیت های مردم وکنشگران و رسانه های داخلی و فشارهای خارجی بوده، وگرنه چرا تو بیست سی سال گذشته حرفی از تغییر این چیزا نبود؟ جنابعالی می فرمایید که ما کار رسانه ای نباید بکنیم، تجمع هم نباید بکنیم. خب ببخشید به نظر شما چطوری می شه تغییر اجتماعی ایجاد داد وقتی تجمع نکرد و کار رسانه ای هم نکرد؟!! ارتباطات چطوری بین انسان ها باید صورت بگیره؟!! باید وایسیم از آسمون یا از استکبار تغییر اجتماعی برامون ایجاد شه؟ شما که چند تا واحد جامعه شناسی خوندی یعنی اندازه بز هم راجع به جنبش های اجتماعی بلد نیستی؟ (بماند که اصلا تو چه حقی داری برای فعال اجتماعی داخل ایران تعیین تکلیف کنی وقتی خودت داری تو دل امپریالیسم علفت رو می کشی؟)


و مهمتر از همه اینکه، چطور می شه که قاضی محلی می تونه حکم سنگسار رو بده؟ غیر از اینه که به خاطر امکان صدور این حکم تو قانونه؟ وقتی این حکم از قانون حذف شه دیگه قاضی محلی که اینترنت نمی خونه هم نمی تونه حکم رو صادر کنه. خطاب واکنش های بین المللی هم که تو قانون می یاد قانون گذاری است که اتفاقا اینرنت رو خوب می خونه نه قاضی محلی نابغه جان.


در ضمن، در مورد قرار سنگسار قبلی، تنها کار انجام شده پخش خبر به انگلیسی نبود. یک عالمه کار انجام شد، این هم یکی اش بود که بخش بین المللی کمپین انجام داد و لازم بود و اتفاقا سنگسار جعفر نشون می ده که چقدر هم لازمه.


آقای درخشان، از همه این حرفا که بگذریم، من شما رو خائن به جنبش زنان ایران می دونم. حالا من یک آدم هستم که نظرم رو می گم و به قول خودت خواننده ها می تونن قضاوت کنن در این مورد. این نظر منه که خیلی از گیرهای حکومت به جنبش زنان ایران و خصوصا مزخرفاتی که در کیهان نوشته شده رو تو خوراک دادی از طریق نوشته های وبلاگت. احتمالا الان غرق در شادی می شی که چقدر تو رو تاثیر گذار دونستم. خب اهمیتی نداره این شادی کودکانه تو برای من. واقعیت اینه که امثال روزنامه کیهان کارشونه که از کوتوله هایی مثل تو خوراک بگیرن حالا چه خودت خواسته باشی اینکار انجام بشه چه بدون خواست خودت وبلاگت همچین منبعی شده باشه. اساسا سیستم دیکتاتوری بر اساس کار کوتوله های زورگو بنا می شه. گیرهایی که تو دادی، دروغ هایی که پخش کردی مخصوصا در مورد کمپین یک میلیون امضا، چیزهای کوچیکی که تو به ناگهان بزرگشون کردی و تو بوغ و کرنا کردی که به ناگهان شکل امنیتی بگیرن، چرت و پرت هایی که گفتی وقتی بچه ها زندان بودن، برای خودت تو قلب دنیای غرب نشستن و بعد داد سخن دادن که فلان پروژه تو تهران اورگانیکه و فلان پروژه نیست (بدون اینکه حتی خودت از موقعیتت خنده ات بگیره که سر تا پات محصول امپریالیسم و غربه بعدش داری نظر می دی کدوم کار اکتیویستی داخل ایران ارگانیکه یا نه!)، تکرار کلمه به کلمه حرف های بازجوهای فعالان حقوق زنان در وبلاگت، دسته بندی های فعالان زنان به مسلمون و سکولار و غیره بدون اینکه اصلا این آدم ها رو بشناسی و حالی ات باشه اصلا داری از چی و درباره کی حرف می زنی و اثر اظهار نظر های غیر مسئولانه ات چیه، همه و همه اینها تو ذهن من تو رو خیانت کار به جنبش زنان ایران و درنتیجه حقوق بشر نشون می ده... نه توصیه ای بهت دارم نه اظهار تاسفی و نه چیز دیگه ای. به من مربوط نیست که تو یهو تبدیل به بازوی قدرت و سرکوبگری شدی در عین حال که ژست مسخره چپی به خودت می گیری! به من مربوط نیست که ژست مسخره ای که هفته پیش تو نوشته هات خطاب به شادی و من بود پکید و دولت قانونی مورد علاقه ات برخلاف نظریات مشعشعانه تو عامل اجرای سنگسار شد! و اصلا به من مربوط نیست در وضعیتی که یک انسان فقط به خاطر رابطه جنسی با زنی که همسر قانونی اش نبوده، بعد از 11 سال زندان کشته شده، اون هم از طریق ضربه های سنگی که پشت سر هم خورده تو سر و بدنش و مغزش رو شکافته و زجر کش شده، به جای اینکه عاملان این جنایت رو زیر سوال ببری به معترضین به این عمل حمله می کنی.


من فقط از آزادی بیانم استفاده کردم و اون چیزی که فکر می کنم رو تو وبلاگ شخصی ام نوشتم. اگر کسی یک کلمه از حرف های این آدم رو باور کنه هم در شعور اون آدم شک می کنم. همین!



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage