« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
August 13, 2007
صیغه محرمیت برای موجودات مریخی و ونوسی غیر دگرباش ادبیات ایران
از ساقی قهرمان و بسته شدن شرق ننوشتم، هر چند که یک عالمه حرف داشتم در این مورد. ترجیح دادم نظرات اون هایی رو که به نظرم نزدیک تر هستن فقط لینک کنم، چون دچار بحران هویت هستم و نمی دونم چقدر درسته یا احمقانه است که وقتی تو آمریکا نشستم و خیلی از نظرهام عوض شده نسبت به جنسیت و سکسوالیته بر اثر کلاس هایی که اینجا گذروندم و کتاب هایی که اینجا خوندم (و یا تجربه های شخصی خودم و ارتباط با انسان هایی که لزوما در چهارچوب های عرفی زمان حال ایران نمی گنجن) ، بشینم به دوستان هموفوب و/یا روشنفکری که آزادی رو فقط در چهارچوب عرفی مورد قبول خودشون می پذیرن حکم کنم که برخوردشون در مورد ساقی قهرمان چقدر زشت بوده. حساسیت های سانسور در ایران رو می دونم، خودم حتی همینجا خیلی چیزها رو نمی نویسم از ترس، برای همین خیلی برخوردها تعجب برانگیز نبود برام، اما خب، خیلی نظرهای شخصی دوستان دردناک بود برام و از چشمم انداختشون یه خورده، خصوصا دوستانی که فوکو رو روی تخم چشمشون می ذارن و با چاپ شدن آرا و نظرات فوکو و یا نقد و تحلیل در باره این فیلسوف همجنس گرا مشکلی ندارن! اما خب گفتم که تصمیم گرفتم ننویسم در این مورد! (چقدر هم که ننوشتم.)
اما در مورد یعقوب یادعلی*، تعجب می کنم از سکوت خیلی از دوستان "اخلاقی" و "غیر اخلاقی". رابطه جنسی ای که تلویحا در کتاب یاد علی بهش اشاره شده که دیگه در مورد یک زن و یک مرده! حالا این زن تو کتاب جغرافیایی داره. شما ببخشین بر یادعلی که نخواسته از عالم هپروت بنویسه و یک مکان جغرافیایی هم داده به کتابش. اما سکوت برای چی؟ این یکی از مسخره ترین اتهاماتی هست که تو عمرم دیده ام، هر چند که اتهاماتی که به ادبیات ایران زده می شه کلا همه اشون مسخره ان. اگر الان هیچ چی نگین و سکوت کنین، اونوقت احتمالا چاره ای ندارین جز اینکه در کتاب های بعدی اتون اول یک صیغه محرمیت بین شخصیت های داستانتون بخونین تا بعد داستانتون رو روایت کنین! و البته شخصیت های کتابتون رو هم از مریخ و ونوس و ماداگاسکار بیارین. اتهامی که به یعقوب یادعلی زده شده می تونه بدعت خطرناکی باشه که بدجوری تیشه به ریشه همین باقی مونده های ادبیات بزنه. فکر کنم جامعه ادبی ایران باید کاری بیش از وبلاگ نوشتن در مورد یعقوب یادعلی بکنه. حداقل بخشی از مخاطبان این جامعه ادبی، یعنی آدمایی مثل من، دارن کاملا مایوس می شن از برخورد این جامعه با اعضای دگر باش و غیر دگرباش خودش!
*یعقوب یادعلی به خاطر اینکه شخصیت زن دار رمانش "آداب بیقراری" معاشقه ای با یک زن از اهالی یکی از شهرستان های ایران که یکی از مکان های اصلی داستان هم هست داشته، احتمالا به جرم توهین به قومیت مردم اون شهر و هر چیز دیگه ای که این روزها در چهارچوب «نشر اکاذیب، توهین و افترا به قصد تشویش اذهان عمومی» می گنجه قبلا چهل روز زندانی بود و حالا محاکمه اش باز به جریان افتاده. رمان رو به غیر از بخش پایانی اش خیلی دوست داشتم. قلم خوبی داره یادعلی. امیدوارم بعد از این ماجراهای مسخره خلاقیتش بیشتر گل کنه و رمان های مالیخولیایی بنویسه که مالیخولیا بهترین توصیف کننده وضعیت این روزهاست!
کتابشو از کجا آوردی؟
--
خورشید: برام از ایران فرستادن. اگه می خوای آدرس بده برات پست کنم هفته دیگه که برمی گردم فلوریدا.
مهناز | August 13, 2007 05:55 PM

مسئله فقط دولت نيست. اينكه حساب آدم داستان رو نبايد به حساب نويسنده گذاشت براي خيلي از مردم غيرقابل فهم و حتي خنده داره! مگه نمي بيني اينهمه اعتراض هاي قوميت ها يا اصناف رو بخاطر يك شخصيت داستاني كه احسانا يك مقدار بد بوده؟!
اشكان نيري | August 14, 2007 04:37 AM

نمی فهمم این کانون نویسندگان که راه به راه تو هر مسئله پیش پا افتاده ای علیه جمهوری اسلامی بیانیه صادر می کنه ، چرا تو خواب خرگوشی فرو رفته؟ این به نظرم ، حداقل کاریه که از دست اهالی ادبیات بر میاد.
---
خورشید: دقیقا!
مهیار هادی زاده | August 14, 2007 10:56 AM

متاسفانه در ذهن عدهاي سانسور و سركوب چنان نهادينه شده كه هرگونه اعتراضي به سركوب ايشان را ميآشوبد. ظاهرا تا زماني كه خود اينها سركوب نشوند سركوب در چشمانشان محكوم نيست!
dr jack | August 14, 2007 01:04 PM

فيل-تر نبودنت امروز صبح به تنهايي روزم را ساخت. به فال نيك مي گيرم، اتفاق كوچكي نبود.
k1-35 | August 15, 2007 01:24 AM

فيل-تر نبودنت امروز صبح به تنهايي روزم را ساخت. به فال نيك مي گيرم، اتفاق كوچكي نبود.
پي نوشت: صفحهي پابليش كامنت فيلتر است همچنان!!سر در نمي آورم.
k1-35 | August 15, 2007 01:25 AM

صنم جان، برای اطلاع:
چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱٣٨۶ - ۱۵ اوت ۲۰۰۷
یک بار دیگر نویسنده¬یی را به محاکمه کشانده¬اند!
یعقوب یادعلی، داستان¬نویسِ معاصر، به دلیل نوشته¬هایش تحت پیگرد قرار گرفته است و به زودی در یاسوج محاکمه خواهد شد.
کانون نویسندگان ایران، مطابقِ منشور خود، احضار و محاکمه¬ی اهل قلم را به دلیل نوشته¬هاشان محکوم می¬کند، مانند همیشه بر ضرورتِ لغو هرگونه سانسور تاکید می¬ورزد و خواستار رعایت حق همگان در برخورداری از آزادیِ اندیشه و بیان و توقفِ پیگرد این نویسنده است.
کانون نویسندگان ایران
۲٣ مرداد ۱٣٨۶
موناهیتا | August 15, 2007 02:50 PM

خورشید جون میدونم حالا تو مود دیگه ای غیر از این حرفاهستی. اما یه مطلب نوشتم در مورد زایمان با یه خبر جالب. دوست دارم نظرتو بدونم. آخه میدونی خیلی دلم میخواد که بی پرده تر از مسائل شخصی خودمون بنویسم شاید با گفتن خودمون مسائل کمی راحت تر بشه و چیزایی که تابوه و درنتیجه ایگنور کردن اونا تا حالا آسیب زده یه کم نرمتر بشن.اما میبینم شماها که دغدغه تون زن هست مطلقا اشاره ای به این مسائل ندارین. البته منظورم اصلا مسائل سیاسی نیست بیشتر مسائل شخصی خانمها. چرا واقعا؟ مثلا در همین مورد یه کلمه هم تو سایتت ندیدم.
لیلی | August 15, 2007 04:38 PM

حالا پیغام بعد از سند کردن کامنتتو خوندم. دختر اینجا هم قشنگ نوشتی. کیف کردم. دلم نیمد نگم دستت درد نکنه.
لیلی | August 15, 2007 04:40 PM

چرا فكر مي كني دچار بحران هويت هستي و اينقدر سخت به ماجرا نگاه مي كني ؟ شما هم مي توني نظر شخصي خودت رو بگه حالا ممكنه نظر شما مثلا با من همخواني داشته باشه يا نه اصلا نظر ديگري باشه ، به هر حال ديدگاه آدمهاست ديگر !
كتابي كه گفتي اينجا يافت مي نشود !
Mehdi | August 16, 2007 03:48 AM

این تیکه رو خیلی خوب اومدی
هرچند فکر کنم از مالیخولیا هم گذشته، بقول مولوی آنچه در وهم ناید آن شدیم
خر تو خر ترکیب شده با رئالیسم جادویی مارکز مقداری هم اضافه بشه ترکیب کارهای مارکی دوساد و البته بعضی جاهای زندگیمون هم که به کار بزرگترین طنز نویسا پهلو میزنه
بهروز | August 16, 2007 07:10 AM

نوشته بسیار خوبی بود. امیدوارم که شما همچنان بنویسید. تا ما همچنان بیاموزیم. زنده باشید
تاریخ و جغرافیا | August 16, 2007 06:08 PM

خورشید عزیز همین که از راه دور باز هم دست و دلت میرود که کتابهای نویسنده گان ایرانی را بخوانی هنوز جای امیدواری است . غمت نباشد نازنین باور کن که هرچه سختگیری بیشتر باشد نویسنده و شاعر ایرانی آبدیده تر میشود و خواننده ها نیز مشتاق تر و جستجوگر تا ببینند اینها چه نوشته اند که به چنین عقوبتی گرفتار شده اند .
خط هفتم | August 17, 2007 09:50 AM

جلسه دوم آموزش فنگ شویی در برنامه خانه مهر روز چهار شنبه ۳۱ مردادماه ساعت ۱۰.۵ از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد.
از امروز می توانید جلسات آموزش فنگ شویی که از طریق برنامه خانه مهر پخش می شود را از طریق این وبلاگ پیگیری نمایید.
hamideh | August 18, 2007 09:31 PM

عجیبه! هیچ نظری ازت در موردی که خواسته بودم ندیدم.اگه میدونستم اینهمه تایپ و دعوت نمیکردم.متاسفمم...
لیلی | August 20, 2007 03:18 AM

هنوز مينويسي،هرچند نه مثل گذشته!
ح.ش | August 23, 2007 07:44 PM

من ه روز كردم ؟ اولين بار كه چيزي نوشتم اومدي خوندي . بازم مي آي؟ بلاگرولينگ ام خراب شده. نمي دونم چي شده . هر چي پينگ مي كنم باز هم نمي آم سر ليست لينك هاي تو
fblogger | August 27, 2007 12:54 PM

چرا ديگه به روز نمي كني؟ حوصله و وقت نداري؟ چي شده ؟
fblogger | September 3, 2007 12:00 PM

درسته سکوت خوبه اما نه دیگه اینقدر بچه جان!!!!
نسیم صبا | September 3, 2007 02:46 PM

Post a comment
|