خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

September 20, 2007


Tea and Procrastination


من و همخونه ام در یک اقدام انقلابی رفتیم یک عالمه چایی خریدیم از اینجا.


stashtea.jpg


اصلا یکی از تفریحات ما اینه که بشینیم چایی بخوریم و اون جکای بیمزه خنده دار بگه و یا تو یوتیوب چرت و پرت نگاه کنیم. حالا 520 تا دونه چایی کیسه ای داریم با انواع و اقسام طعم ها و بوها. چایی سیاه، سبز، سفید! نعنایی، یاس، پرتقالی، دارچینی، و یک عالمه چیز دیگه که اسمای خیلی هاشون کلی عجق وجقه. از هر طعمی 10 تا دونه هست. تازه یه قوری هم خریدیم که چایی معمولی احمد رو هم که هیچی جاش رو نمی گیره بتونیم دم کنیم هر از چند گاهی. یه دماسنج هم گرفتیم که مطمئن شیم آب از یه درجه ای بالاتر نره واسه چایی سبز که تلخ نشه. مدتها بود واسه چیزی اینقدر ذوق و شوق نداشتم!


گاهی فکر می کنم چی می شد هیچ کاری نداشتم، هیچ بدبختی ای هم تو دنیا اتفاق نمی افتاد، فقط می تونستم بشینم با همخونه ام تا دلم می خواست چایی بخوریم و بگیم و بخندیم.


و البته واضح و مبرهنه که چون من شونصد تا پروژه باید تحویل بدم و دارم از بیخوابی مزمن رو به قبله می شم و اونم به همچنین، باید دنبال یه کارایی بگردیم که کارهای اصلیمون رو به تعویق بندازیم دیگه. هر دومون وحشتناک آدم های وقت تلف کنی هستیم و کارمون رو دقیقه نود می کنیم. چند روز گذشته کاملا شب و روز تو خونه ما برعکس شده بود. حالا هم احتمالا دارم در مورد چایی ها تو این وبلاگ می نویسم که نرم سراغ 50 صفحه ای که باید تا صبح بخونم! این ویدیو رو هم در همین راستا دیدم خیلی به ما می خورد. مواظب باشین شما مثل ما نشین!






Comments

پس تکلیف آن ویبرانوری که مجید زهری ازش یاد کرده بود چی میشه


--
خورشید: نمی دونم والا. منظورتون حالا ویبراتور بود یا فیبر نوری؟!

مانی خان | September 20, 2007 01:58 AM


من عاشق این ویدیو شدم و الان هزار ساعته که توی یوتیوب گیر کرده ام!!!


--
خورشید: بقیه کارای این که ویدیو رو ساخته هم ببین. خیلی خوبه! ولی البته این یه دونه از همه بهتره واسه دانشجوها!

looloo | September 20, 2007 02:59 AM


البته ما اگر بوديم به جاي آن همه چاي مقدار قابل توجهي مسكرات ابتياع مي‌كرديم كه معقول‌تر وقت تلف كنيم. اين‌جا از بس در انتخاب اين چيزها محدود مانده‌ايم كه آن جا حتماً خود را حسابي خفه مي‌ساختيم.
در مورد چاي هم توصيه‌ي اكيد داريم طعم‌دارش را نخوريد كه توهيني است بس سخيف به ساحت مبارك چاي، حيف نيست نوشابه‌اي با اين طعم را به انواع اسانس‌ها مي‌آلاييد؟
چاي را حتماً داغ نوش‌ جان بفرماييد كه البته اگر در استكان كمر باريك ميسر شود بسيار بهتر است، البته نمي‌دانيم اين نوع از استكان آن‌جا به هم مي‌رسد يا نه.
زياده فرمايشي نيست.
آرزومند تابيدنتان هستيم هماره


--
خورشید: مسکرات به جای خودش ولی چایی یه حال دیگه ای می ده. البته که چایی اصل هم می خوریم، اون جای خودش رو داره، مخصوصا واسه صبحونه. ولی واسه تفریح طعم داراش هم خوبه. استکان کمر باریک نداریم ولی لیوان شیشه ای دسته دار کمر باریک داریم کلی حال می ده! ارادتمند!

yek mard | September 20, 2007 03:18 AM


سلام.من هم چهارسال توی یه دهات دانشجو بودم که از بزرگترین خوش گذرونی های من و همخونه ام این بود که بشینیم چای بخوریم و دری وری بگیم.یه دوستی هم داشتیم که چایی های اون خیلی خدا بود...بیا بهت یاد بدم!:او چای خشک رو بریز توی قوری و به اندازه چندقطره آب بریز یوش(فقط چند قطره)بعد بذارش روی کتری یا سماور.بعد از 5 دقیقه آب جوش رو بریز روش و بذار چاییت دم بکشه.خیلی خداست.تست ایت!!


--
خورشید: باید جالب باشه! حتما امتحانش می کنم. کلی مرسی :D

giti | September 20, 2007 03:38 AM


اونجا چایی می چسبه ؟ اینجا که اینقدر هوا گرمه که نگو!!


--
خورشید: اینجا هم هوا گرمه. ولی تو خونه می چسبه دیگه!

همتا | September 20, 2007 04:33 AM


همینجوری : "جک" غلطه بنویس "جوک" در ضمن "شک" هم درست نیست بنویس "شوک"


--
خورشید: آره راست می گی. برگردم خونه درستشون می کنم. مرسی.

رضا | September 20, 2007 09:31 AM


This is me! I swear....


--
خورشید: هاها! می بینی، خیلی زده به هدف نه؟!

Jamal | September 20, 2007 11:13 AM


i love this brand of tea. in fact i am having the lemon ginger right now


--
خورشید: ما زیاد نمی شناختیمش. یکی از دوستای همخونه ام یه دونه از این ادویه دارهاش رو بهش داده بود، بعد دیدیم خیلی باحاله رفتیم اون اقدام انقلابی رو کردیم! این جینجر با لیموش رو من خیلی دوست دارم.

niki | September 20, 2007 11:16 AM


بعله!!
جای ما هم خالی با این عشق وصف ناپذیرمان به چایی و غیرت ناموسی مان بر چای عطری احمد!!
سلام ما را به همخانه گلتان هم برسانید و بگویید قول می دهم اگر بیاید دهات ما سوار بنز و بی ام دبلیویش نکنم و به خداوندی خدا کنسرت شهرام کاشانی نمی برمش.

ارادت.


--
خورشید: من هم قول می دم اگه ایندفعه بیاین داهات ما، به جای اون قهوه های کوبایی 1 میلی لیتری، بهتون چایی قندپهلوی احمد با نعنای تازه بدم و همخونه شما رو هم خیس نکنیم! همخونه ما هم سلام می رسونه و با لحن آهنگین می گه "یا بیا بریم به خونتون یا بیا به خونه ما!!"

لوا | September 20, 2007 12:19 PM


نمی‌دانم چرا این کار تا حالا به ذهن من نرسیده بود. در آینده‌ی نزدیک این کار بسیار دل‌انگیز را انجام خواهم داد.


--
خورشید: :) تو هم درس و امتحان داری؟!

ساتگین | September 20, 2007 02:01 PM


عجب اشتراکات فراوونی هست بین همه وقت تلف کن های دنیا!


--
خورشید: :D

بي تا | September 20, 2007 08:47 PM


ببخشید خورشید خانم محمود فرجامی نوشته بود نه مجید زهری من اشتباه کردم

درضمن از ویبراتور یاد کرده بود کدام ویبراتور من هم نفهمیدم

مانی خان | September 21, 2007 12:35 AM


من هر وقت چايي ميخورم دهنم تلخ ميشه دل ضعفه مي گيرم

مريم بانو | September 21, 2007 02:51 AM


Salam Sanam Jan: I want to thank you for taking the time to talk to our gathering today via teleconferencing. I know our many "technical difficulties" and time changes were hard on you, and I thank you for accommodating us. Your presentation was very enlightening and we thoroughly enjoyed your candid observations and wisdom. I hope next time Iranians on Internet get together, we will have the pleasure of your physical presence. Thank you again, and be good.


--
khorshid: thanks Nazy jan for the nice feedback. i wish i could do a better job. it was so difficult to talk without seeing the audience. i hope i didn't screw it up so badly.

Nazy | September 23, 2007 01:05 AM


درود !
با باز نشر کتاب " مهر و ماه " در خدمتتون هستم :

مهرداد مهرجو | September 25, 2007 10:29 PM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage




زنان ایران