« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
January 01, 2008
شعری تصادفی...
دوست داشتم چیزی براش بنویسم. اما ناخودآگاه کشیده شدم به سمت شعرهای خودش و باز این شعرهای خودش بود که بهم امید داد. همون "شعری تصادفی" که سال ها پیش "پس از حادثه ای که می توانست پایان باشد" برای اون زن مهربون و صبور - که باید ازش عاشق بودن رو یاد گرفت - نوشته.
حالا هم، بعد از حادثه ای که می تونست پایان باشه، عجیب خوندن این شعر حس خوبی می ده، عجیب امید می ده به بودنش. خوشحالم که این مرد بزرگ که در حقم پدری کرده و با افتخار بابا صداش می کنم حادثه رو پشت سر گذاشته و هست. خوشحالم که می شه دوباره صداش رو شنید و با بودنش احساس آرامش کرد. و عجیبه که این شعر به حال و هوای خودم هم می خوره این روزها و خوب بود دوباره خوندنش. و باز گریستن های پای تلفن. و باز این فاصله های ناگزیر که رو قلبم سنگینی می کنن...
شعری تصادفی
برای نسرین
پی هول
جرقه ای بی زمان
بارش رعد.
پی آن سکوت تپنده
آفتاب
از پس آن حجاب خاکی
باز پر می کند
حفره های زنگارین خاک را
پی حادثه
تهی یی نارنجی
بر رگ های حافظه می دود
می تند گلیمی
نقش هاش
زندگی هایی عتیق
فرداهایی آینه بندان
با تار و پودی
زمان
بی زمانگی
ثانیه هایی
سده گون
و تکرار حجله هایی مظلوم
در خاطره ی آهو.
احمد محیط
تهران 1369 - از دفتر شعر "جهان به گشت هزاره"، انتشارات روزبهان
(پس از حادثه ای که می توانست پایان باشد)
|