دارم درس می خونم. برای همینه که نیستم زیاد این دور و برها و روز همبستگی وبلاگ نویس ها با دانشجوهای دربند رو هم از دست دادم. خیلی خیلی معذرت می خوام از دوستای دانشجوهای دربند. اصلا معلوم نیست هیچکدومشون وبلاگ من رو بخونن یا نه، بعید هم می دونم این همبستگی های وبلاگی ما فایده ای به حال زندانی ها داشته باشه، ولی می دونم به حال اطرافیان زندانی ها حتما فایده داره و کمی دلگرم می شن. وقتی دوستای خودم در بند بودن، مخصوصا اون مدتی که شادی تو انفرادی بود، واقعا دلگرمی آدم ها کمک بود که آدم به خبررسانی و پیگیری رسانه ای کار بهتر ادامه بده.
خلاصه که، اگه از دوستان و نزدیکان دانشجوهای دربند کسی اینجا رو می خونه، بدونین که بهتون فکر می کنم و نگرانم و تو خبررسانی تا حدی که دستم بربیاد کمک می کنم. گاهی اینور و اونور ترجمه ای و فرستادن ایمیلی به جایی و غیره. فقط با این وبلاگ که دیگه خیلی هم سوت و کوره کمی بیگانه شدم و اونم به خاطر درس زیاده.
امیدوارم ناامید نشین که ناامیدی از همه چی بدتره و دردها رو دوبرابر می کن...
خورشید خانوم یک شخصیت مجازی است و نوشته های این وبلاگ لزوما بر اساس اتفاقات واقعی نیستند. این وبلاگ یک وبلاگ شخصی است و به هیچ سازمانی مرتبط نیست و نماینده یا بیانگر نظرات هیچ سازمانی نیست. نوشته های این وبلاگ به هیچ عنوان به محل کار نویسنده خورشید خانوم ربطی ندارند و بیانگر نظرات و موضع گیری سازمانی که نویسنده خورشید خانوم را استخدام کرده نیستند.
نویسنده این وبلاگ مسئول نظرات دیگران در قسمت کامنت های این وبلاگ نیست و انتشار کامنت ها لزوما به معنی تائید محتوای آنها نیست.