خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

July 7, 2008


کنفرانس خوب برگزار شد. سخنرانی ام با توجه به حال خرابم خیلی هم خوب شد. فقط من موندم در تعجب از بی اخلاقی افسانه پایدار خبرنگار شهرزاد نیوز. البته از کسی که همچین گزارشی از کنفرانس بنویسه خیلی نمی شه انتظار داشت که از اخلاق رسانه چیزی سرش بشه!


موقع سوال-جواب بعد از سخنرانی ام،‌ اون هم یکی از سوال کننده ها بود. خودش رو که معرفی کرد گفت که از شهرزاد نیوزه. یعنی در جایگاه خبرنگار یک رسانه خودش رو معرفی کرد. این خودش برای من ناراحت کننده بود چون وقتی تو خبرنگاری و به نماینده از یک رسانه حرف می زنی، باید حتما اولش اجازه بگیری از شخص مصاحبه شونده که آیا اصلا مایل هست با تو مصاحبه کنه یا نه. و خب من بنا به دلایلی دلم نمی خواست با شهرزاد نیوز حرف بزنم. همونطوری که به خبرنگار صدای آمریکا هم گفتم باهاشون حرف نمی زنم. ولی وقتی در جایگاه سوال کننده های بعد از سخنرانی ام میاد، من عملا نمی تونم بهش نه بگم. یعنی من رو گذاشت در یک موقعیتی که نه دلم می خواست جواب سوالش رو بدم (چون خبرنگاری بود که از من اجازه نگرفته بود ازم سوال کنه و در جایگاه خبرنگار شهرزاد نیوز هم ازم داشت سوال می کرد) و هم نمی تونستم جواب سوالش رو ندم (چون من سخنرانی کرده بودم و قبول کرده بودم بعدش در جلسه پرسش و پاسخ درباره تحقیقم به سوال ها جواب بدم.) ولی ظاهرا خانوم پایدار فرق بین کنفرانس مطبوعاتی و سخنرانی تحقیقی رو نمی دونه.


بعد فکر می کنین سوالش چی بود؟‌ این تیکه از وبلاگم رو خوند:


«حالا کنفرانس هفته دیگه رو چه کنم؟ صفحه های نوشته نشده رو چه کنم؟ سخنرانی ای که قراره در باره نقش فناوری های اطلاعاتی ارتباطی تو جنبش زنان ایران باشه رو چه کنم؟ برم اون بالا بگم آهای ملت همه اینا کشکه؟ برم بگم اینترنت اصلا سمه. زهره. برم بگم توهم بود همه چی؟ برم بگم غلط کردم توهم زده بودم اونقدر هیجان زده شده بودم؟ برم بگم چهار سال تحقیقم می گه چه خوب که اینترنت هست و حس شخصی ام می گه اینترنت باعث شده دکون های جنبش زنان هم زرق و برق و مشتری اشون بیشتر شه؟»


و گفت در موردش توضیح بده منظورت چی بوده! من نمی دونم منظورش چی بود که در جلسه پرسش و پاسخ عمومی همچین سوالی رو پرسید. می دونم که جدا از اینکه به اسم شهرزاد نیوز این سوال رو پرسید، کار غیر اخلاقی دیگه ای نکرد و حق داشت اون سوال رو بپرسه. ولی خب این چیزی از بدجنسی اش کم نمی کنه. یعنی برای من کسی که همچین کاری بکنه احترامش رو از دست می ده. البته من جوابش رو دادم،‌ و من عادت دارم به این چیزها. انتخاب خودم بوده که مرز بین حوزه عمومی و خصوصی رو بر هم بزنم. وقتی از شخصی ترین و خصوصی ترین حس هام در فضای عمومی می نویسم، آماده همچین رفتارهای زشتی هم هستم. اصولا این یک عمل‌ آگاهانه است که من می کنم و برام مهمه که اینطوری این فضای عمومی پر از دورویی و ریا رو یه خورده قلقلک بدم. به هیچ عنوان هم این رفتارها باعث نمی شه که من خودم رو سانسور کنم. ولی خب این چیزی از این حسم کم نمی کنه که به نظرم این خانوم چیزی از اخلاق رسانه سرش نمی شه، خبرنگار بدیه، و بدجنس هم هست.


خیلی خوشحالم که وبلاگی دارم که هم می تونم توش از تردید هام نسبت به کارم و تحقیقم و حتی هویتم بنویسم (یعنی همون حس هایی که بیشتر آدما تو زندگی اشون گاهی بهشون دست می ده) و هم اینکه وقتی از کار یکی حالت تهوع بهم دست می ده بتونم در موردش بنویسم.


راستی اگر براتون مهمه بدونین چی جوابش رو دادم، بهش گفتم نقل به مضمون که این حس هایی بود که بهم دست داد و خیلی های دیگه هم حس های متضاد و مختلف بهشون دست می ده مثلا وقتی سخنرانی ای چیزی دارن و بازتابش در مورد تحقیقم این بود که کمی متن سخنرانی ام رو اصلا تغییر دادم و تو کنفرانس تاکید اصلی سخنرانی ام رو روی این گذاشتم که حواسمون به تاثیرهای منفی ای که استفاده از اینترنت و سایت های اینترنتی برای جنبش زنان داره هم باشه و یادمون نره که چیزی که ما در اینترنت می بینم به هیچ عنوان نمایانگر واقعیت زندگی همه زن های ایرانی نیست و فقط نمایانگر یک درصد خیلی کمی هست.


راستی این خانوم افسانه پایدار نه تنها اخلاق رسانه سرش نمی شه، که اصلا با اخلاق وبلاگ نویسی هم آشنایی نداره. خیلی کار زشت و مسخره ای است اگه از یه وبلاگ نویس بپرسی منظورش در مورد فلان نوشته اش چیه. دیگه ما وبلاگ نویسا یاد گرفتیم که از این بچه بازیا در نیاریم و حتی در محیط خصوصی از هم از این سوالا نکنیم،‌ چه برسه به محیط عمومی. فکر کنم خانوم پایدار، خبرنگار شهرزاد نیوز، حالا حالا ها باید مشق خبرنگاری بکنه :)


پ.ن. ۱: لوا هم یک چیزی در مورد شیرین کاری های این خانوم دم میز کمپین نوشته.
پ.ن.۲:‌ روجا از بچه های گل کمپین در کالیفرنیا هم کامنتی گذاشته برام در مورد کاری که این خانوم با سخنرانی روجا و بچه های کمپین کرده که خوندنیه (یعنی مایه تاسفه).
پ.ن. ۳: این هم یک نمونه شاهکار دیگه اش که توش البته گزارش شاهکارش در مورد وبلاگ من رو هم نوشته. آهای شهرزاد نیوز من به شما اجازه مصاحبه نداده بودم که بی اجازه من مصاحبه «خبرنگارتون» با من رو منتشر می کنین. (البته یه دوستی می گفت تو رو خدا به آدمی که این جور گزارش ها رو نوشته نگو خبرنگار.)
پ.ن. ۴: از کامنت ها و ایمیل ها و پیغام های حمایت آمیزتون ممنونم.




Comments

سلام به خورشید خانوم

خوبید انشا..؟

یک سواله جدی؟؟!!

شما چرا حاضر نیستید به سوالهای صدای امریکا جواب بدین؟ برای من غیر قابله درک هستش! من نه سیاسی هستم نه چیزه دیگه ای..(همون همدانشگاهی کذاییتون هست:)))) این سوال رو من از روی هدف و قصدو غرض نمی پرسم.. بلکه واقعا منو به شگفتی میندازه این موضع گیریهای شما و چند تا دیگه از وبلاگ نویسهای خارج که از اصلاح طلبان و روزنامه نگاراران سابق بودن.... البته بدیهی هستش که هرکسی مسوله کارهای خودش هستش و من قصدم این نیستش که جوابه کارهای دیگران رو هم از شما بشنوم.. فقط از این لحاظ به این مساله اشاره کردم که بگم این موضع گیری شما بنوعی در بین افرادی که بنوعی با اصلاح طلبان در ارتباط بودن و الان از کشور خارج شدن شایع هستش... نمونش همون کنفرانسه قبلی توی واشنگتن که هر سه شما دوستان بنوعی بر علیه امریکا یک سیاسته خیلی تند تیزی گرفتین و کلا امریکا رو فاقد مشروعیت در کمک به حرکت های اجتماعی دونستین! چرا؟! این مساله شکله بغرنج تری بخودش میگیره وقتی که من به دو مساله دیگه هم نگاه میکنم! دو تا از همون دوستان توی همون کنفرانس در روز انلاین و رادیو زمانه کار میکنن که با یوروهای دولته فخیمه هلند اداره میشه! چرا کمک هلند خیلی هم خوب هستش و لی وقتی نوبته امریکا میشه خیلی بد هستش و باید ازش فاصله گرفتش؟! مساله دوم اینکه شما الان در امریکا زندگی میکنین.... به لطفه همین کشور و جامعه الان برای خودتون خوش هستین و میگزرونین و کسی باهاتون کاری نداره.. از همه مهمتر ازاد هستین و اقا بالا سر و چماق بالای سر ندارین...درستونو میخونین.. کنفرانستونو میرین ... ماشینو زندگی و دوست پسرتونو دارین... ولی در مقابل شما چرا در براره این کشور اینطوری موضع میگیرین! امریکا ایران نیستش که مابینه دولت/ ملت فاصله زیادی باشه و بشه گفت که سیاست های دولت ربطه زیادی به جامعه نداره! منظورم این هستش که این صدای امریکا و سیاست هاش و دولت امریکا و .... بنوعی از همین جامعه ای نشات گرفته که الان من و شما در اون زندگی میکنیم و از مزایای یک زندگی ازاد بهره مند هستین.. من به هیچ عنوان منظورم این نیستش که بگم چون شما در جامعه امریکا هستین باید کلا نوکره حلقه بگوشه امریکا و دنباله روی سایست هاش باشین.. نه منظورم به هیچ عنوان سلبه ازادی و اختیاره عمله شما نیستش.. منظورم این هستش که دیگه این وسط کلا عدم صحبت کردن با صدای امریکا و بنوعی به رسمیت نشناهتن و قبول نداشتنش دیگه حیلی هستش!!! به رسمیت نشناختن و قبول نکردنه کلی صدای امریکا و امریکا بنوعی به رسمیت نشناختنه جامعه ای که توش هستیم و خودمون هم جزیی از اون هستیم هستش هاااا..... چه ایرادی داره به سواله صدای امریکا جواب داد؟! جوابشو بدین.. ولی دقیقا همون حرفایی رو بزنین که اعتقاد دارین.. انتقاد کنین هر چی دوست دارین بگین.. ولی بنظرم این سیاست که نه! من کلا با فلان خبرگزاری کاری ندارم یکم غیر منطقی بنظر میرسه.... علی الخصوص اگر اون خبرگزاری خبرگزاری رسمیه همون جامعه ای باشه که ما الان توش داریم زندگی میکنیم وم رو توی خودش قبول کرده و بنوعی عضوش شدیم......


شاد باشید


--
خورشید: دوست عزیز، به همون دلیلی که وقتی ایران بودم و در اون مملکت زندگی می کردم و کنفرانسم رو می رفتم و ماشینم رو داشتم و غیره اما با صدا و سیمای جمهوری اسلامی مصاحبه نمی کردم، اینجا هم با صدای آمریکا مصاحبه نمی کنم.

mehran | July 7, 2008 9:19 PM


Sanam jan
Could you please put your talk on your weblog so we have the chance to read it?
f


--
خورشید:‌ شرمنده از ما تعهد گرفتن که متن سخنرانی امون رو جایی منتشر نکنیم تا سال دیگه در کتاب بنیاد منتشر شه. اما خب تحقیق کامل‌ترم تا چند ماه دیگه انجام می شه کلش می ره روی اینترنت. ممنونم از توجهت.

f | July 7, 2008 9:32 PM


خیلی بی شعور بوده عزیزم. همینو میتونم بگم

amelie | July 8, 2008 12:29 AM


من یکی دو تا دوست دارم که به خاطر وبلاگ نوشتن با هم آشنا شدیم. گاهی پیش می یاد که می شینیم به گپ. یه دفه از مطالب وبلاگ حرف می زنن. من می مونم که باید ساعت هفت عصر به اینا چه جوری حال کنم که مثلا مطلبی رو که در مورد سالگرد ازدواجم نوشتم یه برش خیلی کوچیک و لایه کاملا پنهان ذهنم بوده. و من اون مطلب رو به عنوان نارنج نوشتم. وقتی نشستی با بهاره داری چایی می خوری ازش راجع به نارنج سوال نکن.آدم به شدت حیرت زده می شه.

نارنج | July 8, 2008 12:42 AM


اصلن اگر فقط از اخلاق اجتماعی روزمره هم چیزی می دونست نباید چنین سوالی می کرد.الآن دیگه سوپری سر کوچه ما(همین داداش های دریانی!) هم می دونه چیزی خصوصیه و چی به بقیه ربط داره.
خوب جوابشو دادی صنم جون،فکرشو نکن.
(راستی شنبه خونه ی دوستم بودم اکباتان.بعدازظهرش اومدیم پایین قدم بزنیم،یاد تو افتادم.تابستون شده،توی محوطه و لا به لای بلوک ها پر از این تین ایجرهای خوشحاله!)

گیتی | July 8, 2008 12:54 AM


صنم جان من هم دقیقا همین احساس رو داشتم وقتی که این قسمت رو درباره خودم خوندم:
ظاهراً برای روجا فرقی نمی‌کرد که موضوع میز گرد چیست، همانطور که نزد فعالان کمپین معمول است، فقط به کمپین پرداخت. البته ربطش به موضوع، "جوانان" بود، اما فقط جوانانی که قرار است لیست امضای کمپین را امضاء کنند

مشخص شد که چقدر ایشون دقیق گوش می کنند. شاید هم حواسشون جای دیگه پرت بود وقتی من گفتم این سوالات هیچ ربطی به فعالیت در کمپین نداره و بچه ها می تونن جذب کارهای زنان در جامعه آمریکا بشن.

حالا مشکلش اینه که ما نمی شناختیمش و روز قبل با من و یکی از بچه ها مصاحبه هم کرد ولی تعجب می کردیم که چرا اصلا نت بر نمی داره.... حالا متوجه میشم که ایشون احتیاجی به نت ندارن:)

روجا | July 8, 2008 2:05 AM


چقدر قوی هستین که توی چنین موقعیتی می تونین خودتونو کنرل کنین و به این قشنگی جوابشو بدین. ولی واقعن چطور یک انسان می تونه به خودش اجازه ی چنین کاری رو بده؟!

کتایون | July 8, 2008 3:15 AM


‏همينکه نوشتي‌ با صداي آمريکا مصاحبه نميکني‌ مشخص مي‌کنه که چه افکار مزخرفي‌ داري، من فقط براي آنهائي‌ متاسفم که به امثال شما و حسين درخشان ‏تريبون ميدان که از بودجه هاي دولتي‌ يا غير دولتي‌ استفاده کنيد. يکي‌ هم که از خودتون نباشه هزار تا انگ بهش ميبندين و تهمت ميزنين.

anyway,

I guess IRI has its own lobby in the US too


--
خورشید: ببخشید من در یکی از بهترین دانشکده های خبرنگاری دنیا درس خوندم. از من نخواید اصلا طرف یکی از بدترین نمونه های ژورنالیسم دنیا برم. و البته به شما توصیه می کنم قرص هاتون رو بخورید حتما قبل از کامنت گذاشتن :)

Sina | July 8, 2008 4:21 AM


حالا کار زشتش به کنار...من رفتم گزارشش رو خوندم. به این تیکه که رسیدم کلی خندیدم >
آخه کجای دنیا خبرنگار در مورد ژست خودش توضیح می ده؟؟؟ اصلن تصویر خبرنگار سیگار به دست به خودی خود مضحکه!!!


--
خورشید: آره، یا اون تیکه اش که از چلوکبابی حرف زده یا توالت تمییز! کلا شوته :)))

sayeh | July 8, 2008 10:08 AM


خورشید خانم:«خیلی کار زشت و مسخره ای است اگه از یه وبلاگ نویس بپرسی منظورش در مورد فلان نوشته اش چیه. دیگه ما وبلاگ نویسا یاد گرفتیم که از این بچه بازیا در نیاریم و حتی در محیط خصوصی از هم از این سوالا نکنیم،‌ چه برسه به محیط عمومی.»

شاهین دلنشین: با سلام. این اولین حرفاییه که من با شما میزنم و این حرفا هم فقط به این نقل قولی که از شما میاورم ربط داره.
صحبت من اینه که وبلاگ یا سایتی مثل مال شما یا من، محلی عمومیه. حالا من بیام به همه بگم همه‌ی حرفای من راست و درست و قابل فهم و صریح و خیلی چیزای دیگه هست و شما کار زشت و مسخره‌ای می‌کنید اگر از من بپرسید منظورم از فلان حرف چی بوده! نکنه من منظور شما را از نقل قول بالا نفهمیده‌ام؟

شاهین دلنشین | July 8, 2008 4:30 PM


صنم جان در این کنفرانس ها بوده ام. جو و جمع را میشناسم.
قیافه ی خانم را مجسم میکنم که در صف سوال کننده گان ایستاده بود و فکر میکرد که یک آس برنده دستش است که بزنه تو خال.
وقتی که برگشت سر جاش و دوستانش که بهش میگویند : باریکلا ، خوب گفتی ... بی اینکه به سوال توجه کنند و جواب تو را بشنوند.
قبیله است ، هر کی غیر از این قبیله باشد ، راهش نیست.
تکلیف چیست اگر بی قبیله به دنیا آمدی و بی قبیله بزرگ شدی و بی قبیله زندگی کنی ؟
انتخاب ما این است که وسط چهارراه همه طرف باد در خانه های شیشه ای زندگی کنیم .
انتخاب آنها این است که آشغالهای خودشان را زیر فرش جمع کنند و جار بزنند که آهای...فلانی پریروز رفته بود دستشویی و اگر بدانید چی کار کرد.
مسئله فقط سر انتخاب است.

Mahshid | July 9, 2008 5:27 AM


چرا یه جوابی به من ندادید؟ پس! یه سعال دیگه هم میکنم:
نفرت پراکنی یعنی چی؟


--
خورشید: نفهمیدم سوالتون چیه. متوجه هم نشدم چرا دارین معنی نفرت پراکنی رو از من می پرسین.

شاهین دلنشین | July 9, 2008 7:26 AM


سلام
برداشتن حائل بین زندگی خصوصی و فضای کاری ؛ کار درستی نیست!
با این مقدمه من باید چی بگم الآن؟
به هر حال جسارت شما قابل تحسینه
موفق باشید
همین!

سرگیجه ها | July 10, 2008 12:54 PM



Salam khorshid :

ye chizi injakhoondam khieli beh delam neshast : " baraye ye dokhta r e30 saaleh keh mikhad az aval shoroo koneh..."

manam daghighan inja hamin ehsas ro daram,
khoob bahsi

Fakhteh

Fakhteh | July 10, 2008 1:47 PM


سلامی دوباره:))

خوب ....اولش من یه بحثی رو در مورد عدم مصاحبه با امریکا شروع کرده بودم.... یکی از دوستان هم در همین موضوع گفته بودن که شما بنوعی جز لابی حکومت هستین چون با صدای امریکا مصاحبه نکردین.... اون انتقاده اولیه من هنوزسر جاش هستش... ولی لازم هستش یک چیزی رو هم به اون دوستمون بنام سینا بگم... بر اساس اون چیزهایی که میدونم و میبینم شکی ندارم که فردی که در حوزه حقوق زنان و کمپین یک میلیون امضا فعال هستش هرگز و هرگز نمیتونه جز لابی حکومت باشه.. اصولا حقوق زنان و برابری حقوق زن و مرد جز اون خطوطه بسیار بسیار قرمز در ایران هستش و در نتیجه هرگز فردی که در این امور فعال هستش نمیتونه وابسته باشه.. از طرفی دیگه..... این فعالین حقوق مدنی زنان در ایران به اندازه کافی تحت فشار هستن و به زندانهای طولانی و حتی شلاق محکوم میشن! این وسط اگر ما هاز این طرف دنیا بیاییم اینها رو به عنوان لابی حکومت معرفی کنیم دیگه بنظرم بیش از حد بی انصافی در حق این فعالین میشه ..... انتقادمون بجاش باقی.... ولی رعایته انصاف رو هم بایستی داشته باشیم... این دوستان در حال حاضر در زمینه حقوق زنان ایران فعال هستن که هر ایرانی ازاده ای دقیقا بر میزلن سختی و فشار اجتماعی و نابرابری های اجتماعی که بر زنان ایرانی اعمال میشه اگاه هستش و بر اون صحه میزاره... اگر ما این وسط خودمون نمیتونیم مستقیما کاری برای حقوق زنان در ایران انجام بدیم لااقل دیگه بروی افرادی که در این زمینه فعال هستن دیگه اسم نزاریم و انگ نزنیم حتی اگر انتقاداتی هم داشتیم....

.
.-------------
در مورده همون سوالی که من در اولین کامنت پرسیدم شاید من سوالم رو یکم بد مطرح کردم!؟ چون جواب شما اصلا جواب سوال من نبود...گرچه هنوز به همون نظرم اعتقاد دارم ولی به هر صورت بنا به دلایلی دیگه تصمیم گرفتم که سوالم رو کلا پس بگیرم:))

در زندگیتون شاد و در فعالیت هاتون در باره جنبش زنان موفق باشید
---------همون همدانشگاهی کذاییتون:))

mehran | July 11, 2008 12:22 AM


این پُستم رو بخونید تا منظورم روُ بفهمید:
«ای بی‌شعور! حالا از یک وبلاگ‌نویس میپرسی منظورش چیه؟!»

شاهین دلنشین | July 11, 2008 1:45 PM


با سلام
درخواست تبادل لینک با شما را دارم
در صورت تمایل لینک ما را با نام زیر در وب سایت خود قرار دهید و به ما اطلاع دهید
با تشکر
بیا تو بندر
http://www.Bia2BND.IR
به امید همکاری های بیشتر
منتظر جواب شما هستم

مصطفی | July 11, 2008 2:13 PM


u should change ur name from khorshid khanoom to depress khanoom. (just wanted to make u more depressed)

a | July 11, 2008 5:46 PM


سلام
من از خوانندگان وبلاگ شما و بیننده گان صدای آمریکاهستم که متاسفانه تقریبا تنها منبع به درد خور خبررسانی برای ماست. سئوالم اینه که آیا صدای آمریکا یه رسانه دولتیه؟ و در کل نظرتون در مورد صدای آمریکا چیه؟ ممنون میشم اگه جواب مختصری بدین.

وحید | July 12, 2008 12:19 AM


Austin? you mean Austin Texas? wow...I am in Houston and we usually go to Austin..let me know if I can do anythning for you ...I would me more than happy to see you...take care


--

خورشید:‌ مرسی گلناز جان. حتما خبرت می کنم :)

golnaz | July 14, 2008 12:09 PM


خورشید خانوم عزیز، گزارشهای این خانومه رو خوندم. حیف از وقت تلف شده. اگر اینهارو برای وبلاگ شخصیش نوشته بود یک چیزی ولی به عنوان یک کار ژورنالیستی افتضاح بود. اینو منی هم که ژورنالیسم نخونده ام تشخیص میدم.
من از حالا شوق سمینار سال آینده رو دارم که در آلمان برگزار میشه.
شاد و پیروز باشید.

خانومچه | July 16, 2008 6:00 AM


حسب اتفاق در وبگردی به اینجا رسیدم.
نه شما و ته آن خبرنگار می شناسم
ولی سوالی که از نوشته شما برایم ایجاد شد این است که معنای گردش آزاد اطلاعات را چه باید دانست؟
آیا کسی میتواند راجع به یک مسئله در آن واحد دو نظر داشته باشد؟( ambivalence?)
اگر دیگری حتی از سر شرارت راجع به آن اعتقاد شخصی(البته در وبلاگ چیزی شخصی نیست الا اسم پایگاه!!) و غیر رسمی سوالی بپرسد کار زشتی کرده؟ در دیار غرب که ژورنالیسم ذقیقا یعنی سوال راجع به چیزهای خیلی خصوصی
ضمنا این گونه برداشتها و سوز و ناله ها در سرزمین من خاله زنک بازی خوانده میشود.
آخر ما هنوز خیلی عقب مانده ایم!
وبگرد ایرانی

عمو | July 18, 2008 11:37 AM


salam .omidvaram haletun khub bashe. man vaghan vase in gozareshe moteasefam!chi begam vala. ye zamani kareh journalisti kardam vali in noesho dige nadideh budim. alan amrica dars mikhunam. kheyli dust daram bahatun gapi bezanam.rastiatesh daram ru mozeh jonbeshe zananeh iran va internet kar mikonam.shabiheh karayi keh shoma mikonin.ye bar baratun email zadam vali fekr konam tu zamani bud keh saretun sholugh bud va javab nadadin!dar har hal man mosbat fekr mikonam.hehe.va tasmim gereftam baz ham benevisam.agar forsat kardin mamnun misham behem email bezanin. baram jalebe ba kasi keh tu hamin hoze kar mikoneh ashna basham.


--
خورشید:‌ایمیلت رو پیدا کردم تو میل باکسم به همون ایمیلی که زده بودی جواب دادم. باز هم می بخشید برای بی توجهی.

loosineh | July 22, 2008 4:17 PM


merci. midunam saret sholugheh.az inkeh sari javab dadi mamnun

loosineh | July 22, 2008 5:38 PM


welcome to texas.i live in san antonio.if you like visit san antonio in the future please let me know.i will be so happy


--
خورشید: حتما. خیلی ممنونم از کامنتت و لطفت :)

roham | July 24, 2008 11:39 PM


خورشيد خانوم . غيريبه نيستم بيا در مورد تب تند تنوع طلبي در عشق ايده بده براي بيش نوشتن. خلاصه سالاري و صاحب صدا. ما هم حاليمونه كه گاهي بهره بريم. به گمونم خوشت اگر نياد خيلي هم بدت نياد آداز وبلاگم . بچسبونيم همديگر رو تنگ دل هم و همسايه بشيم؟

خانه به دوشي يك زن | July 25, 2008 4:23 AM


doorood naioomadam mese sange kolie baese asab khoordi sham ia inke begam ziad miam webet..kari ke aksaran mikonam! vali ie chizi mikhastam begam agar ravande webam bameiarhaye link kardanet mikhoone man ro link kon chon ranke webam ham oomade paiin va asabam ro be ham rikhte! be har hal webi hasty ke adam age ye link toosh dashte bashe khob bazdid konandehash bala miraan albate migam age ba meyarat khoond mamnoon ishala sanghat poodr she!...khosh bashyyy

kourosh | July 26, 2008 12:53 PM


rasty yadam raft bara comente ghabl adrese webamo bezaram http://www.kouhdaragh.blogsky.com/

kourosh | July 26, 2008 12:55 PM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage