خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

September 28, 2008


تبعیض جنسیتی در رسانه های ایرانی؟


تو بحث جنسیت و رسانه، یکی از مسائلی که روش تحقیق می شه و در واقع در موردش آمارگیری می شه اینه که چقدر از زن ها به عنوان منبع متخصص استفاده می شه و چقدر از مردها، و حوزه هایی که از زن ها استفاده می شه چیه و حوزه هایی که از مردها استفاده می شه چیه.


آمارها* نشون می دن (هم در مورد ایران و هم خارج از ایران) که معمولا زن ها خیلی به عنوان منبع متخصص جدی گرفته نمی شن. معمولا دکتر مهندسای مرد هستند که مصاحبه می شن. در مورد موضوعات هم تفاوت هست، مثلا در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی بیشتر مردها مصاحبه می شن و زن ها در مورد مسائل مربوط به زنان و خانواده بیشتر مورد توجه هستن.


در مورد رسانه های ایرانی، روند نشون می ده که زن های شاغل در رسانه ها در مورد مسائل تکنولوژیک (مثلا آنلاین ژورنالیسم و وب و نرم افزارهای مدیریت محتوی و اچ تی ام ال و سی اس و غیره) هم خیلی جدی گرفته نمی شن حتی اگه توانایی هاش رو داشته باشن. در سطوح تصمیم گیری، در مورد رسانه های ایرانی آماری نیست، اما با توجه به اینکه تعداد سردبیرها و مدیر مسئول های زن خیلی کمه، و با توجه به اینکه کلا ساختار رسانه های ایرانی خیلی مردانه است، دور از ذهن نخواهد بود که زن های کمی در سطوح تصمیم گیری تو رسانه قرار داشته باشن و حتی اگه در جایگاه دبیر سرویسی هم باشن و در هیات تحریره هم حضور داشته باشن، باز نقش چندانی در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها نداشته باشن.


یک موضوع مهم به نظر من برای بچه هایی که مطالعات زنان می خونن می تونه این باشه که خیلی جدی در مورد وضعیت جنسیت و رسانه تو ایران تحقیق کنن. آمارهای من به نقل از تحقیق هایی هست که تونستم از دیتابیس مرکز اسناد ایران بکشم بیرون* و خیلی جامع و گویا نیستن. یک تحقیق اساسی باید بشه تو رسانه ها که چقدر و در چه موضوعاتی از زن ها به عنوان منبع متخصص استفاده می شه، چقدر زن ها حق تصمیم گیری دارن تو رسانه ها، چقدر از زن ها استفاده می شه به عنوان نیروی متخصص، حقوق زن ها و مردها چقدر مشابه یا متفاوت هست، چقدر فرق هست بین نوع رفتاری که با کارمندای زن می شه در رسانه ها و کارمندای مرد، چقدر حساسیت هست روی کار زن ها در مقایسه با کار مردها و و و...


از یک عالمه زن خبرنگار در مواقع مختلف شنیدم که ساختار رسانه های ایرانی به شدت مردسالار و تبعیض آمیز هست. سقف شیشه ای به شدت وجود داره، حساسیت های بیخود روی زن ها خیلی بیشتر هست تا روی مردها، و استانداردهای دوگانه بیداد می کنه. فکر می کنم وقتش باشه که هم یه دو سه تا تحقیق درست حسابی در این مورد بشه و هم زن های خبرنگار که به هر حال می تونن وبلاگ خودشون رو داشته باشن و یا به سایت های فمینستی دسترسی داشته باشن در مورد این تبعیض ها حرف بزنن.


البته متوجه هستم که خیلی ها برای اینکه کارشون رو از دست ندن هیچی نمی گن و تبعیض ها رو قبول می کنن و دم نمی زنن. برای همین هست که می گم احتیاج به تحقیق درست حسابی هست. چون تو یه تحقیق درست حسابی، اسمی از مصاحبه شونده ها نمی یاد، یک عالمه آدم رو می شه مصاحبه های طولانی کرد و بعد از دل جواب ها روندها رو در آورد.


حسم، و تجربه ام می گه نتایج یه همچین تحقیقی خیلی تکان دهنده خواهد بود. اونوقت شاید یک کمپین جنبش زنان ایران هم به اعتراض به این تبعیض ها اختصاص پیدا کنه.


اگر کسی خواست توی ایران به شکل جدی روی این مساله کار کنه، من حاضرم با کمال میل کمک کنم. اگر ایران بودم خودم اصلا این تحقیق رو می کردم. ولی نیستم که بتونم مصاحبه های عمقی انجام بدم و به منظور تحقیق فضاهای کاری رو یه مدت نظارت کنم. اما به نظرم خیلی مهم هست که مثلا یکی از بچه هایی که فوق لیسانس مطالعات زنان می خونه ایران تز فوق لیسانسش رو بذاره روی این موضوع.


* به چند تا منبع آخر این مقاله ای که چند وقت پیش در مورد سایت های زنان نوشتم اشاره کردم.


پ.ن. خیلی باحاله من و نازلی چند وقت بود با هم حرف نزده بودیم بعد یهو در مورد یه موضوع مشابه نوشتیم. تله پاتی از بالتیمور تا تورنتو! برید نوشته نازلی رو بخونید حتما.




Comments

پس با این وجود پای کوبان در انتظار کمپین دیگری باشیم؟
البته تا حدودی به شما حق می‌دم اما در اینجا
http://pamoj.blogfa.com/post-65.aspx
نوشتم که مشکل از کجا نشأت میگیرد، از نوعی نگاهی که جماعت شما به کار دارند و آنرا هیچوقت با جدیت دنبال نکردند.


--
خورشید:‌ خیلی ممنون که مشکلات «جماعت ما» رو حل کردید. راستش یک قرن بیکار نشسته بودیم نمی دونستیم مشکلمون چطور حل می شه که شما کار جدی رو کردید برای ما.

پاموج | September 29, 2008 12:10 AM


‫رشته مطالعات زنان در ایران هم هست؟


--
خورشید: یه مدتی حداقل ۶ تا دانشگاه فوق لیسانس مطالعات زنان داشتن. الان حدالق یکی دوتاشون موندن چون من چندنفر رو می شناسم که دارن مطالعات زنان می خونن تو تهران. اما می دونم که لزوما برنامه های فمینیستی نیستن چون به شدت تحت فشارن و روز به روز هم دارن تحلیل می رن.

g | September 29, 2008 12:11 AM


رشته ی مطالعات زنان خیلی برای من جالبه.دوست دارم آینده، این رو بخونم.فقط فوق لیسانس هست؟
می شه درباره ش یکم توضیح بدی؟ هرچند خیلی مربوط به این پست نمی شه، باید ببخشید.اما تقریبا مدتیه داشتم اسم کسایی رو که مطالعات زنان خوندن، در می آوردم، ( مثل خودت، پروین اردلان،) بعد کلا فکر می کردم دوست دارم این رو ادامه بدم.اما انگار لیسانسش نیست.نمی دونم خارج از ایران چطوره؟


--
خورشید:‌ ببین در مورد داخل ایران نمی دونم حالا از بچه ها می پرسم بهت خبر می دم. در مورد خارج از ایران بهم یه ایمیل بزن بگو چی می خوای بدونی دقیقا.

بهاره | September 29, 2008 1:45 AM


خواندن نوشته‌هاي فمینستی [هر چند هم تكراري باشد]،باز هم خواندني‌ست!
راستي!
«در» را قفل نكن!

ح.ش | September 29, 2008 3:49 AM


خیلی باید نوشته بشه و تحقیق صورت بگیره تا چیز به درد بخوری از توشون دربیاد.چون با این که شاید موضوع کلی به نظر برسه ولی ریزه کاری هم زیاد داره.(چه زر شاهکاری زدم!خب معلومه همه ی کارهایی که جامعه شناسی توش دخیل باشه ریزه کاری داره!)
به نظرم توی ایران مطالعات زنان خووندن یه جور هدر دادن وقت و ذهنه چون یه نگاه به درس هایی که اون جا داده می شه بندازی می بینی همه اش در مورد زن در اسلام و احکام زن و خانواده و این چیزهاست(آدم فکر می کنه الان استادهاشون یه مشت از این خانوم مجلسی هان!)

گیتی | September 29, 2008 3:59 AM


صنم جان، در رابطه با چیزی که نوشتی‌ فکر کردم تجربهٔ مامان من خیلی‌ مربوط باشه. مامان من فوق لیسانس مهندسی‌ شیمی‌ داره و در سازمان محیط زیست مشهد به عنوانه مسول آزمایشگاه کار میکرد. اکثر همکارهاش مرد بودن و عموما رشته‌های نه خیلی‌ مربوط مثل تاریخ، جغرافی،.. و چند تا هم شیمی‌ و فیزیک خونده بودند. مامان من تنها مهندس و تنها فوق لیسانس اون اداره بود.


چیزی که جالب بود این که همه در اون اداره آقای مهندس بودن، به جز مامان من که بعضی‌ وقتها فقط به اسم خانم "فلانی‌" صدا زده میشد.


Anahita | September 29, 2008 11:54 AM


man tou mohite resanei kar nkardam vali 7 sal tou ye bank dolati kar kardam va hamishe sare in masale bahs dashtim, yekbar dar halati ke man balatarin sabegheei kar o dashtam va hameie kar ha ie takhasosiam khodam anjam midadam dar nahayat semaati ke bayad be man midadan do dasti tahvile aghaei shod ke na kar balad bud na sabeghash az man bishtar bud. in etefagh besiar barha dobare o chand bare baraye khodam va baghi e hamkaraei khanumam oftadm az post haie dame dasti begir ta mamuriate kharej az keshvar. kolan ham ke vaghti kasi pishrafti mikone o khudesho tou in manjalab bala mikeshe hame migan on ke kharabe baba, ba folani rikhte rou ham oonam behesh folan masuliato dade.

hadise | September 29, 2008 1:04 PM


یه نیمچه چیزی هم در موردش نوشتم .


--
خورشید: خیلی کار خوبی کردی. حالا در موردش می نویسم.

hadise | September 29, 2008 5:04 PM


سلام،
موضوعی که مطرح کردی خیلی جالبه،اگه یه کم در مورد طرح تحقیق و منابع مطالعاتی کمکم کنی این کارو انجام می دم. من مطالعات ترجمه خونده ام، تزم در مورد ترجمه های زنان بوده


--
خورشید: باشه حتما. بهم بگو فقط با روش های تحقیق میدانی چقدر آشنایی داری و در مورد تئوری های فمینستی مخصوصا تئوری های رسانه و جنسیت چقدر می دونی.

سمیه | September 30, 2008 6:12 AM


salam sanam jaan, fekr konam dirooz ye email ferestadam barat, mikhastam bebinam reside ya na?

badesh mishe ye lotfi bokoni dar haghe man va emaile in somaye khanoom ro ke motaleate tarjome khoonde be man bedi? albate age eshkali nadare az nazare ishoon. ye seri soalayi daram raje be tarjome ke be kare tahghigham mortabete.

mamnunam azat.


--
خورشید: آره ایمیلت رو گرفتم وقت نکردم جواب بدم. ایمیلش رو بهت می دم.

maryam | September 30, 2008 11:21 AM


يه مدت من قصد مطالعه در اين مورد رو داشتم.رلبته در حيطه ي كاري خودم.محترمانه بهم گفتن يا پاتو بكش بيرون يا قلمش مي كنيم.البته من قصد مطالعه تبعيض هاي جنستي در محيط ز ن د ا ن رو داشتم.با تبادل وب سايت موافقي؟

هانا | October 2, 2008 5:28 AM


«او» خواهد آمد...
:))

ح.ش | October 3, 2008 12:03 PM


از شوخي گذشته،صراحت قلم «صنم» ستودني‌ست.
امشب به يك قصيده از ملك‌الشعراي بهار رسيدم.
پيش خود گفتم:شايد اين «توصيه» براي «خورشيد خانم» نيز كاربرد داشته باشد!
گفت يك چيز ازين دوگانه بخواه
خربزه يا كه هندوانه بخواه
گفت من «هردوانه» مي‌خواهم
خربزه هندوانه مي‌خواهم
شحنه‌ي شهر،«هردوانه» گرفت
خربزه داشت،هندوانه گرفت

ح.ش | October 3, 2008 12:13 PM


پرونده‌ي خودكشي منتشر شد...

بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه‌ي ايران

www.isphilosophy.com

isphilosophy | October 4, 2008 5:04 AM


http://hezareertebatat.blogfa.com/post-44.aspx
به اين پستم يه نگاهي بنداز

الهام | October 4, 2008 5:11 AM


قسمتی از پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه _ قسمت چهاردهم

http://monparnas.blogfa.com/


...بودن با ماریا پارادوکس غریبی رو در من پدید آورد میلی که دوست داشت در اسارت ماریا بمونه و نیروئی که همواره در من نجوا می کرد ماریا جز زجر تدریجی و دهشتناک و روح سرگردانی بیش برام نیست و نخواهد بود . چنانکه بعدها فهمیدم اگه زودتر به نجوای اون الهام درونی گوش فرا می دادم اون همه سختی و رنج با ماریا بودن رو این روح دوازده ساله ام مجبور نبود تا دو سال تحمل کنه...

آپم دوست نازنین و دوست داشتنی ام [لبخند][گل][قلب]

آرش امید | October 18, 2008 5:29 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage