خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 4, 2008


فکر خیانت


من فکر کنم فکر خیانت یه واقعیته تو زندگی آدما و به نظرم نوشتن ازش مهمه.


در طول زندگی ام با خیلی خیلی از آدم ها حرف زدم که حس های دوگانه دارن، که شریکشون رو دوست دارن یا ندارن، اما به هر حال گاهی دچار خارش هفت ساله می شن، گاهی دوست دارن مثلا با کس دیگه لاس بزنن یا بخوابن، گاهی دوست دارن برای کس دیگه ای هم جذاب باشن، گاهی تو ذهن و دلشون یادی از عشق های قدیمی می کنن، گاهی دنبال تنوع هستن، گاهی موقتا تنها هستن و نیاز به یک همراه دارن، گاهی خواب های خیانت آلود می بینن و و و


این فکرا گاهی حس گناه به آدم می ده گاهی نمی ده. گاهی به عمل تبدیل می شه گاهی نمی شه. ولی به نظرم انکار این حس ها و فکرها هیچ کمکی نخواهد کرد بهمون و بیشتر کمک می کنه خیلی آرزوها توی دلمون بمونه، تصورات عجیب غریب کنیم، اصلا در مورد یک چیزهایی عقده ای بشیم و ...


نمی خوام هیچ نتیجه ای بگیرم از حرفم یا موعظه کنم. فقط دوست دارم تویی که با من دردل کردی یا نکردی، بدونی که این حس ها لزوما تو رو آدم بدی نمی کنه، بدونی که اصلا عجیب و غریب نیست اگه گاهی خسته شی از شریکت، یا گاهی معمولی شه رابطه. اصلا عجیب غریب نیست اگه گاهی به فکر یه تجربه جدید باشی.


حالا اینکه هر کسی با این حس هاش چه می کنه، این تصمیم شخصی آدم هاست. اینکه این حس ها رو به عمل خاصی نزدیک می کنه یا نه، خیلی شخصیه. البته شخصی از این نظر که به اون آدم و طرفین رابطه اش ربط داره و البته مهمه که کسی آسیب نبینه. ولی به نظرم پنهان کردن و انکار کردن و جانماز آب کشیدن هم لزوما فضیلت نیست. اصلا کی گفته عدم صداقت چیز بهتری از خیانته یا فرق می کنه با خیانت؟ چرا ما دوست داریم گول بخوریم و از رویاها و افکار و فانتزی های پارتنرمون خبر نداشته باشیم؟


حرفم این نیست که همه بریم خیانت کنیم و بعد هم تازه بریم به پارتنرمون با افتخار بگیم چه کردیم و دهنش رو صاف کنیم. حرفم اینه که با خودمون و اطرافیانمون در مورد حس هامون روراست باشیم. برای من تجربه همیشه این بود که روراست بودن با خودت و صادق بودن با طرفت و پذیرش داشتن حس و میل به خیانت به عنوان یه خصیصه انسانی خیلی به واقعی تر بودن رابطه کمک می کنه.


پ.ن. من باز هم از خیانت می نویسم در آینده. صحبت از این موضوع رو دوست دارم و به نظرم مهمه. شنیدن درد و دل های چند دوست در گذشته و خوندن نوشته ای از دوستی که حتما یه روزی سر و صداش رو می شنوید هم بیشتر من رو به این فکر انداخت که در موردش بنویسم. دوست دارم بدونم با این طبیعت تنوع طلب (شاید هم چند همسر خواه؟) انسان چیکار می شه کرد وقتی که در عین حال انحصار طلب و حسود هم هست. چطوری می شه بین وفاداری و داشتن یه همراه خوب و عشق و همه این چیزای خوب و ایده آل و حس های تنوع طلب یک پلی زد و از زندگی لذت برد و در عین حال گند نزد.


اگر این نوشته ها حریم شما رو نقض می کنه و باعث می شه حس کنید حریم و اخلاقیاتتون مورد تجاوز قرار گرفته خواهش می کنم یه چند وقتی سراغ این وبلاگ نیاید.


کامنت دونی هم بازه و البته شدیدا مدیریت می شه.


در همین رابطه:
خواب خیانت




Comments

این نوشته‌ات چه به دل‌ام نشست. آی! من دارم دیوانه می‌شوم از هر چه بی‌صداقتی، ناروراستی... خیانت بد نیست، چیزي که بد است بی‌صداقتی ست...

سروش | October 4, 2008 11:32 PM


با اجازه و البته جهت پیش نیاز گذراندن این واحد دشوار نزد استاد این دو مطلب را هم نظری بیندازید مخصوصا بین کامنت ها نکات خوبی خواهید یافت.
http://gooshzad.blogspot.com/2008/05/blog-post.html

http://gooshzad.blogspot.com/2007_07_01_archive.html

گوشزد | October 4, 2008 11:36 PM


من خیانت رو یکبار به طور کامل تجربه کردم یعنی همسری داشتم و با توجه به اینکه زیاد هم همسر بدی نداشتم ولی فکر میکنم عامل خیانت کردنم تنهایی (همسرم شبها خونه نبود)و علاوه بر اون احساسی بودن زیاد من و سوئ استفاده کردن از موقعیتم توسط طرف سوم ماجرا بود
خلاصه که حدود 5 ماه این موضوع طول کشید و من بهای سنگینی بابتش پرداختم(طلاق)
البته نه اینکه کسی بفهمه فقط من به خاطر متنفر شدن از طرف سوم و احساس خیانت به همسرم تصمیم به جدایی گرفتم و توی زندگیم بیشتر از هر کس دیگه ای از طرف سوم احساس انزجار دارم
الان مدتهاست با فرد دیگری که بعد از جدایی به خواستگاریم اومد ازدواج کردم و فکر می کنم تا ابد دهر بهش وفادار بمونم چون لذت خیانت بدجوری به تنفر و احساس پشیمانی تبدیل شده

شیدا | October 5, 2008 12:25 AM


دوام یه رابطه به عشقه نه به وفاداری. آدم تا زنده است و نفس می کشه حس داره، احساس می کنه، دل می بنده، دل می کنه، رابطه اش با آدمای دیگه کم رنگ میشه، پر رنگ میشه.
آدم وقتی ازدواج کرد یا با یه نفر دوست شد حسش رو نکشته، واسه خودش و احساسش زندان درست نکرده، زندان هم درست کرده باشه اینقدر شکننده است که یه روزی یه راه فراری پیدا میشه.
خیانت یعنی چی اصلا؟ اینکه احساست زنده باشه یعنی خیانت؟
اینکه در درونت چه اتفاقی بیفته غیر ارادیه ولی اونچه که در کنترل خود آدماست رفتارشونه، یعنی عکس العمل آدم برای اون حس درونشه.
اینکه با اون حس چی کار کنه هم تو آدمای مختلف فرق داره هم تو شرایط مختلف متفاوته.
دوام یه رابطه به با هم بودن نیس، آدما می تونن مدتهاجسمشون با هم باشه ولی واقعا با هم نباشن یا اینکه اصلا با هم نباشن ولی با هم باشن.
دوست داشتن، احساس کردن محدودیت پذیر نیست.

دی ناز | October 5, 2008 12:28 AM


به شدت این حس رو دارم در روزهایی که همه زیبایی و جوونیم را در اختیار موجود بی تفاوتی گذاشته ام که انگار مالک جسم و جانمست ولی هیچ حسی از زن بودن در کنارش ندارم ، از اونطرف این حس لعنتی تعهد و حتی واژه اش ، منو عذاب میده دستامو می بنده و فقط به فانتاسمی از اونی که دوست دارم ، اکتفا میکنم، انگار یه چیزی رو توی درونم می کشم، واقعا جراتش رو ندارم ، می ترسم شروع کننده رابطه جدید باشم و به خاطر همین نداشتن جسارت ، ادامه اش برام سخت باشه ، همه چیزایی که امروز هم دارم از دست بدم ، از این حس دو گانه متنفر شدم

mina | October 5, 2008 1:28 AM


طبق معمول این لیبرال دموکرات بودنته که منو کشته! به نظر من نمی شه هر چیزی رو تو دنیا نسبی کرد. این که هی بگی خوب و بد نداریم یعنی داریم میگیم همه چیز نسبیه. یه چیزایی رو وقتی بشکونی دیگه شکسته و نسبی و مسبی حالیش نمی شه. فکر کنم به دید آدم ها به خودشون و رابطه انسانی شون بر می گرده. آیا من برده ی نیازهای جنسی خودم هستم یا انقدر پارتنرم رو دوست دارم که شلوارم پام بمونه! اگه می بینم که آدمی نیستم که بتونم خودم رو کنترل کنم خیلی ستمه که قلب کسی که بهت دل بسته رو بشکنی. ارزش ها و سنت ها رو کار ندارم، فکر کنم کلا کار انسانیی نیست.

Shideh | October 5, 2008 1:34 AM


من هم خیانت کردم، همه به من خیانت شده.
هم طرف سوم بودم و هم طرف سوم داشتم. داستان واقعا پیچیده‌ هست.
اما چیز جالبی که وجود داره این هست که بر عکس بعضی از کارهای دیگر که شاید در لحظه انجام دادنش دچار عذاب و ناراحتی باشیم، خیانت اینطوری نیست. یعنی من فکر نکنم کسی با ناراحتی و عذاب وجدان مشغول به خیانت بشه. معمولا این حالت‌ها مال بعد قضیه هست. اینجاست که از لحاظ اخلاقی و به قول غربی‌ها ethics موضوع جالب‌تر می‌شه.
سوال مهم این هست که اگر شما از انجام کاری در لحظه لذت می‌برید چرا باید از انجام دادنش دست بکشید.
خوب البته جواب هم زیاد داره. خیلی از کارها هست که ممکنه در لحظه لذت‌بخش باشه اما نگاه درازمدت ما رو از انجامش باز بداره.
به هر حال واقعیت قضیه این هست که نیازهای جسمی، جنسی و عاطفی بسیاری از زنان و مردان در لحظه‌های خاص انقدر قدرت داره که خیلی ساده باعث می‌شه شما خیانت کنید. حتی با آگاهی از این که شاید پیامد‌های متعددی بعد از خیانت در انتظارتون نشسته باشه.

سید | October 5, 2008 2:41 AM


راست می گی.حداقل می شه آدم با خودش صادق باشه.این خیانت وقتی عملی بشه که دیگه به نظرم قابل دفاع نیست.ولی فکرش همیشه هست.لازم نیست با پارتنرت حتماً در موردش صحبت کنی ولی همینی که خودت بدونی گاهی میل به کس دیگری داری و پیش خودت حق بدهی که ممکنه طرف مقابلت هم از این حس ها داشته باشه یه روراستی بدون حسادت می خواد که خیلی سخته!ولی شدنیه.
این که توی روابط انسانی همیشه حسادت هست شکی نیست(حتی وقتی دوست صمیمی ات با یکی دیگه چیک تو چیک بشه یا مثلن مامانت داداشت رو بیشتر دوست داشته باشه هم از همین دسته است)ولی این که تو به فکر طرف هم حسادت کنی خب یه کم زیاده رویه.اون هم یه سری فکرها که به ناخودآگاهش ربط داره و طرف از عمد که دلش نمی خواد بشینه فکر کنه با فلانی خوابیده،بلکه یهویی فکرش میاد توی ذهنش.(اگه از عمد این کار رو کرده که شِت!)
در کل معتقدم که نباید این فکرها تبدیل به کلمه بشن.شاسپید این مدلی که تو توصیف کردی تازه باعث بشه که ذهنت خالی بشه از قضیه ولی گاهی وقت ها نوشتن یا گفتن یه مساله -که حتی اتفاق هم نیفتاده- قضیه رو به عین واقعه نزدیک می کنه.

گیتی | October 5, 2008 3:18 AM


منتظر این دست نوشته هات هستم.....

Ng | October 5, 2008 4:09 AM


سلام خورشید خانم!

آره، از دل نوشتی شاید هم نه از دل از هوس. این که انسان در قبال تمام خواسته های(دل) یک موجود منفعل باشه و وظیفه خودشو برآوردن نیازهای دل بدونه نتیجه اش بالقوه و بالفعل شدن حس خیانته. بحثی نیست که انسان تنوع طلبه ولی ایدثولوژی من می گه مدیریت آرزوها و خواسته ها می تونه آرامش واقعی رو به انسان هدیه کنه.

وحید | October 5, 2008 4:13 AM


هوم...
با طرح مسئله تحت این اسم مشکل دارم. یعنی قبل از اینکه بحث مطرح بشه ، حکم محکومیت رو صادر کردیم. و من با این مسئله راحت نیستم .
من اسمش را پلی گامی میگذارم. و پلی گامی نه لازما به معنی چند همسری ،بلکه به معنی چند یاری.
آنوقت ببینیم با این مسئله میتوانیم کنار بیاییم یا نه.
فکر میکنم دیگه برای کسی که این نوشته را خوانده و روی کامنت ها کلیک میکنه که ببینه نظرات چیه لازم نباشه توضیح بدم که مسئله ای که من مطرح میکنم جدای از لایحه حمایت از خانواده ایران و قوانین چند همسری در ایران است. پس توضیحی برایش نمیدم.
ببین صنم جان من خودم آدم منوگامی هستم . ولی مخالف ازدواج هستم. این مخالفت من با ازدواج معمولا از سوی طرف مربوطه اینطور برداشت شده که من میخواهم با افراد دیگر هم رابطه داشته باشم. حسادت بیش از حد و پرخاشجویی که افراد نشان میدادند برایم همیشه تعجب آور بود. من به ایشان میگفتم که منوگام هستم و وقتی با او هستم ، شخص دیگری در زندگی ام نیست ـ به خدا وقتش را هم ندارم ـ ولی به این نتیجه رسیدم که مردان بسیار اعتماد به نفس پایینی دارند.
من بحث منوگامی و پلی گامی را مطرح میکنم. نه ازدواج و خیانت. چرا که به نظر من آدمهایی هستند که به تنوع در رابطه نیاز دارند. البته از نظر سنتی هم عادت های جنسی آدمهایی مثل من شاید خیانت ترجمه شود. چرا که زندگی مشترک قرار است ابدی باشد و هر چه غیر از آن باشد مارک خیانت به خود میگیرد.
اما از تو میپرسم ، راجع به عادت های جنسی کسی که منوگام است ولی مثلا روابطش بین شش ماه تا دو سال طول میکشد چه فکر میکنی ؟ چنین آدمی نه با کسی ناصادق است و دروغ میگوید یا به قول تو خیانت میکند ، و نه یک رابطه ی ابدی را میپذیرد.
این نوعش را چه تعبیر میکنی ؟
به نظر من آدمها باید با هم صادق باشند. دوستمان سروش در کامنت ها نوشته به نظرش خیانت بد نیست ولی ناصداقتی بد است. به نظر من روابطی که صداقت در آنها مطرح باشد اصلا خیانت معنی ندارد. اگر دو نفر با هم اینقدر روراست باشند که روابط پارالل خود را به یکدیگر اطلاع بدهند باز هم اسم این خیانت است ؟
میدانیم که در کشورهایی که قوانین چند همسری دارند دیگر مسئله ی خیانت در میان نیست. اگر مردی بپذیرد که همسرش دوست پسری دارد که گاه او را می بیند و شب را با او میگذراند آیا این مسئله خیانت نام میگیرد؟به نظر من بعضی از افراد، زن یا مرد ، پلی گام هستند و این مسئله باید در رابطه مطرح شود و دو طرف رویش توافق داشته باشند. وقتی که رابطه ای توافق دو نفر را در بر دارد ، دیگر اسم خیانت به خود نمیگیرد.
فیلم کلوسر با شرکت جولیا رابرت به مسئله خیانت میپردازد ، و این سوال را پیش می آورد که اگر رابطه ی پارالل بدون اطلاع زوج دیگر برقرار شد ، آیا صداقت در این مسئله لازم است یا نه. آیا اصلا لازم است ما همه چیز را که در زندگی همسرمان میگذرد ـ و برعکس ـ بدانیم یا نه.
آشفته حرف زدم ، میدانم. ذهن شلوغی دارم این روزها:)

مهشید | October 5, 2008 5:05 AM


آی قربون دهنت خورشید جونم. با این جمله کل مطلب رو ادا کردی"به نظرم پنهان کردن و انکار کردن و جانماز آب کشیدن هم لزوما فضیلت نیست. اصلا کی گفته عدم صداقت چیز بهتری از خیانته یا فرق می کنه با خیانت؟" چیزی که تو یه رابطه آدم رو بیشتر از خیانت اذیت می کنه عدم صداقت و نبودن روراستی. خیلی حس بدیه در واقع می شه گفت آدمی که باهاش صادق نبودن احساس سرخوردگی و فروخته شدن می کنه. مرسی بخاطر نوشته چالش برانگیز و زیبات.

نگار | October 5, 2008 5:58 AM


با درود بر شما
راستش ...مي دوني شايد هم يادت نباشه كه من تقريبن از سال 83-4 به لاگ شما ميامدم و آن زمان كه ايران بودي يكي دو تا اي ميل هم رد و بدل شد.
و اما صداقت و خيانت:
راستش صداقت صفت خوبي است
خيانت صفت بدي است
تا اينجا را داشته باش
من دوست دختري دارشتم در ايران كه گاهي با هم بوديم زيرا فاصله زيادي از هم داشتيم و نمي توانستم هر روز ايشان را ببينم.
ايشان گاهي از دوستان دختر سابق من مي پرسيد و من هم گاهي به اسم براش توضيح مي دادم.و گاهي از اينكه در مدتي كه همديگر را نميبينم من با چه كساني هستم ؟و من هم به واسطه تربيت غربي راست و پوست كند ههمه را براش مي گفتم.
شما حدس بزن چي شد؟
بنظرت آيا دوستي ما تداوم پيدا كرد و عميفتر شد؟
خير!
يك روز صاف و پوست كنده گفت :تو بسيار ساده هستي و همه سوالهاي مرا به درستي پاسخ ميدي.ديگر نمي خوام ببينمت.
خوب!چطور بود؟آيا بايد به دوست دختر فقليم هم همينگون صادقانه پاسخ دهم؟
يا بگويم نه عزيزم تو اولين و آخرين هستي؟
ما خود مي خواهيم كه دورع بشنويم و از آن لذت مي بيم.بنا بر اين گناه عدم صداقت را بهيد به دوش بكشيم هردو طرف

كيهان | October 5, 2008 6:27 AM


این جناب گوشزد هم این وسط از آب گل الود ماهی گرفته و واسه خودش تبلیغ کرده . پیش نیازش منو کشته :دی در مجموع با شیده موافقم . کلیت نوشته ات را البته قبول دارم . این که حتی پرشورترین عشق ها و زیباترین روابط هم گاهی مانع از آن نیست که در معرض وسوسه های اینچنینی قرار بگیریم اما این که سر تسلیم در برابر این وسوسه ها فرود بیاریم داستان دیگه ای هستش . این جا دو نفر و دو سر رابطه باید با هم توافق داشته باشند و قبلا سنگ هاشون را واکنده باشند . از هیچ چیز به اندازه پنهان کاری بدم نمیاد . و این که یکی از طرفین بدون اطلاع طرف مقابل مثل بز اخفش سرشو بندازه پایین و راه خودشو بره . برای فردیت انسان ها احترام قائلم اما ارتکاب عملی که تعهدات بین دو انسان را خدشه دار می کنه دیگه جایگاهی در فردیت آنها نداره و مربوط به طرف مقابل تعهد هم میشه .

لیلا | October 5, 2008 7:12 AM


vagean gol gofti.man moshabahe in harfaro fagat 2ja shenide bodam.va fekr mikonam age bishtare afrad in harfaro gabol dashte bashan

nasrin | October 5, 2008 7:19 AM


فانتزی چیز فوق العاده پیچیده ای است که به نظرم کنترلش کاملاً از عهده ما خارجه و به همین خاطر به هیچ وجه قابل سرزنش نیست و احساس گناه یا خیانت داشتن از فانتزی هم معنی دار نیست. اما زندگی عملاً بین یک زن و مرد بعد از مدتی تبدیل به اسارت و زندان میشه. این در ذات این پیونده. آدم به نظرم ذاتاً از مقید بودن فراریه و زندگیش به مرور به رنج تبدیل میشه. بعضیها زندگی رو جبری میبینند و میسازند و اسمشو میذارند شرافت و ... و بعضیها هم میخواند که بندا رو پاره کنند - تجربه کنند. این تیپ آدمها اول و آخر دستشون رو میشه. زخم و جراحتی عمیق -بسیار بزرگتر و بیشتراز اون درد و رنجی که در اسارت رابطه خانوادگیشون حس میکردند بر وجود خودشون - همسرشون و طرف سوم و حتی طرفهای دیگه ماجرا وارد میشه. از نظر من اتفاقی که میافتد اسمش خیانت نیست چون ذات آدمها و نیازهاشون بسیار پیچیده تر از این برچسب خیانته. به نظر من چنانچه چنین رابطه ای شکل گرفت و تا انتهه پیش رفت راه عاقلانه طرح صادقانه قضیه و اظهار آمادگی برای طلاقه. باز هم جراحت وجود خواهد داشت اما حداقل وجدان این وسط آسوده تره.

کورش | October 5, 2008 7:37 AM


با شیده موافقم

گناهکار | October 5, 2008 9:20 AM


به نظر من تقلیل دادن بحث در سطح شلوار پاماندن یا نماندن (به قول خانم شیده) بی انصافی در حد این متن است. من فکر میکنم، همانطور که از عنوان مطلب بر میاید، این بحث بیشتر درباره افکار و احساس ما باشد و اینکه با این حسها و افکار چطور برخورد کنیم. نویسنده پاسخی برای این سوال ندارد که بر اساس این پاسخ نویسنده را قضاوت کنیم و بگوییم لیبرال دموکرات است (اصلا این اصطلاح دهن پر کن یعنی چه؟) یا مارا دعوت نمیکند به اینکه "برده امیال جنسی باشیم". او تنها ما را دعوت میکند که از انکار و جانماز آب کشیدن دوری کنیم.

البته من برای سوالهای نویسنده جوابی ندارم. درگیری بین احساسهای پولیگاموس (به قول خانم مهشید) و امیال مونوگاموس برای من درگیری حل نشده ای است. در عین حال، هم خانم خورشید و هم خانم شیده به درستی اشاره میکننده که آزار نرساندن به دیگری هم مهم است.


شهریار | October 5, 2008 10:55 AM


ببین از نظر منطقی حرفت کاملن درسته. آدمی که در یک رابطه‌ی متعهده به هر حال باز هم آدمه. ممکنه احساسات متفاوتی به آدم دیگه‌ای پیدا کنه و این تضادی با احساساتش به پارتنر خودش نداره. ولی اینم در نظر بگیر که رابطه‌ نصفش منطقه. نصفشم احساسه. دل که این چیزا سرش نمی‌شه. تجربه‌ی من نشون داده حتا اینکه تو صادقانه بگی: "من تو رو دوست دارم و بهت وفادارم ولی چند وقته دلم برای یه نفر لرزیده و بهش احساسی پیدا کرده‌ام." هم با اینکه خیلی منطقی و صادقانه است، ولی دل طرفو می‌شکنه. بنابراین من شخصن ترجیح می‌دم اگر حسی به کس دیگه‌ای دارم، نذارم پارتنرم بفهمه. مگه اینکه به این نتیجه برسم که بهتره رابطه‌ی الانم رو تمام کنم و رابطه‌ی دیگه‌ای رو شروع کنم. آها اینم بگم که درسته که معتقدم بهتره آدم صراحتن نگه، ولی توی رابطه باید این تعریف شده باشه که دو طرف زندانی هم نیستن و ۲ تا آدم زنده هستن که هر زمانی ممکنه حس جدیدی داشته باشن و دیگه آدمای قبلی نباشن.

eli | October 5, 2008 12:28 PM


البته کی جرات داره با شيده موافق نباشه، اما...

روی خيانت ارزش گذاری کردن اولین اشتباهه. اینی که درسته یا غلطه یا اينکه احساس ميل کردن خوبه یا بد (يا حتی غيرطبيعيه يا طبيعی) تنها مساله نسبی مطرحه. اصل قضیه رو بقول شيده نمی شه نسبی کرد. راستش اين هم برمی گرده به نگاه متفاوتی از جامعه و مساله اينکه ما بالاخره به عنوان انسان، آيا حيوانيم يا نه؟ يعنی بله، خوب حيوانيم، شاخه کوچکی از گونه ميمون ها. اما مساله اينه که ما با زندگی کردن توی جامعه، قراردادهای "حيوانی" رو به هم ريختيم و اصلا" از اول با پوشيدن تنبون قراردادهای حيوانی رو عوض کرديم. حالا اگر بيايم و هی در مورد طبيعت تنوع طلبون صحبت کنيم، يکجورايی نرخ تعيين کردن وسط دعوا می شه...

Khodadad | October 5, 2008 12:56 PM


http://www.youtube.com/watch?v=RXb3dUKN5fI
(یکی می‌گه خیااااانته!)

QILً | October 5, 2008 1:29 PM


jalebe.ye seri chiza kollan jaleban

آری بابا | October 5, 2008 2:46 PM


خیانت واژه ثقیلیه. به نظر من خیانت واقعی در نیت و مغز آدمه نه در عمل. چرا که برای همه ممکن است پیش بیاید لحظاتی که انسان اختیارش را به دست امیالش بدهد.
این خیانت نیست و فقط سکس است. کسی که با نقشه و هدف کاری می کند که طرف مقابلش ضربه ببیند خیانت کرده.

شیدا | October 5, 2008 5:17 PM


moozoo khieli jalebi ro matrah kardi...khob man ham fekr mikonam ke khieli az adamhaye ke be noei too ye rabete hastan va ehsase commitment mikonan dochar in halat ke nemidoonam hata esmesho beshe khitanat gozasht, mishan...vali khob khieli ha in shojato va roo tasti ro ba khodeshoon nadaran ke ino hata be rooye khodeshoon biyaran....dar har hal mozoo jaleb va vagheyiye ... montazere nevashtahaye ayandat hastim.

golnaz | October 5, 2008 11:23 PM


آدمها توی روابط جنسی - عشقی هم همیشه در حال دو دو تا چهار تا هستند. آدم باید ببینه کدومش می صرفه. گاهی وقتها داشتن چند تا رابطه خیلی دردسر داره. عروسک که نیستند اونها هم آدمند و درگیرشون می شی. باید ببینی چقدر وقت و انرژی داری براشون. اگه بیکار باشی، پولدار باشی و تفریح دیگه ای نداشته باشی بیشتر می تونی وقت بذاری. اما گاهی هم ممکنه طرفت یا طرف هات بی دردسر و بی توقع باشند وبذارن به کار وزندگی ات هم برسی. اونوقت خوب تنوع چیزی نیست که بشه به راحتی بی خیالش شد!

سارا | October 6, 2008 7:44 AM


صنم جان همه حرفات قبول. ولی من با این جمله «اصلا کی گفته عدم صداقت چیز بهتری از خیانته یا فرق می کنه با خیانت؟» مشکل دارم. فکر می‌کنم خیانت و صداقت دو تا مساله جدا هستن. یعنی می‌شه وفادار بود ولی صداقت نداشت. اینکه همه حداقل به خیانت فکر می‌کنن یه واقعیته ولی من فکر می‌کنم عدم صداقت چیز دیگه‌ایه. فرض کن کسی بارها و بارها خیانت کنه به پارتنرش و در کمال راحتی جوری رفتار کنه که وفادار یا عاشقه در حای که اینطوری نباشه اینجه عدم صداقت خیلی بدتر از اون خیانته آزاردهنده است. مساله بهتر یا بدتر بودن صداقت یا عدم صداقت رو می‌شه تو این بیان کرد که همه ما مثل چی از عدم صداقت می‌ترسیم.

نینا | October 6, 2008 8:59 AM


2-3 تا مسئله:
اول با شیده هم موافقم هم مخالف! این نهایت ستمه که قلب کسی را برای امیال خود بشکنیم اما مسئله اینجاست که اگر هم نشکنیم و پایبند باشیم، باز هم بسیاری از ما به خیانت و با کس دیگری بودن فکر می کنیم و بدین دلیل احساس گناه می کنیم. درست این است که به دلیل عشق و محبت خیانت نکنیم، و نه چون این گناه است و ستم. بعضی وقتها هم خیانت و یا اشاره به آن ارادی نیست. من خودم بارها شده است که کسانی را ملاقات کردم و احساس کردم که به طور عجیبی با آنها راحت و خودمانی بودم و بعداً دوستانی که حضور داشتند به من هشدار دادند که با آن فرد بخصوص انقدر flirt نکن چون زن داره!!! در حالی که من نه قصد اینکار را داشتم و نه علاقه به انجام آن و نه فکر کردم که در حال انجام آن هستم و به همان دلیل نمی دونستم که چه کنم تا flirt نکنم! sometimes you just click with people!
دوم اینکه صداقت مهمترین خاصه آدم است و بدون آن عشق و محبت همه به قول معروف کشک است. دوستی دارم که چندی پیش با دوست پسرش که قصد ازدواج با هم را داشتند به هم زد و دلیلش هم آن بود که پسره در مورد یک مطلبی (که حتی دوستم نگفت مطلب چه بوده!) به این دروغ گفته بود. از آنجایی که هر دو آمریکایی هستند و در مورد تعدد دوست پسر و دختر دروغ کمتر می گوید، تصور من این است که مطلب مورد نظر به نوعی moral value بوده که برای این دوستم مهم بوده. دوستم خیلی ناراحت است و فکر می کنم تا حدی شوکه است که چطور آن شخص چنین دروغی به او گفته (و طبیعتاً من دارم از فضولی می میرم که اصل موضوع چه بوده :دی) این هم در ضرورت صداقت!!!

آیالا | October 6, 2008 1:41 PM


برخي از «دغدغه‌ها» جهاني‌اند و مرز جغرافيايي هم نمي‌شناسند كه نمي‌شناسند؛درست مثل همين ماجراي«خيانت».
مي‌شود [با خوش‌بيني]،خيانت را به «شنا كردن برخلاف آب» تعبير كرد.يا [بدبينانه] آن‌را مثل يك«تابو»ي ناشكستني دانست.
خودماني و خلاصه بگم: اين روزها دنيا،دنياي «پورن»ي شده؛انگار ديگر نمي‌شود كتمان كرد كه اگر [مثلا] همه «چيز»مان را هم علني به اشتراك بگذاريم،مورد سرزنش قرار نمي‌گيريم كه نمي‌گيريم!
همين حالا پارتنرها [از هر 2جنس مذكر و مونث‌اش]، دنياي مجازي را با رویاها و افکار و فانتزی‌شان تحت‌الشعاع خود قرار داده‌اند.
پرانتز:به دنياي بيروني [غير مجازي] هم كاري ندارم!
توصيه غير اخلاقي يا يك پيشنهاد بي‌شرمانه [به شرط داشتن شرايط خيانت]: كنجكاوانه و با وقت گذاشتن مفيد، يك ID Yahoo نه‌چندان معتبر بسازيد.در يكي از روم‌هاي ياهو چت [ فارغ از قورت دادن هر عصا]، به تحقيقات گسترده پيرامون «خيانت» بپردازد!
ساعت پيشنهادي براي چت... ببخشيد ! تحقيقات:
روزها : 9تا 11 صبح
عصرها: 4تا 6 بعدازظهر
شب‌ها [ بامداد]: 3 تا بعد از اذان صبح
نكته مهم : ساعات ياد شده به وقت ايران است.
...
سينه را تيره هوا و هوسي مي‌سازد
وقت آينه مكدر نفسي مي‌سازد
دل معشوق اگر بيضه‌ي فولاد بود
ناله سينه شكافم جرسي مي‌سازد
راستي پيشه خود كن خيانت كردن
در و ديوار جهان را عسي مي‌سازد
صائب تبريزي

ح.ش | October 6, 2008 5:51 PM


خیانت نه،چون خیانت به خودته،صداقت باید داشت،از 2رویی متنفرم و کسایی که تن به این زندگی میدن،همیشه ماسک میزنن،خوب اگه این رابطه رو نمی خای تمومش کن،خوب خیلی ها شجاعتشو ندارن از یکسری مزایا صرفه نظر کنن پس رابطهای که توش نیاز به خیانت رو احساس میکنن ادامه میدن...
وفاداری یه امتیازه نه حق که با گفتنه مثلا دوستت دارم اونو داشته باشیم،اگه تو وفاداری،یعنی طرفت این امتیازو بدست آورده وتو هم انتخابش کردی،و باید حواسش باشه که این امتیازه رو نگه داره ،اگه نه که پس تکلیف روشنه...به همین سادگی(حداقل برای من که اینجوره،تکلیفم همیشه با خودم روشنه)

Maryam | October 8, 2008 1:21 AM


ای دختر ... اونی که گفتی "مهاجرت همه چیز به زن ها می ده ولی فلجش می کنه" ... جمله ی دومت رو باز کن ... چه جور فلجی ؟ ... مهمه ها ! یه جایی بازش کن .

آواز آسمان | October 8, 2008 10:10 AM


من فكر ميكنم كامنت ها از نوشته اصلي خيلي جالب تر شد (با عرض معذرت از خورشيد خانم)


--
خورشید: معذرت خواهی اصلا لازم نیست خودم هم همین عقیده رو دارم!‌ این چیزها جواب ثابت نداره برای همین نظرخواهی رو باز گذاشتم ببینیم آیا از خرد جمعی به جایی می رسیم یا نه.

رضا | October 9, 2008 2:31 AM


شما کار رو از همون اول سخت کردین!
وقتی اسمش رو گذاشتی "خیانت" دیگه تکلیف معلومه!
اما با همه ایناچقدرطرفدار داره این خیانت!(کامنت ها رو میگم)
راستش من میخاستم خواهش کنم تو پستتون کمی هم به اینکه چرا تو زندگی ماها به این نقطه که شما اسمشو گذاشتین خیانت میرسیم.خیلی ها دلایل متفاوتی دارن چه خوب میشد جای اینکه بیایم خود داستان رو تعریف کنیم(که از این دست داستان ها تو سایت های مختلف زیاد هست) علتش رو بگیم
پایدار باشید
امیر

AMIR | October 9, 2008 3:47 AM


هر چند كه درپاره‌اي از موارد زياد مي‌ديدمش،اما آن‌قدرها هم با او رفيق فابريك نبودم!آخرين باري كه «سيد» به ايميل‌ام پاسخ داد،حدود 2 سال پيش بود.در تهران هم كه بود،زيادي از خودش كار مي‌كشيد... فكر مي‌كنم فوايداين «عدو» [بيماري]، استراحت اجباري‌ست كه نبوي آن‌را بايد «خير» بداند.


--
خورشید: ببین متوجه شدی کامنت دونی اون مطلب رو بستم؟ و این یکی کامنت دونی درباره مساله خیانت هست نه داور نبوی؟

ح.ش | October 9, 2008 4:31 AM


از روراست بودنت و جرات به زبون اوردنت خوشم میاد. از وقتی این پستتو خوندم رفتم تو فکر. نه...مثل همیشه فکر بدنکن. داشتم اساسا به این موضوع فکر میکردم که حتی تو دنیای ایدآل اگه همه نسبت به هم صادق باشن چی میشه و اگه نباشن چی میشه... مثلا چند نفر رو سراغ داریم که به دنبال این حس غریزیشون رفتند بعدش هم با شریکشون صادق بودند و آب هم از آب تکون نخورد؟ از طرفی حس "دور زده شدن" هم حس خیلی بدیه. اصلا چرا صحبت غریزه کنیم؟ چند تا هنرپیشه هالیوود میشناسیم که صرفا به خاطر حرفه شون تو صحنه های سکسی نقشی داشتند و بعد هم زندگی خونوادگی موفقی داشتن؟ قصد ندارم با برهان خلف قضیه رو ثابت کنم ولی مسائل اجتماعی باید مثال عینی داشته باشه. اگه یه نسخه اجتماعی قبلا پایلوت نشده باشه به درد در کوزه میخوره...
از طرفی قبول دارم که این حس "دوست داشته شدن" حس خیلی خوبیه که اگرچه سطحی هم باشه ولی یک مرحم موقت برای زندگی های رو به یک نواختیه. از طرفی میگم شاید طرف فکر کنه که حالا خیلی هم چیز مهمی نبوده و بخواد موضوع رو گنده نکنه...نمیدونم.. هیچوقت روانشناس یا جامعه شناس نبودم. هیچوفت هم تو یک چنین ترایالی نبودم...نمیدونم اگه پیش بیاد می خوام بفهمم یا نه...یا بر عکس نمیدونم که خواهم گفت یانه...

Anita | October 9, 2008 1:08 PM


من این پست رو کمی دیر خوندم.
بحث بسیار مورد علاقه ام و مدتی هست خیلی بهش فکر میکنم. به علت دونستن خیانت یکی از دوستان که همیشه خودش رو بهترین ملای روزگار می دونست و برای همه آدمهای اطرافش بالای منبر میرفت.
حالا این آدم از ابتدای تابستان در حال خیانت کردن به دوست دختر چندین ساله اش هست و با وجود دونستن همه حرفهای خوب و بدش هنوز جلوی هوسش رو نمی تونه بگیره و به پارتنرش هم این موضوع رو نگفته.

اوایل عصبانی بودم که همچین آدمی که به حرفهاش اعتماد داشتم، چطور به این راحتی درگیر شد.
بعد دوست داشتم نصیحت کنم و دیدم چرا من بایست اهمیت بدم وقتی خودش عقل داره و میفهمه
و الان فکر میکنم چطور این ادم رو به نگاه قبل ببینم.

به نظر من، حرف همه گروه ها درسته؛ چطور میتونیم برای این موضوع یک نظر بدیم؟ درست یا اشتباه بر طبق چه قانونی تعیین میشه ؟
ولی مسئله اینجاست که؛ ظرفیت آدمها اونقدر نیست؛ همه ما با اولین کلامی که در مورد ارتباط بیرون رابطه پارتنرمون بشنویم نه تنها داد میزنیم بلکه در اکثر اوقات میریم و اعتماد رو از دست دادیم

سوال اینجاست: اونچه باعث بالا اومدن بدترین حس در وجود یک انسان میشه چیه ؟ و چرا بایست براش توجیهی پیدا کرد؟ آیا علتش تنها پیچیده بودن قلب و مغز یک انسان میتونه باشه؟
ارزش ها رو کسی جز فرهنگی که باهاش بزرگ شدیم و هرچه ما رو شکل داده تعیین میکنه؟
آیا این احساس خیانت با همه این فرق هایی که در فرهنگ ها و دین های مختلف هست؛ در همه ما یکسان نیست ؟ حس اینکه بهمون خیانت شده و اعتمادمون له شده؟
چرا در نهایت اکثر آدمها به دنبال یک پابندی ابدی میگردند در صورتی که اکثرا ترس از نتیجه برعکسش رو دارند، اتفاقی که ممکنه بیافته !!

من هنوز به جواب نرسیدم. دوست دارم این بحث رو و همراه خواهم بود

عالیجناب منتقد | October 9, 2008 7:27 PM


bebin be nazare man esm barash nazar, chon khianat kheili manie manfiee dare va injoori ke man az matlabet bardasht kardam, hadafet in nabood ke ye kare manfi ro mosbat neshoon bedi! pas aval az hame bia esme khianato bezarim kenar!
sedaghat kheili khoobe, va be ghole to "janamaz aab keshidan" kheili bad! va kamelan movafegham ke gaahi adam ba vojoode hameye eshghi ke be partneresh dare momkene vaghti modat zamane ziadi azash begzare ya shayad hamoon aval keshesh be samte digari peyda kone, va fekr mikonam agar adam khdesho khali kone o fekro az saresh biroon kone kheili behtar az ine ke hese gonahe inke hamchin chizio mikhaim ro ta akhare omr donbale khodemoon bekeshim, ke dar in soorat nesbat be partneret kheili sardtar mishi chon hamishe fekre ye kase dige too zehnete ke shayad hich ehsase eshghi nesbat behesh nadashte bashi. vali nabayad azash adat sakht ke age besazim o in kar tekrar beshe faghat neshoon mide ke kesheshi be partneret nadari o faghat badjensie dar haghe oon ke be paye to moonde! (albate age moonde bashe ;))
vali inke in mozoo ro ba partneret matrah koni kheili azabe badie baraye oon, va shayad rabetaro be ham berize, va aslan ja namaz ab keshidan nist agar faghat 1 masale boode ke gozashte o rafte o kenar gozashte shode!

sare bahs kheili deraze o harf ziad, ta alanesham kheili harf zadam, vali age too matalebe badi bishtar varede joziat beshi momkene behtar betoonam nazaramo tozih bedam.

dar zemn too in chand sali ke be webloget sar zadam in jalebtarin matlabie ke neveshti! !!
take it as a compliment!

NoushiN | October 10, 2008 12:05 AM


منظورم از پایلوت این بود که نظریه اول باید امتحان خودش رو پس بده بعد به شکل یه نظر قابل قبول مطرح بشه. مثلا باید اول دو تا گروه که یکیشون خیانت کردن و به روی خودشونم نیاوردن با یک گروه دیگه که اونها با شریکشون صادق بودن و به قول معروف اعتراف کردن با هم مقایسه بشن و نتایج و عواقب بعدیش با هم مقایسه بشه. همینطوری آدم بشینه و بگه "من صداقت رو ترجیح میدم " نمیتونه یه نسخه عملی برای جامعه باشه. واقعیتش اینه که هیچ کدوم از دو راه حل به نظراحساسی درست نیست. شاید از نظر منطقی صداقت درست باشه ولی بعضی جاها منطق خیلی کار ساز نیست.

Anita | October 10, 2008 8:02 PM


سلام خورشيد خانوم.راستشو بخواي من مدتي هست كه تقريبا با همچين مسئله اي روبرو شدم از شما و دوستاني كه كامنتم رو ميخونن ممنون ميشم كه راهنماييم كنن.من مدتي پيش با يه خانوم نامزد كردم و خودم پيشنهاد دادم كه گذشته همديگر رو بدونيم و صادقانه با هم حرف بزنيم هرچند كه ميدونم كارم اشتباه بوده و گذشته واقعا گذشته و بهتر بود كه صحبتي در اين خصوص نميشد اما بعد از اينكه از اون خواستم واسم گفت كه چند سال پيش با يك پسر كه دوستش داشته رابطه داشته و بكا رتش رو هم سر اين موضوع از دست داده.راستش رو بخوايد قبلا خيلي به خودم اميدوار بودم و فكر نميكردم چنين مشكل شخصيتي داشته باشم و فكر ميكردم كه ميتونم با گذشته طرفم كنار بيام اما الان به همون اندازه كه از صداقتش خوشم اومده ازش متنفر شدم تصور اينكه كسي كه خيلي دوسش دارم قبلا در بغل يه مرد ديگه خوابيده برام غير ممكن و ديوونه كننده است به حدي كه ميخوام نامزديمون رو باهاش به هم بزنم -از طرفي هم ميدونم كه خودم بهش اصرار كردم كه گذشتش رو برام تعريف كنه اصلا فكر نميكردم كه جنبه شنيدنشو نداشته باشم !گاهي وقتها فكر ميكنم صداقت زيادي هم خوب نيست بخصوص واسه آدمهاي بي جنبه اي مثل من.
ممنونم از اينكه مجال بحث كردن در اين خصوص رو به من ميدي.

افشين | October 15, 2008 5:17 AM


fantesize kardan dar morede yeh rabeteh digeh eshkali nadareh va mohem nist. va inkeh adama bad az modati az ham khasteh mishan ya barayeh ham tekrari hastan doroste. vali hichkodoom iz ina nemitooneh khyanato tojih koneh.

khyanat hich bareh mosbati ham nemitooneh dashteh basheh
mohem ine keh agar kasi fekre khyanat beh kalash miofteh elatesho peida koneh va beh khodesh doroogh nageh. aghlanish ine keh aval yeh rabetaro tamoom koni ta betooni yeki digaro shoroo koni. chera baaese ranje kase digari
.beshi ya khodet dochareh azabeh vejdan beshi


simon | October 15, 2008 10:44 AM


من مدتی که توی این موضوع گیر افتادم یعنی همسر دارم ولی چند وقته... خیلی عذاب آوره خیانت اصلا خوب نیست یعنی نمی ارزه دوست دارم نجات پیدا کنم ولی..

لیلی | November 22, 2008 4:58 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage