خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 6, 2008


ابراهیم نبوی مریضه. دلم گرفت. من هم مثل خیلی های دیگه شاید به داور انتقادهایی دارم، اما به داور مدیونم. مدیون اینکه وقتی یک تازه ژورنالیست گوز بودم بهم کلی اعتماد به نفس داد، کلی کمکم کرد، کلی تحویلم گرفت. این بشر خیلی باهوشه. مدتی که با هم کار می کردیم همیشه حواسش به همه چی بود. اگه کار خوبی می کردم یا زحمتی می کشیدم می فهمید و نشون می داد که می فهمه و این خودش خیلی ارزش داشت برای من. اگه ناراحت بودم می شست به بد و بیراه های من گوش می داد و یه حرف خنده دار می زد تا حال من بهتر شه. با وجود اینکه رئیسم بود می ذاشت نق بزنم، فحش بدم، غیبت کنم تا دلم وا شه!‌ من هیچوقت یادم نمی ره که چقدر با احترام من رو تحویل گرفت و کمکم کرد که جا بیفتم و ترسم بریزه.


حالا که مریضه دلم می خواد بهش بگم که چقدر همه این کارهای به ظاهر کوچیک که شاید اصلا خودش متوجه نبوده برای من ارزش داشته و چقدر به خاطر رفتاری که کرد من متشکرش هستم و چقدر آرزو می کنم که حالش خوب خوب شه.


مسلما من به بعضی کارها یا نوشته های داور نقد هم دارم. اما الان جاش نیست. امیدوارم حالش خوب خوب شه، بعدش می شه هرچقدر دلمون خواست نقد کنیم و کل کل کنیم و ... الان وقت اینه که از خوبی ها بگیم، قبل از اینکه دیر بشه.


داور جانم، امیدوارم حالت اونقدر خوب شه که بتونی همه کتابایی که می خوای رو بنویسی، همه برنامه هایی که می خوای رو بسازی، و باز هم از روی تاریک ماه برامون بگی.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage