خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

October 20, 2008


انگار دارن تنم رو از دو طرف می کشن. انگار دارم تیکه تیکه می شم، یه تیکه ام اینجا، یه تیکه ام هزارجای دیگه. بعد فکر می کنم، حداقلش، تنها فایده ای که داره این تیکه تیکه شدن اینه که سال دیگه می تونم مامانم رو ببینم و مجبور نیستم چهار سال دیگه هم صبر کنم. وقتی که می اومدم سر و مر گنده بود. حالا تکون نمی خوره و روی صندلی چرخ داره. همیشه بهش می گم سال دیگه، سال دیگه. حالا شاید ایندفعه جدی بتونم بهش بگم سال دیگه. نمی دونم، شاید هم گفتم حداقل چهار سال دیگه. اگه خیلی دیر باشه اون موقع چی؟ نمی دونم. دارم تیکه تیکه می شم...


پ.ن. این آهنگ وبلاگ حسین و بانو دیوانه می کنه آدم رو. انگاری اصلا واسه الان منه...



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage