« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
November 10, 2008
مثل اینکه عشا آزاد شده
روجا بندری از کمپین یک میلیون امضا کالیفرنیا به رادیو زمانه گفته عشا آزاد شده و دوستای نزدیکش هم الان استتوس جی تاکشون اینه که عشا آزاد شده. گروه کمپین توی فیس بوک هم پیغام داده که عشا ساعت 5 عصر امروز به وقت تهران با وثیقه سند خونه باباش آزاد شده. این هم خبر وبلاگی که برای عشا درست شده بود.
کاش سایت کمپین یه میلیون امضا هم خبرش رو بزنه و عکس بعد از آزادی اش رو بذاره آدم خیالش راحت شه. هرچند که به زودی باید منتظر فیلم اعترافاتش باشیم در باره اینکه کمپین یه میلیون امضا یک توطئه آمریکایی بوده برای برباددادن حکومت مردانه ایران :)
خدا نکنه این مردای حکومت، قدرتشون رو در خطر ببینن، چه ها که نمی کنن!
شاید احمقانه باشه ولی یک جورهایی خیلی می ترسیدم که عشا سالم از زندان نیاد بیرون. همین ترسی که برای کامیار و آرش علایی هم دارم که دیگه خیلی در بند موندنشون طول کشیده :(
پ.ن. خب این هم خبرش تو سایت کمپین. کاشکی از آزادی اش عکس هم می ذاشتن آدم خیالش راحت می شد!
سلام خورشید خانوم!من همیشه به بلاگ شما سر میزنم. به شما و دوستان عزیز توصیه میکنم که این کلیپ بسیار جالب که درباره اعتراض از لایحه حمایت از خانواده (در اصل لایحه ضد خانواده)است را حتمأ ببینیند.
http://www.youtube.com/watch?v=oRi-b5cifEk
لیلا | November 10, 2008 5:48 PM

m | November 10, 2008 6:11 PM

تبريك بهخاطر آزادي اين زن...
يادم نميرود كه تيتر خورشيد خانوم [کاشکی «عشا» زودتر آزاد شه...]،چهقدر تاثيرگذار بود.
راستي!
چه عجب كامنتدوني را آزاد كردي!
ارادتمند
ح.ش | November 10, 2008 6:29 PM

Well, thank goodness, i hope she is as ok as she can be given the circumstances. The Alayee brothers still being in jail is really worrisome though, especially since the interest in their case seems to have died down. if a particular anniversary is coming up (Like a certain number of months they've been in jail) it may be worth it to alert the HR orgs to put out a statement.
Niki | November 10, 2008 8:21 PM

اخبار زندان و سانسور کی تمام می شه تو این مملکت؟ به قول خودت: تهوع!
مَتَتی | November 11, 2008 12:14 AM

مريم | November 11, 2008 3:00 AM

مصاحبه ی پدرش با ایرنا رو دیدید؟
که همه ی مصاحبه ها با سایت کمپین و بقیه رو تکذیب کرده بود و گفته بود دخترش کار غیز قانونی کرده؟
من باور نکردم.مطمئن بودم که خانواده رو تهدید کردن یا گفتن اینجوری بگین که آزادش کنیم.
ولی برام جالب بود که هیچ جا هیچ اثری از این مصاحبه ی پدره نشد.هیچکس واکنشی نداشت یعنی؟
نمی دونم اصلا واکنش لازم داشت یا نه؟ اما انتظار چیز دیگه ای داشتم انگار.درست یا غلطش هم نمی دونم.
این همه برای آزادی عشا دوستانش مطلب نوشتن و خبررسانی کردن.به فرض که پدرش وادار شده بود اون حرف ها رو بزنه، این اطلاع رسانی نداشت؟
شاید هم عمدا سکوت کردن که نگن دروغ بوده که کاری که پدر عشا برای آزادیش کرده بود (به فرض) از بین نره، اما اونوقت باز نمی دونم، احساس می کنم سکوت عجیبی بود درباره ی این خبر.
بهاره | November 16, 2008 5:21 AM

کامنت پست بعدیت بسته است. یعنی که "نمی خواهم که کامنت بگذارید!" اما چه کنم که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم:
بعد از خوندن اون مطلب پادگانی که از سایت زمانه حذف شد دقیقا حس مشابهی داشتم... حیف که باز آدمهایی که دوستشان داشتیم به جان هم افتاده اند...
محمود | November 17, 2008 9:19 AM

صنم جون از پست تیکه تیکه به بعد پستهات به صورت علامت سوال نشون داده میشه تو گوگل ریدر یعنی به جای نوشته فقط علامت سوال هست گفتم بهت بگم شاید بتونی کاری براش بکنی
--
خورشید: مرسی که گفتی. نمی دونم چرا اینطور شده. به یکی از دوستام گفتم نگاه کنه ببینه چش شده.
paybarah | November 18, 2008 9:19 PM

در رابطه با پست درخشان:
برام عجیبه که شما چرا با مطالبتون به بزرگتر شدن آدمی که هیچ طرف بازی نمی تونه بهش اعتماد کنه کمک می کنید؟! نوشتن از بازداشت و غیره در راستای هدف مظلوم نماییش قرار گرفتنه. چاقو دستش رو نمی بره
مَتَتی | November 19, 2008 3:09 AM

قبل از شروع بازي در حاليکه خانمهاي ورزشکار مشغول گرم کردن خودشون بودن؛ داور مرد اومد جلو و از هلن خواست روسريش رو برداره و وقتي او اينکار رو نکرد مانع ورودش به مسابقه شد؛ مسايقه اي که ماهها بلکه سالها براش زحمت کشيده بود.
اگه شنيدي ميگن: خارجي ها مدافع حقوق بشر هستن..
اگه شنيدي ميگن: مدرن شدن باعث احقاق حقوق زنان ميشه...
اگه شنيدي: تو کشورهاي خارجي زنان آزادن..
و از اين جور چاخانها بشنو و باور نکن.
اگه راست ميگن چرا امروز مانع شرکت کاراته کار زن ايراني تو مسابقات قهرماني ژاپن شدن؟!
فقط به دليل اينکه يک روسري سرش بوده؟!
اين همون آزاديه؟!
کدوم آدم عاقلي به اين ظلم ميگه آزادي؟!
طلبه ای از قم | November 20, 2008 7:02 AM

سلام
ظاهراً هيچكس يادش نبوده ـ حتی خود من ـ هفتسالگی وبتون رو بهتون تبريك بگه. امروز كه داشتم آرشيوتون (سال 2001) رو میخوندم متوجه شدم. بايد تا حالا فرستاده باشينش مدرسه؛ درسته؟ :)
Farhad | December 2, 2008 6:51 AM

دوباره سلام، مثل اينكه از سالروز تولدتون هم چند روزي بيشتر نگذشته (اين رو هم از خوندن پستهاي اوليه وبتون در سال 2001 فهميدم. اگه اشتباه نكنم بايد به تقويم خورشيدي جلالي بشه 28 آبان. به هر حال مبارك باشه!
--
خورشید: مرسی برای هر دو!
farhad | December 2, 2008 7:03 AM

سلام خورشید خانم جان،
من شما را هم به یک بازی وبلاگی دعوت کردهام تا از هر زاویهای که دوست دارید چند خطی در این باره بنویسید:
بازی وبلاگی "از عربها و ضدعربها بنویسیم! "
مفصلتر اینجا توضیح دادهام:
http://pardeh.blogspot.com/2008/12/blog-post_04.html
خورشید خانم عزیز خیلی خوشحال میشم اگر شما هم حتمن چندخطی در این باره بنویسید، بخصوص که شرکت شما پیش کسوتا در این بازی باعث گرم شدن آن میشه. لطفا لینک مطلب را هم برایم بفرستید تا توی وبلاگ کنار نوشتههای دوستان دیگر بگذارم.
ممنون
اسد
اسد | December 4, 2008 2:07 PM

Post a comment
|