« قبلی |
صفحه اول
| بعدی »
December 13, 2008
هی از این گوشه دنیا به اون گوشه دنیا خودت رو می کشی که چی بشه؟ مگه آدم چند بار باید مهاجرت کنه، چندبار دلش رو بکنه از جاش؟
یه ضرب المثلی دارن این فرنگی ها می گن خونه جاییه که دل آدم باشه. حالا من یه خونه پیدا کرده بودم. وسط شیش میلیارد آدم، یه جایی بالاخره دلم آروم گرفته بود. حالا دوباره دارم می کنم می رم. همین امروز. چند ساعت دیگه. همه بار و بندیلم پخش زمینه. دوباره همه زندگیم رو توی سه تا چمدونم باید بچپونم و برم. نمی دونم چی شد اصلا اینطوری شد. همه چی اونقدر سریع پیش رفت. وضع اقتصادی خراب آمریکا و کار پیدا نکردن تو آمریکا، یه کاری توی لندن که برای شروع به نظر تجربه خیلی خوبی میومد، و شوخی شوخی همه چی جدی شد.
فردا شب همین موقع کنارم نیست، توی بغلم نیست. فردا شب همین موقع وقتی قلبم تیر بکشه براش و دلم بخواد ببوسمش، باهاش عشق بازی کنم، تو بغلش خودم رو بجپونم، نیست. اونقدر دور می شم که هرچی دستم رو دراز کنم بهش نمی رسم. آدم چند بار باید مهاجرت کنه، چندبار دلش رو بکنه از جاش؟
|