خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

January 24, 2009


رسانه و تغییر اجتماعی


یکی از ایدئولوژی های غالبی که بیشتر جاهای دنیا در مورد ژورنالیسم وجود داره (بر اساس تحقیق هایی که در مورد رسانه ها تو جاهای مختلف دنیا انجام شده)* اینه که که ژورنالیست ها "خدمات عمومی" ارائه می دن، یعنی به عنوان دیده بان جامعه و جمع کننده و پخش کننده اطلاعات به مردم خدمت می کنن. حالا من در مورد این بحثی که آزاده مطرح کرده درباره اینکه از رسانه چی می خوایم می تونم به عنوان آدمی که بیشتر کار رسانه ای اکتیویستی کرده و فضای کاری اش هم اکثر اوقات آنلاین بوده حرف بزنم و بگم چقدر این ایدئولوژی خدمت به مردم به عمل نزدیک بوده تو این فضاها. (با فرض اینکه کلا بحث همه ماها زیر این چتر قرار گرفته که آیا کار رسانه ای فایده داره یا نه و این فرض من که خدمت به مردم کار مفیدیه.)


این قضیه خدمت به جامعه تو کار رسانه ای اکتیویستی خیلی پررنگ تر می شه. یعنی وقتی کار ادوکسی می کنی، مشخصا اصلا هدفت تغییر اجتماعیه. (من فرض گرفتم که اطلاع رسانی در مورد تبعیض ها و تلاش برای ایجاد تغییر اجتماعی یه جور خدمت هستش.) رسانه هم اصولا یکی از مهمترین ابزارهای جنبش های اجتماعیه چون یه راه ارتباطی اساسی هست بین یه جنبش اجتماعی و مخاطب هاش. پس برای من وقتی که یه اکتیویست بودم رسانه خیلی مهم بود و به کارم اعتقاد داشتم.


دو جور مدل وجود داره معمولا برای اینکه از طریق رسانه برای تغییر اجتماعی تلاش کنی. یکی اینه که بری رسانه مستقل کوچیک راه بندازی که گیر مشکلات مالکیت های رسانه ها و بازی های قدرت نشی. یه راه دیگه اش هم اینه که بری داخل رسانه های جریان اصلی کار کنی (و پدرت در بیاد) و سعی کنی تلاش کنی از درون تغییر بدی رسانه رو. من چندین سال تو سایت های زنان کار کردم. عضو یه جنبش اجتماعی بودم برای همین تلاشم رو گذاشتم برای کار تو رسانه های مستقل این جنبش. انصافا هم تا حدی این رسانه های مستقل تاثیر گذار بودن. اینکه تاثیرش چقدر بوده رو هیچکس نمی تونه دقیق بگه و لازمه اش اینه که تحقیق میدانی گسترده بشه. اما خب یک تحقیق اولیه خود من انجام دادم برای تزم که مصاحبه بود با پونزده نفر از فعالان زنان که کار رسانه ای کردن تو سایت های فمینیستی و همه اون ها حداقل سر یه موضوع توافق داشتن که سایت های فمینستی تاثیر گذار بودن از این نظر که به جنبش زنان کمک کردن و به پیشبرد اهداف اعضای جنبش تا یه حدی کمک رسوندن. (این کمک وجهه های مختلفی داشته و نکات منفی هم داشته که از حوصله این بحث خارجه.)

وقتی که رفتم دانشگاه و مطالعات زنان و ارتباطات خوندم یک جورهایی تو دو زمینه مختلف متوجه یک سری مسائل ریشه ای شدم که باعث خیلی نابرابری ها می شه و متوجه شدم چقدر نقش رسانه ها پررنگ بوده تو شکل دادن به ذهنیت آدم ها در مورد خیلی پدیده ها. (منظورم البته این نیست که این مسائل ریشه ای رو من کشف کردم. نه قبلا کشف شده بود! منظورم بیشتر این هست که تا وقتی که بیرون بودم از فضای دانشگاهی اصلا متوجه خیلی از این مسائل نبودم.) از اونور هم متوجه شدم چقدر این بحث های مهم که می شه تو دانشگاه از مردم دوره. خیلی موقع ها فکر می کردم که چقدر خوب می شد اگه این بحث ها و تئوری ها و این دانشی که وجود داره و باعث شده حتی ذهنیت خود من کلی تغییر کنه به یه زبون ساده به مردمی که سروکاری با این بحثای تخصصی ندارن منتقل می شد. اونجا بود که بیشتر به مدل دوم اعتقاد پیدا کردم و اینکه باید داخل رسانه های جریان اصلی کار کرد.


رسانه های مستقل اکتیویستی یک حوزه تاثیرگذاری محدودی دارن. بعد هم برای مردم عادی که تعلق خاطر خاصی به فعالیت ها و اهداف یه گروه فعال اجتماعی ندارن تا یه حد کمی جذاب خواهند بود. از یه جایی به بعد به نظر من این رسانه های مستقل اکتیویستی فقط مخاطب همفکر خودشون رو خواهند داشت و انگار که تو فقط داری برای یه عده آدم که موافق تو هستن و با حرف هات آشنایی دارن حرفای تکراری بزنی و همه هم موافقت کنن. (بنا به تجربه های تلخی هم که دارم تو یکی دو تا پروژه فکر می کنم تو فضای فعلی اصلا گسترده کردن فضای مخاطب این رسانه های مستقل اکتیویستی امکان پذیر نیست.)


خلاصه من سعی کردم وارد رسانه جریان اصلی شم. این رو هم بگم الان منظورم از جریان اصلی لزوما رسانه های گنده نیست و فقط منظورم رسانه هایی هست که تخصصی نیستن و در خدمت مثلا هدف اکتیویستی یه جنبش اجتماعی نیستن و فراگیر تر هستن. خب یه کارایی هم تونستم بکنم. دلیلش رو هم مدیون مدیومی بودم که کار توش ارائه می شد که سایت چندرسانه ای اینترنتی بوده. ولی خب تو همون سیستم حس می کردم که هر چند می شه کار زیاد کرد اما تاثیر چندانی نمی شه گذاشت به خاطر اینکه مخاطب محدوده. اگه بخوای تو رسانه جریان اصلی کاری بکنی و از طریق اون تغییر اجتماعی ایجاد کنی، باید مخاطبت حتما زیاد باشه. بعد ولی مشکل اینجا این می شه که تو یه فضای گنده اینطوری، حداقل در مدل ایرانی اش، دیگه دستت برای کار باز نخواهد بود. الان به عینه اصلا دارم تجربه می کنم که چقدر دستم برای انجام یه کارایی بسته تره حالا که تو یه رسانه بزرگتر و یه مدیوم متفاوت کار می کنم به نسبت وقتی که مثلا تو زمانه کار می کردم. اما از اونور خب مخاطب زمانه خیلی خیلی کمتر از رسانه فعلی بود و در نتیجه حوزه تاثیرگذاری اش هم کمتر.

من با وجود اینکه دیگه خودم رو یه فعال اجتماعی نمی دونم هنوز تعلق خاطر دارم به تغییر اجتماعی، و هنوز هم اعتقاد دارم به این ایدئولوژی که ژورنالیسم خدمت به مردمه. در مورد اینکه رسانه ها در ایجاد تغییر اجتماعی تاثیر چندانی ندارن به نظرم نمی شه قطعی نظر داد. با وضع ناامیدکننده ای که مملکتمون داره اصولا هرجور فعالیتی برای ایجاد تغییر اجتماعی به در بسته می خوره یا تاثیر کم و محدودی داره. ولی خب این مشکل یه مشکل کلی هست که به رسانه محدود نمی شه و به نظر من راه حل این مشکل هم ناامیدی و دست کشیدن از حوزه مهم رسانه و رفتن به حوزه های دیگه اصلا نیست. به نظر من هروقت ناامید می شیم که کار رسانه ای فایده ای نداره تو ایجاد تغییر اجتماعی، باید نبودن همین آب باریکه های رسانه ای رو هم تصور کنیم و اونوقت شاید متوجه تاثیر هرچند اندک رسانه ها بشیم. به عنوان یه فرد، یه شاهد، می تونم بگم که به عینه دیدم تاثیر سایت های زنان رو مثلا تو ایجاد خودآگاهی فمینستی میون خیلی از زن ها و همراه کردن خیلی مردها. تبعیض های جنسیتی هیچ از بین نرفته و قانون های بدتر هم حتی گاهی تصویب می شه، اما من تغییر و تاثیر رو فقط توی تغییر قانون نمی بینم و همین خودآگاهی میون خیلی از زن ها به نظر من خودش نشونه تاثیر مهمی هست که رسانه های فمینستی گذاشتن.


خیلی طولانی شد این نوشته ولی بازم حرف دارم مخصوصا در مورد رسانه های آنلاین که بعدا می نویسم. ولی کاشکی این بحث به شکل دو سه تا مونولوگ از طرف ماها نشه و بقیه هم که نظر و تجربه دارن در موردش بنویسن.


مرتبط:
از رسانه چه می‌خواهیم؟ (آزاده)
چرا دیگر در رسانه‌ کار نمی‌کنم؟( حمیدرضا)
ماجرای روزنامه‌نگاری و من( پرستو)
دنیایی که دیده نشود تغییر نمی‌کند( معصومه)


*این مقاله جالبیه در مورد اینکه ژورنالیسم چیه و جه ایدئولوژی هایی در مورد ژورنالیسم وجود داره و اینکه چطوری مسائل چندفرهنگی و رسانه های جدید این ایدئولوژی ها رو تغییر دارن می دن.
Deuze, Mark. 2005. “What is journalism? Professional identity and ideology of journalists reconsidered.” Journalism. 6(4): 442–464.





Comments

این مقاله هم به بحث شما مربوط می شود:

آینده نگران کننده ژرونالیسم باکیفیت

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,3951807,00.html

حسام | January 24, 2009 8:13 AM


یه کتاب هست شاید در اوقات بیکاریت بد نباشه بخونی، اسمش هست Tipping Point و نویسنده‌اش هم Malcolm Gladwell هست. شاید یه ایده‌هایی بهت داد، در مورد تاثیر گسترده موضوعات مختلف در اجتماع، و اینکه چیزهای کوچک چطوری ممکنه بتونند تاثیرگذاری بزرگ داشته باشند. البته در جاهایی از کتاب نویسنده به تفصیل در مورد بعضی از پدیده‌های خیلی مختص به آمریکا شرح داده، ولی مضمون کتابش جالبه.

علی | January 24, 2009 9:29 AM


صنم عزیز
مقاله‌ای رو که مشخصات‌اش رو نوشتی گوگل کردم و به (jou.sagepub.com) رسیدم، این سایت مقاله‌هاش پولیه و ما توی ایران نمی‌تونیم ازش استفاده کنیم. جایی رو می‌شناسی که این مقاله رو داشته باشه و یا احیانا خودت داریش؟ اگه راهنمایی کنی ممنون می‌شم ازت.


--
خورشید: بهت ایمیل زدم رها جان.

رها | January 24, 2009 11:29 AM


صنم جان این لینک رو ببین. آیا آگاهی دادن به‌ مردمی که‌ از این دست باورها دارن آسونه‌؟ امکان پذیره؟

http://i41.tinypic.com/2qn8hfc.jpg

شاد و آرام زی.

شیرین | January 25, 2009 4:38 AM


Post a comment




Remember Me?


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage