خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

March 23, 2009


حالا من یه شعری دارم، یه شعری که تو یه کتابی به من تقدیم شده، خود خودم، و اسم شعر هم اسم منه، و خوندنش آرومم می کنه، و هی هر موقع یادم می ره یادم میاره که "کسی رفتنت را به عهده نمی گیرد"، مخصوصا این روزا، این روزای گه گرفته که از چپ و راست و زمین و زمان برام بارید و هنوز هم می باره. "روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود" یه روزنه کوچیک نور بود واسه من، تو این روزایی که انگار یه کسی دستش رو گذاشته روی گلوم و هی داره فشار می ده.


لازم نیست من از شعرای سارا بگم. سال هاست که خیلی ها مهمون پاگرد سارا هستن و شعرهای فوق العاده اش رو می خونن و دوست دارن. این فقط یه تشکره از این همه مهربونی. و اینکه چه خوشحالم که شعرهاش حالا چاپ شده، با دو تا گوشواره نقره و فیروزه روی جلدش. سارای مهربونم، مبارکه، و مرسی برای خیلی چیزا.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage