خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

August 29, 2010


دیو بازی


نخون، نادیده بگیر، فراموش کن، برو. بذار ذهنم آزاد باشه، فکر نکنه به چیزی. بذار بنویسم. بازی کنم با کلمه ها، با حس ها، با زمان و مکان. تعبیر نکن. نرنج. به روم نیار. اینا همه اش قصه است. راستش تموم شد، دروغش مونده. خوبش تموم شد، غمش مونده. می خوام بازی کنم؛ نمایش، صورتک، شعبده.


راستی، شیشه عمر دیوه دست خودته. ناراحتی ات رو نریز تو خودت. هر موقع خیلی بهت فشار اومد بزن بشکونش. شاید حالت بهتر شد.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage