خورشید خانوم




« قبلی | صفحه اول | بعدی »

November 10, 2010


پیر نشدم، مرداب نشدم، مشنگ نشدم. می دونم چی می خوام از زندگیم. می دونم زندگیم چی کم داره. می دونم که دلم می خواد که برگرده به زندگیم. می دونم که دلم می خواد دوباره با هم زندگی کنیم. می دونم که چی رو از دست دادم. می دونم که دیگه نمی تونم به دستش بیارم. این روزا هی یادآوری می شه بهم که چقدر خوشبختی می تونه ساده باشه و چقدر پیچیدگی های زندگی می تونه یه کاری باهات بکنه که جابجا بشی و دیگه نتونی اون خوشبختی رو داشته باشی. یه آدمایی تو زندگی آدم جایگزین نمی تونن بشن. هیچ کس دیگه ای نمی تونه اون چیزایی رو که اون آدم بهت می داده بده و می فهمی که بدون داشتن اون چیزها همیشه زندگیت ناقص خواهد بود. من یه زن ناقصم و ناقص باقی می مونم. اما، بازهم خوشحالم به خاطر اون تجربه های ناب. من یه زنی ام که خوشبختی رو یه زمانی تجربه کرده تو زندگیش.


"با اینا زمستونو سر می‌کنم / با اینا خستگی‌مو در می‌کنم / با اینا بهارو باور می‌کنم..."



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage