خورشید خانوم



« December 2004 | Main | February 2005 »


January 27, 2005


*درداتو برای خودت نگه دار. دردای آدم سرمايه آدمن. داد نکش، هوار نزن...

مرض داشتم با اين حال و هوا اول رمان پاگرد آقای شهسواری رو خوندم و بعدشم نشستم *شب يلدا رو ديدم. آخرای پاگرد، فصلی که دکتر رو توی ده آش و لاش می کنن حسابی شوکه شدم. وقتی سياوش هم کشته شد همينطور. خيلی حال و هوای غريبی داشت اون صحنه. اينکه نارنجک پرت نمی کرد. قلبم تير کشيد يهويی. بقيه اش ديگه مهم نيست. همين دو تا فصل کافی بود برای اينکه حسابی عر بزنم. خيلی دوست داشتم کتاب رو. زن آبی نقد خوبی کرده و با بيشتر نظرهاش موافقم. ولی جدای نقد ادبی کار، کتاب فوق العاده ای بود. اگه آدم عينک نقد نزنه به چشمش خيلی از خوندنش لذت می بره. مهم نيست علاقه بيژن و آذر در نيومده، مهم نيست شعرای شاملو تو ذوق آدم می زنن، مهم نيست شخصيت هايی مثل خليل و نوش آفرين تو سطح می مونن و شخصيت های مرجان و مهرداد آبکی ان. مهم اينه که بيژن آشناست، يه جور غريبه آشنا. مهم اينه که سياوش نارنجک پرت نمی کرد...
آقای شهسواری ممنون به خاطر نگاه انسانيتون.

***
هر چی می گذره سخت تر می شه، عادت که نکردم هيچ، تازه دارم از شوک در ميام. دلتنگی داره داغونم می کنه اين روزا. سرم به ماراتن امتحانم گرمه. دوباره دو هفته عقب انداختمش. 16 فوريه آخرين شانسه. تازه هيچ معلوم نيست اگه نمره ای که می خوام رو بگيرم بازم بتونم از دانشگاه پول بگيرم. معاون رئيس دانشگاه رسما گفت برای دوره فوق ليسانس از پول خبری نيست مگر اينکه يکی از استادا که جداگانه پول داره بهت پول بده. خدا کنه که بشه. استاد باحاليه، کلی تو آنلاين ژورناليسم تخصص و سابقه داره. فعلا برای يه پروژه ای رفته مالزی. برگرده بايد مخ زنی اساسی کنم. اين معاون رئيس دانشکده بهم گفت امتحانم رو عقب بندازم و حسابی لغت بخونم. ظاهرا مهم تر از اون چيزيه که فکر می کردم. تا 16 فوريه دوباره سرم گرمه. ولی دارم از تو خالی می شم. شبا خواب می بينم رفتم خونه امون. بعد يهويی از ناباوری خودم می پرم از خواب. تو اين چند ماهه اين اولين باريه که اينطوری شدم. حوصله هيچ کاری ندارم. شايذ مشکلاتی که اين مدت داشتم باعث شده بود که خيلی به دوری نرسم فکر کنم. حالا که اون مشکلات حل شده يهويی خالی شدم. زيبا شيرازی که می خونه اون آهنگه رو ديوونه می شم: "اهل ويرانه ايرانم من..."

بسه ديگه. راست می گفت: *" درداتو برای خودت نگه دار. دردای آدم سرمايه آدمن. داد نکش، هوار نزن..."



January 18, 2005


ظاهرا حکم اعدام هواپيما رباها متوقف شده. تومار رو امضا کنين هرچند که می دونم هيچ فايده ای نداره. روزی 100 تا تومار هم امضا کنيم فايده ای نداره. فقط عذاب وجدان خودمون کم می شه...




آقای خاتمی،

اگه هنوزم نه شما و نه وزير آموزش پرورشتون خيال استعفا ندارين، بعد از اينکه همه مدرسه های کشور رو در برابر آتيش سوزی مصون کردين! زحمت بکشين دستور بدين یه فکری هم به حال بخاری های مرکز تحصيلات تکميلی دانشگاه آزاد زير پل ميرداماد بکنن که تو زمستون دانشجوهای فوق ليسانس از بوی دود خفه نشن يا از سرما (در اثر بخشيدن عطای بخاری ها به لقای گرما) يخ نزنن. می دونين اگه يه بلايی سر دانشجوهای دانشگاه آزاد بياد ديگه خيلی گندش در مياد. مثل اين 13 تا بچه نيست که بتونين با چهار تا پيام تسليت جمع و جورش کنين. ممکنه يه خورده آبروتون بره!

به نظر شما خامنه ای بعد از اينکه خبر آتيش سوزی رو شنيده چيکار کرده؟ اصلا خبر رو شنيده؟!!

"بچه ها مى سوختند و داد و فرياد مى كردند. دو تا از آنها پنجره ها را محكم گرفته بودند. يكى از آنها فرياد مى زد بدنم بسوزد اشكالى ندارد كارى كنيد سرم نسوزد. هنگامى كه تلاش مى كرديم او را بيرون بكشيم، تلاش بقيه بچه ها براى بالا آمدن از پنجره باعث پايين افتادن او شد و او هم در آتش سوخت..."

"بشكه هاى نفت هميشه داخل مدرسه بودند، تا حالا كسى براى بازرسى به مدرسه ما نيامده و حتى روز اول مهر كسى براى ما جشن نگرفته بود... مدرسه ما هيچ امكاناتى ندارد، ورزش، تفريح و امكانات نداريم..."



January 17, 2005


خوب قاط زدن های وبلاگم تموم شد. حالا يه تغييرات دراماتيکی هم به زودی می کنه در راستای آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچ.

خيلی جالبه که اين چند روز که نمی تونستم تو وبلاگم بنويسم همش دلم می خواست بنويسم و حالا که درست شده حوصله ندارم! من شديدا تنبل شدم. هزار تا فکر توی کله ام وول می خوره اما نمی تونم بنويسم. بايد يه فکر اساسی به حال خودم بکنم.

(اين چند تا خط رو برای اين نوشتم که ديدم وبلاگم پينگ شده، گفتم توضيح بدم جريان چی بوده.)

تا بعد، تا خيلی زود



January 11, 2005


شايد اين وبلاگ يکی دو روزی قاط بزنه!




دختران زعفرانی ،رعشه های خاکستری:

"مي لرزد . پسرها چپ چپ نگاهش مي كنند. مي لرزد .حتي دو قدم راهم نمي تواند صاف بردارد. تلو تلو مي خورد. مي لرزد. "سرو وضعش كه مرتب است". "خوشگل و خوش آب و رو هم كه هست".اينها را پسرها در گوش هم نجوا مي كنند. معتاد كه نيست.. به نظر خراب هم نمي ياد. پس حتما زيادي خورده !دختره آبليمو لازمه! گرداگرد درخت صندلي جوش داده اند. لابد به اين خاطر كه بتوان هميشه در سايه نشست. چناري كه بيشتر بلند است تا گسترده پاتوق قبل از جلسه است. پنجشنبه آخر ماه پارك انديشه دور هم جمع مي شوند. چرا همه چيز آخرش مهم تره? پنجشنبه آخر ماه. چرا شنبه اول ماه خبري نيست؟ گلبرگ مي گويد چون ام اس آخر همه چيز است..."




مدتها بود حناق مزمن گرفته بودم. هيچ مرگيم نبود. اوضاع خيلی بهتر از هميشه هست. حالم بهتره. تو خلاء برای خودم قلت می زنم. هرروز تلويزيون نگاه می کنم و ملتی که تو سونامی (دريالرزه؟!) همه چيزشون رو از دست دادن می بينم و می گم کاشکی ايران بودم الان، چون مثل همه خبرهای ديگه عکس ها و فيلم های کمتری تو تلويزيون ايران نشون می دن از فاجعه، چون ملت بی خيال ترن اونجا. اينجا يه دختر کوچولو ليموناد درست می کنه و می فروشه و هزار دلار به نفع مردم آسيای شرقی جمع می کنه. می دونم، دختر کوچولو شيکمش سيره. موهاش بوره، چشاش آبيه، خونه اش گرمه. می دونم ملت ما نون ندارن بخورن چه برسه به کمک به بقيه ملت ها. خبرها رو گشتم و چيز زيادی پيدا نکردم از همدردی يا کمک دولت ايران. می دونم دولت ايران شب و روز مشغول کمک به بمی هاست! خوب ما هم که کارهای مهم تری داريم. بقيه مردم دنيا بايد به ما فوری کمک کنن. ما نمی تونيم به بقيه ملت دنيا کمک کنيم. ايرانی بودن يعنی همين ديگه. و می مونه شرمندگی برای دوستی که بهش قول دادم کاری کنم و ديدم اصلا توانش رو ندارم. فکر کن می شه مثلا وبلاگی های توی ايران رو جمع کرد برن به اعتراض به دولت ايران برای بی تفاوتی نسبت به سونامی مثلا جلوی سازمان انتقال خون جمع شن و برای سونامی زده ها خون بدن؟ می گن بهم حالت خوشه؟ جات راحته؟ شيکمت سيره؟ موهات بوره؟ چشمات آبيه؟ خونه ات گرمه؟ وبلاگت فيلتر نيست؟ دوستات تو زندان نيستن؟ منم می رم تلويزيون رو خاموش می کنم و سعی می کنم به لبخند تمسخرت يا شايد آه از ته دلت توجه نکنم. می رم با شلوار کوتاه و تاپ دوچرخه سواری می کنم و از آزاديم لذت می برم. شايد مست هم بکنم الکی. تنها راهش اينه که تلويريون رو خاموش کنی و چند وقت روزنامه و سايت های خبری رو نخونی و نهايتش اخبار جدايی براد پيت و جنيفر آنيستون رو دنبال کنی. دو سه تا گيلاس مرلو هم بری روش بالا. زنده باد خليج هميشگی فارس!!



January 9, 2005


لطفا اگه به متن اين نامه اعتقاد دارين، اونو تو وبلاگتون کپی کنين که يه حرکت دست جمعی بشه. اگه هم با متنش مشکل دارين يه نامه از خودتون بنويسين بذارين خطاب به مرتضوی.

نامه سرگشاده به مرتضوی

آقای مرتضوی دادستان تهران
اقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر شد نشاندهنده تخلف آشکار شما و ارگان زيرمجموعه شما در برخورد با متهمين بود. از آنجايی که اينگونه برخورد ها در زير فشار گذاشتن متهمين و شکنجه آنها به قصد گرفتن اعترافات دروغين در مجموعه دادستانی سابقه ديرين دارد و اين کار مخالف اصول مصرح در قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر هست لذا ازديدگاه ما شما در دادگاه افکار عمومی متهم به جنايت عليه بشريت هستيد.

آقای مرتضوی! شما بارها تبحر خود را در تهديد افراد به بازداشت و شکنجه واعدام به قصد اعتراف گيری از آنها يا وادار نمودنشان به سکوت اثبات کرده ايد. با کمال تاسف شواهد حاکی از احتمال تکرار اين رويه در مورد روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان،فرشته قاضی و سيد محمدعلی ابطحی است.

آقای مرتضوی! ما نويسندگان اين نامه هر چند که در بسياری از اصول دارای عقايد و آرای متفاوتی هستيم ولی در جايی که بحث دفاع از شرافت و حرمت انسان هاست همه هم رای و هم صدا بپا می خيزيم و سکوت نخواهيم کرد.

آقای مرتضوی! می دانيم که از قدرت و گستردگی نفوذ اينترنت در بين جوانان به خوبی آگاهيد که اگر جز اين بود اکنون شاهد فيلترينگ گسترده و بی سابقه آن نبوديم. پس به شما هشدار می دهيم که در صورت هر گونه تعرض به روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی، سيد محمدعلی ابطحی و يا خانواده های شان، در يک اقدام هماهنگ وگسترده اعمال کاملا غيرقانونى و مستبدانه شما را با روش های مختلف به گوش جهانيان خواهيم رساند.

پی نوشت:
روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان وفرشته قاضی روزهاست که به جرم ناکرده و حقيقت گويی و حقيقت خواهی تحت فشار و شکنجه قرار دارند. پس از روشنگری های اخير در محضر هيات تحقيق قانون اساسی که سبب رسوايی مدعيان دروغين عدالت شد بيم آن هست که اين دلاوران بيش از پيش زير فشار قرار بگيرند.

با توجه به اين موضوع ما تصميم گرفتيم که با نوشتن اين نامه، به مرتضوی و تمام زيردستان و بالادستان وی هشدار دهيم که اقدامات احتمالی آتی شان بر عليه حقيقت گويان اين بار با پاسخی درخور و قاطع از جانب ما همراه خواهد شد.


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage