July 12, 2005
الان نشستم بيرون فرودگاه سن ديگو، منتظر پروازم به سانفرانسيسکو. البته اينجا اينترنت نداره و اصلا نمی دونم بتونم همين رو هم بعدا بذارم آن لاين يا نه. اين مدت حسابی مارکوپولو شده بودم و مشغول مسافرت. از دنيای واقعی و اخبار و بدبختی ها بی خبر بودم که فکر کنم برای سلامت روانی ام خيلی خوب بود. البته خبرهای گنجی و انفجارهای لندن به هرحال هرجا که باشی می رسه به گوشت...
دو هفته پيش رفتيم کی وست. جنوب فلوريدا توی اقيانوس اطلس يه سری جزيره های کوچولو کوچولو هستش که با يه جاده به هم وصلشون کردن و معروفه به Florida Keys (به هر کدوم از اين جزيره ها می گن key ). طبيعتش يه جورايی شبيه جزيره کيشه. دو روز تو چادر خوابيديم تو يه پارکی تو يکی از اين کی ها. چادرمون روبروی دريا بود و با وجود اينکه هوا خيلی گرم بود ولی کلی خوش گذشت. يه سری مواد غذايی داشتيم تو جايخی. يه شب که رفتيم بيرون و برگشتيم ديديم آقا يا خانوم راکن خيلی شيک سنگی که گذاشتيم روی در جايخی رو انداخته پايين و در جايخی رو باز کرده و هرچی اون تو بود خورده. تخم مرغ ها رو خيلی شيک از تو جعبه اشون در آورده بود و دونه دونه از وسط شيکونده بود و خورده بود. کنسروهای نيمه خورده رو هم کامل خورده بود و به گوشت و پنير هم رحم نکرده بود! خلاصه در عين حال که خيلی ناراحت بوديم که مورد دستبرد قرار گرفتيم ولی از فکر اينکه دزده يه راکن بوده کلی خنده امون گرفته بود. خلاصه که بساطی بود.
خب الان آقای پليس من رو از جايی که نشستم بلند کرد و مجبور شدم برم يه طرف ديگه. احتمالا يه شخصيت مهم می خواد از اونجا بره. کمرم ديگه داره می شکنه اينقدر اين بارو بنديل رو جابجا کردم! بگذريم.
خلاصه تو کی وست يه روز حدود يک ساعت و نيم دور جزيره رو با جت اسکی گشتيم و کلی حال داد. يه جاهايی وسط اقيانوس نگه می داشتيم و وسط آب پياده می شديم. و زير پامون ماسه بود. يعنی يه جورايی سطح زمين بالا بود. يک عالمه ماهی خوشگل هم دوروبرمون بود. يه روز هم به لطف يکی از دوستای آقای همسر که من اسمش رو گذاشتم آقای ماهی چون متخصص انواع حرکت های درياييه! رفتيم کی لارگو snorkeling و کاياک سواری. با کاياک رفتيم يه جاهايی که عين جنگل آمازون دريايی بود. يه سری درخت بود که زيشه اشون تو آب بود و بهشون می گن mangrove. بعد از روی اينا انواع و اقسام جک و جونور از جمله خرچنگای بامزه بالا می رفتن. برای اسنورکلينگ (يه جور غواصيه در سطح آب که عينک می ذاری و از اون لوله هل تو دهنت می کنی که سرش بيرون از آبه برای نفس کشيدن، عين همونا که تو کارتون ها بود و معمولا يه پرنده سر لوله می شست که طرف خفه شه! يه چيزی هم پات می کنی عين همونايی که غواصا پاشون می کنن که اسمشو يادم رفته الان. البته اگه آدم بخواد می تونه جليقه نپوشه و زير آبی هم بره که واضحه که من زير آب نرفتم اونقدر که ترسوام!) خلاصه که اسنورکلينک شاهکار بود. بهترين تجربه عمرم بود. سرمو می کردم زير آب و يک عالمه مرجان زيبا و انواع و اقسام ماهی های خوشگل و رنگ و وارنگ می ديدم. واقعا زيبا بودن. و بعد از يک ساعتی که تو آب بوديم اصلا دلمون نمی خواست برگرديم. ولی خب داشت غروب می شد و بايد برمی گشتيم تو قايق که يه خورده با قايق بگرديم و غروب آفتاب رو هم تماشا کنيم. يه سری عکس هم با اين دوربين هايی که می شه تو آب برد گرفتيم که البته خوب نشدن چون نور زياد نبود.
خب دوباره من رو بلند کردن از اينجايی که نشسته بودم. قضيه ظاهرا مربوط به يک چمدونه و الان شونصدتا پليس اينجاست و البته من دلم نمی آد برم توی سالن فرودگاه چون تو سرده از بس که اين آمريکايی ها داخل سالن ها رو سرد می کنن و در عوض بيرون يه هوای بهاری خيلی توپ هست و سيگار کشيدن در اين هوا کلی می چسبه.
خلاصه که بعد از کی وست رفتيم ميامی خونه همون آقای ماهی عزيز و يه روز هم ميامی رفتيم دريا و درحالی که 49 نقطه از بدن من توسط پشه های عزيز کباب شده بود برگشتيم شهر خودمون. يه روز شهر خودمون بوديم که مراسم 4 جولای رو که تو شهر ما 3 جولای برگزار می شه با دوستامون بگذرونيم و لباسامون رو بشوريم نصقه شبش راه افتاديم بريم فرودگاه که بريم کاليفرنيا.
با توجه به اينکه اگه بشينم پای تعريف کردن سفر کاليفرنيا تا الان اونوقت وراجی باعث می شه پروازم رو ازدست بدم و احتمالا اين پليس ها الان از اينجا هم من رو بلند می کنن می رم تو و اگه رسيدم تو هواپيما بقيه اش رو تعريف می کنم.
فقط اون يه روزی که شهر خودمون بوديم يه سری عکس گذاشتم تو فليکر از سفر کی وست که اين عکس و اين عکس رو توشون خيلی دوست دارم. البته جاهای اصل کاری که رفتيم رو نتونستيم عکس بگيريم چون دوربينمون خيس می شد و اون دوربين ضد آبه هم که گند زد. (اميدوارم بتونم اين مطلب رو بذارم آن لاين و بتونم لينک عکس ها رو هم بذارم.)
اگه ايميل جواب نمی دوم و خلاصه کم پيدا هستم به خاطر اينه که واقعا دسترسی ام به اينترنت خيلی کم بوده و همش روزی 10 دقيقه آن لاين شده ام روزای گذشته. حالا پنجشنبه که برمی گردم پيش شيده جونم شايد بتونم بيشتر بنويسم.
(So, I could get online and post this! I'll check the comments and approve them as soon as I get another chance to get online.)
|