خورشید خانوم



« May 2006 | Main | July 2006 »


June 29, 2006


منم عین خیلی های دیگه چند بار چیزی نوشتم و پابلیش نکردم. الان هم بیخیال. کسی که فاشیسم و ترور شخصیت رو تبلیغ می کنه منتظر عکس العمل فاشیستی است، منتظر هیجان. همه امون گاهی وارد بازی اشون می شیم. اما بعد اکثر اوقات من یکی که پشیمون می شم. چون به نظرم عکس العمل ها فایده ای نداره. اکثر این آدم ها خودشون دقیقا می دونن که دارن چرت می گن. واسه همین لازم نیست تو بهشون بگی چرت می گن. خودشون می دونن و از قصد می گن که آزار بدن، بذر نفرت بپاشن، هیجان ایجاد کنن، توجه جلب کنن، ترحم جلب کنن، مشهور بشن، تو رو وادار به عکس العمل کنن که از روی عصبانیت احتمالا حرفی بزنی و خودت رو در حدشون بیاری پایین و و و. خوبه که گاهی آدم بتونه جلوی خودش رو بگیره و وارد بازی نشه. بازی کثیفی که فایده ای نداره جز اینکه دلمون خنک بشه. برای همین اگر چیزی نمی نویسم به خاطر این نیست که اهمیت نمی دم یا حرف هاشون رو قبول دارم. به خاطر اینه که فکر می کنم نادیده گرفتنشون بهتر از توجه کردنه. آدم باید فکر کنه که مهم این نیست که فقط دلش خنک شده با حرف هایی که زده. مهم اینه که وقتی که می ذاری یه فایده ای هم داشته باشه.


راستی، هر کی به خودش گرفت این متن رو درست گرفته. ماشاءالله چقدر هم تعدادشون زیاده اون هایی که این متن رو باید به خودشون بگیرن! از هر دسته و فرقه ای!


پ.ن. 1- امتحان داشتم برای همین نبودم چند روزی. از شر کلاس مزخرف آمار راحت شدم.


پ.ن.3- تولدت مبارک سیما جون. بودنت غنیمتیه تو وبلاگستان، مخصوصا برای تکون دادن بعضی آدما که قید و بندهای قراردادهای پوشالی و سیاه و سفید اجتماعی مخشون رو تو منگنه گذاشته نمی ذاره تکون بخورن. من ازت خیلی چیزها یاد گرفته ام.


پ.ن. 2- جمعه و شنبه واشنگتن هستم. اگه اون دورو ورا هستین و از دیدن ریخت من حالتون به هم نمی خوره خبر بدین دور هم جمع شیم یه خورده الواتی کنیم! دلم پکید تابستونی از بس درسای مزخرف داشتم.



June 25, 2006


فوتبال یعنی گل دوم آرژانتین دقیقه 98 بازی. یعنی همون ضربه عجیب و غریب پای چپ رودریگز. بهترین گلی که تو عمرم دیده بودم."حظ بصری" در اوج خودش. به قول بابک، اگه اون سال "دست خدا" به داد مارادونا رسید و اون توپ رو گل کرد، امسال این "پای خدا" بود! اصلا از آدم برنمی اومد همچون گلی! دلم واسه دروازه بان مکزیک کلی سوخت چون واقعا کاری از دستش برنمی اومد و واقعا کارش خوب بود. حیف که مکزیک به تور آرژانتین خورد. ولی نه، اصلا فوتبال یعنی کل بازی آرژانتین و مکزیک. شاهکار بود، شاهکار. 120 دقیقه شاهکار. یکی از زیباترین "فیلم" هایی که دیدم. نه اصلا "فیلم" چیه، بگو تئاتر، بگو زندگی!


***


مامان می شست پا به پای من بازی ها رو می دید همیشه، چون می دونست دوست ندارم تنهایی نگاه کنم. وقتی تیم مورد علاقه ام در حال باخت بود، می شست تند تند دعا می خوند که ببرن. خیلی چیزی سر در نمی آورد از بازی، اما با هیجان من هیجان زده می شد. اصلا بیشتر از اینکه بازی کنه من رو نگاه می کرد. امسال مامان نیست کنارم بازی ها رو نگاه کنیم اما می گه همش یادم می کنه. با بابک می شینیم نگاه می کنیم و با جیغ و دادهامون همسایه هامون رو بیچاره می کنیم. حالا مامان بابک اومده پیشمون. با هم بازی رو نگاه کردیم. بهشون گفتم بشینن تا آخرش بازی رو ببینن. بو می کشیدم، بوی مامان.


***


فوتبال خوبه، چون بهت کمک می کنه برای یکی دو ساعت هم که شده به خیلی چیزا فکر نکنی. البته به همین دلیل هم خیلی موقع ها بده، چون باعث می شه خیلی چیزا رو فراموش کنی، خیلی چیزا مثل این...



June 24, 2006


از این چاله به اون چاله؟


هژمونی چیز بدیه. گاهی برای مبارزه با یه هژمونی بدون اینکه بفهمیم تو دام یه هژمونی دیگه می افتیم. حالا این هژمونی اصلا چی چی هست؟ خوردنیه، پوشیدنیه؟ وقتی می بینی یه چیزی همه گیر شده، اونقدر قدرت داره که اجازه تکون دادن بهت نمی ده، هر شیوه و روایتی که متفاوت از خودش باشه رو یا قبول نداره و ردش می کنه یا عجیب و غیرطبیعی حسابش می کنه، احتمالا با یه هژمونی روبرو هستی. مثلا می گن هژمونی غرب که پوست سفید و چشم آبی و بیشتر از اون "پیشرفته بودن" و "مدرن بودن" خودش رو درست حسابی می دونه و بقیه رو یه جورایی عقب مونده، وحشی یا عجیب می دونه. یا مثلا هژمونی سرمایه داری که می تونه خیلی راحت همه رو له کنه و دست هرکدوم یکی یه دونه کوکا کولا بده! یا مثلا می گن مردانگی هژمونیک. یه مدل مردانگی که مثلا "درست ترین" و "باحال ترین" و "طبیعی ترین" و "مردترین" مدل مردانگی به حساب می آد تو یه جامعه و اگه اون ریختی باشی شاید زندگی ات راحت تر باشه و قدرت بیشتری داشته باشی و اگه اون ریختی نباشی بیشتر مورد ظلم قرار بگیری که البته تو هرجامعه ای می تونه تعریف های متفاوتی داشته باشه.


حالا از این صغری کبری چیدن های مقدماتی که بگذریم، خیلی از آدم هایی که وجدان دارن و اهل خوندن و مطالعه ان و شاید فکرشون "روشن" باشه، سعی می کنن به شیوه خودشون به هژمونی ها اعتراض کنن، یا باهاش مقابله کنن. یا اینکه سعی می کنن حداقل خودشون ساختارهای هژمونیک رو بازتولید نکنن. سخته البته، گاهی راه پیش و پس نداری. گاهی تا خرخره غرق شدی تو یه سیستمی که نه می تونی مبارزه ای کنی، نه می تونی خودت رو بکشی کنار و یهویی می بینی ناخودآگاه داری هژمونیک می شی!!


حالا گاهی اوقات آدم آگاهانه از چاله یه هژمونی در می آد و ناآگاهانه (؟) می افته تو چاه یه هژمونی دیگه. دیروز یه مقاله خوندم از یه آدم ایرانی که می خواد نشون بده فکرش "روشنه" و از هژمونی "غربی" هم کاملا آگاهه و به نوبه خودش سعی می کنه باهاش مبارزه کنه. مقاله راجع به تجمع زنا تو میدون هفت تیر بود. اولش یک مقدمه طولانی نوشته که نشون بده آدم خشک مذهبی نیست و خانواده اش یه جورایی سکولار هستن. بعد بر اساس روایت یک دوستش که در میدون هفت تیر بوده به این نتیجه رسیده بود که تجمع میدون هفت تیر اصلا چیز مهمی نبود، یعنی اصلا آدم های زیادی کتک نخورده بودن. فقط یه چهار نفر کتک خورده بودن و 7، 8 نفر هم دستگیر شده بودن که آزاد شده بودن. در مورد عکس ها هم گفته بود عکاس احتمالا فقط از چند تا معدود صحنه درگیری عکس گرفته بود و فقط همین 3، 4 نفری که تو این عکس ها کتک خوردن بودن بودن و بقیه روایات غلطه و هوچیگری رسانه های غربی یا ایرانی های غرب زده بوده و از اسپری هم خبری نبوده و فقط هم سه چهار نفر دستگیر شده ان! آخرش هم که البته زده بود به سیم آخر و گفته بود بر اساس مشاهداتش در سفرش به ایران مردم ایران و اقشار مختلف زنای ایرانی اصلا احمدی نژاد رو دوست دارن و این غربی ها الکی می خوان نشون بدن مردم با احمدی نژاد چپن!!


هژمونی غرب بده، اینکه بعضی گروه های اپوزسیون ایرانی که هیچ کار مفیدی هم برای ایران نمی کنن و یه سری بودجه می گیرن برای هوچی گری و سود خودشون از این عکس ها و برخوردها به نفع خودشون استفاده می کنن بده، اینکه رسانه های غربی آماده ان که همچین عکس ها و ماجراهایی رو به عنوان خبر جذاب استفاده کنن که مردم غربی از دیدن وحشیگری شرقی به غربی بودن خودشون افتخار کنن و در برابر "دیگری" کردن شرق هویت برتری به خودشون بدن بده. اما برای مبارزه کردن با این کارای بدبد هژمونیک غربی و اپوزسیون بدبد، تا کجا باید پیش رفت؟ آیا باید به خاطر مبارزه با ساختار قدرت در دنیا تا اونجا پیش رفت که رنج های واقعی یه عده آدم، مشکلات یه عده آدم با حکومتشون، و مبارزه های یه عده آدم با قدرت هژمونیک دولت کشورشون رو نادیده گرفت؟ آیا باید برای مقابله با هوچی گری های رسانه های غربی، بلایی که به سر یه عده آدم اومده و ده ها روایت و عکس در موردش وجود داره رو بر اساس روایت یک نفر، و تنها یک نفر، نادیده گرفت و به این نتیجه رسید که همه روایت ها غلطه و فقط اون یه نفر دوست ما راست گفته؟ آیا برای بیرون اومدن از چاله هژمونی "غرب" باید افتاد تو چاله هژمونی یه دولت "شرقی" که دهن ملتش رو صاف کرده؟


آیا مثلا چون از دست جنایت های دولت اسرائیل شاکی هستیم باید واسه احمدی نژاد که چپ و راست با گفته های عجیب و غریبش می خواد حال اسرائیل رو بگیره هورا بکشیم؟ چون از سوء استفاده های رسانه های غرب از چهره زن شرقی و نشون دادن زن شرقی به شکل زن قربانی بدبخت (و یا جذاب به خاطر ناشناخته و عجیب بودن) شاکی هستیم باید رنج های واقعی این زن ها و مبارزه هاشون رو نادیده بگیریم و در مقابلشون سکوت کنیم؟


من نمی دونم نویسنده اون مقاله چی تو کله اش می گذره. لینک مقاله اش رو یه آمریکایی به احتمال زیاد نو محافظه کار که خواننده وبلاگ انگلیسی ام بود واسم فرستاده بود و خنده دارش اینجاست که تو ایمیلش نوشته بود این نویسنده و مجله ای که این مطلب رو چاپ کردن طرفدار رژیم ایران هستن. من از اون مقاله برداشت نکردم که طرف طرفدار رژیم ایرانه. بیشتر احساس کردم که طرف با هژمونی غرب و جریان غالب رسانه ای غرب مشکل داره. و بعد متوجه شدم که اتفاقا از اونطرف هم به نظر اون آدم افرادی که اخبار تجمع زنان رو پیگیری کردن و عکس ها رو گذاشتن و اینا یه چیزیشون می شه و غربزده هستن.


خنده دار تر از اون اینه که بعد از اینکه مرتب اخبار تجمع و بعد درگیری ها و کتک خوردن ها و بازداشت ها رو تو وبلاگ انگلیسی ام ترجمه می کردم و عکس ها رو گذاشتم دیدم که یهویی بعضی از این جوجه نو محافظه کارایی که تا چند وقت پیش به من تهمت می زدن که عامل رژیم جمهوری اسلامی هستم یهویی باهام خوب شدن! بعضی از این سایت ها و وبلاگ هایی که بهم لینک داده بودن هم شاهکار بودن! راجع به خبر حضور مرتضوی تو کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل هم که نوشتم و اعتراض کردم همینطور شد. به گمانم حالا فکر کردن که خوب منم اومدم تو تیم "نو محافظه کاری!!" و من داشتم فکر می کردم که ای بابا! عجب گیری افتادم!


خودم هم درست نمی دونم که چطوری می شه از چاله یه هژمونی دراومد ولی تو چاله یکی دیگه نیفتاد. نمی دونم چطوری می شه از حکومت خودت انتقاد کنی و اگر جنایتی کرد راجع بهش بنویسی و اعتراض کنی اما این معنی رو نده که طرفدار هژمونی یه جای دیگه هستی که دلش می خواد حکومت کشورت رو نابود کنه که سود خودش رو بکنه. نمی دونم چطوری می شه روایت های مردم از درد و رنجشون رو انعکاس بدی و در عین حال تو دام این نیفتی که خوراکی برای استفاده ابزاری جریان غالب رسانه ای غرب از این رنج ها و دردها فراهم کنی.


علاوه بر این ها، نمی دونم چطوری می شه از بدی های "غرب" بنویسی و مشکلاتی که خیلی از مردم دنیا با سرمایه داری و مثلا حکومت فعلی آمریکا و جنگ عراق و غیره دارن و محکوم به طرفداری از جمهوری اسلامی و ضدیت با آمریکا نشی. نمی دونم چطوری می شه از نابرابری هایی که تو جامعه مثلا آزاد و خیلی دموکرات آمریکا وجود داره بنویسی و محکوم به این نشی که جاسوس جمهوری اسلامی هستی.


مهم تر از اون، نمی دونم چطوری می شه خودت رو از دام قبیله گری هایی رها کنی که می گه یا با مایی یا با اونایی، یا سیاهی یا سفیدی، یا طرفدارحمله آمریکا به ایرانی یا طرفدار رژیم ایران، (و مثلا در شکل محلی ترش) یا طرفدار حزب مایی یا طرفدار رژیم ایران یا اون یکی حزب. و یا طرفدار سازمان "غیر دولتی" مایی یا "دولتی" هستی! یا برای ما دست می زنی و به به و چه چه می کنی و انتقاد نمی کنی یا اینکه برضد مایی و به دنبال از بین بردن مایی.


نمی دونم اصلا می شه طرفدار هیچ نوع هژمونی ای نباشی؟ می شه که هرجا دیدی ظلمی هست اعتراض کنی اما لزوما تو قبیله یا تیم کسی بازی نکنی؟ می شه از چاله یه هژمونی در بیای و تو چاله یه هژمونی دیگه نیفتی؟


پانوشت:
* لینک مقاله هه رو الان نمی ذارم چون بحثم کلی تر از یه مقاله است و اون فقط یه مثال بود و می ترسم اگه الان بذارمش بحث ها فقط روی اون متمرکز شه. (بعدا می ذارمش حالش رو ببرین!)
**دوستان آکادمیک و روشنفکر ببخشن اگه اینقدر ساده و سطحی نوشتم. قصدم بحث آکادمیک نبود که مفاهیم رو جدی و عمیق توضیح بدم.
*** مدت ها بود می خواستم در مورد این پست بلوط بنویسم و شروع کردم این پست الانم رو بنویسم که مقاله هه رو دیدم و یهویی نمی دونم چجوری شد که این مطلب اینطوری شد.
**** بعضی کامنت های بعضی از نوشته های وبلاگ سیما که به شکل مسخره ای تا سیما حرفی از مشکلات آمریکا می نویسه فوری به جونش می افتن که تو ضد آمریکایی و طرفدار رژیم ایران و اینا خیلی وقت بود من رو به این فکر انداخته بود که یه چیزی تو مایه های این مطلبی که الان نوشتم بنویسم.
*****ببخشید اینقدر ور می زنم تازگی ها و پست هام طولانی شده. به گمونم عقده ای شده بودم دو ماهی که ننوشته بودم.
این نوشته قدیمی سیما هم شدید به این نوشته ربط پیدا می کنه ******




June 21, 2006


شرم آوره...


واقعا که شرم آوره. دهن کجی به جامعه جهانی حقوق بشره، اصلا زیر سوال بردن اسم همین شورای تازه تاسیس حقوق بشر سازمان ملله. حقوق بشرشون رو بخورم! دو روز دیگه سالگرد زندانی شدن زهرا کاظمی است اگه اشتباه نکنم، اونوقت...


نمی دونم باید گریه کرد یا خندید...


چرا کسی صداش در نمی آد؟ آهای ملتی که خارج از ایران در امن و امانین، چرا هیچی نمی گین؟


***


این و این رو هم بخونین + کچل و زلف علی!


***


این پتیشن رو اگه خواستین امضا کنین. من که جرات ندارم!



June 20, 2006


جام جهانی "حظ بصری"!


امسال جام جهانی کلا از دستم در رفت! تمام بازی ها رو تلویزیون ما نشون می ده، اما من چندتاشون رو بیشتر ندیدم. همه اش یا سر کلاس و کارم، یا شبش مجبور بودم تا صبح بیدار بمونم برای درس و کار و صبحش خوابیدم. بازی ها رو وقتی ضبط می کنم هم نمی رسم ببینم اکثر اوقات. حرصم در می آد ولی خب از اونطرف فکر می کنم جام جهانی های زیادی در آینده خواهند بود، اما موقعیت الان رو برای درس شاید هیچوقت دیگه نداشته باشم. خلاصه اینجوری خودم رو دلداری می دم که بازی های آرژانتین و اسپانیا و انگلیس رو ندیدم درست حسابی! و البته واضح است که بازی های ایتالیا کاملا استثناست و تحت هر شرایطی دیده می شه!


بازی های ایران رو هم دیدم. جام 98 من اصلا بازی های ایران رو دنبال نمی کردم و فکر می کردم واسه چی بیخودی خودم رو بذارم سرکار و میون این همه تیم خوب که دیدن بازی ها و بازی کنانشون کلی "حظ بصری" به آدم می ده بیخود بازی بد و ریخت و قیافه نه چندان جالب فوتبالیست های ایرانی رو ببینم؟ اصولا هم که در مورد فوتبال خیلی رگ ناسیونالیستی ام گل نمی کرد تا وقتی تیم هایی مثل ایتالیا و آرژانتین و اسپانیا هستن. سر بازی ایران و استرالیا اون سال من از سر کار راه افتادم اومدم دانشگاه و دیدم دانشگاه تعطیله و اواسط نیمه دوم بازی بود که تو رستوران محفل که یه رستوران خیلی کوچولو جلوی دانشگاهمون بود نشستم غذا بخورم. همه داشتن اونجا یا تو مغازه های اطراف دانشگاه یا خود دانشگاه بازی رو می دیدن. من هم یه همبرگر گرفتم و پشتم رو کردم به تلویزیون. گل اول رو که ایران زد یهویی کنجکاو شدم و برگشتم من هم بازی رو نگاه کردم . و آخرش وضعیتی شد که وقتی بازی تموم شد دیدم سس همبرگر ریخته رو تمام مقنعه ام و من اصلا حالی ام نشده! خلاصه اونجا ناسیونالیسمم یه خورده قلقلک اومد و بازی های ایران رو اون سال دنبال کردم.


امسال هم گفتم "خود چس-کن برقی" نباشم و بازی های ایران رو نگاه کنم. چند تا از دوستای ایرانی مون رو هم دعوت کردم برای هر دو بازی. حتی سر بازی دوم یه دونه از این تی شرت ها هم پوشیدم! ولی خب دیدم باز همه چی برگشته به همون دورانی که اصلا علاقه ای نداشتم بازی های ایران رو ببینم. اصلا چه اصراریه به ملیت ام تو فوتبال فکر کنم؟ من اسم جام جهانی رو گذاشتم The World Cup of Visual Pleasure . برای همین تو این یه مورد ایران رو بی خیال. خوشگل ها رو عشق است!


شنبه رفتیم بازی آمریکا و ایتالیا رو تو یه بار ساحلی نگاه کردیم. مسلمه که من طرفدار ایتالیا بودم و یکی از دوستام که یه دختر ایرانیه هم همینطور. آقای همسر و یه پسر ایرانی از دوستامون که باهامون بود هم طرفدار ایتالیا. آقای همسر طرفدار آمریکا بود چون اعتقاد داره اگه تیم آمریکا عملکردش بهتر بشه شاید آمریکایی ها به فوتبال علاقمند تر شن و در راستای اینکه آمریکا کشور پولداریه این به نفع ورزش فوتبال می شه چون بیشتر سرمایه می یاد به سمت فوتبال. حالا من دقیقا برعکسش رو فکر می کنم. تو آمریکا تبلیغات تلویزیونی حرف اول رو می زنه. اگه فوتبال تو آمریکا طرفدار زیاد پیدا کنه، و شبکه های تلویزیونی آمریکا زیاد درگیر پخش بازی فوتبال بشن، هیچ بعید نیست قوانین فوتبال عوض بشه. مثلا یهو به جای دو نیمه بشه چهار تا شیش تا قسمت! عین همون کاری که تو NBA کردن. (می دونم دلیل اصلی چهار ربعی کردن بسکتبال تو NBA بیشتر به خاطر چیزای دیگه بوده اما مطمئنم این قضیه آگهی ها هم نقش زیادی داشته.) اصولا فکر کنم شبکه های آمریکایی کهیر می زنن این فوتبال ها رو نشون می دن و مجبورن 45 دقیقه بدون آگهی یه نیمه رو نشون بدن! تازه هیچ بعید نیست امتیازهای بازی هم زیاد تر بشه اگه فوتبال تو آمریکا خیلی محبوب شه! آمریکایی ها "چیزای گنده" دوست دارن. آخه بازی مثلا "یک – هیچ" یا "یک – یک" که معنی نداره! مثلا احتمالا بر می دارن هر گلی رو 20 تا امتیاز می دن. هر کرنری رو 4 تا، و ....


خلاصه که امیدوارم فوتبال از شر شبکه های تلویزیونی آمریکا و صنعت آگهی هاش در امان بمونه وگرنه خدا می دونه چی به روز فوتبال بیاد!


و اما این آمریکا اونقدر غیرتی بازی کرد که من اواخر بازی بدم نمی اومد مساوی بشن! واقعا خوشم اومد که بعد از گندی که زدن تو بازی با چک، اینهمه حمایت شدن. تلویزیون و رادیو یهویی شروع کردن یه حمایت عجیب و غریب ازشون کردن. کار روانشناسی حسابی روشون شد. و خلاصه واقعا لذت بردم از اینکه از دل و جون بازی کردن. به نظر من مساوی اشون جلوی ایتالیا کمی از برد نداشت مخصوصا که نیمه دوم نه نفره بازی می کردن. کاش فوتبال ایران از این آمریکایی ها یاد می گرفت که با وجود ابنکه اکثریت مردمش اصلا فوتبال براشون اهمیتی نداره ولی اینقدر با دل و جون بازی کردن. خلاصه با وجود اینکه دیدن بازی های آمریکا "حظ بصری" چندانی نداره (!) از بازی جانانه اشون جلوی ایتالیای عزیزم لذت بردم. چهار پنج نفر آمریکایی ای هم که داشتن بازی رو می دیدن که رسما عین ماست بودن. باورتون می شه سرگل آمریکا هیچ صدایی ازشون در نیومد و فقط یکی اشون آروم دست زد! ماها بیشتر جیغ و داد کردیم واسه اون گل! (سر بازی های ایران من ترس برم داشته بود همسایه ها پلیس خبر کنن انقدر که ما 6 نفر جیغ زده بودیم!)


راستی، از بعد از قضیه ممه جانت جکسون که بین دو نیمه بازی فینال دو سال پیش مسابقه های فوتبال آمریکایی از تلویزیون آمریکا پخش شد و قلب مردم مومن و متعهد آمریکا رو جریحه دار کرد و باعث شد خیلی هاشون کفن پوش تظاهرات کنن(!!) بازی های مستقیم اینجا هم عین تلویزیون ایران با چند دقیقه تاخیر پخش می شه و اگه بخوایم بازی رو دقیقا سر وقتش و بدون سانسورهای احتمالی ببینیم باید یه کانال مکزیکی رو تماشا کنیم. البته فعلا که هیچ حرکتی که دین و ایمون و اخلاقیات ملت رو برباد بده اینجا ظاهرا اتفاق نیفتاده.


حالا امیدوارم یه خورده وقتم بیشتر آزاد شه بتونم بازی های بیشتری رو ببینم. فعلا حتی نتونستم بازیکنای خوشگل جدید رو شناسایی کنم و هی غر زدم که چرا مورینتس و مالدینی دیگه نیستن. این ایتالیایی ها هم کچل کرده ان بعضی هاشون حرص آدم رو در می آرن. البته بعضی داورها هم امسال بدک نیستن ها! حالا اگه پیشنهادی دارین در مورد زیبارویان این جام بگین، بالاخره یه روزی می رسم این بازی هایی که ضبط کردم رو نگاه کنم لذت ببرم!



June 17, 2006


من حرف دارم! یک عالمه حرف دارم!


(اینقد این نوشته طولانی شد که اصلا نفهمیدم چی شد! اصلا یه دور هم از روش نخوندم و ادیتش هم نکردم، ساعت سه و نیم شبه. حالا شاید باز واضح تر بعدا نوشتم! )


**


از اینکه نمی تونستم حرفم رو بزنم داشتم خفه می شدم. دلم می خواست حرف بزنم، بگم چی شده. احساس اینکه یه گروهی که قبولشون داشتی همیشه و به نظرت خیلی مهم بودن بهت ظلم کردن و قبولت ندارن و خط کشی می کنن و خودی و غیر خودی دارن کلی ناراحت بودم. اون عده ای که به ناحق تهمت زده بودن یه مشت عوضی نبودن، آدم هایی بودن که من روشنفکر می دونستمشون و قابل احترام. آدم هایی که به نوبه خودشون زحمت کشیدن و به گردن خیلی ها حق دارن و برای همین بود که اینقدر درد داشت. و فکر اینکه یه جنبش اجتماعی چقدر تهش باد می ده و چقدر توش دروغ و بدبینی و بدجنسی زیاده هم درد داشت. بعد فکر کردم شاید اشتباه از خودم بوده، اشتباه از من بوده که از آدم ها بت ساخته بودم.


زمان گذشته و من هنوز هم نمی دونم که چرا اون اتفاق افتاد و چرا واکنش ها اونجوری بود. شاید هیچوقت هم نفهمم. اما این مدت زیاد بهش فکر کردم. اتفاق های زیادی افتاده این مدت. حرف های زیادی شنیدم، و به این نتیجه رسیدم که یه خورده زیادی در مورد این آدم ها منصفانه فکر می کردم. بالاخره در هر جنبش اجتماعی مشکلات وجود داره، آدم بدجنس وجود داره، آدمی که دنبال اسم و رسم باشه وجود داره، آدمی که بخواد تفرقه بندازه وجود داره، آدمی که دروغ بگه وجود داره. مهم اینه که من خودم رو از گیر آدم ها و گروه ها بیرون بکشم. قبول کنم که همه این آدم هایی که زمانی فکر می کردم خیلی مهم هستن هم اشتباه می کنن و لزوما دغدغه هاشون دغده های اون جنبش اجتماعی نیست.


دلم می خواست همه چی رو بنویسم اینجا، دلم می خواست تو همین محیط عمومی که به اصطلاح "دوستان" هرچی از دهنشون دراومد نوشتن و بعد پاک کردن من هم بنویسم چی شده و اعاده حیثیت کنم. می تونستم به راحتی ثابت کنم که چه اتفاق مسخره مزخرفی افتاده. سخت بود جلوی دهن خودم رو بگیرم. اما کلی فکر کردم و دیدم گفتن اون حرف ها هیچ فایده ای نداره و به قول یکی از همون "دوستان" تف سربالاست. اون کسی که باید بدونه چه کرده خودش می دونه چه کرده و بالاخره وجدانی داره که گاهی قلقلکش خواهد داد. لزومی نداره من کسی رو مخاطب و تماشاچی کنم برای اثبات یه سری چیزها و نباید فراموش کنم که همه این چیزها فرع قضیه است و مهم اینه که کار صورت بگیره. اون آدم هایی که حرف های ناحق و تهمت ها رو باور کرده ان هم مشکل من نباید باشن. باید فکر کنم که مشکل خودشونه که زودباور هستن و یک لحظه شاخک هاشون تیز نمی شه که چرا باید به یه کار غیراخلاقی بها بدن و براساس یه کار غیر اخلاقی نتیجه گیری کنن.


آدم های زیادی باهام حرف زدن این چند وقته، تلفن زدن، ایمیل زدن، چت کردن. و من یه جورایی از خودم خجالت کشیدم. از اینکه اینقدر دل نازکم. از اینکه اینقدر ترسو ام. وقتی به شادی صدر فکر می کنم که با وجود اینهمه کاری که بی سر و صدا کرده (کارهایی که من ازشون خبر دارم فقط به خاطر اینکه گاهی یه کمک کوچولو بهش کردم یا اون روزهای طولانی ای که در دفترش می شستم تا میون مراجعه کننده ها و تلفن زننده ها و ریز و درشت کارهایی که داشت یه خورده هم بهش زبان درس بدم)، با وجود تمام زحمت هایی که کشیده، با وجود جون هایی که نجات داده، باز مورد تهمت و ترور شخصیت قرار می گیره اما دلسرد نمی شه و به کارش ادامه می ده به دور از هوچی گری، وقتی به مهرانگیز کار فکر می کنم که با وجود اینهمه تلاش هایی که کرده و بلاهایی که به سرش اومده باز با انرژی کارش رو انجام می ده و با روحیه عالی تمام بد و بیراه ها و بدجنسی ها رو با یه طنز خاصی جواب می ده و کارش رو می کنه، وقتی به آسیه امینی فکر می کنم که چوب یک چیزهایی رو می خوره که اصلا بهش ربطی نداشته اما باز می مونه و بدون توجه به اسم ها و رسم ها از حق دفاع می کنه و با وجود اینکه خیلی روح حساسی داره در برابر مزخرف هایی که می گن کم نمی آره و حرفش رو می زنه، وقتی به همه اینا فکر می کنم از خودم خجالت می کشم.


به شادی قول دادم که دوباره می نویسم. به خیلی ها قول دادم. فکر نمی کردم که دوباره شروع کنم. اما شادی گفت باید حرف زد، باید نوشت، وقتی که تریبون های زنان اینقدر کمه باید نوشت. خانوم کار گفت حق حرف زدن رو از خودت نگیر. آسیه چندبار باهام حرف زد. اسم این آدم ها رو آوردم چون می دونستن که چی شده ولی باز گفتن که باید بنویسی. خیلی های دیگه گفتن، دوستای گلی که از اون سر دنیا بهم زنگ زدن و درد دل هام رو شنیدن، دوستایی که حتی یکبار هم تا حالا بهم ایمیل نزده بودن و کلی برام حرفای خوب نوشتن. و من از خودم خجالت کشیدم. از اینکه ننوشتم چون می ترسیدم که نتونم جلوی خودم رو بگیرم و همه چی رو بگم که انوقت ضررش فقط برای کل یه جنبش بود و هیچ فایده ای نداشت. از اونطرف هم دوست نداشتم خودم رو سانسور کنم.


اما حالا زمان گذشته از اون اتفاق مزخرفی که حالم رو به هم زد و کلی از اعتقاداتم رو ریخت به هم. از اون قضیه فاصله گرفتم کمی. دوست داشتم نوشتن رو وقتی شروع کنم که با اون آدم ها اول گفتگو کرده باشم. اما اون آدم ها خودشون نخواستن گفتگو کنن. نمی دونم چرا، ترس بود، تنفر بود، یا هرچیز دیگه ای که بود، گفتگو ممکن نشد. دیگه اهمیتی نداره. دیگه نمی خوام راجع به اون مساله بنویسم و می خوام فراموشش کنم. گفتگو باید دو طرفه باشه و به زور نمی شه انجامش داد.

حرف هام شاید خیلی معنی نده الان. هی می خوام چیزی نگم که بیخودی به ضرر کسی بشه و هم می خوام حرفام رو بزنم، و کمی سخته!


اما یه چیز رو می دونم و اونم اینه که از ملاحظه کردن خسته شدم. من حرف دارم. من یک دنیا حرف دارم. من نقد دارم، یک عالمه نقد. و من حق دارم که حرف بزنم. تمام این دو سالی که آمریکا بودم فکر و ذکرم ایران بوده. بیشتر وقتم رو با بچه ها تو ایران سر کردم از طریق اینترنت. متوسط ساعتی که تو روز با بچه ها تو ایران حرف زدم شاید دوبرابر متوسط ساعتی هستش که در روز اینجا با کسی حرف زدم. رو یه پروژه ای که تو ایران انجام می شه کار کردم. گاهی روزا ساعت ها وقت گذاشتم پای کنفرانس آن لاین با بچه هایی که ایرانن. بیشتر از وقتی که تو اجتماع آمریکا بگذرونم با بچه هایی که ایران هستن گذروندم. برام مهمه. هدفم، رشته تحصیلی ام، نوع تمرکز درسی ام همه اش جوری بوده که به ایران مربوط بشه. پس من حق دارم که راجع به مسائل ایران حرف بزنم و نظر بدم. من خودم رو جدا نکردم. من نیومدم اینجا از موهبت های اینجا استفاده کنم و خوشگذارنی کنم تو محیط امن خودم و بعد از دور بگم لنگش کن. من دقیقا دارم اینجا کاری رو می کنم که اگه ایران بودم می کردم. پس من حق دارم حرف بزنم.


باید پیه اش رو به تنم بمالم. باید بدونم که وقتی انتقاد کنم هزار تا برچسب بهم زده خواهد شد. آدم هایی هستن که زیر زیرکی سعی خواهند کرد وجهه ام رو خراب کنن و تهمت خواهند زد. آدم هایی که غیبت کرده ان غیبت هاشون رو بیشتر خواهند کرد. اما نباید اهمیتی بدم. به قول مهرانگیز کار تا آخرش همینه. اگر ایران بمونی و کار کنی یا بهت می گن مامور دولت و اطلاعاتی هستی و یا اینکه می ندازنت زندان پدرت رو در می آرن. اگه خارج از ایران بیای کار کنی یه عده می گن مامور ایرانی و یه عده می گن جاسوس دولت های خارجی هستی. تنها موقعی که خوشبخت خواهی بود و همه قبولت خواهند داشت وقتی خواهد بود که بکشنت! اونوقت اوضاع اجتماعی ات خوب می شه ولی دیگه زنده نیستی که روی آرامش رو ببینی! وقتی خانوم کار این حرف رو چند وقت پیش بهم گفت تنم لرزید از تصور اینکه چی به این آدم گذشته که اینطوری می گه. بعد فکر کردم اونوقت من جوجه که تازه سر از تخم درآوردم چی دارم بگم؟ خجالت نمی کشم اینقدر زود با دیدن یه بدجنسی از طرف آدم هایی که زمانی خیلی قبولشون داشتم اینقدر کم آوردم؟


من می خوام حرف بزنم. من حق نداشتم سر خورشید خانوم رو زیر آب کنم وقتی که امکان حرف زدن دارم. من حق نداشتم ترسو باشم و کم بیارم. این وبلاگ نارنجی خونه منه و هیچکس نمی تونه از من بگیردش. پس خودم هم نباید درش رو ببندم. اگر کسی بدجنس بود و مغرضانه برخورد کرد دلیلی نمی شه که من دلسرد بشم. اصلا شخص مهم نیست. آدم ها می رن و می آن. مهم اینه که کار انجام بشه. حتی اگه همون آدم های بدجنس هم به انجام کارها کمک کنن خوبه و مهمه. مهم نیست که دیگه قبولشون ندارم، مهم اینه که چیکار می کنن. باید یاد بگیرم که تو یه جنبش اجتماعی آدم ها به شخصه نباید خیلی مهم باشن برام و مهم کار گروهیه. باید برایند کار آدم رو ها نگاه کنم و ببینم چقدر مفیدن برای جنبش، دیگه ریزه کاری هاش مهم نیست. و باید فکر کنم که جنبش زنان ایرن هنوز یه جنبش جوونه و بیشتر از حرف و اهمیت دادن به مزخرفات به نقد و عملگرایی و کار فرهنگی احتیاج داره. خیلی ها خارج از جنبش زنان می خوان تیشه به ریشه این جنبش بزنن. چند نفر هم از داخلش می خوان اینکار رو بکنن. جلوی این آدم ها رو فقط با کار گروهی، حمایت از تک تک اعضای جنبش فارغ از اسم ها و رسم ها مخصوصا وقتی اتفاق بدی می افته و تمرکز روی رسیدن به اهداف جنبش زنان می شه گرفت.


**


از همتون ممنونم که به فکرم بودین، دلداری ام دادین، میل باکسم رو پر از مهر و محبت کردین. تک تک ایمیل ها رو خوندم، خیلی ها رو جواب دادم، بعضی هاش هنوز بدون جواب مونده. همه اش توی یه فولدره که امیدوارم به مرور زمان بتونم جواب بدم. تمام نوشته هاتون خوب بود. اونقدر حالم بد بود که به شنیدن اون حرف های خوب واقعا احتیاج داشتم. از همتون هم برای این مسخره بازی بستن وبلاگ و بازکردنش عذر می خوام. یکی از جینگول بازی های وبلاگ نوشتن هم همین بستن و باز کردنشه به گمونم!



June 15, 2006


خسته از خواستن، از فریاد، از بغض، از آرزوها


از وبلاگ حقوق زنان - حقوق بشر:


"متاسفانه تجمع مسالمت آمیز جمعی از زنان در میدان هفت تیر با دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد و پلیس های زن به ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع پرداختند و در نهایت نیز عده ای بازداشت شدند .تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ایران در دست یابی به حقوق اساسی خود و پایان بخشی به تبعیضات جنسیتی است که ریشه در نهضت بیداری ایرانیان از انقلاب مشروطه تا کنون دارد .از آنجاییکه این تجمع حق مسلم اعلام کنندگان فراخوان و شرکت کنندگان است لذا ما امضا کنندگان ، ضمن محکوم کردن اقدام نیروی انتظامی نکاتی را به شرج زیر عرض کرده و مصرانه خواهان آزادی سریع و بی قیدوشرط بازداشت شدگان هستیم...


۱-برابر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برگزاری تجمعات و راهپیمایی در صورت عدم حمل سلاح و توهین به مبانی اسلام ، آزاد است و کسی حق ندارد مانع از آن شود.


۲-آنچه به عنوان مطالبات تجمع کنندگان عنوان شده، مجموعه ای از خواسته های به حق و معوقه زنان است که طی بيش از يك دهه بارها اعلام و با بی اعتنایی مسولان روبرو شده است این مطالبات و این تجمع به هیچ عنوان سیاسی نبوده، بلکه در زمره حقوق شهروندی است لذا سیاسی خواندن آن و امنیتی جلوه دادن آن جفای مضاعفی است به زنانی که با توسل به شیوههای مدنی، مطالبات شان را دنبال می کنند و تقویت کننده موضع کسانی است که می کوشند اعتراضات غیر مدنی و آشوب گرایانه را جایگزین اعتراضات مدنی کنند .شیوه برخورد خشن با تجمع مسالمت آمیز فوق که امنیت بخشی از شهروندان را به مخاطره افکنده است در واقع مصداق نقض امنیت ملی است.


۳-توسل به خشونت به جای تامین امنیت برگزاری تجمعات شهروندان ناقض حقوق بشر، ناقض امنیت کشور و مغایر وظیفه ذاتی نیروی انتظامی است بنابراین مسولیت تخلفات و اقدامات نامناسب صورت گرفته بر عهده وزارت کشور است و از شخص وزیر کشور به عنوان مسئول نیروی انتظامی موظف است که با رسیدگی به موضوع ، زمینه احقاق حقوق و دلجویی از بازداشت شدگان و قربانیان خشونت مراسم فوق را در اسرع وقت فراهم سازد و با خاطیان برخورد کند .بی شک این رویداد تلخ ، آزمون مهمی در راست آزمایی دعاوی دولت مهرورزی در بین افکار عمومی است .


در پایان از مسئولین امر می خواهیم تا با رعایت حقوق شهروندی دستور آزادی سریع بازداشت شدگان را صادر نمایند تا در شرایط حساس کنونی، مخاطرات بیشتری گریبانگیر امنیت کشور نشود..."


لطفا برای امضا و حمایت از این بیانیه اینجا رو کلیک کنین:
http://zanirani.blogfa.com/post-8.aspx


***


ياران جنبش زنان را آزاد كنيد/نوشين احمدي خراساني

(اگر فیلتره ادامه اینجا رو بخونین.)


ياران جنبش زنان را آزاد كنيد/نوشين احمدي خراساني


درست هفتاد سال پيش از شكل‎گيري جمهوري اسلامي يعني از 1285 زمان تدوين قوانين در انقلاب مشروطيت، زنان عدالت‎جوي ايراني، براي كسب حقوق برابر، تلاش رنج‎خيز و مسالمت‎جويانه خود را آغاز كرده‎اند. مادربزرگ‎هاي ما در آن هنگام شايد تصور نمي‎كردند كه با كوشش حق‎طلبانه خود بذر تلاشي را در خاك ايران مي‎نشانند كه صد سال بعد نيز هم‎چنان بارور خواهد ماند.


كوشندگان پيشكسوت جنبش زنان اما به يقين نمي‎توانستند حتا تصور بكنند كه يك قرن بعد حكومتي در ايران بر سركار بيايد كه با تلاش‎هاي مسالمت‎جويانه‎ فرزندان‎شان اين‎گونه خشن برخورد كند. لابد آنان اگر امروز مي‎بودند از اين همه بي‎تدبيري و عدم مديريت كساني كه قرار است حافظ نظم شهر باشند، متعجب مي‎شدند و همراه با ما تاسف مي‎خوردند از اين همه ناكارآمدي در برخورد به تجمعي مسالمت‎آميز كه فقط براي طرح خواسته‎هايي كاملا ابتدايي و كوچك‎ برگزار شد. متعجب از اين همه خشونت فجيعي كه به دختران جوان اين مرز و بوم كه در قرن بيست و يكم خواستار حق برابر طلاق، لغو تعدد زوجات، ارتقاء سن كيفري دختران و اين قبيل درخواست‎هاي اوليه هستند.


متعجب‎ام كه چرا برخي از افسران نيروي انتظامي، ما را كه در پارك نشسته بوديم و فقط سرود مي‎خوانديم با كتك به ”وسط ميدان“ كشاندند، به‎راستي چرا، مگر مي‎خواستند نظم شهر را به‎هم بريزند؟ ما زنان كه در بيانيه‎هاي‎مان بارها اعلام كرديم كه نمي‎خواهيم نظم ترافيك ميدان هفت تير مختل شود، اما گويا مخالفان جنبش زنان مصمم بودند ترافيك ايجاد كنند و نظم شهر را به‎هم بريزند، عجبا از اين همه تدبير و عقلانيت! اما نكته اميدبخش در اين ميان، وجود اين همه ظرفيت، مدنيت، صبوري و متانت در جنبش زنان است كه به رغم برخوردهايي چنين قهرآميز و بي‎سابقه، در ميدان هفت تير حتا يك شيشه هم نشكست، سنگي پرتاب نشد. اتومبيلي واژگون نشد. آري اين تحمل بالاي زنان و دختران جوان اين مرز وبوم نشان از ايمان به حقانيت را‎ه‎‎مان است.


ما زنان خواسته‎هايي كه داريم بر حق است و قلب‎‎مان گواهي مي‎دهد كه دير يا زود به حق‎مان مي‎رسيم. سردي دستبند‎هايي كه به دستان پاك و زحتمكش”ژيلا بني‎يعقوب“ زده شد، كشيده شدن دلخراش ”دلارام علي“ روي آسفالت خيابان، بازداشت غيرقانوني علي‎اكبر موسوي خوئيني‎ها، بهاره هدايت، عاطفه يوسفي، اعظم الهامي، بهمن احمدي امويي و ده‎ها نفر ديگر و خشونت‎هايي كه همگان شاهد بودند درحالي صورت گرفت كه زنان با تجمع خود بذر صلح و نفي خشونت بر فضاي شهر مي‎فشاندند. اما بدانيد كه اين رسم زندگي منصفانه و صلح‎آميز در يك جامعه انساني نيست. ما مي‎خواهيم بدانيم با چه توجيهي و به چه دليل با چنين تجمع آرامي، اين‎گونه فجيع و ناعادلانه برخورد شده است؟ واقعا چرا؟


چه بكنيم تا مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟


مي‎پرسم كه اي دولت ـ مردان، ما چه بكنيم كه براي بيان مشكلات و دردهاي‎مان، اين‎گونه مورد ضرب و شتم قرار نگيريم؟ مي‎گوييد چون تجمع در پارك ميدان هفت تير مجوز نداشته پس ما را كتك مي‎زنيد و بازداشت مي‎كنيد! عجبا مگر ما وقتي روز 8 مارس (روز جهاني زن) سال 82 با مجوز وزارت كشور مي‎خواستيم در ”پارك لاله“ تجمعي آرام برگزار كنيم، گذاشتيد؟ نگذاشتيد و مجوز وزارت كشور را در آخرين لحظه لغو كرديد و سرآخر هم برخي از شركت‎كنندگان (كه فكر مي‎كردند به يك تجمع قانوني آمده‎اند) كتك زديد و تعدادي را هم دستگير كرديد.
اگر مي‎گوييد چون ايرانيان خارج از كشور از اين تجمع حمايت كرده‎اند و تجمع صلح‎آميزمان اين‎طور مورد حمايت وسيع قرار گرفته، پس ضرب و شتم و بازداشت ياران جنبش زنان را توجيه مي‎كند، مي‎پرسم تجمع مسالمت‎آميز روز جهاني زن (17 اسفند سال 84 در پارك دانشجو) كه اين‎طور گسترده اعلام نشده بود و سازمان‎هاي حقوق بشر و نهاد‎هاي مختلف زنان هم حمايت نكرده بودند، با اين حال مگر باز هم به تجمع صلح‎آميز ما (كه فقط روي زمين نشسته بوديم و سرود مي‎خوانديم) حمله‎ نشد و به‎طرز حيرت‎آوري مورد ضرب و شتم قرار نگرفتيم؟ به‎طوري كه تقريبا همگي‎مان با بدن‎هاي كبود شده به خانه‎هاي‎مان بازگشتيم، حتا بانوي شعر و غزل ايران نيز از اين كتك‎ها بي‎نصيب نماند. بعد هم كه از اين ظلم و ناروايي به دادگاه شكايت برديم آيا به جايي رسيد؟


براي تجمع‎هاي مسالمت‎آميزمان اگر مجوز داشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر مجوز نداشته باشيم كتك مي‎خوريم، اگر خبر تجمع را در سايت‎ها و روزنامه‎ها اعلام كنيم كتك مي‎خوريم، اگر اعلام نكنيم كتك مي‎خوريم، اگر شعارهايي صنفي و حقوقي بدهيم كتك مي‎خوريم اگر شعار ندهيم و فقط سرود جنبش زنان را بخوانيم باز هم كتك مي‎خوريم، شما را به خدا به ما بگوييد چه بكنيم تا كتك نخوريم و بازداشت نشويم؟ چگونه رفتار كنيم كه دختران جوان‎مان روي آسفالت كشيده نشوند و با كمر زخم شده به زندان نروند؟ چكار كنيم كه روزنامه‎نگاران‎مان را همراه شوهران‎شان دستبند نزنيد و بازداشت نشوند، چكار بكنيم كه دوستان عدالت‎جوي ما در دفتر تحكيم و ادوار تحكيم (كه فقط فراخوان فعالان جنبش زنان را لبيك گفته بودند) به زندان نيفتند؟


به‎هرحال ما فكر مي‎كنيم جمع شدن آرام و مسالمت‎آميز (بدون اسلحه) طبق قانون اساسي فعلي، عملي كاملا قانوني و حق ماست. ما هم كه قرار بود فقط سرود بخوانيم و حتا از دادن شعارهاي حقوقي هم پرهيز كنيم و اين‎كار را هم كرديم. قرار بود آرام در پارك ميدان هفت تير حاضر شويم با پلاكاردهايي كه رويش خواسته‎هاي‎مان را نوشته بوديم، اين‎كار را هم كرديم، اما چه كنيم كه شما هر دفعه بهانه‎اي‎ مي‎گيريد.


تجمع زنان و نيروهاي بيگانه


اين‎كه روشنفكران مرد و زن از سراسر جهان از اين تجمع حمايت كرده‎اند، خيلي طبيعي است چون هر انسان عدالت‎طلبي كه بشنود گروهي از زنان در يك نقطه دنيا مي‎خواهند حق برابر طلاق داشته باشند و چند همسري لغو شود و اين قبيل خواسته‎هايي كه هر بني‎بشري (اگر منافع خاصي نداشته باشد) با آن موافق است مسلما حمايت مي‎كند. بنابراين قضيه را پيچيده نكنيد، اين خواسته‎هايي است كه صد سال است ما و مادران‎مان داريم برايش تلاش مي‎كنيم، چه دلارهاي آمريكايي و دولت آقاي بوش سركار باشد و چه نباشد. چه دولت جمهوري اسلامي بر سر كار باشد و چه نباشد ما زنان هم‎چنان به دنبال حقوق حقه خود خواهيم بود.


به دنبال كشف ”شبكه‎هاي“ عجيب و غريب هم نباشيد، اين شبكه‎ي ”مخفي“ و عجيب و غريبي كه دنبال‎اش هستيد خيلي ساده همين شبكه‎ي اينترنتي است كه خود شما هم براي كارهاي‎تان از آن سود مي‎بريد. البته شما از اينترنت كمتر استفاده مي‎كنيد و ما بيشتر، چون شما صدا و سيما و صدها روزنامه و بلندگو داريد ولي ما زنان نداريم. به‎هرحال اين اتهام كه تجمع اعتراضي زنان به بيگانگان وصل است كذب محض و شرم‎آور است يعني توهين به جنبشي اصيل، بومي و صدساله است. يعني حقير و بي‎مقدار نشان دادن جنبش خودجوش و ريشه‎دار اين مملكت است كه استقلال‎اش را به دفعات ثابت كرده است حداقل در همين بيست سال اخير، جنبش زنان فارغ از جريانات سياسي روي پاي خودش ايستاده و به‎دنبال حقوق اوليه‎ و انساني زنان است، چرا نمي‎خواهيم اين حقيقت را بپذيريم؟


براي همين هم مي‎خواهم آقايان مسئولان مملكتي را مورد خطاب قرار دهم و بگويم، شما كه در آينده‎اي نه چندان دور مجبور خواهيد بود اين قوانين را تغيير دهيد (چون راه ديگري وجود ندارد) پس چرا با اين همه درد و تلخي و خشونت مي‎خواهيد اين كار صورت بگيرد. خودتان بهتر از همه مي‎دانيد كه خواسته‎هاي زنان بر حق است. خودتان خوب مي‎دانيد كه در جامعه‎ي پيشرفته امروز قوانين موجود نه تنها ديگر كاركردي ندارد، بلكه مثل يك ديوار زمخت و عبوس مانع پيشرفت جامعه‎ي ماست. فقط با اين برخوردها، مسئله را پيچيده‎تر مي‎كنيد و بذر كينه‎ را پخش مي‎كنيد، كينه‎اي كه هم به ضرر خودتان (دولت) و هم به ضرر جامعه‎ي مدني تمام خواهد شد.


به جاي آن‎كه دختران‎مان روي زمين كشيده شوند و صورت‎مان با اسپري گازهاي سوزناك پر شود و ده‎ها نفر از جمله دانشجوياني را كه به خاطر دفاع از حقوق زنان در گرماي روز 22 خرداد به ميدان هفت تير آمدند و با صداقت تمام از منافع تاريخي خواهران‎شان پشتيباني كردند، دستگير شوند، بهتر است قوانين‎ را تغيير دهيد. كافي است كه از همسران‎تان، از دخترهاي‎تان و از خواهرزن‎تان سوال كنيد تا بلافاصله متوجه شويد كه خواسته‎ي زن ايراني، حقانيت دارد.
ترديد نكنيد كه ما زنان اين قوانين ناعادلانه را بالاخره تغيير خواهيم داد چون روز 22 خرداد امسال، مردان جديد امروز ايران نيز با حضور پرشمارشان، نشان دادند كه آن‎ها هم اين قوانين را نمي‎خواهند. همه‎ي كساني را كه بازداشت كرده‎ايد، آزاد كنيد و به جاي احضار و بازجويي و به خانه‎ي اين و آن رفتن (افزون بر شايعات ترس‎آور و ايجاد فضاي دلهره و ارسال اس. ام. اس هاي تهديد‎كننده قبل از برگزاري تجمع) حداقل ميان تصميم‎سازان‎تان جلسه‎اي بگذاريد، لااقل قطعنامه‎اي را كه نگذاشتيد در تجمع بخوانيم جلوي‎تان بگذاريد و با آرامش و طمانينه ببينيد زنان هم‎وطن‎تان واقعا چه مي‎خواهند؟


تا وقتي قوانين موجود، ما زنان را به عنوان انسان و شهروند برابر اين جامعه نپذيرد، ما نه خانه‎اي داريم و نه شهري. اين قوانين را تغيير دهيد تا احساس كنيم خانه‎اي داريم تا شما بتوانيد سراغ‎‏اش بياييد.



 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage