خورشید خانوم



« October 2006 | Main | December 2006 »


November 28, 2006


روزای بد و خوب سخت و عجیبی بود. گریه و خنده همراه با هم. یه جورایی اونقدر خسته ام که فکر کنم احتیاج به یک سال استراحت دارم که خستگی این چند وقته از تنم در بره. حالا امید بستم به تعطیلات بین دو ترم. از عالم و آدم بی خبرم. فقط از روی نوشته زیبای بهرنگ و وبلاگ نازلی فهمیدم که بابک بیات رفت. انگاری این آدم ها که می رن یهویی یاد آدم می یارن که اون روزها که پر از رویا و آروز بودیم هم رفتن و تموم شدن. درسته که اون روزا هم بیشترش خیالبافی می کردیم، اما حداقل رویاهامون قشنگ بودن. حالا هر چی به پیش رو نگاه می کنم می بینم رویاهامون داره کمرنگ تر و کمرنگ تر می شه و به جاش کابوس احمدی نژادها می شینه. دلم کلی برای آقای همخونه آلوچه خانوم مهربون هم گرفت که این همه تلاش کرد. اینجور موقع ها آدم حس می کنه چقدر نمی تونه، و این نتونستن حس بدی به آدم می ده، و این روزها پر از نتونستن هاست. ولی خب باید از تو دل همین نتونستن ها یه چیزی در آورد. نیما تو وبلاگ نازلی خبر داد که تو ایران هم سیستم کارت اهدای اعضا هست. خب شاید این قدم اول باشه که بریم از این کارت ها بگیریم و به بقیه هم بگیم. نه فقط برای بابک بیات ها، بلکه برای آدم های معمولی. آدم هایی مثل خودمون، رویاباف ها...


برای کمپین سنگسار هیچکاری نکردم این روزها. فقط شاهد خاموش چیزهایی بودم که به ناامیدی این روزهام بیشتر دامن زد. پای یک ایمیل اونقدر گریه کردم که بعدش از حالت خودم خنده ام گرفت. ناگفتنی ها اونقدر زیاده که گاهی طاقت آدم تموم می شه. و از اونطرف، دهن آدم باز می مونه از پررویی مقاماتی که تو روز روشن، بر خلاف مدارکی که خودشون می دونن وجود داره، ادعا می کنن که در ایران سنگسار نشده. این بیانیه کمپین بدون سنگسار در جواب به این دروغ هاست. و نکته مثبتی که من توی بیانیه دیدم پیشنهاد تشکیل کمیته حقیقت یابه. تو کشورهای آمریکای لاتین، تو زمان خفقان و دیکتاتوری، کمیته های حقیقت یاب جواب داده. مهرانگیز کار یه بار پیشنهاد داد به وبلاگ نویس ها که در این مورد تحقیق کنن و در موردش مطلب بنویسن که البته خبر خاصی نشد. ولی به نظرم خیلی مهمه که از هرجایی که شده تشکیل این کمیته ها شروع بشه.


ده روز سخت رو گذروندم و به بابک هم که اومده بود اینجا خیلی بد گذشت به خاطر آشفتگی های من. به هر حال باید تصمیم های جدی بگیریم و تصمیم های جدی همیشه سخته. حالا تو ده روز آینده یه پروژه باید تحویل بدم (پس فردا!) و سه تا مقاله آخر ترم و یک امتحان. اصلا وقت فکر کردن هم ندارم چون خیلی بعیده که تو این وقت کم بتونم کارهام رو تموم کنم. هیچوقت اینجوری نشده بودم. تجربه عجیبیه.


حالا بعد از اینهمه غرزدن و منفی بافی، از چیزای خوب هم حرف بزنم. راوی مهربون شهرمون خونه جدید گرفته. کلی خونه اش خوشگله که البته از طراحش که بچه خودمه کمتر از این انتظار نمی رفت! راوی مهربون، کلی مبارکه خونه جدید آونگ خاطره هات.


یه اتفاق خوب دیگه هم قراره هفته دیگه بیفته که هنوز تا کاملا اتفاق نیفته باورم نمی شه و واسه همین فعلا هیچی نمی گم. دعا کنین بشه. خیلی حالم خوب می شه اونوقت...


چقدر قاطی پاتی شد این پست. نمی دونم وسط اینهمه کار وبلاگ نوشتنم چی بود!



November 25, 2006


صحنه آخر


همه اش به صحنه آخر فیلم لیلا فکر می کنم. دارم همه چی رو می دم به دست باد و به امید تکرار شدن صحنه آخر فیلم لیلا و خنده دارش اینه که اصلا نمی شه حدس زد بعد از اون صحنه آخر چه اتفاقی می افته...



November 20, 2006


سوال های بی جواب


جدی چطور می شه که برای شوک الکتریکی دانشجوی یو سی ال ای اینقدر سر و صدا می شه (که باید هم می شد) ولی بعدش مرگ این دانشجوی سبزواری سر و صدای چندانی نمی کنه؟ اصلا چیکار می شه کرد؟ سرو صدا برای موضوع اون دانشجوی یو سی ال ای فایده داشت چون یه نفر پاسخگو بود و حداقل دانشگاهش مجبور شد حکم به تحقیقات مستقل بده. ولی، تو روز روشن، بسیج دانشجویی زده طرف رو به اسم اعتقادات و تکلیف شرعی کشته. کی باید جواب بده؟ اصلا کاری از دست کسی بر میاد؟ اصلا سر و صدا فایده داره وقتی پاسخگویی وجود نداره؟ مرد دیگه. مثل بقیه. اسانلو رو هم که تو روز روشن برداشتن کتک زدن و شلیک هوایی و بردنش زندان دوباره. زبونش رو بریدن و اونقدر اذیتش کردن کافی نبود. فعالان جنبش زنان رو گرفتن وسط میدون شهر کتک زدن، بعدش با وثیقه 15 میلیون تومنی ولشون می کنن و وحشی هایی که کتکشون زدن دارن راست راست می گردن!! جنگله دیگه. حالم از خودم به هم می خوره. اینجا نشستم فقط تایپ می کنم و هیچ غلطی هم نمی تونم بکنم. جدی چیکار می شه کرد جز فحش دادن به هم دیگه و به جمهوری اسلامی؟


کمی تا قسمتی مرتبط:
*آیا از خارج برای حقوق بشر در ایران کار می‌توان کرد؟
**طرح چند سؤال




"کدام قله، کدام اوج؟
مگر تمامی این راه های پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطه تلاقی و پایان نمی رسند؟
به من چه دادید، ای واژه های ساده فریب
و ای ریاضت اندام ها و خواهش ها؟
اگر گلی به گیسوی خود می زدم
از این تقلب، از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده تر نبود؟"


فروغ - وهم سبز



November 16, 2006


این متن های بیشمار...


می گفت فقط اون دو نفر نیستن که می رن تو رختخواب. در واقع چهار نفرن، خودشون دو نفر و رویای یه نفر دیگه تو ذهن هرکدومشون. و شاید راست می گفت. و شاید رویای یه نفر هم نه همیشه، رویاهای مختلف. حتی رویای همون آدمی که بغلت دراز کشیده، رویای تصویری که خودت ازش ساختی. و مگه نه اینکه هر آدمی هم یه جور متنه؟ و تو ممکنه یه جوری بخونیش که کاملا فرق داشته باشه با اونجوری که خودش خودش رو می خونه؟ و مگه نه اینکه هر متنی می تونه به تعداد آدمای مختلف جورهای مختلفی خونده شه؟ و اون کنارت می خوابه و تو اونجوری که دلت بخواد می خونیش. توی ذهنت از خوندنت رویا می سازی. رویاها رو پر و بال می دی و گاهی اونقدر سورئال می شه همه چی که خودت هم یادت می ره چی به چی بود. اما از همه پیچیده تر وقتی می شه که متن های زندگی ات زیاد بشن. متن ها و تفسیرها و رویاها با هم قاطی بشن. و بدتر از اون وقتیه که دیگه نفهمی خودت رو چطوری باید بخونی. یهویی تبدیل می شی به یه متنی که زبونش رو اصلا نمی فهمی. یه سری نشانه که برات هیچ مفهومی ندارن. و بعد هاج و واج می مونی در برابر تفسیرهای مختلف آدم های مختلف از متنی که تو باشی. سعی می کنی گوش بدی ببینی چی می گن شاید یه خورده خودت هم سر دربیاری. اما از این همه تفسیر مختلف سرگیجه می گیری. بعد شروع می کنی به رویا ساختن. رویا بافی درباره متنی که شاید باشی. متنی که اصلا نمی دونی چطوری باید بخونیش.


شاید اصلا نباید تو قید و بند خوندن متن ها بود که مدام در حال تغییرن. شاید اصلا رویابافی هیچ اشکالی هم نداشته باشه. شاید اصلا باید فقط دم رو غنیمت شمرد و ول شد توی لحظه های کشدار و "سبکی تحمل ناپذیر هستی." شاید باید بیخیال تغییر دادن لحظه ها شد و گذاشت همینجوری طی بشن. شاید نباید خواب این لحظه ها رو به هم زد. بالاخره یه چیزی می شه. همیشه آخرش یه چیزی می شه...



November 13, 2006


دلم می خواست از یه نفر به خاطر همه زحمت هایی که می کشه و کمک هایی که بی سر و صدا می کنه درست حسابی تشکر کنم، ولی می دونم که تو قید و بند این چیزا نیست و برای همین هم اصلا دوست نداره تو عرصه عمومی باشه خیلی. این رو می نویسم تا اگه یه روزی اینجا رو دید بدونه که همه اون هایی که بهشون کمک کرده ممنونش هستن. خیلی خیلی زیاد...




مرسی از همه تبریک هاتون. کلی ذوق کردم و خوشحالم که اینقدر دوست خوب و با محبت دارم. اکثرا گفته بودین که ایشالا پنجاه سالگی وبلاگم. داشتم فکر می کردم اون موقع تقریبا 80 ساله ام و از بس پشت کامپیوتر نشسته ام دستام دیگه کار نمی کنه، باسن مبارک هم داغونه، چشمام هم نمی بینه. احتمالا اون موقع وبلاگ صوتی باید داشته باشم! شاید هم یه چیزی اختراع شه برای مصرف عامه که ببندیم به کله امون یا چونه امون و دراز بشیم رو به قبله و دستگاهه واسه خودش فکرمون رو بخونه و وراجی ها رو تو وبلاگ بنویسه! البته اگه من هستم که هرجور شده اون موقع هم از وراجی کم نمی آرم.


در این لحظه که وبلاگ دارم می نویسم ساعت 6 صبحه. امروز آخرین مهلت گذروندن کلاس رانندگیه برای جریمه اون تصادفی که کرده بودم. دارم کلاس رو آن لاین می گذرونم و حرص می خورم. کلا دیگه خیلی کم رانندگی می کنم. این شرکت بیمه ماشینی که موقع تصادف سوارش بودم هم بازی در آورده مثل اینکه. با اون خانومه هم که دیگه حرف نمی زنم بدونم چی شده. فقط از وکیل اون کسی که باهاش تصادف کردم نامه گرفتم و اداره رانندگی اینجا هم نامه داده و خلاصه باید یه سری دوندگی کنم وسط این همه کار. اصلا هر موقع یاد تصادف می افتم دوباره اعتماد به نفسم می ره زیر صفر. خانومه هم بچه اش رو هفته پیش به دنیا آورده و خدا رو شکر بچه اش سالمه. البته خانومه دیگه با هام حرف نمی زنه چون همه کمک هایی که بهش کردم رو از یادش رفته و فقط من رو به چشم پول ماشینی که از دستش رفت می بینه و کلی هم پشت سرم در سطح بین المللی (!) حرف زده و اینا. خلاصه که طوفان ملخ ها دست از سرم بر نمی داره.


هنوز مقاله ده صفحه ای کلاس سه شنبه تموم نشده. یه پرزنتیشن هم صبحش دارم. خیلی هم خسته ام. ولی خب وقتی زیاد کار دارم خوبه چون فکر و خیال زیاد نمی کنم. حالا وسط همه این کارها وبلاگ آشپزی خسن آقا رو هم دیدم و هوس ته چین کردم! ماست های اینجا مزه خر می دن و من هم خودم ماست نزده بودم. خلاصه دیدم با این ماست بیمزه ای که من داشتم خیلی مایه ته چین بدمزه شده و یه خورده آب لیمو به مایع اضافه کردم به جای ترشی ماست! البته هیچ فایده نکرد و ته چین بیخودی از آب در اومد!


راستی راجع به سنگسار خیلی بحث های خوبی داره می شه. این مطلب و این مطلب آقای سید آبادی و این مطلب معصومه خوندنی هستن. خودم هم صد ساله می خوام یه چیزی بنویسم راجع به بعضی کامنت ها اگه کار دانشگاه بذاره. فکر می کنم در کنار خود مجازات سنگسار که غیرانسانیه، توجه به مقوله "خیانت" زن و اینکه جامعه به زنی که به شوهرش "خیانت" می کنه چجوری نگاه می کنه هم مهمه. گاهی فکر می کنم سنگسار اجتماعی و فرهنگی به همون اندازه سنگسار جزایی وحشتناکه...




November 12, 2006


مهرانگیز کار دات کام فیل تر شده؟


چند تا ایمیل گرفتم که سایت خانوم کار فیل تر شده از بعضی جاها (بابا فیل که تر و خشک نداره. چرا نمی گیرین قضیه رو که چرا این رو جدا می نویسم؟! نمی خوام فیل منم تر بشه!)


می شه برام پیغام بذارین که می تونین ببینین سایت خانوم کار رو یا نه؟ (البته تو کشور گل و بلبل!) مرسی.


---
خب مرسی، مثل اینکه آره! چند روز دیگه دومین جدید رو می ذاریم و باز دومین های بعدی! مثل بقیه! عجب اوضاع مسخره ایه به خدا. فقط سودش به این شرکت های ثبت دومین می رسه ظاهرا!!



November 9, 2006


پنج سال وراجی مداوم!


خورشید خانوم


پنج سال شد امروز که دارم ور می زنم! مرسی برای تحمل ها و دوستی ها. وبلاگ بهترین اتفاق عمرم بوده. وبلاگ شخصی من که نه چیزی یاد می ده، نه تخصصیه، نه جدی، و فقط درد و دل و لوس بازی و شخصی نویسی و خاطره نویسی و گپ دوستانه است، باعث شد که بهترین دوستای دنیا رو پیدا کنم. مرسی، مرسی، مرسی. بقیه اش رو بعدا می نویسم. الان احساساتی شدم یاد یه سری خاطره های خوب وبلاگی افتادم، یاد آدم هایی که دوست داشتم و دارم و دلم براشون خیلی تنگ شده. کاشکی بتونیم دوباره همه فرحزاد جمع بشیم و کباب کوبیده مگس نشان بخوریم و قلیون و سیگار بکشیم و غیبت کنیم و بی ناموس بازی در بیاریم و اونقدر بخندیم تا بندازنمون بیرون. دلم تنگ شده برای همه اون روزای دوستی، عاشقی، رفاقت، خنده، خاطره، فراموشی...




November 8, 2006


دنیا از شر رامی خلاص شد(احتمالا!) + سانسور


اونقدر درس داشتم و کلاس و بی خوابی که نرسیدم بیام اینجا راجع به راهپیمایی اینترنتی بر علیه سانسور اینترنت بنویسم. حالا قراره چند روز دیگه روی سایتشون بمونه و اگه می خواین راهپیمایی کنین می تونین برین اینجا. ولی خب جدا حس بدی داد وقتی بر علیه ایران رای دادم! خیلی حس بدی بود. کار سمبولیک دردناکی بود!


خبر استعفای رامسفلد هم که تو دانشگاه ما عین بمب صدا کرد و ملت جشن گرفته بودن. از نتیجه انتخابات هم بهتر بود به نظر من! راجع به انتخابات آمریکا این مطلب احسان ابطحی رو بخونین اطلاعات و لینکای خوبی داده. دیروز استادای ما و بچه ها همه روی سینشون یه آرمی زده بودن که "من رای دادم." البته چند تا از بچه های خیلی چپی امون رای ندادن و می گفتن این سیستم کلا خرابه و منم بهشون گفتم فکر خودتون نیستین فکر ملت های بدبخت دیگه باشین! ولی به جز اونا هرکی رو می دیدم تو دپارتمان های خودم دموکرات رای داده بود. این دهات ما کلا رای هاش دموکرات بود هرچند ایالت بیشتر محافظه کاره. ولی نماینده جمهوری خواهای فلوریدا اونقدر دیوانه بود که خیلی از جمهوری خواها هم از نماینده دموکرات (نلسون) حمایت کردن و بردش. فرماندار ولی دوباره جمهوری خواه شد که هرچی باشه باز فکر کنم از داداش بوش بهتر باشه. از همه باحال تر هم کلانتر شهر ما بود که برای اولین بار یه زن شد (که البته دموکرات هم هست.) کلا شهر و دانشگاه امروز حال و هواش باحال بود. دیشب هم مثل اینکه کلی پارتی اینا بوده همه جا. فکر کنم بشه دوباره به آمریکا امیدوار شد مخصوصا که رئیس مجلس نمایندگان نانسی پلوسی شد که خیلی زن باحالیه. مگه اینکه قبل از انتخابات رئیس جمهوری دوباره یه بامبول جدید در بیاد.


خبر بد هم اینکه ظاهرا سایت میدان رو بعضی آی اس پی ها امروز فیل تر کردن. حالا یه فکری به حالش می کنیم. چیز عجیبی نیست دیگه این چیزا. فقط این سرعت عملشونه که منو کشته! حالا به جاش می ریم راهپیمایی اینترنتی می کنیم!




November 6, 2006


یه گاز سیب سرخ!


نمی شد واسه این یه پست جدا ننوشت. اتفاق مهمیه! علیداد یه گاز سیب سرخ رو یادتونه؟ همون که آدما و حواها رو جدا کرده بود؟ همون پسر خوبی که یکی از اولین وبلاگ نویسا بود و کلی ماه بود. حالا دوباره داره می نویسه تو یه وبلاگ جدید. چه کیفی می ده بچه ها دارن دوباره می نویسن. فقط جای ندا و امیرحسابدار خالیه الان.




عفو بین الملل و کمپین لغو سنگسار


سازمان عفو بین الملل هم یه پتیشن (به قول خودشون آکسیون) گذاشته. خوبی اش اینه که خطاب به خامنه ای و احمدی نژاده و مستقیم ایمیل می شه به دفترشون. پتیشن مال سایت میدان خطاب به شاهرودی و حداد عادله.


اینجا که برین، نامه حاضر و آماده است. فقط زیرش اسمتون رو می تونین بنویسین و بفرستین بره. نا امید هم نباشین دیگه. باید اونقدر کچلشون کرد تا مجبور شن رسما از قانون حذفش کنن.


***


اینم بی ربط بگم برم! بالاخره اومدن امروز خونه رو بازرسی کنن. رسما یک دقیقه بیشتر نبودن تو خونه و یه نگاه سرسری انداختن و گفتن قبولم! اینهمه خودم رو کشتم برای هیچ! حالا باید همه آشعالایی که چپوندم تو کمدا رو دربیارم بیرون ببینم چی رو کجا گذاشتم!



November 5, 2006


من حالم یه جورایی خیلی خوبه. این همه اینجا نق زدم، گفتم بگم این دفعه که حالم خوبه، با وجود اینکه دنیا داره یه جورایی روی سرم خراب می شه! آدم وقتی تو شرایط مزخرف قرار می گیره باید سعی کنه اول قبول کنه که اوضاع خرابه، بعد هم یه تلاشی بکنه برای تغییرش. وگرنه دست رو دست بذاره تغییری ایجاد نمی شه و ممکنه حالش هی هم بدتر شه. خلاصه منم تغییرات خوبی تو دنیای کوچیک خصوصی خودم دادم و حالا حالم خیلی بهتره و دارم مشکلات رو راحت تر تحمل می کنم. با بابام هم حرف زدم و جزو معدود دفعاتی بود که کلی بهم آرامش داد که واقعا لازم داشتم. الان خیلی بهتر روی درسم دارم تمرکز می کنم که چند هفته گذشته یه جورایی تحت تاثیر قرار گرفته بود و اوضاع خراب شده بود. خلاصه من الان یک لبخند روی لب هامه و کلی آرامش دارم. همیشه می شه حباب های جدیدی ساخت و فوتشون کرد و به دست باد سپردشون...


به این کمپین سنگسار هم کمک کنین بابا. خیلی جالبه واقعا که تو وبلاگ ها چه چیزایی یهو مهم می شه. همه جا داره کمپین خوب پیش می ره به جز تو وبلاگا. البته شاید فیلم زندگی خصوصی یه آدم و مسابقه دوزاری وبلاگ ها مهم تر باشه. خوبه دیگه، سرمون رو گرم می کنیم و یادمون می ره که 11 تا آدم منتظرن که یه روزی آروم آروم با سنگ تیکه پاره بشن و جون بدن. یادمون می ره که شاید آدم های دیگه ای هم در آینده به این وضع دچار بشن. یادمون می ره که دو تا آدم همین چند وقت پیش یه جای ایران به همین شیوه کشته شدن. آدمایی که لزوما از ما آدم های بدتری نیستن. آدمایی شاید مثل خودمون. آدمایی که شاید بهای عشقشون رو پرداختن. دنیای عجیبیه...



November 4, 2006


به کمپین لغو همیشگی سنگسار کمک کنین لطفا


آهای وبلاگستان عزیز!


نمی دونم تا حالا در مورد کمپین لغو همیشگی سنگسار خوندین یا نه. به هر حال، وبلاگستان می تونه خیلی به این کمپین کمک کنه. یه گروه فعال زنان دور هم جمع شدن و این کمپین رو راه انداختن و از یک گروه مشاور در جاهای مختلف دنیا هم کمک کردن تا کمپین رو به شکلی که الان بخش آن لاینش (امضای پتیشن و اطلاع رسانی) رو می بینین راه بندازن. (اطلاعات بیشتر در مورد کمپین و اعضای اولیه اون رو می تونین اینجا ببینین.)



Stop Stoning Forever


"هدف اين کمپين تغيير قانون مجازات اسلامي به گونه اي است که ديگر هيچ حکم سنگساري صادر و اجرا نشود."


چیکار می تونین شما بکنین؟


اول اینکه امضا کنین! همه این امضاها به دفتر شاهرودی و حداد عادل فرستاده می شه. اگر اشتباه نکنم هر امضایی اوتوماتیک به دفتر شاهرودی و حداد عادل ایمیل می شه و در ضمن پتیشن و کل امضاها بعدا به دفترشون فرستاده می شه.


دوم اینکه در این مورد بنویسین. نظرتون رو بگین. انتقاداتون رو بگین و البته در کنارش پیشنهاد کنین که چطور می شه این کمپین رو موثرتر کرد. (اگه چیزی نوشتین لطفا لینکش رو برای من تو کامنت بذارین. خیلی خیلی ممنون می شم.)


سوم اینکه اگه رابطه و ضابطه(!) دارین که این کمپین پخش بشه، در موردش تو کوچه و خیابون حرف زده شه، به گوش مقامات برسه و غیره، دریغ نکنین.


چیزی که الان تو این لینک ها می بینین بخش آن لاین قضیه هست. مسلما این کمپین باید بخش آف لاین داشته باشه (که داره). شاید شما بتونین هم آن لاین و هم آف لاین بهش کمک کنین.


و اما چند تا نکته که تا همین الان در موردشون سوال پیش اومده:


1- چرا تمرکز روی سنگسار فقط که الان فقط با جون 11 تا آدم (9 زن و دو مرد) سر و کار داره؟ مگه اینهمه بدبختی ها و نابرابری ها وجود نداره که زن های بیشتری رو تحت تاثیر قرار داده؟
- خب این حرف بی ربط نیست. اما این روزها کمپین های مختلفی به راهه که که هر کدوم با استراتژی های جداگانه ای رو موضوعات مختلفی دارن کار می کنن. بعضیا روی موضوع های کلی و بعضیا روی موضوعات تخصصی تر. کمپین سنگسار مثل سایر کمپین های تخصصی فمنیستی روی حادترین بخش هایی انگشت می گذاره که معلول هستند و در روند علت یابی اون می شه بسیاری از قوانین ضد زن را نشونه گرفت مثل طلاق، ازدواج اجباری و تعدد زوجات (و در سطح گسترده تر مجازات اعدام). همه اینا در کنار هم (و با استراتژی ها و ایدئولوژی های مختلف) جنبش زنان ایران رو تشکیل می دن. گروهی که الان داره رو سنگسار کار می کنه هم امکاناتش، شرایط سیاسی و اجتماعی، و مشکلات رو در حدی دیده که بتونه و بخواد روی این کمپین به طور مشخص و با این استراتژی های فعلی کار کنه. در ضمن جون حتی یک انسان هم مهمه. بحث اولویت بندی حقوق زنان هم بحث قدیمی ای هست و در موردش زیاد حرف زده شده. البته می شه هنوز در مورد همه اینا بحث کرد.


2- مگه واقعا سنگسار تو ایران انجام می شه؟ درسته که قانونش هست، ولی اجرا نمی کننش که.
- یه مدتی اینطوری بود. این و این رو بخونین در مورد سنگسار هایی که قبلا واقعا تو ایران انجام شده (و مطمئنا خیلی سنگسارهای دیگه هم بوده که اصلا نمی دونیم. باید از مهرانگیز کار بپرسیم ببینیم اون یادش می یاد با چند تا پرونده سنگسار سر و کار داشته یا نه!) از همه بدتر اینکه همین امسال دو نفر واقعا در مشهد سنگسار شدن بدون اینکه صداش در بیاد. خیلی شانس آوردیم که قضیه اشرف کلهر هم عمومی شد و حکمش که واقعا قرار بود اجرا بشه با تلاش های وکلاش (و پتیشنی که واقعا موثر واقع شد) متوقف شد.


3- چرا رو سنگسار زوم کردین و اصلا رو بحث لغو اعدام کار نمی کنین؟
در مورد این توضیح زیاد می شه داد. تو یه پست دیگه نظر خودم و نظر اعضای کمپین رو می نویسم. (در مورد سوال های دیگه هم بعدا می نویسم.)


کل ماجرای کمپین رو تو ادامه این مطلب هم می ذارم اگه حوصله کلیک کردن روی تک تک لینک ها رو ندارین و می خواین همه رو یه جا بخونین! پس خواهش می کنم اول این پتیشن رو امضا کنین اگه بهش اعتقاد دارین و بعد هم هرکاری از دستتون بر میاد انجام بدین.

***


فراخوان کمپين بين المللی قانون بی سنگسار: برای حمايت از حذف مجازات سنگسار از قوانين ايران


کمپين قانون بی سنگسار با هدف تغيير قانون مجازات اسلامی به گونه ای که ديگر هيچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود، رسما کار خود را آغاز کرد.


در ارديبهشت ۸۵، در پی انتشار غيررسمی خبر سنگسار يک زن و يک مرد در مشهد، جمعی از فعالان جنبش زنان به فکر افتادند تا برای لغو قانون سنگسار فعاليتهايی را آغاز کنند. با وجود انکار مقامات رسمی، تحقيقات فعالان جنبش زنان ثابت کرد خبر سنگسار در بهشت رضای مشهد صحت داشته است. وقتی در مرداد ماه ۸۵، به اشرف کلهری، محکوم به سنگسار در زندان اوين ابلاغ شد که حکم رجم تا ۱۵ روز ديگر به اجرا در می آيد، جمع کثيری از فعالان جنبش زنان، در نامه ای به رييس قوه قضاييه خواستار توقف اجرای حکم اشرف کلهری شدند و همزمان از وی و نمايندگان مجلس خواستند قوانين مربوط به مجازات سنگسار را لغو کنند.


از سوی ديگر اعضای شبکه وکلای داوطلب در جستجوی دو ماهه خود ۹ زن و ۲ مرد را در زندانهای مختلف ايران يافتند که به سنگسار محکوم شده بودند و پرونده های برخی از آنان وضعيت بحرانی داشت. وکلای هفت زن محکوم به سنگسار، با ارسال نامه ای به رييس قوه قضاييه، ضمن اعلام نگرانی نسبت به سرنوشت موکلانشان، خواستار تغييير قانون شدند. بدينسان، با تصميم جمعی از فعالان جنبش فرامليتی زنان، برخی از فعالان جنبش زنان در ايران، سازمانهای غيردولتی زنان و شبکه وکلای داوطلب، کمپين بين المللی "قانون بی سنگسار" آغاز شد.


هدف اين کمپين تغيير قانون مجازات اسلامی به گونه ای است که ديگر هيچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود.


اطلاعات بيشتر درباره کمپين و اعضای آن را می توانيد اينجا بخوانيد.


اعضای کمپين بين المللی "قانون بی سنگسار" بدينوسيله از همه فعالان جنبش زنان در ايران، فعالان فرامليتی جنبش زنان، فعالان حقوق بشر در ايران و سراسر جهان و تمامی زنان و مردان معتقد به حقوق بشر درخواست می کنند با امضای دادخواست (پتيشن) اين کمپين مخالفت خود را با اجرای چنين مجازات غير انسانی اعلام کنند و از تمامی کسانی که می شناسند بخواهند با امضای دادخواست به اين حرکت جهانی بپيوندند.


برای نجات جان ۱۰ زن و دو مرد و لغو قانون سنگسار، اينجا را کليک کنيد.


***


دادخواست برای حذف مجازات سنگسار از قوانين ايران


مجازات سنگسار در دنيای امروز آنچنان غير انسانی و غير قابل پذيرش است که حتی حکومتگران نيز از افشای آن شرمگين بوده و اجرای آن را در ايران تکذيب می کنند. با اين همه، اين مجازات همچنان بخشی از قوانين کيفری ايران را به خود اختصاص داده و اجرای آن بی هيچ تضمين جدی همواره در معرض بروز قرار دارد.


ما امضا کنندگان زير به شدت نگران اجرای حکم سنگسار به عنوان يک مجازات در نظام حقوقی ايران هستيم. با اينکه مقامات قضايی دستور توقف سنگسار را در بهمن ماه ۱۳۸۱ صادر کردند؛ اما اجرای سنگسار متوقف نشده است.
در ارديبهشت ماه ۱۳۸۵ يک زن و يک مرد به نام های محبوبه . م و عباس . ح در مشهد سنگسار شده اند.


پيش از سنگسار با اين محکومان همچون مردگان رفتار شد؛ بدنهايشان در مرده شويخانه بر اساس موازين اسلامی غسل داده شد و سپس در کفن پيچانده شدند. محبوبه تا شانه، و عباس تا کمر، در خاک دفن شدند. اين دو سپس از سوی جمعيتی که برای کشتن تدريجی آنان داوطلب شده بودند، هدف پرتاب سنگ قرار گرفتند در حالی که حتی خبر سنگسار آنان در رسانه های داخلی با عنوان اعدام منتشر شد.


در حال حاضر، جدا از اين دو مورد که حکم آنها به اجرا درآمد، دستکم ۱۱ نفر ديگر، از جمله نه زن به اسامی زير در فهرست محکومان سنگسار قرار دارند که وضعيت آنها بسيار نگران کننده است. همچنين ممکن است موارد ديگری از محکومان به حکم سنگسار در ديگر زندانهای کشور باشد که ما از آنها بی خبريم:


۱.پريسا الف. ( زندان عادل آباد، شيراز)
۲.کبری، ن. (زندان تبريز، تبريز)
۳.خيريه، و. (زندان سپيدار، اهواز)
۴.ايران، الف. (زندان سپيدار، اهواز)
۵.ملک (شمامه) قربانی ( زندان اروميه، اروميه)
۶.حاجيه اسماعيل وند ( زندان جلفا، جلفا)
۷.صغری مولايی (زندان ورامين، ورامين)
۸. اشرف کلهری (زندان اوين، تهران)
۹. فاطمه، ؟، (يکی از زندانهای استان تهران)
۱۰. زهرا رضايی (زندان رجايی شهر، کرج)
و دو مرد:
۱.عبدالله فريور (زندان ساری، ساری)
۲.نجف الف. (زندان عادل آباد، شيراز)


بر اساس ماده ۶ کنوانسيون بين المللی حقوق سياسی و مدنی که در سال ۱۹۷۵ به امضا و تصويب ايران رسيد، "در کشورهايی که مجازات اعدام لغو نشده است، حکم مرگ فقط بايد برای جدی‌ترين جنايات صادر شود." ماده ۷ همان کنوانسيون می گويد :" هيچکس نبايد در معرض شکنجه يا رفتار تحقيرآميز و مجازات غير انسانی و ترذيلی قرار گيرد. درحالی که قانون مجازات اسلامی ايران به قاضی اين اختيار را می دهد در صورتی که مايل باشد، حتی با وجود کافی نبودن شواهد و مدارک، متهم را مجرم اعلام کرده و او را به سنگسار محکوم کند. ماده ۱۰۵ قانون مجازات اسلامی ايران اين اختيار را به قاضی می‌دهد که در صورتی که شواهد و مدارک لازم برای اثبات "زنا" وجود ندارد، با "علم" خويش متهم را محکوم نمايد و به بيان ديگر، حکم سليقه ای صادر کند.


ما امضا کنندگان زير ضمن تاکيد بر لزوم تغيير تمام قوانين خلاف حقوق بشر و تبعيض آميز، براين باوريم که هيچ جرمی مستحق مجازات سنگسار نيست و بدينوسيله لغو اين مجازات غيرانسانی را خواستاريم.


رونوشت: به مقامات ذيربط


***


معرفی کمپين "قانون بی سنگسار"


پيشينه:
در ارديبهشت ماه ۸۵، زمانی که خبر سنگسار يک زن و يک مرد دهان به دهان می گشت، جمعی از فعالان جنبش زنان به فکر افتادند تا برای لغو قانون سنگسار فعاليتهايی را شروع کنند. به خصوص اينکه با وجود صدور دستور توقف اجرای حکم سنگسار در دی ماه ۸۱ از سوی هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضاييه، اخبار پراکنده ای مبنی بر اجرای آن به صورت رجم، يا اعدام از شهرهای مختلف به گوش می رسيد. با وجود انکار مقامات رسمی، تحقيقات فعالان جنبش زنان ثابت کرد خبر سنگسار يک زن و يک مرد در بهشت رضای مشهد صحت داشته است. وقتی در مرداد ماه ۸۵، به اشرف کلهری، محکوم به سنگسار در زندان اوين ابلاغ شد که حکم رجم تا ۱۵ روز ديگر به اجرا در می آيد، جمع کثيری از فعالان جنبش زنان، در نامه ای به رييس قوه قضاييه خواستار توقف اجرای حکم اشرف کلهری شدند و همزمان از وی و نمايندگان مجلس خواستند قوانين مربوط به مجازات سنگسار را لغو کنند.

از سوی ديگر وکلای عضو شبکه وکلای داوطلب در جستجوی دو ماهه خود ۹ زن و ۲ مرد را در زندانهای مختلف ايران يافتند که به سنگسار محکوم شده بودند و پرونده های برخی از آنان وضعيت بحرانی داشت. بدينسان، با تصميم جمعی از فعالان جنبش فرامليتی زنان، برخی از فعالان جنبش زنان در ايران، سازمانهای غيردولتی زنان و شبکه وکلای داوطلب، کمپين "قانون بی سنگسار" آغاز شد.


هدف:
هدف اين کمپين، تغيير قانون مجازات اسلامی به گونه ای است که ديگر هيچ حکم سنگساری صادر و اجرا نشود. در همين راستا ، استناد اعضای کمپين به اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی است که در ماده ۷ آن دولتهای عضو، و از جمله دولت ايران از اعمال مجازاتهای غير انسانی و ترذيلی منع شده اند.


اعضای کمپين "قانونی بی سنگسار":


هيات مشاوران کمپين:
۱. دکترهما هودفر، استاد مردمشناسی، دانشگاه کنکورديا، مونترال، کانادا
۲. دکتر ويويان وی، استاد دانشگاه شهر هنگ کنگ، چين
۳.دکتر فريدا شهيد، جامعه شناس و فعال جنبش زنان، هماهنگ کننده مرکز تحقيقات زنان (شرکتگاه) در لاهور، پاکستان
۴.دکتر والنتين مقدم، مدير بخش برابری جنسيتی و توسعه قسمت حقوق بشر و پيکار عليه تبعيض، سارمان علمی-فرهنگی ملل متحد (يونسکو)، فرانسه، استاد جامعه شناسی و مطالعات زنان، دانشگاه پوردو، آمريکا (۲۰۰۷)
۵. الهه امانی، موسس ائتلاف زنان آسيا و خاورميانه (CWAME)، آمريکا
۶. دکترنيره توحيدی، استاد و مدير گروه مطالعات زنان دانشگاه کاليفرنيا، آمريکا
۷. مهرانگيز کار، محقق برنامه حقوق بشر دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد، آمريکا
۸. دکتر آزاده کيان، دانشيار علوم سياسی، دانشگاه پاريس ۸، فرانسه
۹. دکتر جوزفا فرانسيسکو، مدير اجرايی موسسه "زنان و جنسيت" کالج ميريام، هماهنگ کننده منطقه جنوب شرقی آسيای DAWN، فيليپين
۱۰. جکی هانت، عضو هيات مديره سازمان Equality Now، انگليس
۱۱. دکتر زيبا ميرحسينی، استاد دانشکده حقوق دانشگاه نيويورک، آمريکا
۱۲. دکتر الهه رستمی، استاد مطالعات توسعه SOAS، دانشگاه لندن
۱۳.دکترشيرين عبادی، حقوقدان، برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۰۳
۱۴. فريده غيرت، حقوقدان، وکيل پايه يک دادگستری، عضو سابق هيات مديره کانون وکلای دادگستری

تحقيق و ادوکيسی:
آسيه امينی، صنم دولتشاهی، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، سهيلا وحدتی


اعضای شبکه وکلای داوطلب:
بهاره دولو (وکيل حاجيه اسماعيلوند)، غلامحسين رييسی (وکيل پريسا، الف.)، شادی صدر (وکيل اشرف کلهری، ايران، الف. و خيريه، و.)، الهام فهيمی (وکيل ملک قربانی)، فتانه کيان ارثی (وکيل کبری، ن.)، محمد مصطفايی (وکيل ملک قربانی) و ساير اعضای شبکه وکلای داوطلب


سازمانهای حمايت کننده:
دبيرخانه عمومی سازمان عفو بين الملل
عفو بين الملل اسپانيا
مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان


لطفا اگر گروههای حقوق بشری يا سازمانهای زنان ديگری را می شناسيد که از اين کمپين حمايت کرده اند ما را با خبر سازيد.


قدردانی
بدينوسيله تشکرات عميق خود را به همه دوستان ناشناس و کسانی که از اهداف کمپين به هر شيوه ای حمايت کرده يا خواهند کرد ابراز می داريم.


دادخواست (پتيشن) کمپين را در اين صفحه ببينيد.


اسامی امضا کنندگان و حمايتگران اوليه دادخواست کمپين:


آزاده کيان، دانشيار علوم سياسی، دانشگاه پاريس ۸، فرانسه
آون متيسون، Pathway Consulting، آمريکا
اسما جهانگير، حقوقدان، پاکستان
آسيه امينی، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان، ايران
اعظم خاتم، جامعه شناس، ايران
الهام فهيمی، حقوقدان، عضو موسسه راهی، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
الهه امانی، موسس ائتلاف زنان آسيا و خاورميانه (CWAME)، آمريکا
الهه رستمی، استاد مطالعات توسعه SOAS، دانشگاه لندن
ايزابت اله، مردمشناس، CNRS، عضو ليگ حقوق بشر، فرانسه
بتی ويليامز، برنده جايزه صلح نوبل، ۱۹۷۶، ايرلند
بهاره دولو، حقوقدان، عضو موسسه راهی، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
بيتا طاهباز، فعال جنبش زنان، ايران
پرستو دوکوهکی، روزنامه نگار و وبلاگر، فعال جنبش زنان، ايران
پروانه حاجيلو، فعال جنبش زنان، ايران
جکی هانت، عضو هيات مديره سازمان Equality Now، انگليس
جلوه جواهری، فعال جنبش زنان، ايران
جوزفا (جی جی) فرانسيسکو، مدير اجرايی موسسه "زنان و جنسيت" کالج ميريام، هماهنگ کننده منطقه جنوب شرقی آسيای DAWN، فيليپين
حسن آقاخانی، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
حسين قاضيان، جامعه شناس، ايران
خاور ممتاز، مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
خديجه ظهير، مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
خديجه مقدم، فعال جنبش زنان، ايران
ديميتری لوپز، استاديار، ابتکارنوبل زنان
زهرا مينويی، حقوقدان، عضو موسسه راهی، فعال جنبش زنان، ايران
زيبا ميرحسينی، استاد دانشکده حقوق دانشگاه نيويورک، آمريکا
ژاکلين هينن، استاد جامعه شناسی، دانشگاه سنت کوئنتين، فرانسه
النی واريکاس، استاد تئوری سياسی، دانشگاه پاريس ۸، فرانسه
سارا صباغيان، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
ساقی لقايی، روزنامه نگار، دبير تحريريه سايت ميدان، فعال جنبش زنان، ايران
ساندرين ترينر، روزنامه نگار و نويسنده، فرانسه
سحر طالبی، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
سهيلا وحدتی، نويسنده، فعال جنبش زنان، آمريکا
سونيا هرزبرون، استاد جامعه شناسی، دانشگاه پاريس ۷، فرانسه
سيلويا تائوسيگ، فيلسوف، مرکز ملی تحقيقات علمی، فرانسه
سيما سياح (افشار)، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان، ايران
سيمين مرعشی، فعال جنبش زنان، ايران
شادی صدر، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، فعال جنبش زنان، مدير موسسه راهی (مرکز مشاوره حقوقی برای زنان)، ايران
شادی قديريان، عکاس، فعال جنبش زنان، ايران
شهلا حائری، استاديار و مدير برنامه مطالعات زنان دانشگاه بوستون، آمريکا
شهلا شرکت، روزنامه نگار، سردبير ماهنامه زنان، ايران
شهناز اقبال، مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
شيرين احمدی نيا، استاد مطالعات زنان، ايران
شيرين عبادی، حقوقدان، برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۰۳، ايران
صنم دولتشاهی، وبلاگر، فعال جنبش زنان، آمريکا
عارفه الياسی، فعال جنبش زنان، عضو کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها
عايشه مير، مرکز مطالعات زنان شرکتگاه، پاکستان
غلامحسين رييسی، حقوقدان، رييس کميسيون حقوق بشر کانون وکلای فارس، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
فاطمه حقيقت جو، مدافع حقوق بشر، آمريکا
فاطمه صادقی، استاد دانشگاه، نويسنده، ايران
فاطمه فرهنگخواه، فعال جامعه مدنی و جنبش زنان، ايران
فاطمه گوارايی، فعال جنبش زنان، ايران
فرانسوا گاسپارد، عضو کميته سازمان ملل برای کنواسيون رفع همه اشکال تبعيض عليه زنان و نماينده سابق فرانسه در کميسيون سازمان ملل درباره شرايط زنان
فرزانه ممتاز، بنياد زنان، پاکستان
فريدا شهيد، هماهنگ کننده مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
فريده غيرت، حقوقدان، وکيل پايه يک دادگستری، عضو سابق هيات مديره کانون وکلای دادگستری مرکز
فريهه ظفر، سازمان SAHE، پاکستان
کاوه مظفری، فعال جنبش زنان، ايران
گلنار تبسم، مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
گوهر شميرانی، فعال جنبش زنان، ايران
محبوبه عباسقلی زاده، مدير مرکز کارورزی سازمانهای جامعه مدنی، فعال جنبش زنان، ايران
محمد مصطفايی، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
مريم کيان ارثی، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
منصوره شجاعی،نويسنده، فعال جنبش زنان، ايران
مهدی اقبالی، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
مهرانگيز کار، محقق برنامه حقوق بشر دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد، آمريکا
مهرين مليک، مرکز منابع زنان (شرکتگاه)، پاکستان
مينو مرتاضی لنگرودی، نويسنده ،فعال جنبش زنان، ايران
نازنين کيانی فرد، حقوقدان، عضو شبکه وکلای داوطلب، ايران
نسرين افضلی، روزنامه نگار، فعال جنبش زنان، عضو کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاهها، ايران
نيره توحيدی، استاد و مدير گروه مطالعات زنان دانشگاه کاليفرنيا، آمريکا
نيره توکلی، استاد دانشگاه، نويسنده و مترجم، فعال جنبش زنان، ايران
نيلم حسين، سازمان غيردولتی سيمرغ، پاکستان
هما هودفر، استاد مردمشناسی، دانشگاه کنکورديا، مونترال، کانادا
هنگامه شهيدی، روزنامه نگار، فعال حقوق بشر، انگليس
والنتين مقدم، مدير بخش برابری جنسيتی و توسعه قسمت حقوق بشر و پيکار عليه تبعيض، سارمان علمی-فرهنگی ملل متحد (يونسکو)، فرانسه، استاد جامعه شناسی و مطالعات زنان، دانشگاه پوردو، آمريکا (۲۰۰۷)
ويويان وی، استاد دانشگاه شهر هنگ کنگ، چين


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage