خورشید خانوم



« September 2007 | Main | November 2007 »


October 31, 2007


به قول رضا حالتم الان روحانیه! حالا یعنی چی قابل توصیف نیست. شاید اینجوریه:



ساری گلین منو یاد مامانم می ندازه. چرای اینم قابل توصیف نیست. خب نصف مامانم ترکه. ولی اون نیست. انگاری یادم می یاد گاهی زمزمه اش می کرد. نمی دونم. فقط می دونم یهویی همه تنم تیر کشید این ویدیو رو دیدم. تنم تیر کشید برای اینکه دلم بغل مامانم رو خواست و دیدم چند سال از اون بغل دورم. شاید اونم نیست. نمی دونم چیه اصلا. اینه؟ اینه؟ اینه؟ اینه؟ یا اینه؟ یا اینه و یا اینه؟ ای گند بزنن این اینترنت رو. من خودم رو گذاشتم تو قرنطینه. ولی باز نفوذ می کنه یه چیزایی دیگه. مریضیم به خدا همه امون. انگاری یه طاعون افتاده به جون و روح و مخ همه امون. مهم نیست کجا باشیم. حتی اگه خودمون رو زده باشیم به بی خیالی محض هم باز یهویی یه جاهایی سرباز می کنه زخمه. ولی من نمی دونم این حالت روحانی از کجا اومده. از قرص میگرن؟ از پی ام اس؟ از خستگی؟ از استیصال؟ از ترس چند ماه دیگه که معلوم نیست چی می شه و کجام؟ از ترس از دست دادن همون چیزای خوب کوچولویی که این چند وقت به دست آوردم؟ از ترس از دست دادن آرامشی که بالاخره، بالاخره، بعد از سال ها اومده سراغم؟ از ترس اینکه دو هفته دیگه سی ساله می شم در حالی که عقلم اندازه یه آدم چهاردساله هم رشد نکرده و هنوز یاد نگرفتم مسئولیت پذیر باشم؟ از اینکه هنوزم شلوارم رو همونطور که از پام در میارم می ذارم مچاله رو زمین بمونه تا دفعه بعد که می پوشمش؟ از اینکه لباسای شسته شده همینطوری دو هفته توی سبد مونده گوشه اتاق؟ از اینکه یه گلدون نعنا رو نمی تونم هر روز آب بدم و می خشکه اونوقت دلم می خواد بچه دار شم؟ (همخونه می گه بچه آدم خودش صداش در میاد یادت می ندازه بهش غذا بدی!) از اینکه هنوزم نمی تونم شبا بخوابم و باید حتما تا بوق سگ عین روح سرگردان چرخ بزنم تو تخت و خونه و اینترنت؟ از اینکه برگه های طلاق دو ماهه یه گوشه افتاده و هنوز پرشون نکردم؟


نمی دونم. ولی هرچی هست این حالت روحانی داره پدر صاحابم رو در میاره! دلم می خواد چشمام رو ببندم و باز کنم ببینم تابستون شده و همه چی، تز و پروژه و طلاق و معلوم شدن وضعیت درس و کار و غیره تموم شده رفته پی کارش. دلم می خواد دوباره اسهال نوشتن بگیرم و بتونم راحت بنویسم که اینقدر همه چی قلمبه نشه تو گلوم و حناق بگیرم. دلم می خواد یه وضعیتی بشه که اون آرامشه موندگار بشه. حداقل واسه یه چندسالی هم که شده. بالاخره منم لیاقت چند سال آرامش رو دارم دیگه. ندارم؟


برم پی کارم که فردا ساعت نه صبح باید یه پروژه ای رو تحویل بدم و بیش از این وقت زنجه موره ندارم. ولی خودمونیم، این ساری گلین منو عجب روحانی می کنه! از یه شیشه شراب پینو نمی دونم چی چی هم کارش درست تره!




October 23, 2007


حناق محض گرفته. دکترش اسمش رو می ذاره "افسردگی ماژور". بهش گفتم گور بابای همه چی. اصلا ذهنت رو پاک کن از گذشته و آینده. از ایرانی بودن. از نکبتی که چند سالی توش بودی. بعدش هم که الان هیچ مرگت نیست. فکر کن همین الان باید قورباغه رو قورت بدی و بشینی بنویسی. بقیه اش حل می شه. اما انگاری مسخ شده. چسبیده. سنگین شده. پیر شده. شبیه هزار ساله ها شده. می گه مث کیسه بکس می مونم. وقتی هی بهم مشت می زدن هیچی نمی فهمیدم چون هر مشتی حواسم رو از قبلیه پرت می کرد و تا می اومدم بفهم از کجا خوردم یه ضربه دیگه می اومد. می گه حالا که دیگه ضربه ها تموم شده و کیسه بکس آروم گرفته انگاری جاش تازه داره درد می گیره. نمی دونم چطوری می شه کیسه بکسه رو تکونش داد، بدون اینکه دیگه درد بگیره. دکتر بهش گفته باید دوا بخوری. استادش بهش می گه تو مریض نیستی که دوا بخوای. این دنیای کثافته که مریضه باید درست شه. خودش می گه یه جایی اون روزا کم آورد و ول کرد خودش رو و از همونجا یهویی سنگین شد، چسبید، پیر شد، شبیه هزار ساله ها شد.



October 14, 2007


God bless Internet!*


تو یه سایت معتبر ایرانی درباره یه سایت جدید ایرانی پ ورن خوندم. سایتی که پر از ویدیوهای آماتوری ملت داخل ایران هست از کارهای لذت بخش عبادی-سکسی اشون. با دوربین موبایل و وب کم و دوربین های ارزون قیمت و غیره ملت فیلماشون رو گرفتن فرستادن. خیلی هم زیاده فیلما. اصلا نمی خوام وارد بحث پ ورن بشم. فقط می خواستم بگم اینکه آدم بخواد از خودش فیلم بگیره و با بقیه آدما تو اینترنت به اشتراک بذاره لزوما چیز بدی نیست. ولی معلوم نیست چند نفر از این دخترای توی فیلما می دونن که ازشون داره فیلم گرفته می شه. پس جون عمه اتون وقتی با یکی می خوابین، اگه براتون مهمه که فردا لنگ های هوا رفته اتون رو مردم نبینن و آه و اوهتون رو بقیه نشنون، حواستون رو جمع کنین. دور و بر رو نگاه کنین ببینین دوربینی چیزی نباشه. دوربین وب کم می تونه اندازه یه بند انگشت باشه. دوربین های عکاسی که فیلم می گیرن و موبایل ها هم که هی کوچیک و کوچیک تر می شن ممکنه اصلا نبینینشون.


هیچ یادم نمی ره که اون قضیه مریم عابدی که قرار بود اعدام شه و خیلی از ما وبلاگ نویسا کمک کردیم دیه اش جمع شد، بخشی اش به خاطر این بود که مقتول از مریم عابدی عکس هایی گرفته بود و تهدیدش کرده بود که اگه حال نده بهش عکس هاش رو پخش کنه و به برادر مریم هم نشون بده. مریم هم از ترس جون و آبروش با طرف درگیر شد و کشتش. یا قضیه زهرا ابراهیمی. و بعدش هم خر که نیستیم، می دونیم که یهویی رگ غیرت برادران غیورمون اگه ورقلمبه بشه، دیگه جلوی خیلی چیزا رو نمی شه گرفت. خلاصه حال می کنین نوش جونتون، فقط حواستون باشه بدون اطلاع و موافقتتون یهو صحنه های زیبای معاشقه اتون سر از اینترنت و یا این سایت فضایی درنیاره چون فیلم گرفتن تو این دوره آخرالزمون تکنولوژیک دیگه عینهو انگشت تو دماغ کردن کار آسونی شده! می خواین سخاوتمند باشین به بقیه مردم حال بدین و بذارینش رو اینترنت هم دستتون درد نکنه، ولی خب حساب این رو هم بکنین اگه فک فامیلتون ببینن این ها رو چه اتفاقی ممکنه بیفته. شاید اونوقت بخواین از صورتتون فیلم نگیرین یا مثلا بپوشونین صورتتون رو. به هر حال کاربران اینترنت تو ایران از هشت میلیون تو سال دو هزار و پنج یهو شده هیجده میلیون تو سال دوهزار و شیش و هیچ بعید نیست فک و فامیل و همکاراتون هم مثل خودتون مشتری سایت های پ ورن باشن.


*تیتر این مطلب رو از یه تیکه فیلم امریکن پای گرفتم که یه جایی صحنه معاشقه دختره و پسره از طریق اینترنت زنده پخش می شه (بدون اطلاع دختره و البته با برنامه ریزی رذیلانه پسرا!) و یکی از پسرا وقتی صحنه رو می بینه می گه خدا عمر بده این اینترنت رو!



October 9, 2007


همینجوری!



احمدی نژاد در دانشگاه تهران


عکس های فارس نیوز از حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران


دانشجویان معترض


عکس ها و گزارش خبرنامه امیرکبیر از اعتراض دانشجوها به حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران



October 2, 2007


خون جعفر کیانی گردن قوه قضائیه


آقای لاریجانی ( دبير ستاد حقوق بشر قوه‌ قضائیه) بعد از اینهمه مدت فرمودن سنگسار جعفر کیانی بر اثر اشتباه قاضی صورت گرفته! نه آقای لاریجانی، این تنها اشتباه نبوده. سنگسار جعفر کیانی بر اثر این اتفاق افتاده که اصلا خود شما و همه اون دستگاه عریض و طویل "قضائیه" اتون یک اشتباه بزرگین. تک تک شماهایی که اجازه دادین همچین قانون وحشیگرایانه ای وجود داشته باشه، تک تک شماهایی که جلوی اعدام و زندانی شدن هزاران انسان رو نمی گیرین وقتی محاکمه عادلانه ای براشون انجام نشده، تک تک شماهایی که معلوم نیست با وجود این همه ظلمی که تو این قوه شما انجام می شه چجوری شب ها خوابتون می بره و روتون می شه اسمتون رو بذارین انسان و تازه مصاحبه هم می کنین.


خون جعفر و خیلی های دیگه گردن همه شماهاست. شرم بر همه شماها. فرق شما با یه قاتل چیه؟


من موندم خانوم فاطمه راکعی مسلمان "نو اندیش" که می فرمایند نباید گذاشت فمینست ها و "تند رو ها" از حقوق زنان دفاع کنن کجا بودن وقتی سنگا کوبونده می شد تو کله جعفر کیانی و این انسان بدبخت به جرم عاشق بودن زجر کش شد و مرد؟


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage