خورشید خانوم



« February 2008 | Main | April 2008 »


March 30, 2008


سیزده شماره به روش بی تا خانوم حنا!


1- فکر کنم همه اش تقصیر فصل بهاره و هورمون هایی که قاط زدن. یعنی احتمالا مساله بیولوژیکیه! به هر حال دچار خارش هفت ساله شدم.


2- خبرنگارا اصولا خیلی شغل مهمی دارن چون رسانه ها نقش زیادی دارن تو اینکه آدم ها دنیا رو چطوری ببینن و پدیده های دور و اطرافشون رو چطوری تحلیل کنن؛ و در عین حال نقش بزرگی هم دارن تو به وجود آوردن کلیشه ها. بعد اونوقت به همین دلیل هم من روز به روز بیشتر نگران می شم با این وضع بلبشویی که رسانه های ایرانی و اصولا ژورنالیسم ایرانی داره. افتضاح برای صبونشه (=صبحونه اشه). حیف که نمی تونم زیاد بنویسم در این مورد!


3- می گفت تحقیقات نشون داده هفتاد و پنج درصد زنا اندازه سوتین هاشون درست نیست و نمی دونن واقعا سایز سینه هاشون چیه!


4- خب حرف قهوه شد حال ... یعنی تو مایه های اینکه حرف سوتین شد یادم افتاد بگم که یه دختره که تازه قرار بود بیاد دانشگاه ما دانشجو شه در هیجده سالگی سینه هاش رو عمل کرده که عدم تقارنشون رو از بین ببره بعد زیر عمل جراهی مرده (به خاطر مشکلات بیهوشی.) بعد حالا اینو دیگه خودم می گم براساس نظر کاملا شخصی و غیر علمی ام (!) که سینه نود و نه درصد زن ها به شکل طبیعی نامتقارن هست و اصلا اگه تقارن خوب بود آدم مثلا یهویی کبدش نمی رفت فقط یه ور بدنش یا قلبش یه ور بدنش. به نظرم خوبه آدم به خودش نگاه کنه تو آینه و از دیدن این عدم تقارن ها لدت ببره. زندگی اگه همه اش متقارن بود خیلی خسته کننده می شد. (البته خب شاید هم چون من کلا نامتقارنم ناخودآگاه می گم پیف پیف بو می ده. حتی چشمام هم اندازه هم نیستن!)


5- یادتونه دیدنیها یه برنامه داشت که یه مرده بود که هیچوقت نمی تونست بخوابه؟ با این وضع بی خوابی کشیدن های من می ترسم یهویی اونطوری بشم. بعد می میرم، چون به غیر از دو تا چیز دیگه، هیچی رو به اندازه خواب دوست ندارم.


6- مرخصی گرفتم که برم سیزده بدر قلابی (اینجا مهم نیست سیزده به در کی هست. معمولا شنبه یا یکشنبه ای که به سیزده بدر نزدیکتره رو می گیرن). بعد خوابیدم به جاش تخت. حالا این همکارم که به جای من قبول کرد کار کنه می خواد منو بکشه. منتهی گفته اول صبر می کنه چاق و چله شم.


7- باورتون می شه یه دوستی لباسای دوست دیگه اش رو اتو کنه؟ من که حاضرم از دوست تبدیل به دشمن شم ولی برای کسی اتو نکنم. حالا این دوست باحال من نشسته لباس هام رو اتو کرد مثل ماه و دیگه برای من حکم خواهری پیدا کرده با این کارش! فکر نمی کردم هیچ موقع بتونم میون آمریکایی ها یه دوست دختر پیدا کنم مدل دوستای جی جی باجی ای که داشتم تو ایران. حالا مثل اینکه شده. البته خودش هی می گه که احتمالا تو زندگی های قبلی اش ایرانی بوده چون اخلاقاش (مخصوصا خاله زنکی هاش!) عین ایرانی هاست و عاشق ته دیگ و فحش های خواهر مادری ایرانیه. فحش های مورد علاقه اش هم "تو روحت" و گل خانوم والده است (البته ورژن اصلی این فحش. من محض سلامت قلب بعضی خواننده های این وبلاگ اصلش رو ننوشتم!)


8-این همخونه من پذیرش دکترا گرفته از دانشگاه تگزاس آستین. بابک هم پذیرش دکترا گرفته از جانز هاپکینز. بعد من اونوقت حتی نمی تونم این فوق لیسانس های لعنتی رو تموم کنم. فکر کنم باید برم سوپ نفتالین بخورم خودکشی کنم از حسودی! ولی جدا اگه به خاطر من نبود عمرا از این پذیرشا می گرفتن.(هاهاها!)


9- من جایزه بهترین بازی وبلاگی رو می دم به این بازی جدید که هرکسی یه عکس جواد از قدیم های خودش باید بذاره. جایزه بهترین عکس رو هم می دم به نیما عصیان که جدا شاهکاره. (دیپلم افتخار رو هم می دم به نیکان و کمانگیر) حیف که عکسای جوادی ام رو ندارم بذارم. ولی حالا می گردم یه چیزی پیدا می کنم حیفه آدم تو این بازی تاریخی شرکت نکنه. البته یکی نیست به اینا بگه حالا فکر می کنین اصلا جواد نیستین دیگه؟!! ;)


10- بازم حرف قهوه شد من یاد احوالپرسی افتادم. فکر کنم بد نیست اینایی که خیلی وقته وبلاگ می نویسن جوادترین پستشون رو هم بذارن. می رم آرشیوم رو می خونم گاهی خجالت می کشم از خودم. مخصوصا که یه بار با یک دماغ رو به بالا و در وضعیت از دماغ فیل افتاده پستی برعلیه جوادها نوشته بودم فکر می کردم خیلی مثلا خودم باحال و کول هستم! یادش بخیر این آقای جن خوب حالم رو جا آورد و واقعا حرفاش روم تاثییر گذاشت و فهمیدم اشتباه کردم (اون موقع ها از وبلاگ نوشتن واقعا چیز یاد می گرفتیم!) بعد هرچی بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که اصلا جواد بودن یکی از بزرگترین لذت های زندگیه. یادش بخیر جلسه های کاپوچینو که جوادیساری می ذاشتیم و باباکرم می رقصیدیم و قلیون می کشیدیم... جایزه جواد ترین پست خودم رو هم می دم به همون پستی که علیه جواد بودن نوشتم.


11- خب جدا هنرمندی می خواد سیزده شماره نوشتن. البته خانوم حنا کوتاه می نویسه من فکر کنم به اندازه شونصد تا شماره نوشتم.


12- این هم یه تلاش مذبوحانه دیگه (دیکته اش درسته؟) برای اینکه به شماره سیزده برسم!


12+1- مث اینکه خانوم حنا یه نکته منفی یا مثلا نحس رو توی این شماره می نویسه. خب من این شماره رو اختصاص می دم به ترک سیگار. آی سخته، آی سخته، آی سخته. اشکم در اومده بود دیروز. ولی مقاومت کردم. نمی دونم کی قراره راحت شم. از بیست روز هم بیشتر شده...



March 26, 2008


ThinkPad T61 14.1" with integrated graphics


خب یه هزار دلار فعلا پیاده شدم لپ تاپ خریدم. حالا دو هفته دیگه میاد معلوم می شه واقعا به این خوبی ای که فکر می کنم هست یا نه. حالا البته ایشالا این دزده رو خر گازش بگیره و بندازنش زندان تا از این غلطا دیگه نکنه، ولی کلا از نظر لپ تاپی وضعم بد نشد. چون اصولا این لپ تاپ های تینک پد آی بی ام عین گربه هفت تا جون دارن و تا زیر کامیون هیجده چرخ له نشن هیچی اشون نمی شه. لپ تاپ قبلی من هم قراضه شده بود، (یه سری از دکمه هاش با آتیش سیگار آب شده بود گوشه هاش!) ولی خب در حدی نبود که بیخیالش شد و مثل ساعت کار می کرد. خلاصه می دونستم تا سه سال دیگه حداقل برام لپ تاپه، حالا توفیق اجباری شد لپ تاپ نوی درست حسابی بگیرم!


مشخصاتش رو می نویسم اگه کس دیگه هم لپ تاپ توپ در حد هزار دلار می خواد بره بگیره. الان حراج خورده لپ تاپ های لنوا تا آخر مارچ. البته من یه کد پروموشنی هم داشتم که حدود صد و شصت دلار باهاش تخفیف گرفتم.



ThinkPad T61 - 1 Yr Depot Warranty*


Intel® Core™ 2 Duo processor T9300 (2.5GHz 800MHz 6MBL2)
Genuine Windows Vista Home Premium
14.1 SXGA+ TFT
Intel GMA X3100 GM965
2 GB PC2-5300 DDR2 SDRAM 667MHz SODIMM Memory (1 DIMM)
UltraNav (TrackPoint and TouchPad)
160GB Hard Disk Drive, 7200rpm
DVD Recordable 8x Max Dual Layer, Ultrabay Slim
ThinkPad 11a/b/g Wi-Fi wireless LAN Mini-PCIe US/EMEA/LA/ANZ10
No Bluetooth
6 cell Li-Ion Battery
8897: Express - 1 Yr Depot Warranty


پارت نامبر لپ تاپه هم اینه اگه جایی غیر از سایت لنوا می خواین دنبالش بگردین:
8897CTO


فقط ما آخر نفهمیدیم کارت گرافیکی integrated خوبه یا کارت گرافیکی descrete. کلی گشتیم دیدیم اینتگریتد باطری کمتر مصرف می کنه و دیسکریت بیشتر ممکنه به درد ویستا بخوره و یا بازی های جدید. من هم می خوام وقتی اومد ویستا رو داون گرید کنم به اکس پی و لینوکس هم روش نصب کنم و اصلا هم اهل بازی نیستم واسه همین فکر کنم چندان برام مهم نباشه که دیسکریت باشه. ولی کلا اگه کسی می دونه فرق اینا چقدره بگه ما که هرچی گشتیم خیلی فرقی پیدا نکردیم.


*من یه سال گارانتی گرفتم چون یه بیمه ابلفضل دارم (تنها مشکلش اینه که غر غرو هستش!) فکر کنم شما بهتره گارانتی سه ساله بگیرین.


پ.ن. شد بیست روز ترک!



March 20, 2008


ترک سیگار، بهترین عیدی به خودم!


فکر کنم ترک کردم! بعد از دوازده سال که البته یه سالش رو ترک کرده بودم، الان درست پونزده روزه که نکشیدم، بعد از غذا و سکس و شراب هم مقاومت کردم و نکشیدم و هی آدامس نیکوتین جویدم. خیلی کم هم دلم می خواد. روزی سه چهار بار. اصلا الان باورم نمی شه چطوری روزی یه پاکت می کشیدم.


اولش چون حناق گرفته بودم و آنفولانزا پدر گلو و سینه ام رو در آورده بود نمی تونستم بکشم اصلا. بعدش دزده که وسایلم رو زد، دیدم دیگه داره از زمین و زمان برام می باره و خیلی بیچاره ام، باید یه کار خوب و اساسی واسه خودم بکنم و گرنه دیگه مصداق کامل یه بازنده می شم. خلاصه دیدم بهترین کار همینه که یه حال غیر جنسی به بدن خودم بدم. (حال جنسی که مشکلش حل شد با کنار گذاشتن قرص های ضد افسردگی!)


ولی اعتراف می کنم جدا کار مشکلیه. یعنی همه اش انگاری یه چیزی کم دارم. هی کلافه ام. هی دنبال یه چیزی می گردم. هی انگار باید یه چیزی بخورم که نمی دونم چیه. بیخود نبود این دکتر روانپزشکه به من گفت الان ترک نکنم. مثل اینکه یکی از سخت ترین ترک اعتیادها همین ترک سیگاره و بعد چون این احساس می کرد من اوضاع روحی ام خیلی خرابه می گفت الان یه بار جدید اضافه نکن به خودت. ولی من فکر کنم اگه بتونم ترک کنم سیگار رو خیلی احساس خوبی بهم بده، یعنی بهم احساس با اراده بودن بده و اعتماد به نفسم در نتیجه بره بالا، واسه همین فکر کنم اتفاقا روحیه ام رو بهتر کنه.


فقط یه توصیه ای دارم به اطرافیان آدم هایی که دارن سیگار رو ترک می کنن. لطفا عوضی نباشین! یعنی یه کسی که می خواد ترک کنه، واقعا از نظر جسمی و روانی خیلی تحت فشاره، بعد اگه مثلا تا اومد حرف از این زد که چقدر دلش سیگار می خواد، بهش اخم و تخم کنین، کمکی نکردین. به جاش هر موقع حرف از سیگار زد، باهاش مهربون باشین، بگین درکش می کنین و از این حرفا. یا اینکه اگه از گذشته سیگاری بودنش حرف زد، نگین اه اه چه گهی بودی و از این حرفا، چون باز اشاره منفی به دوران سیگاری بودن طرف کمکی بهش نخواهد کرد جز اینکه حرصش رو درآره و احیانا وسوسه اش کنه برای حالگیری هم که شده بره یه پاکت دود کنه تو صورت طرف! بعضی از دوستای من یه خورده عوضی ان در این مورد، اما خدا رو شکر این همخونه من خیلی ماهه و کلی شوخی می کنه باهام و عصبی شدن هام رو هم تحمل می کنه که راحت تر این دوره رو تحمل کنم. اون روزی می گه به منم آدامس نیکوتین بده من معتاد به دود سیگار تو شده بودم حالا تن منم درد می کنه! بعد هم نشسته همه تخمه هایی که من خریده بودم به جای سیگار کشیدن بخورم ورداشته خورده!


خلاصه این عیدی من به خودم بود. با وجود همه اتفاقایی که افتاده کلا حالم بهتره. هر از چندگاهی الکی می زنم زیر گریه که به نظرم نشونه خوبیه چون من مدتها بود نمی تونستم راحت گریه کنم و انگار شاخک های حسی ام لمس شده بود. اصلا انگاری این یه سال گذشته خواب بودم. خیلی وقت تلف کردم، خیلی از کارهام عقب افتادم. ولی فکر کنم این دزدیه و اینکه باعث شد وضعیتم مشخص شه که این ترم نمی تونم فارغ التحصیل شم هم کلا ترمز خوبی بود که همه این فشار ها بره کنار و بتونم حالا با آرامش و به دور از استرس زمان بشینم تزم رو بنویسم و پروژه ام رو انجام بدم و واسه کار آینده ام تصمیم بگیرم.


اینا رو نوشتم برای اینکه اگه کسی دیگه ای به فکر ترک سیگار هست بدونه کار مشکلیه و بدونه که خیلی باید روش فکر کنه و حتما از اطرافیانش بخواد که باهاش راه بیان و بهش کمک کنن. اگر تجربه موفقی در مورد ترک سیگار دارین بنویسین شاید به درد یکی خورد.




March 15, 2008


دزد لپ تاپ و دوربین و کیفم رو برد :(


خب در راستای اینکه هیچ کاری نمی تونم در این لحظه بکنم اومدم دارم وبلاگ می نویسم! من اومدم دی سی واسه پروژه ام. خیلی هم مریضم. اونفدر مریضم که هشت روزه نتونستم سیگار بکشم با وجود اینکه تمام تنم داره تیر می کشه واسه سیگار عین معتادا. احتمالا ذات الریه ای چیزی گرفتم. نمی تونستم سفرم رو هم کنسل کنم چون بلیط از قبل گرفته بودم و این آدم هایی که باید ازشون فیلم و عکس می گرفتم هم فقط این هفته وقت داشتن.


خلاصه، فیلم ها رو گرفتم، یه هفته دنبال این آدمها همه جا رفتم، از زندگی اشون عکس گرفتم، بعدش دیشب وقتی خواب بودیم دزد خونه بابک رو زد، دوربین و لپ تاپ و کیف من رو که دم در بود دزدید برد! همه چی کشک و پشم. تازه چند ساعت پیش فهمیدم چون مانیتور لپ تاپم یه خورده مشکل داشت و امروز باید همه روز کار می کردم از خونه و در نتیجه با لپ تاپ بابک کار کردم امروز. بعدش کارم عصری تموم شد اومدم لپ تاپ خودم رو بیارم عکس های دیروزم رو داونلود کنم و یه سری کارای دیگه که هرچی گشتم پیداش نکردم. اول فکر کردم گم شده تو خونه از بس من شلخته ام. بابک هم سر به سرم گذاشت که چقدر شلخته ام که تو خونه به این کوچیکی هم چیز گم می کنم. بعد دیدم نه جدی جدی لپ تاپ نیست! دنبال کیفم گشتم که یه چیزی بردارم ازش دیدم اونم نیست. بعد گفتم خب کیفم بغل دوربینم بود. دنبال دوربینم گشتم دیدم اونم نیست! رفتم آن لاین دیدم بله از کردیت کاردهام خرج شده و فهمیدم دزد بوده.


بابک کلیدش رو روی در جا گذاشته بود دیشب. احتمالا تو فاصله سه و نیم شب تا نه صبح که من خواب بودم یارو اومده زده و رفته. خواب من که کلا سنگینه، دوای خواب آور هم خورده بودم خلاصه شرایط ایده آل واسه دزدی. همه اینها هم نزدیک به در بودن طرف لازم نبوده از راهرو اونورتر بره. پلیس هم انگشت نگاری نکرد نمی دونم چرا. دوربین نازنینم رو دو سه ماه بود خریده بودم. کلی آرش رو کچل کردم تا تصمیم گرفتم چی بخرم. کلی عکسای باحال باهاش گرفته بودم. همه عکسای پروژه این یه هفته هم توش بود و دیگه نمی تونم عکس بگیرم. باید کلا این قسمت پروژه رو عوض کنم. شانس آوردم از لپ تاپم کامل بک آپ داشتم و دوربین فیلم برداری که مال استادم بود و فیلم ها سر جاشه و گرنه دیگه باید خودم رو می کشتم! یه شانس دیگه هم آوردم این بود که گذرنامه ام همراهمه وگرنه نمی تونستم برگردم فلوریدا چون گواهینامه و همه چیم هم تو کیفم بود.


حالا باید حتما لپ تاپ رو بخرم چون همه کارم با کامپیوتره. ولی دیگه بعید می دونم بتونم این ترم فارغ التحصیل شم! به همین سادگی.



March 14, 2008


خیلی جالبه این حسین درخشان احمق اونقدر ضد زن و ضد فمینیسم هست (برخلاف ادعاهای الکی اش) که نمی تونه تصور کنه یه عده زن بتونن کمپینی به خوبی کمپین یک میلیون امضا رو مستقلا برنامه ریزی کنن و اجراش کنن و فکر می کنه حتما باید پشت این کمپین یه کسی، قدرت خارجی ای، پولی چیزی باشه. از اونجایی که خیلی هم موجود تنبل و حرف مفت زنی هست به خودش زحمت نمی ده بره یه مدت سایت این کمپینی که بهش تهمت می زنه رو بخونه ببینه واقعا این کمپین با این مدل کاری اش احتیاجی به پشتیبانی کسی از ند گرفته تا سفارت های جمهوری اسلامی و بابای بازاری حسین درخشان نداره.


در مورد اینکه ند پشت کمپین یک میلیون امضا هست هم زر مفت می زنه. اولا کمپین یک میلیون امضا به هیچ عنوان قبول نکرده از ند جایزه بگیره. اگر قبول کرده بودن همونقدر که سر جایزه پروین اردلان سر و صدا کردن یه سر و صدایی هم برای این جایزه می کردن که به هر حال جایزه مهمی است (با همه وجود مشکلی که خیلی ها از جمله خودم با ند داریم). دوما خیلی جاها واسشون مایه افتخار و مباهاته به حرکت هایی مثل یک میلیون امضا جایزه بدن و یه جورایی هویت و اعتبار می گیرن با این کارها. اما این دلیل نمی شه که کمپین یک میلیون امضا پشتش ند باشه. اصلا این اتهامی که حسین می زنه خیلی اتهام بزرگ و خطرناکی است با توجه به وضعیت ایران و می تونه جون آدم ها رو به خطر بندازه.


جدا من نمی دونم این کثافت کی خسته می شه از تهمت زدن هاش و آدم فروشی هاش و لجن پراکنی هاش. شاید تا یه عده رو به کشتن نده آرومش نگیره. جالبه که خط کش این هم شده که کی بی شرف و حروم زاده است یه جوری که انگاری تا حالا به آینه نگاه نکرده.


پ.ن. 1 جواب حسین درخشان به نوشته من. دیگه به قضاوت خواننده باید گذاشت چقدر جوابی که داده به چیزی که من گفتم ربط داره! به هر حال خیالتون راحت باشه نه ند و نه هیچ سازمان دیگه ای پشت کمپین یک میلیون امضا نیست، هر چقدر هم کسی توی ند برای پیشبرد منافع خودش خودش رو بچسبونه به کمپین.


پ.ن. 2. گزارش کمیته مالی کمپین از تاریخ 1/6/86 تا پایان اسفند 1386



March 11, 2008


این یک تبلیغ است برای این سایت:
www.vivapersia.com


دیر شده واسه عید کارت بفرستین ایران؟ نمی دونین اگه عکساتون رو پست کنین واسه مامان باباتون که بلد نیستن با اینترنت کار کنن چند صد سال طول می کشه تا به دستشون برسه؟


خب این رفیق نصفه نیمه ما یک سایتی راه انداخته (احتمالا به کمک دوستای نصفه نیمه دیگه خودش) که خیلی ایده باحالی داره. اینجا شما یه پول خیلی کمی به دلار می دین و کارت رو انتخاب می کنین و متن رو می دین، بعد همکاران سایت اینها در عرض دو سه روز تو ایران تحویل می دن کارت رو جایی که می خواین. یا اینکه عکس هاتون رو آنلاین می فرستین براشون. اینها تو ایران می برن یه جایی پرینت می کنن می دن در خونه کسی که می خواین شما. یعنی در واقع با یه قیمت ارزون نقش پیک و پرینتر رو بازی می کنن براتون. قیمتش هم از پست خیلی کمتر می شه. این آدم نصفه نیمه هم که خب بالاخره چهار پنج ساله واسه خودش برو بیایی داره و می شناسنش خیلیا تو اینترنت. اگه یه موقع گند بزنه یا پولتون رو بخوره آبروش خیلی ضایع می ره واسه همین گند نخواهد زد! خلاصه خیلی سرویس جالبیه به نظر من.


تنها قسمتی از سایتشون که من توصیه نمی کنم کارت پستال های آنلاین مجانی اشون هست! هم کارت ها بی مزه است و فقط هر کدوم یه عکسه، هم اینکه خب اصولا من خیلی با کارت پستال آن لاین حال نمی کنم! بهتره آدم کارت کاغذی بفرسته در خونه یکی دیگه. از همین سرویس ویوا پرشیا هم استفاده کنه!


پ.ن. بابت این تبلیغ من پورسانتی نگرفتم. ولی می خوام از خدمات سایتشون استفاده کنم امیدوارم بهم تخفیف بدن!



March 8, 2008


هاها من یه جورایی دیگه حالم از هشت مارس نزدیکه به هم بخوره از بس اشتباع شده بودیم از خبرها و مطلب های مربوط زنان امروز. ولی خب اینکه شوخیه. خوشحالم که در رسانه ای کار می کنم که به مسایل زنان توجه می کنه. البته خب وقتی سردبیر ها فمینیست باشن و دو سه تا برنامه سازفمینیست هم باشنِ می شه به نتیجه کار امیدوار بود.

همونطوری که تو اول این گزارش که برای سایت میدان نوشتم گفتم، دو روش هست واسه تغییر فضای مردسالانه در رسانه ها. یکی اینه که بری رسانه آلترنتیو زنان خودت رو داشته باشی که هرکاری دلت می خواد توش بکنی و سقف شیشه ای رو سرت نباشه، یکی هم اینکه بری داخل رسانه های جریان اصلی بشی و سعی کنی از درون سیستم رو تغییر بدی. فعلا من طرفدار دومی هستم چون فکر می کنم از نظر اولی کمبودی نداریم با توجه به سایت های خوب زنانی که داریم.


این حرف های آسیه هم بی ربط نیست به چیزایی که می گم.


و اما مطلب های ما مربوط به زنان ما امروز و دیروز اینها بود:


امروز:
کمپین یک میلیون امضا، عملی‌ترین راهکار جنبش زنان - مصاحبه با منصوره شجاعی
ملی‌گرایی و جنبش زنان - مصاحبه با دکتر فاطمه صادقی
تک‌گویی واژن‌ها- لوا زند
عبور از ترجمه مطالب فمینیستی - مصاحبه با سهیلا وحدنی
لیسبت پالمه‌: ‌پروین اردلان! ما کنار تو می‌ایستیم - گزارش کاملی از مراسم اهدای جایزه به پروین اردلان
رسانه های زنانه؛ قدرت نیمه ی پنهانی که آشکار می‌شود - مطلب توپ آسیه برای وبلاگ زمانه


دیروز
ضرورت تشکیل کمپین علیه حجابِ اجباری
گشایش فستیوال فیلم زنان در لندن
بیانیه وزیرخارجه سوئد در انتقاد از لغو سفر اردلان
شریعتی زنان مدرن را عروسک‌ فرنگی می‌دانست
حمایت شش برنده نوبل از جنبش زنان ایران


چندتا مصاحبه خوب دیگه هم هست که امروز از رادیو پحش شد که حالا تا فردا می ره تو سایت.


یه کار باحال هم معصومه تو رادیو کرده بود اونم برگزاری جشنواره خودمونی صداهای ممنوعه بود. یه عده خواننده زن بعضی از آهنگ های جدیدشون رو اختصاصی در اختیار خواننده گذاشتن. یه سری مصاحبه مفصل هم معصومه بااین خواننده ها کرد از جمله با بچه های باحال گروه آبجیز. یه صفحه مخصوص برای این جشنواره صداهای ممنوعه اینجا درست شده. این هم فایل صدای کامل ویژه نامه امروز زن تو رادیو زمانه است. آخرای فایل هم یه جا بچه های رادیو که امروز همه زن بودن زنگ زدن شر و ور گفتیم و زنده پخش شد. اون موقع هنوز من حناق نگرفتم و سرماخوردگی همه وجودم رو نگرفته بود و هنوز یه جونی داشتم. خلاصه یه خورده خندیدیم و خوش گذشت.


و البته گل سرسبد مطلب های امروز زمانه این مطلب لوا بود که درباره نمایشنامه مونولوگ های واژن و یک سری مونولوگ های خود لوا در این مورد بود. بماند که ما سر این کلمه واژن بساطی داشتیم و شدیدا تلاش کردم تا از نوشن کلمات تاسف آور دیگه از قبیل شرمگاه و مثلت! و غیره به جای واژن جلوگیری بشه.


به هر حال اگه هنوز حالتون به هم نخورده هشت مارس و روز جهانی زن مبارک. امیدوارم یه روزی بشه که اصلا لازم نباشه روز جهانی زن داشته باشیم و به جاش فقط لازم باشه کمپین مبارزه با سربازی مردان راه بندازیم!


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage