March 30, 2008
سیزده شماره به روش بی تا خانوم حنا!
1- فکر کنم همه اش تقصیر فصل بهاره و هورمون هایی که قاط زدن. یعنی احتمالا مساله بیولوژیکیه! به هر حال دچار خارش هفت ساله شدم.
2- خبرنگارا اصولا خیلی شغل مهمی دارن چون رسانه ها نقش زیادی دارن تو اینکه آدم ها دنیا رو چطوری ببینن و پدیده های دور و اطرافشون رو چطوری تحلیل کنن؛ و در عین حال نقش بزرگی هم دارن تو به وجود آوردن کلیشه ها. بعد اونوقت به همین دلیل هم من روز به روز بیشتر نگران می شم با این وضع بلبشویی که رسانه های ایرانی و اصولا ژورنالیسم ایرانی داره. افتضاح برای صبونشه (=صبحونه اشه). حیف که نمی تونم زیاد بنویسم در این مورد!
3- می گفت تحقیقات نشون داده هفتاد و پنج درصد زنا اندازه سوتین هاشون درست نیست و نمی دونن واقعا سایز سینه هاشون چیه!
4- خب حرف قهوه شد حال ... یعنی تو مایه های اینکه حرف سوتین شد یادم افتاد بگم که یه دختره که تازه قرار بود بیاد دانشگاه ما دانشجو شه در هیجده سالگی سینه هاش رو عمل کرده که عدم تقارنشون رو از بین ببره بعد زیر عمل جراهی مرده (به خاطر مشکلات بیهوشی.) بعد حالا اینو دیگه خودم می گم براساس نظر کاملا شخصی و غیر علمی ام (!) که سینه نود و نه درصد زن ها به شکل طبیعی نامتقارن هست و اصلا اگه تقارن خوب بود آدم مثلا یهویی کبدش نمی رفت فقط یه ور بدنش یا قلبش یه ور بدنش. به نظرم خوبه آدم به خودش نگاه کنه تو آینه و از دیدن این عدم تقارن ها لدت ببره. زندگی اگه همه اش متقارن بود خیلی خسته کننده می شد. (البته خب شاید هم چون من کلا نامتقارنم ناخودآگاه می گم پیف پیف بو می ده. حتی چشمام هم اندازه هم نیستن!)
5- یادتونه دیدنیها یه برنامه داشت که یه مرده بود که هیچوقت نمی تونست بخوابه؟ با این وضع بی خوابی کشیدن های من می ترسم یهویی اونطوری بشم. بعد می میرم، چون به غیر از دو تا چیز دیگه، هیچی رو به اندازه خواب دوست ندارم.
6- مرخصی گرفتم که برم سیزده بدر قلابی (اینجا مهم نیست سیزده به در کی هست. معمولا شنبه یا یکشنبه ای که به سیزده بدر نزدیکتره رو می گیرن). بعد خوابیدم به جاش تخت. حالا این همکارم که به جای من قبول کرد کار کنه می خواد منو بکشه. منتهی گفته اول صبر می کنه چاق و چله شم.
7- باورتون می شه یه دوستی لباسای دوست دیگه اش رو اتو کنه؟ من که حاضرم از دوست تبدیل به دشمن شم ولی برای کسی اتو نکنم. حالا این دوست باحال من نشسته لباس هام رو اتو کرد مثل ماه و دیگه برای من حکم خواهری پیدا کرده با این کارش! فکر نمی کردم هیچ موقع بتونم میون آمریکایی ها یه دوست دختر پیدا کنم مدل دوستای جی جی باجی ای که داشتم تو ایران. حالا مثل اینکه شده. البته خودش هی می گه که احتمالا تو زندگی های قبلی اش ایرانی بوده چون اخلاقاش (مخصوصا خاله زنکی هاش!) عین ایرانی هاست و عاشق ته دیگ و فحش های خواهر مادری ایرانیه. فحش های مورد علاقه اش هم "تو روحت" و گل خانوم والده است (البته ورژن اصلی این فحش. من محض سلامت قلب بعضی خواننده های این وبلاگ اصلش رو ننوشتم!)
8-این همخونه من پذیرش دکترا گرفته از دانشگاه تگزاس آستین. بابک هم پذیرش دکترا گرفته از جانز هاپکینز. بعد من اونوقت حتی نمی تونم این فوق لیسانس های لعنتی رو تموم کنم. فکر کنم باید برم سوپ نفتالین بخورم خودکشی کنم از حسودی! ولی جدا اگه به خاطر من نبود عمرا از این پذیرشا می گرفتن.(هاهاها!)
9- من جایزه بهترین بازی وبلاگی رو می دم به این بازی جدید که هرکسی یه عکس جواد از قدیم های خودش باید بذاره. جایزه بهترین عکس رو هم می دم به نیما عصیان که جدا شاهکاره. (دیپلم افتخار رو هم می دم به نیکان و کمانگیر) حیف که عکسای جوادی ام رو ندارم بذارم. ولی حالا می گردم یه چیزی پیدا می کنم حیفه آدم تو این بازی تاریخی شرکت نکنه. البته یکی نیست به اینا بگه حالا فکر می کنین اصلا جواد نیستین دیگه؟!! ;)
10- بازم حرف قهوه شد من یاد احوالپرسی افتادم. فکر کنم بد نیست اینایی که خیلی وقته وبلاگ می نویسن جوادترین پستشون رو هم بذارن. می رم آرشیوم رو می خونم گاهی خجالت می کشم از خودم. مخصوصا که یه بار با یک دماغ رو به بالا و در وضعیت از دماغ فیل افتاده پستی برعلیه جوادها نوشته بودم فکر می کردم خیلی مثلا خودم باحال و کول هستم! یادش بخیر این آقای جن خوب حالم رو جا آورد و واقعا حرفاش روم تاثییر گذاشت و فهمیدم اشتباه کردم (اون موقع ها از وبلاگ نوشتن واقعا چیز یاد می گرفتیم!) بعد هرچی بزرگتر شدم به این نتیجه رسیدم که اصلا جواد بودن یکی از بزرگترین لذت های زندگیه. یادش بخیر جلسه های کاپوچینو که جوادیساری می ذاشتیم و باباکرم می رقصیدیم و قلیون می کشیدیم... جایزه جواد ترین پست خودم رو هم می دم به همون پستی که علیه جواد بودن نوشتم.
11- خب جدا هنرمندی می خواد سیزده شماره نوشتن. البته خانوم حنا کوتاه می نویسه من فکر کنم به اندازه شونصد تا شماره نوشتم.
12- این هم یه تلاش مذبوحانه دیگه (دیکته اش درسته؟) برای اینکه به شماره سیزده برسم!
12+1- مث اینکه خانوم حنا یه نکته منفی یا مثلا نحس رو توی این شماره می نویسه. خب من این شماره رو اختصاص می دم به ترک سیگار. آی سخته، آی سخته، آی سخته. اشکم در اومده بود دیروز. ولی مقاومت کردم. نمی دونم کی قراره راحت شم. از بیست روز هم بیشتر شده...
|