خورشید خانوم



« July 2008 | Main | September 2008 »


August 23, 2008


آتیش به جونم زده شده. نمی دونم بهش چی بگم. اصلا چی می شه گفت؟ می خواست روی وضعیت تصادف های ایران کار کنه. به نظرش یکی از بزرگترین مسائل حوزه بهداشت ایرانه. این رفیق باهوش زحمت کش درسخون بامرام و خاکی ما که سال ها تو محروم ترین نقطه ها به مردم ایران خدمت کرده، حالا که اومده آمریکا درس بخونه هم همه اش به فکر کار تو یه حوزه ای هستش که به درد مردم ایران بخوره و تو فکر این بود که تز دکتری اش رو روی همین زمینه بذاره. این سفر که رفت ایران دنبال این بود که یه روابطی برقرار کنه بتونه در مورد تصادفات تو ایران کار تحقیقی و عملی کنه، ولی قربونش برم اونقدر سنگ می ندازن جلوی پای محقق ها تو ایران که فکر کنم فعلا بیخیال شد. بهم دو سه هفته پیش گفت که چقدر وضعیت رانندگی و تصادف ناجوره تو ایران. یعنی سوغات سفر سیامک از ایران نگرانی اش برای این وضعیت بود. حالا وبلاگش رو خوندم. باباش تصادف کرده فوت شده :(


آخه آدم چی می تونه بگه تو این وضع؟


سیامک عزیزم، رفیق عزیزم که در حقم برادری کردی، من شرمنده ات هستم که نمی تونم اصلا هیچی بگم. شرمنده که نمی دونم چی می شه گفت تو این دنیا که یه خورده از این درد و رنجت کم کنه. تصور دردی که می کشی آتیش به جونم می زنه. تصور اینکه پدرت به جای اینکه سال های سال عمر کنه و در آرامش در رختخواب بمیره حالا قربانی همون وضعیتی شده که پسرش اینقدر نگرانش بود وضعیت رو خیلی خیلی دردناک تر می کنه. شرمنده ام که هق هق اشک نذاشت درست حرف بزنم با آنی که دوباره یک بابای دیگه رو از دست داد. اصلا نمی دونم چطور می شه دلداری داد شما رو. من رو تو غمتون شریک بدونین...



August 9, 2008


بازی وبلاگی برای اعتراض و اطلاع رسانی در باره لایحه خانواده


نمی دونم چرا اینقدر وبلاگ های کمی درباره این لایحه خانواده نوشتن. خودم هم البته حسابی گند زدم و هیچی تو وبلاگم ننوشتم ولی جاهای دیگه مشغول یه کارای دیگه ای بودم در همین رابطه. به هر حال این لایحه مشکلات زیادی داره که یک عالمه نقد در موردش نوشته شده در چند وقت اخیر.


این لایحه در کمیسیون فرهنگی مجلس تصویب شده و این هفته می ره به صحن مجلس. شیرین عبادی تهدید به تحصن دربرابر مجلس کرده. گروه های زنان اختلافات رو کنار گذاشتن و در اعتراض به این لایحه ائتلاف تشکیل دادن. مجموعه ای از مطالب در این باره رو در وبلاگ ائتلاف گروه های مختلف زنان می تونین ببینین.


خود لایحه رو اینجا می تونین مطالعه کنید. گروه میدان زنان قسمت های مشکل دار رو مشخص کردن. اینجا هم شونصد مقاله میدان در نقد لایحه رو می تونین مطالعه کنین.


این برنامه این هفته لوا زند در رادیو زمانه هم خیلی برنامه خوبی است چون هم با حقوق دان ها صحبت کرده و هم با مردم عادی و یک نمونه کوچکی نشون داده از اینکه چطور این لایحه می تونه رو زندگی زن ها تاثیر بذاره.


در وبلاگ لایحه یک بروشور برای اطلاع رسانی و آگاه سازی قرار داده شده که می تونید پرینت کنید بین مردم پخش کنین.


من دارم می رم تو جاده امشب و سه روز تو راه خواهم بود و هیچ دسترسی به اینترنت نخواهم داشت بعدش هم که اونور اسباب کشی دارم و تا بشینم سرجام باید سه روز پشت سر هم کار کنم. برای همین اصلا نمی رسم دیگه کاری کنم.


ولی، پیشنهادم به شما اینه که بعد از مطالعه و آگاهی پیدا کردن از قضیه، یک بازی وبلاگی راه بندازین برای اطلاع رسانی و اعتراض به این لایحه که هم ضد زن هست و هم ضد مرد و به هیچ عنوان به برابری در خانواده کمک نمی کنه. می تونید مثلا ماده های مختلفش رو نقد کنید و یا مثال بزنید از ماجراهایی که در خانواده های مختلف دیدید و غیره.


برای شروع من یه عده رو دعوت می کنم امیدوارم پی قضیه رو بگیرن وقتی برگشتم! الان هرکی به ذهنم رسید که آدرسشون رو راحت می تونستم درآرم تایپ کنم نوشتم به خدا ترتیب خاصی هم نداشت. خیلی لطف می کنین روی من رو زمین نندازین!


پرستو، زیتون، آسیه، پرگاس، میرا، حوا، نازلی، کلنگ، کل گروه تی آی (قدرت خودتون رو نشون بدین!) آقای هرمس محترم روی من رو زمین ننداز این گروهت رو بجنبون!، آزادنویس، کتی، لوا، معصومه، لیلا، نسرین، عطا، جوانه ها، مهشید زنانه ها، پویا، شیما، فرناز (کجایی؟)، انار، مینو، جمهور، کمانگیر، فهیمه، جادی، حقوقدان پاریسی، مریم اینانا، نازخاتون، زن زمینی، وحید و نیک آهنگ.



August 6, 2008


دست‌های بیگانه و جدایی طلبی تروریستی و ظلم جمهوری اسلامی


شاید باید این متن رو به متن قبلی اضافه می کردم. اما این موضوع هم به اندازه قبلی مهمه برام و نمی خوام تحت الشعاع اون قرار بگیره. می دونم هم که بابتش دهنم سرویس خواهد شد، همونطور که کماکان دارم ترکش همون یه جمله که نوشتم با صدای آمریکا مصاحبه نمی کنم رو می خورم. اما خب در راستای اینکه به هرحال چوب دو سر گهی هستم نمی تونم حناق بگیرم و هیچی نگم.


اینکه بعضی دولت های غربی دارن پول می دن تا جدایی طلبی رو تقویت کنن تو ایران واقعیته. حالا نمی دونم به جندالله هم پول می دن یا نه، ولی شک نکنید که به گروه هایی پول می رسه و آموزش هایی خارج از ایران داده می شه و غیره، و متاسفانه دلال این قضایا هم ایرانی هایی هستن که به اسم فعال زنان و حقوق بشر و غیره دارن از دولت های غربی پول می گیرن. (واقعا وضع حال به هم زنی است.)


حالا بدبختی ای که جامعه مدنی مستقل ایران توش گیر کرده این هست که همه این قضایا با هم قاطی پاتی شده. جمهوری اسلامی ایران که قطعا منگل نیست (فکر نکنین منگل هایی مثل حسین درخشان اطلاعاتی هستن، منطقی اش هم که فکر کنین اطلاعات ایران هم مثل همه جای دیگه یه عده آدم باهوش داره که هنوز جمهوری اسلامی سر جاشه و از هم نپاشیده). خلاصه اطلاعات ایران می دونه کی واقعا براندازی داره می کنه و کی نمی کنه. دستش هم به براندازهای واقعی نمی رسه چون همه اشون پناهنده و غیره ان و اصلا تو ایران نیستن. ولی از این فرصت طلایی استفاده داره می کنه و فعال های مدنی رو به جرم جدایی طلبی و غیره می گیره می ندازه زندان و با یک تیر دو نشون می زنه. (به بعضی فعال های زنان هم اتهام جدایی طلبی زدن. حسین درخشان هم سعی کرده پادویی کنه چندبار در این مورد.)


خلاصه قربانی این وضع کنشگرای با وجدان و زحمتکش جامعه مدنی ایران هستن که دستشون هم به هیچ جایی بند نیست و مرتب بهشون فشار می یاد و دچار زندان و بگیر ببند می شن.


این وسط ما که نمی تونیم از دولت بیگانه انتظار داشته باشیم دلش به حالمون بسوزه. تاریخ نشون داده دولت های غربی دلشون به حال ما نسوخته و تا تونستن دهن مملکت ما رو صاف کردن. حالا هم با بی شرفی هرچه تموم تر دارن پروژه جدایی طلبی و براندازی و غیره خودشون رو پیش می برن. اما ما می تونیم از دولت خودمون انتظار داشته باشیم. چرا باید تبعیض قومی و نژادی تو مملکت ما باشه که اونوقت گروه های جدایی طلب برای یه عده از مردم جذاب بشن؟ چرا اینقدر به کردها و بلوچ ها باید ظلم بشه همیشه؟ چرا باید به فعالان جامعه مدنی ظلم بشه و یه دستی همیشه گلوشون رو فشار بده تا یه عده اشون جذب زرق و برق سازمان های حقوق بشری خارج از ایران بشن و تبدیل به خائن به مملکت بشن؟ چرا باید قوانین روز به روز بدتر بشن و لوایح هم ضد انسانی تر، که هم یه عده از مردم جون به لبشون برسه از زور فشار تبدیل به مخالف بشن و یه عده هم از وضعیت سوءاستفاده کنن؟


من یک بار وبلاگ جندالله رو دیدم و مو به تنم سیخ شد. حوصله ادب و رودرواسی هم ندارم و به نظرم یک گروه تروریستی هستن چون سربازهای بدبخت رو می کشن. هر دفعه خبرها رو می بینم جیگرم کباب می شه واسه این سربازا و خانواده هاشون چون معمولا این سربازهایی که سر از این مناطق در میارن از بی بضاعت ترین و بی قدرت ترین گروه های جامعه هستن. من دلم می خواد از دولتم سوال کنم، چرا باید وضع امنیت مملکت من این باشه که جندالله سر و مر گنده این بدبخت ها رو می کشه؟ چرا دولت من به جای مبارزه با این گروه تروریستی می ره فعال حقوق زنانی که به چند همسری و نا برابری دیه و حق طلاق نداشتن معترضه رو به جرم اقدام علیه امنیت ملی می گیره، روزنامه نگاری که مخالفتش رو داره با قلم و کاغذ و ان جی او بیان می کنه می ره می بره اعدام می کنه، و بعد تروریستایی که واقعا دارن جوونای مملکت رو می کشن و پرپر می کنن و به معنای واقعی کلمه امنیت ملی رو به خطر می ندازن راست راست می گردن؟‌


چرا اونی که واقعا دلش برای مملکت می تپه و کار انجام می ده به جرم براندازی و کوفت و زهرمار زندانی می شه و شکنجه می شه و غیره، و اونایی که واقعا دارن خیانت می کنن به مملکت راست راست می گردن؟


آهای دولت جمهوری اسلامی، حال ماهایی که اینجاییم از این بیزنس غربی حقوق بشری داره به هم می خوره، ولی یه پای معامله، کثافت کاری های خودتونه. شما بی گناه رو ناعادلانه حبس و شکنجه می کنین، یه عده دلال هم این وسط از این کار شما تو بیزنس های حقوق بشری نون می خورن و دولت های غربی هم فرصت رو غنیمت می شمارن توطئه می کنن.


جدا چرا دشمن رو اشتباهی گرفتین؟‌ چرا به جای یه خورده آزادی دادن و یه خورده فضا رو باز کردن، دارید روز به روز فضا رو بسته تر می کنین؟ کی گفته اختناق راز بقاست؟ چرا نمی فهمید با این کارها فقط بهانه دارید می دید به همون هایی که واقعا می خوان این مملکت رو از بین ببرن؟


--


پ.ن. ۱- دوستی اشاره کرد به آخر نوشته ام، و اینکه نوشته ام «یه خورده» آزادی بیان و «یه خورده» فضا رو باز کردن. اشاره به جایی بود. واقعا ناخودآگاه نوشتم این نوشته رو. متاسفم که اونقدر به نظرم وضعیت بسته ای اومده و به مرگ گرفته شدم که به تب هم راضی شدم. مسلمه که هیچ فکر نمی کنم واقعا لیاقت ما تنها یه خورده آزادی است.


پ.ن. ۲- می شناسم آدم هایی رو که اینجا پول می گیرن و کار می کنن در برخی سازمان های بخصوص. شنیده ام از خودشون که مثلا دارن می رن فلان جا برای یک گروهی ورکشاپ فلان بذارن. من دقیق نمی دونم چه گروهی بود. یک چیز کلی شنیدم. اما اینکه مدرک بیارم و اینها؟ خب من اسم کسی رو نیاوردم که. قصد افشاگری هم ندارم که به نظرم چسبیدن به موارد خاص دردی از ما دوا نمی کنه. من نقد یک وضعیت کلی رو کردم که فکر می کنم مهم تره. کسی رو هم نمی خوام قانع کنم. در نتیجه فکر نمی کنم احتیاجی به آوردن مدرک باشه. حتی می تونید فکر کنید از روی شکم حرف زدم. من به دلایل فراوونی نمی تونم اسم کسی رو ببرم. مهمترین دلیلش دلیل اخلاقی است که ناخواسته شنونده گفتگویی شدم و کسی که اون گفتگو رو داشته به من اعتماد کرده. من هم چیز زیادی نمی دونم. حرفم هم فقط در حد شنیدن یک سری گفتگو بوده که به هیچ عنوان محکمه پسند نیست. نوشتن با اشاره به نام آدم ها مستلزم این هست که مدرک محکم در دست آدم باشه که من مدرکی ندارم و برای همین حق ندارم اسم ببرم. اما خب، پشتم لرزید از شنیدن همون یک جمله ساده و واقعا ناراحت شدم.


گذشته از اون، حتی یک نگاه به فعالیت های رسانه ای بعضی گروه ها (نمونه اش همین العربیه) می تونه تاییدی بر حرف من باشه. در مورد بیزنس حقوق بشر هم که، به قول فرنگی ها، گیو می ا بریک یا اینکه داداش مارو گرفتی؟ واقعا از اون موردهاست که به نظرم نمی شه به کسی که خودش رو به ندونستن می زنه توضیحی داد! فقط می تونم توصیه کنم بیشتر مطالعه کنید. :)


اما باز هم می گم، شما مختارید حرف من رو قبول کنید یا نکنید. به هر حال مثل کبک سر در برف کردن فقط به ضرر خودمون هست. امید بستن به هر قدرتی، چه از نوع جمهوری اسلامی اش و چه از نوع عمو سامی اش هم به نظر من یک جور ول معطلی است، با عرض معذرت از همه صاحب نظران عزیز. (نه، بحث تئوریک نمی کنم اینجا. بحث کاملا احساسی می کنم.)



August 5, 2008


چرا اعدام واسمون عادی شده؟


مریض شدیم به خدا. از بس خبر اعدام شنیدیم هر روز، اعدام واسمون عادی شده. جون دادن تدریجی یه آدم توسط خفه شدن با یه طناب وقتی آویزون باشه تو هوا واسمون عادی شده. اونقدر عادی شده که می تونیم توجیه هم بکنیم خیلی راحت که خب فلانی بزرگترین جرم رو کرده و خب تو مملکت ما هم بزرگترین جرم مجازاتش اعدامه.


همه امون احتیاج به روانپزشک و درمان روانی داریم. ما اصلا یادمون رفته که با جون آدما نباید معامله کرد، که اعدام به ناحق آدما رو نباید فراموش کرد. ژشت می گیریم با اعدام مخالفیم اما پاش برسه هم می تونیم یه اعدام رو توجیه بکنیم هم می تونیم فراموش بکنیم.


از اون بی وجدان هایی که می گن این جوون ۲۸ ساله عضو جندالله بوده و برای توجیه اعدامش از جنایت های جندالله فکت می آرن می پرسم آیا اونا شاهد محاکمه عادلانه این جوون بودن؟ آیا حاضرن توی آینه تو چشای خودشون نگاه کنن و بگن مطمئن هستن که این جوون عضو جندالله بوده و آدم کشته یا گروگان گرفته و عدالت در موردش رعایت شده؟‌ آیا اگه عزیز خودشون، بچه یا پدر مادر یا خواهر برادر یا پارتنر خودشون تو یه محاکمه غیر علنی یهویی تروریست شناخته بشه حکم رو قبول می کنن؟ آیا اون وقت اعدام عزیزشون براشون موجهه؟


این وبلاگای ما تاثیر رو ملتی که اینترنت ندارن نداشته هیچی، تاثیر رو خودمون هم نذاشته. می شینیم بی شرفی خودمون رو با پروریی اعلام عمومی می کنیم و هیچ چی هم عوض نمی شه و هیچ کس هم صداش در نمی آد. چه می دونم شاید از بس فیلم ترسناک یا جنگی دیدیم یا بازی های کامپیوتری بزن بکشی دیدیم کشتن و خشونت و اعدام برامون عادی شده که اینقدر خونسردانه می تونیم اعدام یه آدمی که دادگاه منصفانه علنی نداشته رو توجیه کنیم؟‌ نمی دونم که چی شده از کی تا حالا وقتی در مورد روند دادگاه یه نفر هیچ اطلاعی وجود نداره انقدر مطمئن می شیم که یه آدم تروریست بوده؟


ملت آمریکا دچار این دام شدن و حکومتشون لولو خوخوره تروریسم رو بالای کله اشون گذاشت و به بهانه اش گند زد تو خیلی از حقوق و آزادی هاشون. همه دنیا داره می گه آمریکایی ها گند زدن. همه دنیا داره می گه تروریسم شده بهانه واسه دولت آمریکا که گند بزنه به حقوق بشر و بتونه ملت رو کنترل کنه و آزادی هاشون رو بگیره. از زیر دست لولو خورخوره تروریسم هستش که زندان ابوغریب در میاد. اونوقت حالا ما که خیر سرمون انقدر تحصیل کرده و دنیا دیده و چپ و باحالیم، همین گند رو در مورد کشور خودمون نادیده می گیریم. اصلا حالیمون نیست همون بلای مشابه رو دارن رو سر کشور خودمون می آرن. مترسک امنیت ملی رو نمی بینیم. می ذاریم کنشگر اجتماعی رو بگیرن به اسم اقدام علیه امنیت ملی. می ذاریم این و اون رو بکشن به اسم اینکه تروریست بودن. ما چه مون شده؟‌ چرا این چیزا واسمون عادی شده؟ چرا اعدام برامون عادی شده؟ وجدانمون رو بعد از کدوم عاروق روشنفکری جا گذاشتیم؟ چرا مملکت ما یه جوریه که توش یعقوب مهرنهاد اعدام می شه؟ چرا تو بیستمین سالگرد کشتار دهه شصت، تو دوره بمباران اطلاعاتی و اوج شکوفایی فناوری های اطلاعاتی، باز دوباره موج اعدام ها تو مملکتمون شروع شده؟ چرا اصلا جامعه ایران یه جوریه که توش اعدام های فله ای انجام می شه و اعدام یه اتفاق روتینی هست و کک جامعه هم نمی گزه به خاطرش؟‌ چرا آخه؟


--
بلوط: اگر پدر من بود
میرا: آنکه برای آزادی بر دار رقصید:
«آقایان از ۱۶ سرباز گروگان گرفته شده تنها ۱۰ تا باقی مانده اند به جای این فرافکنی ها برای جان شهروندانتان ارزش قائل شوید . این گروهک تروریستی را از مرزها برانید و سربازان در بند را نجات دهید . خواست عمومی این است نه اعدام یک فعال مدنی...»



August 4, 2008


این وبلاگ یه آدمی بود که حالا دیگه نیست، چون اعدام شده...


در همین رابطه:
اعدام یعقوب مهرنهاد، شوکی بر فعالان مدنی!


پ.ن. ۲۸ سالش بود.


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage