خورشید خانوم



« August 2008 | Main | October 2008 »


September 28, 2008


تبعیض جنسیتی در رسانه های ایرانی؟


تو بحث جنسیت و رسانه، یکی از مسائلی که روش تحقیق می شه و در واقع در موردش آمارگیری می شه اینه که چقدر از زن ها به عنوان منبع متخصص استفاده می شه و چقدر از مردها، و حوزه هایی که از زن ها استفاده می شه چیه و حوزه هایی که از مردها استفاده می شه چیه.


آمارها* نشون می دن (هم در مورد ایران و هم خارج از ایران) که معمولا زن ها خیلی به عنوان منبع متخصص جدی گرفته نمی شن. معمولا دکتر مهندسای مرد هستند که مصاحبه می شن. در مورد موضوعات هم تفاوت هست، مثلا در مورد مسائل سیاسی و اقتصادی بیشتر مردها مصاحبه می شن و زن ها در مورد مسائل مربوط به زنان و خانواده بیشتر مورد توجه هستن.


در مورد رسانه های ایرانی، روند نشون می ده که زن های شاغل در رسانه ها در مورد مسائل تکنولوژیک (مثلا آنلاین ژورنالیسم و وب و نرم افزارهای مدیریت محتوی و اچ تی ام ال و سی اس و غیره) هم خیلی جدی گرفته نمی شن حتی اگه توانایی هاش رو داشته باشن. در سطوح تصمیم گیری، در مورد رسانه های ایرانی آماری نیست، اما با توجه به اینکه تعداد سردبیرها و مدیر مسئول های زن خیلی کمه، و با توجه به اینکه کلا ساختار رسانه های ایرانی خیلی مردانه است، دور از ذهن نخواهد بود که زن های کمی در سطوح تصمیم گیری تو رسانه قرار داشته باشن و حتی اگه در جایگاه دبیر سرویسی هم باشن و در هیات تحریره هم حضور داشته باشن، باز نقش چندانی در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها نداشته باشن.


یک موضوع مهم به نظر من برای بچه هایی که مطالعات زنان می خونن می تونه این باشه که خیلی جدی در مورد وضعیت جنسیت و رسانه تو ایران تحقیق کنن. آمارهای من به نقل از تحقیق هایی هست که تونستم از دیتابیس مرکز اسناد ایران بکشم بیرون* و خیلی جامع و گویا نیستن. یک تحقیق اساسی باید بشه تو رسانه ها که چقدر و در چه موضوعاتی از زن ها به عنوان منبع متخصص استفاده می شه، چقدر زن ها حق تصمیم گیری دارن تو رسانه ها، چقدر از زن ها استفاده می شه به عنوان نیروی متخصص، حقوق زن ها و مردها چقدر مشابه یا متفاوت هست، چقدر فرق هست بین نوع رفتاری که با کارمندای زن می شه در رسانه ها و کارمندای مرد، چقدر حساسیت هست روی کار زن ها در مقایسه با کار مردها و و و...


از یک عالمه زن خبرنگار در مواقع مختلف شنیدم که ساختار رسانه های ایرانی به شدت مردسالار و تبعیض آمیز هست. سقف شیشه ای به شدت وجود داره، حساسیت های بیخود روی زن ها خیلی بیشتر هست تا روی مردها، و استانداردهای دوگانه بیداد می کنه. فکر می کنم وقتش باشه که هم یه دو سه تا تحقیق درست حسابی در این مورد بشه و هم زن های خبرنگار که به هر حال می تونن وبلاگ خودشون رو داشته باشن و یا به سایت های فمینستی دسترسی داشته باشن در مورد این تبعیض ها حرف بزنن.


البته متوجه هستم که خیلی ها برای اینکه کارشون رو از دست ندن هیچی نمی گن و تبعیض ها رو قبول می کنن و دم نمی زنن. برای همین هست که می گم احتیاج به تحقیق درست حسابی هست. چون تو یه تحقیق درست حسابی، اسمی از مصاحبه شونده ها نمی یاد، یک عالمه آدم رو می شه مصاحبه های طولانی کرد و بعد از دل جواب ها روندها رو در آورد.


حسم، و تجربه ام می گه نتایج یه همچین تحقیقی خیلی تکان دهنده خواهد بود. اونوقت شاید یک کمپین جنبش زنان ایران هم به اعتراض به این تبعیض ها اختصاص پیدا کنه.


اگر کسی خواست توی ایران به شکل جدی روی این مساله کار کنه، من حاضرم با کمال میل کمک کنم. اگر ایران بودم خودم اصلا این تحقیق رو می کردم. ولی نیستم که بتونم مصاحبه های عمقی انجام بدم و به منظور تحقیق فضاهای کاری رو یه مدت نظارت کنم. اما به نظرم خیلی مهم هست که مثلا یکی از بچه هایی که فوق لیسانس مطالعات زنان می خونه ایران تز فوق لیسانسش رو بذاره روی این موضوع.


* به چند تا منبع آخر این مقاله ای که چند وقت پیش در مورد سایت های زنان نوشتم اشاره کردم.


پ.ن. خیلی باحاله من و نازلی چند وقت بود با هم حرف نزده بودیم بعد یهو در مورد یه موضوع مشابه نوشتیم. تله پاتی از بالتیمور تا تورنتو! برید نوشته نازلی رو بخونید حتما.



September 27, 2008


«مگی، درو قفل کن...»


گربه روی شیروانی داغ



September 26, 2008


همه اش صدای آژیر میاد. این ساختمونه بلنده. طبقه بیست و سوم. سرتاسر یه طرفش پنجره است. پنجره هایی که تا نصفه دیوار می یان. کرکره دارن. روبروش ساختمونای درازه. همه چی عین اکباتان. هوا گرفته. یه خورده سرده. عین اوایل مهر می مونه. همه اش صدا آژیر ماشین آتیش نشانی و آمبولانس می یاد. از خونه دورم. تو دلم رخت می شورن.



September 25, 2008


زهرای 11 ساله با چراغ سبز قانون، به حجله مرگ فرستاده شد


«زهرا فقط 11 سال داشت. 11 سال و هزار آرزو. می خواست "درس بخواند، روزنامه نگار شود و از دخترهای بدبخت دفاع کند". به هیچ کدام از آرزوهایش نرسید. پدرش می خواست به مردی 35 ساله شوهرش دهد . دخترک تنها بود و بی پناه. مخالفت که کرد کتک خورد، بیشتر از همیشه، طاقتش که تمام شد خودش را کشت. با قرص برنج.


چند روز پیش از خودکشی زهرا مادرش خبردار شده بود که می خواهند دخترش را شوهر دهند، یکی از همسایه ها خبرش کرده بود تا شاید بشود جلوی فاجعه را گرفت.


"تلفن زدم به مغازه پدربزرگش، التماسش کردم که با لیلا این کار را نکنند، که زندگی اش را خراب نکنند. گفتم خودم می آیم و می برمش. خودم خرجش را می دهم. به حرفم گوش نکرد. گفت دختر باید برود خانه شوهر چند سال اینور و آنورش چه فرقی می کند."


اینها را لیلا می گوید. زن 35 ساله ای که هنوز باور نمی کند دخترک 11 ساله اش خودش را کشته است. از شوهرش که جدا شد، مهریه و نفقه و جهاز و همه حق و حقوقش را بخشید و در عوض حضانت زهرا را گرفت. چند سال بعد وقتی برای 8 میلیون تومان بدهی به زندان افتاد زهرا را به خانواده پدرش دادند و دخترک در تمام این چهار سال اجازه یک تماس تلفنی با مادرش را نداشت.»


بقیه ماجرا رو تو سایت تغییر برای برابری بخونید.




عطا جانم، قصه مهاجرت برای من اونقدر دردناک و شخصی بوده که هیچ موقع نتونستم روراست و صادقانه بشینم بنویسمش. اینکه چیزی نمی نویسم از بی توجهی نیست، از این ترسی هست که از روبروشدن با خیلی از خاطراتم دارم و محدودیتی که برای نوشتن خیلی چیزها دارم. خیلی چیزها رو نمی شه نوشت و خب یک روایت ناقص غیر صادقانه هم به کار هیچکس نمی یاد. شاید یک روزی شجاع شدم و نوشتم که چطور می تونه مهاجرت همه چیز به یک زن بده، اما فلجش کنه!



September 23, 2008


برش های نه چندان کوتاه


از وبلاگم بدم اومده نمی دونم چرا. همه جا می نویسم الا اینجا. یواش یواش وبلاگم به گوگل ریدر داره منتقل می شه.


همینجوری قاطی پاتی و بی ربط:


- آستین چند تا دوست پیدا کردم. جای دوستای ایرانی ام تو گینزویل که حسابی محفوظه، ولی بچه های ایرانی آستین هم خیلی گلن، مخصوصا اون یکی که خیانت کرده به آستین رفته یه شهر دیگه فقط هفته ای دو روز میاد آستین!‌ اولین ترسم از شهر جدید که نکنه تنها و بی کس بمونیم برطرف شد. اولین آش رشته امون تو آستین رو هم خوردیم. هنرمند یعنی کسی که غذا رو می فهمه!


- تو ایزوله خبری سیاسی بودم چون مشغول مسافرت بودم و هستم. از وبلاگ خشایار فهمیدم ملکه زیبایی سابق کانادا هم رفته اعتراض کنه تو تظاهرات امروز نیویورک علیه احمدی نژاد!‌ این مطلب سایت میدان رو درباره این ملکه حقوق بشر ایران بخونین. ایشون تو این مصاحبه اش درباره نازنین فتحی یک کلمه اشاره نمی کنه که نازنین وکیل هم داشته، تو این مصاحبه می گه کمپین اون برای نازنین وکیل پیدا کردن، و تو یه مصاحبه ایش گفته بود به عنوان liaison (رابط) بین نازنین فتحی و وکیلش (که هر دو ایران هستن!) عمل کرده بود. (لینکش تو سایت خودش بود الان سایتش بسته است نمی تونم پیدا کنم). همینجوری گفتم که دستتون بیاد!


- فیس آف یه برنامه وبلاگیه به ابتکار صادق جم و همکاری یک سری از وبلاگ نویس ها. به دو تا وبلاگ نویس یه سری سوال مشترک می دن بدون اینکه هرکدوم بدونن طرف مقابلشون کیه. ایندفعه من و سلمان رو گذاشته بودن مقابل هم. ذوق کردم که منو با سلمان فیس آف کرده بودن! از بس که این پسر گله. بعضی سوال ها هم خوب بود چون نمردیم و بالاخره یک خورده به "تخصص" های من هم توجه شد دو تا سوال تخصصی هم پرسیده شد. بارها متوجه شدم خیلی ها، حتی دوستان زن فمینیست من، ناخودآگاه فکر می کنن تخصص تو حوزه رسانه های آنلاین مال مرداست فقط و مثلا کارشون رو می دن دست یک دوست مذکر که گند بزنه به سرشون! (یه خسته نباشید هم بدهکارم به دست اندرکاران فیس آف که اینقدر مرتب منظم و مهربون و دوستانه بودن.)


- این کپی از گوگل ریدرم:
بالاخره سنتوری رو دیدم. خب الحمدلله مهرجویی هم فیلمفارسی ساز شد. ولی خب حداقل فیلمفارسی هم می سازه خوب می سازه. (از اون کیمیایی که بیست ساله اینکاره است که خیلی بهتره.) فقط اون آهنگای چاووشی خیلی ضایع بود تو فیلم. از صحنه آتیش زدن ماشین و گریه های فروتن ته فیلم مرسدس هم ضایع تر بود :)

پ.ن.۱- آهنگا به تنهایی مشکلی نداشتن. به نظرم وسط فیلم خیلی خز و ضایع بودن.
پ.ن.۲- یه دختر پسره کنار دست من تو کافی شاپ هاپکینز دارن هم رو می مالن.


- این هم کپی از گوگل ریدرم:
«واقعا حرفای احمدی نژاد (تو لری کینگ) خوب بود امشب، به جز زری که در مورد گی ها زد، که البته واقعیتش اینه که خیلی از ملت هم همین عقیده ایشون رو دارن، (می گید نه همین کامنت های بالاترین و وبلاگ ها رو در مورد گی ها ببینین.) تو این مورد یک گهی هست مثل بقیه و البته جناب بوش و دار و دسته و مسیحی های دو آتیشه آمریکا!‌ ولی تو بقیه موارد، مخصوصا حرفایی که در مورد اسرائیل زد و گندهای آمریکا تو جنگ ایران یا استاندارد دوگانه آژانس در مورد بمب خیلی خوب حرف زد. (اون تیکه اش که اسرائیل تو آلاسکا تشکیل شه خدا بود!) خوب شد در مورد حقوق بشر حرف زده نشد که برینه به موضع های خارجی اش و حرف هاش تحت الشعاع دروغ هاش در مورد وضعیت حقوق بشر تو ایران قرار بگیره. ولی خب، حیف که برای همه مادره و برای ملت خودش زن بابا.»


این هم ادامه نظرات مشعشعانه بنده:
واقعیتش اینه که این خبرنگارای آمریکایی کون گشادن و به فکر سود خودشون هستن و چیزی که خوب بفروشه و به نظر مخاطب آمریکایی سکسی باشه. یک مشت سوال تکراری رو که احمدی نژاد جواب های ثابتی براشون داره (و در ضمن کارنامه غرب هم در موردشون همچین روشن و سفید نیست) هی می پرسن. حتی به حقوق بشر هم می رسه سوال های کلیشه ای می پرسن که احمدی نژاد می تونه بپیچونه. اینهمه اسناد هست در مورد نقض حقوق بهایی ها، اینقدر اسناد هست در مورد کشتار دهه شصت، این همه آمار هست در مورد وضع بد اقتصادی مردم، اینهمه اسناد هست در مورد اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال، قتل های زنجیره ای، زندانی های سیاسی و و و. خب برن سند و مدرک بیارن، در مورد چیزی که واقعا اتفاق افتاده بپرسن. نه اینکه هی گیر بدن احمدی نژاد گفته اسرائیل باید محو شه و گفته هولوکاست افسانه است و اینا. من به عنوان یه آدمی که حالم از احمدی نژاد به هم می خوره، با خیلی از حرفای احمدی نژاد موافق بودم امشب. مشکل خیلی ها موضع احمدی نژاد در مورد دولت اسرائیل یا امپریالیسم و غیره نیست. مشکل ما خیلی نزدیک تره به ما. مشکل ما همون زر بزرگی است که احمدی نژاد زد و گفت تو ایران به زندگی خصوصی مردم کاری نداریم و لری کینگ عین ماست نگاش کرد و هیچ به چالش نکشوندش. و خون هایی که تو مملکتمون به ناحق ریخته شده و می شه و حق هایی که خورده شده و می شه و فقر و تورم شدید و نبود آزادی سیاسی و آزادی بیان و ...


یکی می شه ژورنالیست بی پرنسیپی مثل مایک والاس که به نظر من یکی از غیر اخلاقی ترین مصاحبه های ممکن رو با احمدی نژاد کرد (از نظر اخلاق رسانه)، یکی هم می شه لری کینگ که کلا سوال های آبکی و تکراری و به درد نخوری کرد.


(نظر حاجی واشنگتن در مورد مصاحبه امشب لری کینگ با احمدی نژاد)


- همینجوری، «بی ربط» این شعر آسیه در مورد عاطفه سهاله رو هم بخونین...


**مهم: اگر از وبلاگ اون مرتیکه جاکش اومدید اینجا، لطفا اول همه نوشته من رو بخونید بعد نظرات مشعشعانه بدید بر اساس دو خط شر و وری که اون مرتیکه خواسته از طریقش از آب کره بگیره. واقعا از این ساده خونی بعضی ها عقم می گیره.



September 11, 2008


نظر سنجی رادیو زمانه


آهای ملت، (جای کلاغ خالی با اون آهای ملت گفتنش!)، رادیو زمانه یک نظر سنجی راه انداخته درباره عملکرد رادیو و سایت زمانه.


پیشنهادات و انتقادهای شما (امیدوارم که) به بهتر شدن کار زمانه کمک کنه. کلیلک کنید روی عکس زیر و در نظر سنجی شرکت کنید و حتما هرچی غر دارید در باکس آخر نظر سنجی که جا گذاشته برای انتقادات و پیشنهادات بنویسید:


در نظر سنجی رادیو زمانه شرکت کنید!


لطف می کنید اگه بقیه رو هم تشویق کنید در نظر سنجی شرکت کنن.



September 4, 2008


خوشم اومده از آستین. کتابخونه دانشگاهش عالیه. خیلی از کتابایی که دانشگاه ما نداشت این داره. کتاب فارسی هم خیلی داره! سوپرمارکت مورد علاقه من هم اصلا شعبه اصلی اش اینجاست. (یه سوپر مارکتیه که بیشتر موادش طبیعی و اروگانیک هستن و محیط زیست رو آلوده نمی کنن و غیره. گوشت و مرغاش مثل اکثر گوشت و مرغا تو آمریکا بوگند نمی دن. در ضمن غذاهای خوشمزه ای هم می فروشه. من هم که شیکم از هرچیزی برام مهم تره!) خیلی از رستوران ها و بارها موسیقی زنده دارن. هیپی میپی هم زیاد داره که من خوشم میاد. شهر دموکراتیه وسط بقیه شهرهای شدیدا جمهوری خواه و محافظه کار تگزاس. (بعضی ها می گن مثل برکلی کالیفرنیا می مونه ولی خب به نظر من هیچ جای دنیا برکلی نمی شه!) حتما خیلی چیزای مثبت دیگه هم داره اما من اصلا نرسیدم شهر رو بگردم چون تا اومدیم مشغول خرید و روبراه کردن خونه بودیم و همچنین نوشتن تز و کار روی پروژه.


دلم برای گینزویل زیاد تنگ می شه. به هر حال یه جایی بود که ۴ سال توش زندگی کردم و خاطره های خیلی خوبی از سال آخر زندگی توش دارم. دوستایی که پیدا کرده بودم این اواخر هم خیلی کمک کرد که اونجا هم خاطره های خوب داشته باشم. یه خورده ترس دارم از شهر جدید. اینکه آدم چطوری دوباره دوست جدید پیدا کنه. ارتباط پیدا کنه با آدما. زندگی اجتماعی درست حسابی پیدا کنه. ایرانی درست حسابی پیدا کنه و و و...


حالا اصلا نمی دونم تو این شهر موندگار شم یا نه. بستگی به این داره که کار پیدا کنم یا نه. خیلی خیلی دلم می خواد اینجا کار پیدا کنم. به خاطر اینکه قلبم اینجاست. ولی اصلا نمی دونم چی می شه.




ژانر: اون مردایی که با همراه مرد تو دست می دن اما با تو دست نمی دن، یا وقتی تو دستت رو جلو می بری برای دست دادن با اکراه دستشون رو جلو می یارن و خیلی شل و ول نک انگشتات رو یه لحظه می گیرن و فوری ول می کنن.




September 2, 2008


در باب لایحه خانواده و مشنگی


من بازی وبلاگی رو وقتی راه انداختم که داشتم از صحنه روزگار (یعنی اینترنت) برای مدتی محو می شدم. یعنی اصلا نبودم که پیگیری کنم. فقط گفتم یک سنگی رو بندازم تو آب و برم شاید موجش موج های دیگه ای درست کرد. یک موج هایی هم درست شد خوشبختانه. از کسی تشکر نکردم چون می دونم کسی به خاطر من ننوشت و اصولا این موضوعی نبود که تو قالب معمول تعارفات و بازی ها قرار بگیره و هر کسی که نوشت به خاطر خودش و وجدانش نوشت. لیلا و محبوبه یک سری لینک دادن به افرادی که این مدت نوشتن هر کی هم نوشت در این مورد می تونه لینکش رو بذاره تو کامنت ها شاید بعدا یه مجموعه لینک کامل درست کردیم.


و اما افرادی بودن که نوشتن وبلاگ ها در باره این لایحه رو «مشنگی» دونستن، به این دلیل که ملت با وجود همه مشکلاتی که هست دارن زندگی اشون رو می کن و حالیشون هم نیست که چیزی به اسم اعتراض وجود داره. خب من فکر می کنم دو دسته آدم هستن که نوشتن در وبلاگ ها فایده ای به حالشون نداره، یکی آدم های پر از مشکل و سختی از قشر آسیب پذیر که اصولا به اینترنت هم دسترسی ندارن، یه عده هم آدم هایی که از اینترنت برای خاله بازی استفاده می کنن و کلا همه فعالیت هاشون روی اینترنت مشنگی هست (فکر نکنم لازم به توضیح بیشتر باشه.)


اما واقعیتش این هست که یک عده آدم خیلی جدی، یک عده فعال اجتماعی، که با وجود همه فشارهایی که روشون هست، با وجود زندان و کتک و اتهام امنیتی و غیره، زانوی ناامیدی به بغل نگرفتن و دارن تلاش می کنن، این نوشته ها رو می خونن و براشون مهمه. واضح هست که این آدم ها اکثرا از "قشر آسیب پذیر" جامعه نیستن. اما خب به واسطه همین رفاه نسبی و امتیازاتی که دارن (که داشتن اینترنت هم شاملش می شه) وقت و امکانش رو هم دارن که برای تغییر اجتماعی تلاش کنن و حالیشون هست که چیزی به اسم اعتراض وجود داره.


این آدم ها، این فعالای اجتماعی در ایران، مثل فعالای اجتماعی در خیلی از جاهای دنیا، حتی جاهای خیلی فقیر در آفریقا و آسیای شرقی، از اینترنت به عنوان یک فناوری اطلاعاتی و ارتباطی استفاده می کنن. تحقیق های زیادی شده درباره نقش اینترنت و این فناوری ها در جنبش های اجتماعی، و نتیجه حداقلی خیلی از این تحقیق ها (نمونه اش این کتاب و این کتاب که یک سری جنبش های مختلف رو بررسی کردن) نشون داده که اینترنت نقش موثری داره تو فعالیت های ارتباطاتی جنبش ها.


حالا نمی خوام خیلی برم توی جزئیات و بحث رو تخصصی کنم که خب همه می دونیم اصلا به من نمی آد اینجور بحثا! اما حرفم اینه که به هر حال تجربه و تحقیق نشون داده که اینترنت در جنبش های اجتماعی می تونه نقش موثری بازی کنه و فعالای اجتماعی ما هم دست به اینترنتشون خوبه. همین ائتلاف زنان بر علیه لایحه به لطف اینترنت شکل گرفت. بروشور از طریق اینترنت (خصوصا وبلاگ ها) دست به دست گشت و در اختیار گروه های مختلف قرار داده شد تا پرینت بگیرن و بین مردم پخش کنن. وقتی هنوز بین گروه ها در مورد جمله بندی نهایی بعضی از بخش های بروشور داشت بحث می شد یک گروه فعال زنان در رشت بروشور رو پرینت گرفتن و در سطح وسیع بین مردم پخش کردن و به دیدار نماینده های شهرشون رفتن.


کار باحالی از نیک آهنگ کوثر! روز آنلاین


این فعالان اجتماعی از اینترنت استفاده هدفمند می کنن. اینطور نیست که اینترنت بشه "فضای" مبارزه. اینترنت یکی از چندین "ابزار"های کنشگری است و یک فضایی است برای هماهنگی و همبستگی و تبادل نظر و بسیج نیروها.


هم لایحه جدید خانواده، هم نحوه نقدهای فعالان زنان به این لایحه به نظر من جای نقد زیادی داره. من خودم شخصا به بخشی از نقدهای فعالای زنان نقد دارم! مثلا شاید براتون عجیب باشه و حتی ناخوشایند که بگم من مخالف صد درصد مالیات بستن به مهریه نیستم!‌ یا نحوه انتقادی که به ماده ۲۳ می شه رو نمی پسندم. (یعنی صد در صد مخالف این هستم که اجازه همسر اول حذف شه برای ازدواج دوم، اما این نوع نقدی که الان می شه رو که داره روی تقدس خانواده مانور می ده رو چندان نمی پسندم. به شخصه مثلا ترجیح می دادم روی این مساله بیشتر مانور داده می شد که زن ها حق طلاق ندارن و اونوقت دیگه خیلی بی عدالتی است که نتونی طلاق بگیری و مجبور باشی با هوو زندگی کنی وقتی که مثلا شوهرت اجازه کار کردن هم بهت نمی ده که مستقل بشی ازش و مجبور شی بسوزی و بسازی که سرپناهی بالای کله ات باشه.)


هدف من از راه انداختن بازی وبلاگی سه چیز بود:


یکی اینکه خب سر و صدا بشه و این بروشورها رو بخونین و شاید شما هم شروع کنین این بروشورها رو بین در و همسایه پخش کنین و خودتون و اطرافیانتون به شماره های نماینده های مجلس که در بروشور بود زنگ بزنین. یعنی از وبلاگ به عنوان ابزاری برای اطلاع رسانی و پخش شماره تلفن های نماینده ها و انجام کار عملی خارج از محیط اینترنت استفاده بشه.


یکی دیگه اینکه مقاد این لایحه و اعتراض هایی که بهش شده نقد بشه. یادتون باشه گفتم اگر کسی می تونه در باره مفاد مختلف بنویسه. این نقدها رو فعالان اجتماعی می خونن. بهشون حتما کمک می کنه. به هر حال خیلی از بچه های وبلاگ نویس صاحب فکر هستن و تجربه های خاص خودشون رو دارن و از جنبه های مختلف می تونن نقد کنن، کما اینکه بهترین نقدها به کار فعالان زنان هم از دل همین وبلاگ ها در اومد (نگاه کنین مثلا به بحثی که خشایار کرده در وبلاگش در این مورد.) یک عده از وکلای زن دارن نظر سنجی می کنن از اقشار مختلف مردم تا در کنار کار حقوقی این نظرها رو هم جمع بندی و تحلیل کنن تا لایحه جایگزینی رو به مجلس پیشنهاد بدن. حتما بحث های هوشمندانه ای که در وبلاگ ها بشه در مورد لایحه به کار این حقوقدان ها کمک خواهد کرد.


یک دلیل ساده دیگه اش هم دلگرمی دادن به فعالای زنان بود. این فعالان خسته ان، رنج کشیدن، مدام زیر فشار تهمت و سانسور و تهدید هستن. حس خوبی نیست هر دو روز یک بار پسورد ایمیلت رو عوض کنی یا راحت نتونی حرف هات رو پای تلفن بزنی چون شنود داری. خیلی مشکلات زیادی دارن این فعالان که اصلا جاش اینجا نیست در موردش حرف بزنیم. اما قطعا نوشته های ما می تونه بهشون این حس رو بده که تنها نیستن. این فعالان زن همون کسایی هستن که یادشون نرفته اعتراض هم می شه کرد. همون هایی هستن که دیروز خانوم جلسه ای ها و مردم عادی رو کشوندن به مجلس. همون کسایی هستن که از رنج دیده ترین اقشار زنان تو زندان ها دفاع می کنن. خب حتی اگه نوشته های ما به هیچ دردی هم نخوره، حداقل می تونه حال اینها رو یک خورده بهتر کنه!


خلاصه اینها رو نوشتم که بگم در مقیاس بزرگ هستی ما که اساسا سرشار از مشنگی است، و در کنار بازی های مشنگانه امون تو اینترنت از توییتر و فرند فید و گوگل ریدر و فیس بوک گرفته تا وبلاگ نویسی و کامنت نوشتن و غیره (که خیلی هم خوب هستن به نظرم و خودم هم فعالانه توشون شرکت می کنم)، اگر نوشتن از لایحه خانواده در وبلاگ ها مشنگی باشه هم، باز به نظر من مشنگی از نوع اعلاش هست!‌


حالا هم فکر نکنین این خبر خروج موقتی لایحه از دستور کار مجلس یعنی پایان کار. نه، همین الانش برنا نیوز به نقل از نايب رييس کمسيون قضايی و حقوقی مجلس نوشته که لایحه به زودی بر می گرده در دستور کار. پس باز هم به نظرم خوبه مشنگی کنیم و بنویسیم. لایحه رو نقد کنیم. مفاد جایگزین پیشنهاد بدیم. اگر داخل ایران هستیم بروشور رو پرینت کنیم و بین مردم پخش کنیم و اگر خارج از ایران هستیم لینک بروشور و پرینت گرفتنش رو تبلیغ کنیم و اگر امکانش و روش رو داشتیم به نماینده ها زنگ بزنیم.


یکی از دوستان اشاره خوبی کرد که سر قضیه سنگسار هم حکم رو متوقف کردن و همه خوشحال شدن و بعد بی سر و صدا انجامش دادن. حالا هم ممکنه لایحه رو موقتا خارج کرده باشن که سر و صداها بخوابه و بعد یهویی تصویبش کنن.


به این هم باید توجه کرد که مشکل این لایحه فقط این چند ماده مشکل دار نیست. مشکل خیلی اساسی تر از این حرفاست. موضوع اینه که مدتهاست جنبش زنان مشکلات قوانین ضد زن ایران رو داره گوشزد می کنه، حالا این لایحه نه تنها اون مشکلات رو حل نکرده، بلکه یک سری مشکلات اضافه هم بهش اضافه کرده. (نقل به مضمون از حرفای شادی صدر با بی بی سی). خلاصه بعد از اینهمه تلاش و هزینه ای که جنبش زنان داده، اصلا نباید به همچین لایحه ای رضایت داد.


بی ربط ولی در عین حال خیلی هم با ربط:
گاهی هم مرهم باشید - امشاسپندان


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage