خورشید خانوم



« January 2009 | Main | March 2009 »


February 24, 2009


انگار باید حتما تعریف بشه. شوهر داره، دوست پسر داره، مجرده، استریته، لزبینه. نمی تونه همه اینا باشه و هیچکدومش نباشه. باید حتما یه برچسبی چسبوند بهش تا آدما تکلیفشون معلوم باشه. نمی شه "تکلیف" معلوم نباشه. تکلیف...


--
مرتبط: دکلریشن آو جندگی - بلوطک



February 19, 2009


وقتی از اصلاح طلبی حرف می زنیم از چی حرف می زنیم؟


من امسال اون شور و شوق گذشته رو برای اومدن خاتمی ندارم. راستش ته دل امیدوار بودم که اصلا کاش کس دیگه ای به جای خاتمی نامزد بشه. همین فکر اینکه خاتمی 8 سال رئیس جمهور بوده و فرصت داشته و حالا دوباره ممکنه رئیس جمهور بشه حس خوبی نمی ده بهم. آدما یه فرصتی بهشون داده می شه، 4 سال تا 8 سال، که یه کاری بکنن در جایگاه ریاست جمهوری (که به نظر من خاتمی خوب هم کار کرد). حالا به نظر من این یه شکست واضح برای اردوی اصلاح طلباست که بعد از چهارسال دوباره تنها ورقی که دارن رو کنن خاتمیه. این نشون از سکون و حتی برگشت به عقبه. نشونه اینه که این گروه (حزب؟) نتونسته به جلو حرکت کنه، خودش رو بازسازی کنه، اتاق فکر حسابی داشته باشه، پیشرفت کنه. یعنی گروهی که اسمشون اصلاح طلبه حتی نتونستن تو ساختار داخلی تشکیلات خودشون رفورمی ایجاد کنن که باعث بشه این گروه حرکت رو به جلو داشته باشن.


من نمی خوام روضه ناامیدی بخونم و بگم که خاتمی انتخاب نمی شه یا نباید بشه. شاید دوباره رای بیست میلیونی بیاره. به هر حال وقتی قحط الرجال باشه شخصیت کاریزماتیک خاتمی ممکنه کارساز باشه. نمی گم هم که آدما نباید بین انتخاب بد و بدتر یا اصلا بد و خوب اونی که بهتره رو انتخاب کنن. ذهنیت عملگرا و واقع بین که رویای انقلاب جدیدی نداره می گه باید اونی که بهتره رو به هر حال انتخاب کرد.


ولی من حرفم اینه که نامزدی دوباره خاتمی با ایدئولوژی اصلاح طلبی در تضاده. پیش بینی من اینه که اگر آخرش گزینه های رئیس جمهوری احمدی نژاد و خاتمی باشن اکثریت به خاتمی رای بدن و اصلا هم من نمی خوام هیچ چیزی در رد یا موافقت با این اتفاق بنویسم. می خوام فقط بگم حواسمون باشه، دوروبری های آقای خاتمی که ظاهرا با رسانه های آنلاین و وبلاگ ها هم خوب آشنایی دارن و شاید نوشته های وبلاگ های ما رو بخونن هم حواسشون باشه، که اگه خاتمی پیروز انتخابات بشه، به معنی این نیست که اصلاح طلبا پیروز شدن یا موفق بودن. فقط معنی اش اینه که چاره دیگه ای نبوده.


من از هرکسی که خودش رو اصلاح طلب می دونه یه سری سوال دارم. دقیقا منظور دوستان از اصلاح طلبی چیه؟ چی رو می خوان اصلاح کنن؟ من مثل نیک آهنگ گیر به این نمی دم که چرا "اصلاح طلبا" دور و بر یه سری خط قرمزها نمی رن و خواستار حفظ وضع موجودن. به هر حال ما داریم از رفورم حرف می زنیم نه انقلاب. رفورم همیشه تو چارچوب کلی وضع موجود کار می کنه و فقط یک سری چیزا رو تغییر می ده. برای خیلی ها ممکنه حال به هم زن باشه، ولی برای رفورم عملگرا و واقع بینانه باید با قدرت مذاکره کرد، باج داد، زیر بار خیلی چیزای ناخوشایند وضع موجود رفت و من هم مثل خیلی های دیگه فکر می کنم که تو شرایط فعلی ایران رفورم خیلی بیشتر از انقلاب و یا حاکمیت تندروها جواب می ده. (انقلاب که اصلا عملی نیست.) ولی آیا دوستانی که خودشون رو اصلاح طلب می نامن واقعا به این عنوان اعتقادی دارن؟


نمی شه انتظار داشت اصلاح طلبا برن توی شیکم سیستم ولایت فقیه یا اصلا اسلامیت جمهوری اسلامی رو کنار بذارن یا مثلا خواستار لغو حجاب اجباری شن، چون به هر حال می خوان تو وضع موجود کار کنن و خب اسلام و ولایت فقیه و حجاب بخشی از هویت سیستم حکومت فعلیه. ولی آیا مثلا اصلاح طلبا راهکار عملی و برنامه دارن که وضع اقتصادی ایران رو واقعا اصلاح کنن و به داد دل قشری از جامعه که در فقر به سر می برن و دوره قبل به احمدی نژاد احساس نزدیکی بیشتری کردن برسن؟ آیا واقعا برنامه عملی برای اصلاح سیستم آموزشی کشور دارن؟ برنامه ای برای حقوق زنان دارن؟ آیا مثلا برنامه ای برای حمایت عملی از جنبش زنان ایران که عملا یه جنبش رفورمیستیه نه انقلابی دارن؟ آیا مثلا ما حمایت عملی آقای خاتمی از کمپین یه میلیون امضا رو شاهد خواهیم بود؟


حس من اینه که برنامه ای نیست. حس من اینه که دامنه وضع موجودی که باید حفظ شه برای اصلاح طلبا خیلی گسترده است. حس من اینه که تغییر رادیکالی صورت نمی گیره. یعنی به نسبت هشت سال قبلی که خاتمی بود اتفاق جدیدی نمی افته. حس من اینه که در بهترین وضع همون دوره هشت سال ریاست جمهوری خاتمی رو تجربه کنیم که برای زمان خودش خیلی هم خوب بود. اما اصلاح بیشتر؟ تغییر بیشتر؟ من چشمم آب نمی خوره. به نظرم اونایی که تریبونی دارن برای حرف زدن تو این فرصت باقی مونده باید سوال بپرسن از اصلاح طلبا. یادشون بندازن که اصلاح طلبی فقط یه عنوان دهن پر کن نیست. یه ایدئولوژیه که نیازمند عمله. بهشون بگن که برگشت به دوره هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی اصلا کافی نیست و معنی اصلاح طلبی نمی ده. باید اتفاقی فرای اون دوره بیفته.


اصلاح طلبای عزیز، برنامه هاتون رو رو کنید. جز انتخاب بین بد و بدتر و بغض معاویه، چه توجیهی هست که ما به شما رای بدیم؟ شما دقیقا چی رو و چه جوری می خواین اصلاح کنید؟


کاش به حداقل ها راضی نشیم...


پ.ن. داریوش ملکوتی مجموعه ای از نوشته های وبلاگ ها در مورد حضور خاتمی در انتخابات این دوره رو اینجا داره جمع می کنه.



February 10, 2009


پیاده روها تنهایند
تاکسی‌ها می‌روند ته دنیا
با صدایی مهیب
در ‌هیچ سقوط می‌‌کنند


کسی از اینکه درخت‌ها
بیهوده روی یک پا ایستاده‌اند
نه خنده اش می‌گیرد
نه تعجب می‌کند


کافه‌ها روزنامه قدیمی بالا می‌آورند
رهگذران ناشناس سرگیجه دارند


آسمان برای زمین
زمین برای آسمان
شانه بالا می اندازد


کسی رفتنت را به عهده نمی‌گیرد
مواظب خودت باش
این هم بین خودمان باشد
سری که درد می کند را
دستمال نمی‌بندند.


سارا محمدی



February 6, 2009


"Make it all OK"


یه روزی تعریف می کنم قضیه اش رو. راست می گه که یه روزی شاید بتونم بدون حس بد تعریفش کنم و حتی مغرور باشم به خودم که همچین تجربه ای داشتم. ولی الان نمی تونم. قدرتش رو ندارم. عین یه تیکه آشغال چار سال بود با پا زده بودمش بره زیر فرش. حتی تاریخ حدودی اش رو هم یادم نمی یاد. اما دیروز پشت اون باجه انگاری زنه فوت کرد و همه اش از زیر فرش بلند شد و ریخت روی سرم؛ آوار شد روی سرم، و فهمیدم که تا آخر عمرم این ارواح دنبالم هستن.


رفتم نشستم رو یه نیمکت تو پارک روبروی اونجا، گریه کردم، یاد وقتی افتادم که رفتم تو حرم راس الحسین تو قاهره و یکهویی زار زار گریه کردم و زنای "ساده کامل" دورم رو گرفته بودن و بغلم کرده بودن و به عربی دلداری ام می دادن و من به فارسی و انگلیسی درددل می کردم براشون. آشغالا از اون موقع زیر فرش قایم شده بودن. توی پارک هوا رو کشیدم توی ریه هام و ناخودآگاه خدا رو شکر کردم که اینجام. نمی دونم چرا اصلا همچین جمله ای از دهنم بیرون اومد، اما برای اولین بار تو تنهایی احساس امنیت کردم. یعنی احساس کردم یه جایی رسیدم که دست گذشته ها بهم نمی رسه.


بعدش که اینقدر برهنه با اون یه تیکه تاریک گذشته روبرو شدم و زار زدمش، پاشدم و راهم رو کشیدم و رفتم. رفتم ابروهام رو برداشتم و بند انداختم بعد از چند سال. تو آینه لبخند می زدم. یه حس رضایت و آرامش داشتم که امروز هم ادامه داشت و باعث شد بتونم یه تجربه ناب دوست داشتنی داشته باشم.


آشغاله رو دوباره با پا زدم زیر فرش تا کی دوباره یکی فوتش کنه...





They don't get it, I wanna scream
I wanna breathe again, I wanna dream
I wanna float a quote from Martin Luther King
I am not afraid
I am not afraid
I am not afraid


 

RSS Feed
Add to Google Reader or Homepage